* وضعیت علوم انسانی را در قلمرو عمومی چطور ارزیابی می کنید و به نظر شما آثار منتشر شده در حوزه علوم انسانی در بازار داخلی از چه جایگاهی برخوردار است؟
** به اعتقاد من به طور کلی علم در کشور ما همواره از یک عقب ماندگی تاریخی رنج می برد و چنان که شواهد و قرائن نشان می دهد، نمی شود یک کشوری عقب افتاده باشد در حالی که علم در آن کشور درخشان و وضعیت مطلوبی داشته باشد. شما می توانید با نگاهی به برندگان جوایز نوبل در سطح دنیا و نیز تعداد نویسندگانی که از کشورهای پیشرفته در نشریات معتبر بین المللی حضور دارند و مقاله می نویسند، به ارتباط عمیق و حساس توسعه علمی با میزان پیشرفته بودن هر کشوری پی ببرید. بنابراین به نظر من علم در شکل کلی آن، مدت هاست که در سرزمین ما رونق چندانی ندارد و علوم انسانی نیز متاسفانه از این قاعده مستثنی نبوده است. واقعیت این است که ما به همان میزانی که در علوم دقیقه و کاربردی دچار عقب ماندگی هستیم، در علوم انسانی هم به همان میزان عقب مانده ایم. این در حالی است که کشوری مانند ژاپن، آلمان، فرانسه و دیگر کشورهای پیشرفته به اندازه ای که در علوم کاربردی توفیق داشته اند، به همان میزان دارای دستاوردهای بزرگی در زمینه علوم انسانی بوده اند. با نگاهی به حجم مقاله ها و مطالبی که توسط متفکران چنین کشورهایی سالانه در نشریات معتبر دنیا منتشر می شود، می توان این ارتباط را میان علوم مختلف به روشنی دریافت. واقعیت این است که حجم مقالات و مطالبی که در چنین نشریات بین المللی از کشورهایی مانند هند، ژاپن و مانند آنها وجود دارد، بی تردید قابل مقایسه با حجم مطالب نویسندگان ایرانی در چنین نشریاتی نیست.
از سوی دیگر همه می دانیم که کشور ما در علوم کاربردی نیز با کشورهایی که به آن اشاره کردیم، قابل مقایسه نیست و پیشرفت آنها حتی در حوزه علوم کاربردی نیز نسبت به کشوری مانند ایران از وضعیت بسیار بهتری برخوردار است که این مساله قابل انکار نیست. مسائلی که به آنها اشاره کردم به خوبی از رابطه شاخه های مختلف علم با یکدیگر حکایت می کند. اما عقب ماندگی ای که در ابتدای سخنم به آن اشاره کردم، شواهد دیگری نیز دارد که از آن جمله می توان به تحولات ایران معاصر اشاره کرد و میزان کار پژوهشی ارزنده ای که در خصوص آنها انجام شده است. به عبارت دیگر باید از خود بپرسیم تحولات معاصر ایران تا چه حد مورد بررسی های جدی و مدقانه اساتید ایرانی قرار گرفته است؟ بنابراین وقتی ما و جامعه دانشگاهی ما هنوز کار ارزنده و قابل ارائه ای در این خصوص انجام نداده است، نمی توانیم انتظار تجزیه و تحلیل های تحولات مختلف را در منطقه جغرافیایی و سیاسی کشورمان داشته باشیم و برای همین به طریق اولی از تحقیق و پژوهش های واقعی در عرصه جهانی و بین المللی نیز محروم مانده ایم. البته در این میان گاهی شاهد انتشار برخی تحلیل ها در زمینه مسائل کشورهایی مانند عراق و افغانستان توسط بعضی ها بوده ایم اما واقعیت این است که آن آثار منتشر شده نیز به نوعی تکرار سخن های رسانه های دولتی بوده است که نمی توان از آنها با عنوان تحلیل و کار پژوهشی نام برد.
* کارکردهای علوم انسانی چیست و چرا علوم انسانی از چنان اهمیتی برخوردار است که اشخاص مختلف بنا بر درک خود از این علم و نیز سلیقه خودشان، حساسیت های مختلفی از خود بروز می دهند؟
** ببینید علوم انسانی در هر جامعه ای کارکردهای متعددی دارد که برای پرداختن به آن، نیاز به مجال بیشتری از یک مصاحبه است. اما برای اینکه بتوانم در حد ضرورت یک پاسخ کلی به این سوال بدهم، باید عرض کنم که علوم انسانی به ارائه تعریفی از جامعه و فعل و انفعلات سیاسی و اقتصادی آن می پردازد که مبتنی بر شناخت انسان و محیط پیرامونی اوست. ارائه این شناخت به طور طبیعی می تواند متناسب با شرایط سیاسی و اجتماعی هر کشوری، واکنش های متفاوتی را از سوی افراد مختلف در پی داشته باشد. البته علوم انسانی دارای بخش دیگری نیز هست که شامل مباحث فلسفی و نظری می شود که این بخش از آن نیز اهمیت خاص خود را دارد.
* شما برای ترجمه در علوم انسانی چه جایگاهی قائل هستید و نقش ترجمه را در بازار نشر داخلی در حوزه علوم انسانی چطور می دانید؟
** ببینید ترجمه در حوزه علم و تفکر عنصری مهم و باارزش است. علوم انسانی نیز به عنوان شاخه ای از علم باید از مواهب ترجمه برخوردار باشد. دلیل اهمیت این عنصر هم امکان بهره مند شدن جامعه علمی یک کشور از تجربه های علمی و پژوهشی جوامع دیگر است. اما متاسفانه باید عرض کنم در جامعه دانشگاهی و تحصیلکرده ما، ترجمه در واقع به تنها ابزار اساتید علوم انسانی تبدیل شده است و اساتید علوم انسانی در ایران، تنها مترجمان قابل و خوبی هستند. این سخن به هیچ وجه به معنای ناچیز شمردن یا کم اهمیت جلوه دادن مترجمان زحمتکش ما نیست اما سخن من این است که اگر ترجمه تنها ابزار واحد در دست اساتید علوم انسانی باشد، آن وقت ما نمی توانیم خودمان مولد علم در این عرصه باشیم و امکان اینکه بخشی از ادامه این راه را متفکران ایرانی ادامه دهند، از بین می رود و این به هیچ وجه چیز خوبی نیست.
* رابطه علوم انسانی با جامعه مدنی چه نوع رابطه ای است و این دو بر یکدیگر چه آثاری می توانند داشته باشند؟
** به هر حال هر چقدر که فضای سیاسی و اجتماعی یک جامعه بازتر باشد، فرآیند علم به معنای کلی آن سرعت بیشتری می یابد و از آن طرف هر چقدر که این فضا بسته تر و محدودتر شود، علم نیز روندی رو به افول خواهد داشت. بنابراین وابستگی فرآیند دانش و علم در هر کشوری به اوضاع سیاسی و اجتماعی آن، امری غیرقابل انکار است و این دو، آثار قابل توجهی بر یکدیگر خواهند داشت. در این میان اگر به علم بودن علوم انسانی باور داشته باشیم، باید بپذیریم که آن هم مانند سایر شاخه های دیگر علم محکوم به حکم این قاعده است و از آن مستثنی نیست.
* نظر شما در مورد بومی سازی علوم انسانی چیست و آیا به باور شما امکان بومی سازی علوم انسانی به مثابه یک علم وجود دارد؟
** اگر کسی واقعاً معتقد باشد که علوم انسانی اصولاً علم نیست و چیز دیگری است که خب آن مساله ای دیگر است. اما اگر علوم انسانی را به عنوان شاخه ای از علم بدانیم، در این صورت بومی یا غیربومی نامیدن آن، مفاهیم درستی نیست. اینجا لازم است به بحث ترجمه اشاره ای دوباره داشته باشم. ببینید وقتی می گویم ما هنوز پس از گذشت این همه سال از پایه گذاری علوم انسانی همچنان فقط مترجم این علوم هستیم، به هیچ وجه منظورم این نیست که باید به بومی کردن این علوم بپردازیم بلکه تنها سخن من این است که باید فکری برای تولید در حوزه علوم انسانی در کنار ترجمه داشته باشیم و تنها مصرف کننده دستاوردهای دیگران در علوم انسانی نباشیم بلکه کاری کنیم که خودمان نیز بتوانیم مولد باشیم. برای نمونه خوب است به کشورهایی مانند هند و ژاپن اشاره کنم. این کشورها در حوزه علوم انسانی خودشان مولد نیز هستند و تنها مصرف کننده نظریه های متفکران غربی نیستند. اما این طور نیست که آنها علوم انسانی را بومی کرده باشند بلکه با بالابردن سطح توانمندی های علمی خودشان در این زمینه توانسته اند در میان آثار جهانی، جایی برای خود باز کنند و در رشد علوم انسانی در عرصه بین المللی سهمی را از آن خود کنند.
* آیا به نظر شما پروژه روشنفکرانی نظیر مرحوم دکتر علی شریعتی و جلال آل احمد در دهه های 40 و 50 را می توان به نوعی پروژه بومی سازی علوم انسانی دانست؟ به بیان دقیق تر آثاری مانند بازگشت به خویشتن شریعتی و غربزدگی آل احمد به دنبال تحقق علوم انسانی بومی در جامعه ایرانی بود؟
** ببینید آنها به دنبال بومی کردن علوم انسانی نبودند و اصولاً بومی کردن و مسائلی از این قبیل مفاهیم نوظهوری هستند که فکر نمی کنم مرحوم دکتر شریعتی و جلال آل احمد به هیچ وجه به دنبال چنین چیزهایی بودند. البته همان طور که می دانید، آن سال ها مخالفت با غرب و حتی غرب ستیزی به نوعی مد روز شده بود و مرحوم شریعتی و آل احمد هم فرزندان زمان خود بودند بنابراین تحت تاثیر این مد قرار گرفتند و اقدام به تالیف کتاب هایی کردند که شما به آن اشاره کردید. بنابراین به نظر من آل احمد و شریعتی غرب ستیز بودند اما در عین حال دغدغه آنها بومی سازی علوم انسانی نبود.
* یعنی شما معتقدید شریعتی و آل احمد اصلاً پروژه علمی نداشتند و دغدغه آنها صرفاً ستیز با غرب بود؟
** اتفاقاً خود آنها هم چنین ادعایی نداشتند یعنی مرحوم شریعتی و آل احمد خودشان نیز ادعای اینکه در پی پیاده سازی پروژه ای علمی هستند را نداشتند. دکتر شریعتی که خود را یک شریعت مدار می دانست که کاملاً وفادار به شرع است و مرحوم جلال آل احمد هم که نه تحصیلات آکادمیک داشت و نه یک شخصیت دانشگاهی بود. بنابراین آنها نویسندگان و روشنفکرانی بودند که متناسب با زمان خودشان به برخی امور حساسیت هایی داشتند که این مساله از نظر من ربطی به مفاهیم تازه ای همچون بومی سازی نداشته است.