بسماللهالرحمنالرحیم
اظهارات "باراک اوباما" رئیسجمهور آمریکا در اجلاس سالانه کنگره آمریکا، در واقع جمع بندی عملکرد یکساله دولتش در قلمرو مسائل داخلی و بینالمللی و اشارهای به چشم انداز آینده بود. اوباما در این زمینه تلاش کرد هیچگونه اشارهای به وضعیت شکننده و متزلزل رژیمهای عرب هم پیمان آمریکا در منطقه نداشته باشد اما در عوض بر روی "خطر ایران" مانور کند. وی سعی کرد شروطی را مطرح سازد و قدرت آمریکا را چنان به تصویر بکشد که گویا هنوز در موقعیتی است که میتواند "بایدها و نبایدها" را برای دیگران فهرست کند!
اوباما بعداً مجبور شد طی برنامههای جداگانه شدیداً از حسنی مبارک رئیسجمهور مادام العمر مصر حمایت کند و حتی غیب گوئی نماید که وی با انجام برخی اصلاحات میتواند به حاکمیتش همچنان ادامه دهد. ولی مجدداً در اظهارنظرهای بعدی، مواضعی دوپهلو و حمایتی کم رنگتر از مبارک اتخاذ کند. اوباما از مبارک بعنوان فردی وفادار به آمریکا و اسرائیل یاد کرد که توانسته است خدمات ارزشمندی را نسبت به آمریکا و رژیم صهیونیستی ارائه نماید و بقای حکومتش نیز همچنان مورد نیاز آمریکا و منطقه است. این جملات اوباما اگرچه با امید و هدف حمایت از مبارک عنوان شده ولی در اوضاع بحرانی امروز مصر، این اظهارات وی در مورد مبارک همچون بنزینی است که بر روی آتش خشم عمومی مردم مصر پاشیده شود، اقدامی که اوضاع را به زیان رژیم کمپ دیویدی قاهره تغییر داد و به نارضایتیها، بیش از گذشته دامن زد.
برخی گزارشات رسیده حاکیست که این روزها مشاورین منطقهای و بینالمللی در تلاشند تا بلکه بتوانند راهکارهای تازه و کارآمدی برای رژیمهای هم پیمان آمریکا در دنیای عرب مطرح و پیشنهاد نمایند تا بلکه از طریق بهرهبرداری از این راهکارها بتوان فرصتی برای خروج رژیمهای در معرض انقراض در دنیای عرب از بن بست ایجاد نمود و از آن بیشترین بهرههای ممکن را برد.
برای آنکه این راهکارها موثر و کارآمد باشند، قطعاً باید وضعیت امروز کشورهای عرب هم پیمان آمریکا را آسیبشناسی کرد تا بحران کنونی به دقت ریشه یابی شود. طبعاً هر یک از رژیمهای عرب دچار مسائل و مشکلات متعددی هستند و یقیناً مسائل و مشکلات عربستان با آنهمه درآمد ارزی با رژیمهای مصر و یمن قابل مقایسه نیست که در این کشورها درآمد سرانه روزانه درحد یک تا دو دلار هم به سختی عمومیت دارد. اما چرا انفجار عظیم اجتماعی در تونس را شاهد بودهایم و حال آنکه اوضاع اقتصادی تونس از مصر، به مراتب مناسبتر بود؟ برای یافتن پاسخ باید در جستجوی علتی جدیتر و مهمتر از اوضاع اقتصادی باشیم که خون را در رگهای ملتهای مسلمان عرب منطقه به جوش آورده است. چرا که پذیرفتنی نیست این جمعیت عظیم تظاهر کنندگان خشمگین برای دستیابی به وضعیت اقتصادی بهتر، خود را به کشتن بدهد و از مرگ استقبال کند.
طبعاً با مرور کارنامه سیاه رژیمهای عرب هم پیمان آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه، بهتر میتوان به رمز و راز قیام پرخروش ملتها پی برد و دریافت که چرا آنها حتی به تغییر دولتها با حفظ ساختار رژیم مبارک و تونس، رضایت نمیدهند و به چیزی کمتر از تغییر بنیادی ساختار این حکومتهای وابسته قانع نیستند.
با اینهمه، در اینجا سئوال مهمی مطرح است و آن اینکه چرا حوادث تونس، یکباره باعث جوشش احساسات عمومی در مصر، اردن، الجزایر، یمن و... شده است؟ آیا میتوان وجه مشترکی را در آن دسته از کشورهای عرب یافت که قیام همزمان آنها علیه رژیمهای هم پیمان آمریکا و صهیونیستها را توجیه کند؟ آنچه این روزها رخ میدهد، شکست یک طرح مشترک است که به طور همزمان در تمامی کشورهای عرب هم پیمان آمریکا به اجرا درآمده و لاجرم، شکست و ناکامی آنهم قاعدتاً باید در همه جا با واکنشی تقریباً مشابه و همزمان مواجه گردد. درک این پدیده چندان مشکل نیست که آنچه شاهد آنیم، شکست کامل "اسلام ستیزی" در منطقه است که در طول سه دهه، فصل مشترک عملکرد تمامی رژیمهای متحد آمریکا در منطقه بوده است. نباید از نظردور داشت که آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی در یک اقدام سازمان یافته برای دهههای اخیر پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران سعی داشتند اجماع کاملی را در جهت مقابله کشورهای عرب علیه نهضتهای اسلامی و حرکتهای اسلام گرایانه ایجاد نمایند و در هر کشور عرب و مسلمان، سدی در برابر مسلمانان و حرکتهای اسلامی بنا کنند. هیچکس فراموش نکرده است که تمامی متحدان آمریکا در دنیای عرب مأموریت یافتند مقابله با حرکتهای اسلامی را سرلوحه سیاستهای خود قرار دهند و سرکوب اسلام گرایان را "اولویت نخست" خود اعلام کنند. در اجرای همین سیاست بود که دستگاههای امنیتی دنیای عرب مأمور شناسائی، دستگیری و سرکوب فعالان اسلامی شدند. وقتی تمام کشورهای عرب متحد آمریکا برای اجرای این طرح، تمامی توان و ظرفیت و استعدادهای خود را به کار میگیرند و از مسائل مهم و حیاتی کشور غافل میشوند، طبیعی است که با تحلیل رفتن توان و قدرت آنها منطقه در مسیری برگشت ناپذیر قرار گیرد و ملتها به چیزی کمتر از نابودی کامل و قطعی رژیمهای سرکوبگر و ضد مردمی رضایت ندهند. آنچه طی روزهای اخیر در مصر و تونس رخ داده، مولفههای قدرتمندی برای اثبات همین موارد است.
1 - نخستین حرکتی که ملتهای مصر و تونس در فضای آزاد و اعتراض از خود به نمایش درآورده اند، برپائی نماز و نشان دادن علائم مذهبی همچون "قرآن" بوده است.
2 - هم رژیم تونس و هم رژیم قاهره در عین آنکه ادعا کردهاند صدای ملت را شنیده اند، اما همچنان با توسل به بازوی نظامی رژیم در فکر سرکوب مردم و ریشه کن ساختن اندیشه قیام علیه رژیم جنایتکار هستند.
3- عملکرد این رژیمها حتی در همین روزهای بحرانی به خوبی نشان میدهد که آنها قابل اعتماد نیستند. رژیم مبارک اگرچه مدعی است که خواهان تغییر است ولی "عمر سلیمان" رئیس سازمان سرکوبگر امنیتی را ارتقاء مقام داده و در موضع "معاون رئیس جمهور" مجوز سرکوب مردم و نابودی قیام را در اختیار وی گذاشته است. البته این یک گزینش چند منظوره است تا درصورتی که عمر سلیمان نتواند به هدف اول دست یابد در مرحله دوم برای انتقال قدرت از مبارک به یک مهره دیگر مورد اعتماد آمریکا و رژیم صهیونیستی از وی استفاده شود.
4 - اگر آمریکا و صهیونیستها تا این اواخر در پشت درهای بسته به رژیمهای مرتجع عرب، امر و نهی میکردند و بایدها و نبایدها را به آنها دیکته میکردند، امروزه وقاحت را به حدی رساندهاند که از طریق رسانهها برای رژیمهای عرب، "دستورالعمل" صادر میکنند. دوستان و دشمنان آنها را مطابق میل خود فهرست مینمایند و با گستاخی اعلام میکنند که نباید به فعالان اسلامی، میدان بدهند.
5 - رژیمهای عرب نیز حتی در آستانه سقوط از خوش خدمتی برای آمریکا و صهیونیستها دست برنمی دارند و مبارک درتماس تلفنی با "نتانیاهو" نخستوزیر رژیم صهیونیستی به وی اطمینان میدهد که نخواهد گذاشت منافع صهیونیستها در مصر خدشهدار شود و حوادث تونس در مصر تکرار گردد!
6 - خط و نشان کشیدن آمریکا و صهیونیستها و رسانههای غربی علیه اسلام گرایان به خوبی نشان میدهد که غرب از آن بیم دارد که سیر تحولات به نفع مسلمانان تمام شود و در واقع جبهه استکباری، "اسلام گرائی" را جبهه مقابل خود میداند و دقیقاً رژیمهای سرکوبگر را عامل دست نشانده و گوش بفرمان خود ارزیابی میکند. تصادفی نیست که اوباما، قبل و بعد از سخنان مبارک با وی تماس میگیرد و مرتباً به وی وعده حمایت میدهد که مبادا فرار کند و اوضاع را به حال خود رها نماید.
بدین ترتیب کاملاً آشکار است که آنچه در منطقه شاهد هستیم، "شکست توطئه اسلام ستیزی" در دنیای عرب است و در واقع ملتهای عرب علیه اسلام ستیزی و عوامل سرکوبگر حاکم، قیام کردهاند. اوباما و دستیارانش تصور نکنند گویا با حمله به ایران و ادعای خطرآفرینی ایران و معرفی ایران به عنوان یک خطر و سرپوش گذاشتن بر "خطر اسرائیل"، گام مهمی برداشتهاند. بلکه برعکس با این نشانهگیریهای ناشیانه، ابعاد آسیب پذیری طرحهای سیاه استعماری را آشکار میسازند و به طور ناخواسته به ملتها میفهمانند که اگر راه نجات را جستجو میکنند و اگر خواستار عزت و استقلال و سربلندی هستند باید همان شجاعت و رشادتی را نشان دهند که در دهه فجر 1357 از جانب ملت ایران به نمایش درآمد و رژیم ستم شاهی برای همیشه به گورستان تاریخ سپرده شد. این همان سرنوشتی است که در انتظار رژیمهای مجری طرح اسلامستیزی در دنیای عرب نیز هست.