قیام بارزانیها
در کشاکش مبارزات شیخ محمود برزنجی در عراق علیه استعمار پیر انگلیس شمال آن کشور شاهد نضج و رشد یک جنبش قبیلهای موسوم به بارزانیها بود. قبیلهای که قدمت و اصالت تاریخی طولانی داشتند. بارزانیها از جمله قبائل اصیل در شمال اربیل هستند و به جنگجوئی شهرت فراوان دارند. بارزان منطقهای کوهستانی در مجاورت مرزهای ایران و ترکیه و در 16 کیلومتری شمال شرقی استان اربیل در داخل خاک عراق است و بارزانیها که سکنه این منطقه هستند عمدتا از راه گلهداری و کشاورزی امرار معاش میکنند.
آنان چون عموما در تعقیب احشام خود در کوهستانها دائما در حرکت هستند طبعا مردمی ورزیده و پرطاقت بوده و به همین خاطر در راهپیمائیهای طولانی و سوارکاری دارای مهارت هستند. آنان به اقتضای موقعیت جغرافیایی محل سکونت خود و نیز شرائط زندگی خویش اکثرا مسلح به سلاحهای سرد و گرم هستند.
نخستین قیام مسلحانه بارزانیها در سال 1310 بهنگامی رخ داد که انگلیسیها و ایتالیائیها تصمیم گرفتند ارامنه و آسوریهای اخراجی از ترکیه را در منطقه بارزان اسکان دهند.
بارزانیها با این تصمیم که از نظر آنان تلاشی برای در اقلیت نگاه داشتن آنان و کاستن از موقعیت و منزلتشان بود به مخالفت برخاسته با قوای مشترک انگلیسی و عراقی درگیر نبرد شدند. شیخ محمود بارزانی رهبر قبیله بارزانیها از نفوذ فوقالعادهای میان مردم برخوردار بود. او دارای 4 پسر بنامهای احمد، صادق، عبدالسلام و ملامصطفی بود عبدالسلام نخستین رهبر بارزانیها پس از فوت پدر در رویائی با قوای عثمانی دستگیر و بدار آویخته شد.
پس از او صادق قربانی قدرتطلبیها و رقابتهای داخلی فرقه خویش شد و سپس شیخ احمد رهبری بارزانیها را بدست گرفت و مبارزات طولانی وسیعی را با رژیم عراق سازمان داد. او یک روحانی بود و ترجیح داد رهبری مبارزات را به بردار کوچکترش ملامصطفی که از کاردانی بیشتری برخوردار بود واگذار کند. شیخ احمد یک فرد میانهرو و محافظهکار بود و از این نظر نقطه مقابل برادرش بود لیکن خصوصیتی که وی را از سایر برادرانش ممتاز میکرد تمایل و علاقه او به برقراری حکومت اسلامی در عراق بود.
ملامصطفی بارزانی با تبلیغات سیاسی خود و با کارآئی خاصی که در زمینههای نظامی و سیاسی داشت توانست افراد فراوانی را بتدریج در تشکیلات سیاسی نظامی خود گرد آورد. او بسرعت سازماندهی نوینی را از افراد قبایل مختلف بوجود آورد و در کشاکش جنگ دوم جهانی که نخستین مبارزات عملی و موثر خود را علیه رژیم عراق آغاز کرد تنها 30 سال داشت.
عوامل گوناگونی در توفیق ملامصطفی در زمینههای نظامی و سیاسی تاثیر داشت نخست آنکه انگلیسیها بخاطر درگیر شدن در جنگ جهانی دوم و نیز اوجگیری مبارزات اسلامی و ضدانگلیسی مردم فلسطین که در آن زمان تحت اشغال انگلستان قرار داشت فرصت چندانی برای پرداختن به مشکلات داخلی عراق نداشتند.
ثانیا عراق 7 سال قبل از جنگ جهانی دوم بطور کلی از انگلیس مستقل شده بود و سربازان انگلیسی در آن زمان در عراق حضور نداشتند و بالاخره دلیل سوم، ظهور فرقههای شورشی دموکرات در استانهای کردستان و آذربایجان ایران و اعلام جمهوری در این دو استان بود. جمهوریهائی که «قاضی محمد» و «پیشهوری» با حمایت روسها در مهاباد و تبریز بوجود آورده بودند یک پشتگرمی و قوت قلب برای ملامصطفی بارزانی و افراد تحت فرمان او بشمار میآمد.
در آن زمان یعنی در خلال جنگ دوم جهانی صفحات شمالی ایران تحت اشغال سربازان روسی قرار داشت و روسها بخاطر آنکه خواستار امتیاز استخراج نفت دریای خزر بودند، از این دو شورش خودمختاریطلبانه حمایت نظامی و مالی و تبلیغی بعمل میآوردند از اینرو تا سال 1325 که رژیم شاه مخلوع در ایران به مدد ارتش، به دو استان کردستان و آذربایجان یورش برد، ملامصطفی به شورشهای نواحی کردنشین ایران دلگرم بود و مورد حمایت قاضی محمد و پیشهوری قرار داشت.
او توسط قاضی محمد به دریافت درجه ژنرالی نیز نائل گشته و به ریاست قوای نظامی وی منصوب گردیده بود! از سوی دیگر ماههای اول سال 1320 که رشید عالی گیلانی هوادار آلمان نازی و مخالف سرسخت انگلیسیها با کودتا در عراق حکمرانی میکرد، فرصت مناسی برای ملامصطفی جهت تقویت پایههای سیاسی نظامی فرقه مسلح بارزانیها بشمار میآمد و ملامصطفی از هر یک از عوامل یاد شده حداکثر استفاده را برای حفظ و تقویت موقعیت خویش به عمل میآورد.
از اینرو به دلائل فوق ملامصطفی از سازماندهی متشکلی در عراق برخوردار شده بود و در اکثر رویاروئیهائی که با رژیم عراق داشت پیروزی بدست میآورد. اقتدار نظامی ملامصطفی بارزانی و موقعیت سیاسی برجسته وی در شمال عراق طی سالهای جنگ دوم جهانی موجب سلطه وی بر قسمت اعظم شمال عراق گردیده بود. این خطر بزرگی بود که رژیم حاکم بر بغداد را تهدید میکرد. در سالهای جنگ دوم جهانی هیچ مسئلهای به اندازه قدرتیابی بارزانیها در شمال عراق برای نوری سعید رئیس دولت بغداد دردسر، نشده بود.
نوری سعید بخصوص با بیرون رفتن انگلیسیها از خاک عراق خطر بارزانیها را برای خود جدی تلقی میکرد. تنها امیدی که وی در این سالها داشت این بود که سیاست بارزانی مغایر با منافع انگلیس بود و انگلستان که درگیر جنگ جهانی بود به هیچوجه در کشورهائی نظیر ایران و عراق و ترکیه و غیره فعالیتهای آزادیخواهانه را تحمل نمیکرد و در نتیجه دولت عراق در رویاروئی با بارزانیها خود را تنها احساس نمیکرد.
در 1322 ملامصطفی بارزانی به نوری سعید پیشنهاد کرد خواستههای کردهای عراق را بپذیرد تا در عوض وی نیز بحران کردستان را فرو بنشاند. انگلیسیها نیز که مترصد هر فرصتی برای فرو نشاندن بحران بمنظور حفظ موقعیت نوری سعید و فراغت خاطر خود بودند. به وی پیشنهاد کردند در قدم اول از خود مخالفت و سرسختی نشان ندهد. بارزانیها که در آن زمان بزرگترین نیروی چریکی کرد عراق بودند خواستههای خود را در سه ماه به این شرح اعلام کردند:
1- یک ایالت کردنشین بنام کردستان مرکب از ایالات کرکوک، سلیمانیه، اربیل، دهوک و خانقیبن باید ایجاد شود و این ایالت خود صاحب ارتش و پلیس و ژاندارمری و نظام اداری مستقل زیرنظر دولت مرکزی باشد ولی در تمام امور فرهنگی و اقتصادی و سیاسی استقلال داشته باشد.
2- کردهای عراق باید این حق را داشته باشد که صاحب یک وزیر کرد در کابینه باشند.
3- هر یک از وزرای دولتی باید دارای یک معاون کرد باشند.
اکثر وزرای کابینه نوری سعید با پیشنهاد کردها مخالفت ورزیدند و نوری سعید نیز خود بر سر یک دوراهی قرار داشت.
دوره اول نخستوزیری نوری سعید دوامی نیافت و وی سمت نخستوزیر را به «عبدالرحمن پاچی» واگذار کرد «پاچی» عکسالعمل خشنی را در مقابل کردها از خود نشان داد. او بمحض احراز مقام نخستوزیری اعلام کرد هیچ توافقی مابین دولت و شورشیان متمرد کرد را به رسمیت نمیشناسد. سپس به ارتش عراق دستور تهاجم سنگین به منطقه بارزان که گفته میشد اقامتگاه ملامصطفی و همرزمانش میباشد را صادر کرد.
با این هجوم نظامی نبرد سختی میان طرفین درگیر بوقوع پیوست و با تلفات انسانی وسیعی نیز همراه بود اهمیت این درگیری در پیوستن مهاجرین کرد ترکیه به صفوف نیروهای ارتش عراق بود. دستههای بزرگی از کردهای مهاجر ترکیه که از تبعات جنگ جهانی دوم در ترکیه و فشار ترکها علیه آنان گروه گروه به عراق سرازیر شده بودند فریب تبلیغات پر سر و صدای رژیم بغداد را خورده و ارتش عراق به فرماندهی عبدالکریم قاسم را در رویاروئی علیه بارزانیها یاری میدادند.
در جریان این درگیری که عمدتا در نواحی کوهستانی کردستان عراق بوقوع پیوست، قسم اعظم نیروهای چریکی ملامصطفی منهدم و تار و مار گردیدند. خود وی نیز همراه با برادر خود شیخ احمد بارزانی و تعداد 2000 تن از یارانش ناچار شد با تحمل مشقات فراوان بسوی مرزهای یران بگریزد.
ملامصطفی بارزانی پس از فرار از عراق در ایران نیز بیکار ننشست و به یاری تشکیلات سیاسی خودمختاری طلب قاضی محمد و پیشهوری که با عنوان جمهوریهای کردستان و آذربایجان در شمال ایران بوجود آمده بود و از سوی روسها نیز حمایت میشد، شتافت. حمایت او از جمهوری مهاباد به خاطر آرزوی دیرینه وی در تشکیل کردستان مستقل متشکل از مناطق کردنشین سه کشور هممرز ایران و ترکیه و عراق بود و بارزانی تشکیل باصطلاح حکومت مستقل کردستان ایران را گام اول در این راستا میدانست.
اما هجوم نظامی ارتش رژیم شاه مخلوع در سال 1325 به کردستان و سپس آذربایجان غربی که وضعیت مشابهی داشت پایان این رویاهای دور و دراز رهبران کرد عراقی و ایرانی بود. پس از سرکوب شورشهای خودمختاریطلبانه اکراد در کردستان و آذربایجان ملامصطفی و یارانش گام به گام و شهر به شهر از برابر قوای دولتی ایرانی عقب نشستند اما چون رژیم عراق نیز آنان را تحت پیگرد قرار داده بود نمیتوانستند وارد خاک عراق شوند.
در طول مدتی که بارزانی در ایران بود، بسیاری از همرزمان وی در عراق دستگیر و اعدام شده بودند و رژیم بغداد حملات زمینی و هوائی سنگین و مهلکی را علیه مناطق کردنشین عراق بویژه در منطقه بارزان انجام داده بود. بهرحال بارزانی که از دو طرف یعنی قوای ایرانی و عراقی تحت تعقیب قرار گرفته بود چاره آن دید که مخفیانه از نواحی مشترک مرزی ایران و ترکیه گذشته و پس از طی 350 کیلومتر راه زمینی رهسپار شوروی شود.
روسها چون ملامصطفی را در ایران از نظر خودشان مثبت دیده و او را حامی جمهوری روسی مهاباد یافته بودند، به وی در آذربایجان شوروی پناهندگی سیاسی دادند.
ملامصطفی بارزانی حدود 11 سال یعنی تا سال 1327 که کمونیستها در عراق کودتا کردند در شوروی اقامت نمود. در طول این مدت بتدریج کردهای فراری از ایران، عراق و ترکیه عازم شوروی شده و به بارزانی پیوستند. از سال آخر جنگ دوم جهانی که ملامصطفی بارزانی و همراهان رزمندهاش به ایران گریختند تا سال 1337 که عبدالکریم قاسم در عراق کودتا کرد هیچ شورش ملی یا ناسیونالیستی در عراق بوقوع نپیوست.
سایر گروههای کرد عراقی نیز از جمله هیوا، حزب کومهله، حزب جوانان کرد و غیره نیز با متلاشی شدن قوای بارزانی که بزرگترین نیروی چریکی عراق بود عملا سکوت اختیار کردند و کاری از پیش نبردند. رژیم سلطنتی عراق در طول این 11 سال بشدت هر صدای اعتراضی را در کردستان عراق خفه کرده بود. حضور نظامی عراق در طول این مدت به شکل بیسابقهای در نواحی کردنشین شمال آن کشور افزایش یافته بود.