مرتضی مکی
گسترش عملیات ناتو به افغانستان و سواحل سومالی اولین گام این پیمان امنیتی برای توسعه حوزه عملیاتیاش به فراتر از قاره اروپا است. ناتو در سال 1949 با هدف تأمین امنیت کشورهای اروپای غربی در برابر تهدید شوروی سابق تأسیس شد. در چارچوب همین پیمان بیش از صدهزاز نیروی نظامی آمریکا در اروپا مستقر شدند و دهها موشک بالستیک با کلاهک هستهای در کشورهای اروپای غربی استقرار یافت. در طول چهل سال جنگ سرد پیمان ناتو چتر امنیتی کشورهای اروپای غربی در برابر تهدید کمونیسم بود با سقوط نظامهای کمونیستی اروپای شرقی و فروپاشی شوروی فلسفه وجود پیمان ناتو نیز از بین رفت. زمزمهها برای انحلال پیمان ناتو همچون پیمان ورشو تقریباً در تمام محافل سیاسی و رسانهای اروپا فراگیر شد. برای آمریکا این مسئله بسیار نگرانکننده بود و سیاست امنیتی آمریکا را در اروپا با چالش جدی روبهرو کرد. پیمان ناتو اگر چه چتر امنیتی کشورهای اروپای غربی در برابر سد کمونیسم بود در عین حال این امکان را برای آمریکا فراهم ساخت که سلطه نظامی و سیاسی خود را بر اروپا تثبیت کند و جلوی کشورهایی چون فرانسه که به دنبال نقش سیاسی و نظامی مستقل از آمریکا در بلوک غرب بود نگیرد. برای فرانسه که پس از جنگ جهانی دوم همواره به دنبال فرصتی برای ایجاد ترتیبات امنیتی مستقل اروپایی بوده است فروپاشی شوروی فرصتی برای دستیابی به این هدف بود. فرانسه در اولین گام خواستار کنترل اروپاییها بر فرماندهی شاخه ناتو در جنوب اروپا شد. اما به دلیل عدم اجماع میان اعضای اروپایی ناتو در دستیابی به هدفشان ناکام ماندند. باوجود ناتوانی برخی کشورهای اروپایی به رهبری فرانسه برای تشکیل پیمان امنیت دسته جمعی اروپایی، بحران فسلفه وجودی پیمان ناتو پس از فروپاشی شوروی همچنان چالشی برای آمریکا در حفظ نفوذ نظامی و سیاسی اروپا تحت پوشش پیمان ناتو بود. ارائه تعریف جدیدی از ضرورت حفظ و تداوم حیات ناتو امری اجتنابناپذیر بود. گسترش پیمان ناتو و جذب کشورهای اروپای شرقی و جمهوریهای شوروی سابق به همراه راه حلی برای حفظ پیمان ناتو و توسعه نفوذ سیاسی و نظامی آمریکا به سمت کشورهای رها شده از سلطه کمونیسم مدنظر استراتژیهای آمریکا قرار گرفت. اما گسترش ناتوآن هم در زمانی که همه انتظار آن را داشتند همچون پیمان ورشو با از بین رفتن تهدید کمونیسم منحل شود با موانع اساسی روبهرو بود. روسیه به عنوان وارث شوروی سابق همچنان کشورهای اروپای شرقی و جمهوریهای شوروی سابق را جز و حوزه نفوذ سیاسی سنتی خود میدانست و گسترش ناتو تهدیدی برای امنیت روسیه تلقی میشد. از سوی دیگر کشورهای اروپایی چون فرانسه نیز که همچنان دستیابی به ساختار دفاع مستقل اروپایی استراتژی امنیتی آنهاست با نگرانی و حساسیت به سیاست آمریکا در گسترش ناتو مینگریستند.
آمریکا برای رفع این نگرانیها و کاهش مخالفتهای روسیه برنامه مشارکت برای صلح ناتو را مطرح کرد. در این طرح همه تعریف جدیدی از ضرورت موجودیت ناتو شد و زمینه برای پذیرش اعضای جدید فراهم شد. در واقع برنامه مشارکت برای صلح ناتو مرحلهای برای گسترش ناتو بود که 27 کشور به آن بپیوندند که تاکنون ده کشور به عضویت کامل ناتو درآمدهاند. در شرایطی که زمامداران آمریکا پس از فروپاشی شوروی به دنبال خطرات امنیتی جدیدی در اروپا برای اثبات ضرورت خطر ناتو بودند، سیاست پاکسازی نژادی میلوشویچ و بحرانهای زنجیرهای بالکان همچون ودیعهای بخشی از مشکلات آمریکا را برای اثبات نیاز متحدان اروپاییان به ناتو تحت رهبری آمریکا حتی بعد از فروپاشی شوروی حل کرد برخورد ضعیف منفعلانه و متفاوت کشورهای اروپایی با بحران بوسنی هرزگووین موجب تداوم بحران تا سه سال و نیم و قتلعام 250 هزار مسلمان و آوارگی دو میلیون نفر شد. تحت چنین شرایطی مداخله آمریکا و به دست گرفتن مدیریت بحران بوسنی به اروپاییها اثبات کرد تا چه میزان در تامین امنیت و مدیریت بحران مناطق همجوار خود نیز به آمریکا و پیمان ناتو نیاز دارند. دولتهای اروپایی در جریان بحران کوزوو سعی کردند اشتباهاتشان در بحران بوسنی هرزگووین را تکرار نکنند. از همین رو با رایزنیهای سیاسی فشرده کوشیدند مدیریت بحران را به دست بگیرند و رهبران آلبانیاییتبار کوزوو به نمایندگانی از رژیم میلوشویچ را در رامبوبه فرانسه به مدت دو هفته گردهم آوردند تا بلکه به درگیری و ناآرامی در کوزوو و پایان داده شود. اما این رایزنیها بدون نتیجه ماند و با فشار آمریکا ناتو برای پایان دادن به حمالت ارتش صربستان به شبهنظامیان آلبانیاییتبار وارد عمل شد و پس از گذشت نزدیک به سه ماه میلوشویچ توافقنامه صلح را پذیرفت و ارتش صربستان از کوزوو خارج شد.
با مداخله ناتو تحت رهبری و مدیریت آمریکا در دو بحران بالکان و پذیرش گسترش ناتو به شرق توسط روسیه، آمریکا به هدف راهبردی خود پس از پایان جنگ سرد یعنی ضرورت حفظ ناتو دست یافت. گام بعدی آمریکا تبدیل پیمان ناتو به عنوان ژاندارم و پلیس جهانی است. در نظر گرفته نشدن مرزی برای گسترش ناتو در راستای همین هدف است. اما آمریکا برای رسیدن به این هدف نیازمند ارایه منشور جدید برای ناتو بود که حوزه عملیاتی ناتو را محدود به مکان و زمان نکند و درهر نقطه جهان پیمان ناتو بتواند مداخله کند. هیچ تهدیدی به اندازه تروریسم نمیتوانست به تامین هدف آمریکا در تبدیل ناتو به پلیس جهانی کمکن کند. مفهومی که نه تعریف جامعی از آن شده است و نه به حوزه زمانی و مکانی خاصی محدود میشود و به آمریکا اجازه میدهد هر زمان و در هر مکانی طبق تعریف خاصی خود علیه تروریسم با و یا بدون ناتو مداخله نظامی بکند. حادثه یازدهم سپتامبر زمینه را برای دستیابی آمریکا به این هدافش فراهم کرد. اما هنوز یک چالش دیگر برای آمریکا در جهت به خدمت گرفتن پیمان ناتو برای پیشبرد سیاست توسعهطلبانهاش وجود داشت و آن شکاف میان کشورهای اروپا محور و آتلانتیکگرا در پیمان ناتو است. کشورهای اروپا محور در ناتو اگر چه در تلاششان پس از پایان جنگ سرد برای دستیابی به ترتیبات امنیتی مستقل اروپایی به دلیل فقدان سیاست خارجی و امنیتی مشترک با ناکامیهای زیادی مواجه شدند، اما با وجود این ناکامیها این تلاشها ادامه یافت. در اجلاس سران اتحادیه اروپا در دسامبر 1999 در هلسینکی اعضای اتحادیه اروپا ضمن ادغام اتحادیه دفاعی اروپای غربی در اتحادیه اروپا توافق کردند نیروی واکنش سریعی به استعداد 60 هزار نفر تا سال 2003 تشکیل شود. ولی مخالفتهای آمریکا و مانعتراشی انگلیس و ضعف لجستیکی تشکیلات دفاعی و امنیتی کشورهای اروپایی در رسیدن به این هدف تا سال 2003 باعث شد که نیروی واکنش سریع اروپایی طبق زمانبندی مورد نظر تحقق نیابد. اتحادیه اروپا برای رفع نگرانیهای آمریکا و حل مشکل ضعیف لجستیکی کشورهای اروپایی برای تشکیل سازمان دفاعی مستقل اروپایی دو اقدام را انجام داد. اول آن که بر این نکته تاکید کردند که سازمان دفاعی اتحادیه اروپا به موازات ناتو و نه در مقابل ناتو است، در این راستا امضای توافقنامهای با پیمان ناتو برای استفاده از امکانات لجستیک و پایگاههای ناتو درمناطقی که پیمان ناتو علاقه و انگیزهای برای مداخله ندارد در دستور کار قرار گرفت. امضای این موافقتنامه به دلیل اختلافات یونان و ترکیه در فرآیند نسبتاً طولانی صورت گرفت. گام دوم اتحادیه اروپا برای عملی کردن تشکیل نیروی دفاعی اروپایی عقبنشینی از طرح آرمانی قبلی برای تشکیل نیروی واکنش سریع 60 هزار نفری بود. اتحادیه اروپا به جای نیروی شصت هزار نفری تشکیل گردانهای پاسدار صلح و حوزه عملیاتی محدود را مدنظر قرار داد. تشکیل این گردانها نیاز زیادب به امکانات لجستیگی و پایگاههای مدرن و مجهز ندارد. اولین ماموریت این گردانها در جمهوری کنگو در آفریقا و در مرحله بعد در مقدونیه بود و قرار است تا پایان سال جاری نیز نیروی دفاعی اروپایی جایگزین نیروهای ناتو موسوم به اسفور در بوسنی شود. آمریکا تا این حد از تلاش اتحادیه اروپا برای داشتند نیروی دفاعی مستقل از ناتو را تهدیدی برای پیمان ناتو نمیداند. اتحادیه اروپا با این سیاست توانست کشورهای آتلانتیکگرا و در راس آنها انگلیس را همراه خود کند. اروپاییها به این واقعیت رسیدند که در حال حاضر به موازات ناتو امکان دستیابی به هدف دیرینهشان را برای تشکیل نیروی دفاعی مستقل اروپایی دارند. به همین دلیل در آنجا که سیاستشان با آمریکا هماهنگ است مثل افغانستان به همکاریهای نظامی با آمریکا در چارچوب ناتو و خارج از چارچوب ناتو و در چارچوب نیروی دفاعی اروپایی همکاری میکنند. اکنون کشورهای اروپایی حدود 9 هزار نیرو در چارچوب پیمان ناتو به افغانستان اعزام کردهاند و استقرار نیروی دفاعی اروپا در مقدونیه و بوسنی به جای نیروهای ناتو در چارچوب همین همکاریها صورت گرفته است. البته مخالفت کشورهای اروپا محور با سیاستهای یکجانبهگرایانه آمریکا دولت بوش را برای مشارکت ناتو در عراق با ناکامی مواجه کرده است و تاکنون اعضای اروپا محور ناتو تنها با اعزام نیروهایی برای آموزش نیروهای عراقی به این کشور موافقت کردهاند. سیاستهای یکجانبهگرایانهای که آمریکا در پیش گرفته است در حال حاضر مهمترین مانع برای آمریکا در تبدیل ناتو به پلیس جهانی در چهارچوب سیاست خارجیاش است.