شاید به تحقیق بتوان گفت که رهبری و هسته اولیه اکثر انقلابهای بزرگ دنیا را دانشجویان و جوانان پرشور انقلابی بر عهده داشتهاند. انقلابیها چون انقلاب کبیر فرانسه، روسیه، کوبا، مصر، لیبی، الجزایر و انقلاب ایران و همچنین انقلاب افغانستان که نقش اصلی را دانشجویان و جوانان چه در مبارزه با نظامهای شاهی و چه در مبارزه با کمونیست و تجاوز شوروی به عهده گرفته بودند، دانشجویان و جوانان اولین کسانی بودند که شورشهای خود را علیه نظامی دیکتاتوری و شاهی برای برقراری نظام دمکراسی آغاز میکردند و بعدها با همراهی مردم این انقلابها را به نتیجه میرساندند.
به امید آیندهای که همین دانشجویان و جوانان آزادیخواه و پرشور، آیندهای روشن را برای این کشور رقم زنند و در سایه دینباوری، تخصص و دانش خود صلح، آرامش، برادری، برابری و دمکراسی را به کشور بازگردانند جنبش دانشجویان افغانستان در سال 1337 خورشیدی در محافل روشنفکر دانشگاهی به رهبری دکتر غلاممحمد نیازی (رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه کابل) پیش از بازگشتن به مصر به وجود آمد، هسته اولیه این جنبش را اساتید دانشگاه تشکیل میدادند. که تربیت شده در مدارس دولتی بودند و تحصیلات خود را در دانشگاه بزرگ الازهر قاهره به پایان رسانده بودند.
آنها در قاهره با اخوانالمسلمین مصر آشنا میشوند و بعد از بازگشت عمدتاً در دانشکده الهیات دانشگاه کابل تدریس میکنند و دست به فعالیتهای فرهنگی و سیاسی در محیط دانشجویی میزنند از مهمترین رهبران جنبش دانشجویی غیر از دکتر غلاممحمد نیازی میتوان به استاد برهانالدین ربانی - استاد محمدموسی توانا و پروفسور جفتالله سجادی و منهاجالدین گهیچ اشاره کرد در همان سالهای اولیه تأسیس جنبش دانشجویان (1338 خورشیدی) ائتلافات شدیدی میان جنبش و حکومت به وجود آمد. که منجر به بازداشت افراد زیادی شد و جنبش مجبور شد که به صورت نیمه مخفی به فعالیتهای خود ادامه دهد.
البته باید گفت که بین جنبش دانشجویان در سایر کشورها روابط سازمانی و عمیقی وجود نداشت اما میتوان گفت که جنبش دانشجویی در افغانستان بیشتر متمایل به جنبش دانشجویی در مصر (اخوانالمسلمین) بود.
اولین شورشهای دانشجویی جنبش دانشجویان در سال 1344 با پخش اعلامیههایی با نام شبنامه جهاد شروع شد. در این سال علناً دانشجویان دست به تظاهرات میزنند و سالهای 1965 م تا 1972 م در دانشگاه کابل که تا به حال این قدر دانشجو به خود ندیده بود تبدیل به سالهای جوش و خروش سیاسی میشود.
در سازمان جوانان مسلمان شاخه دانشجویی جنبش اسلامی در افغانستان به زودی به صورت فعالترین بخش جنبش اسلامگرایان در میآید. در همین حال دانشجویان به هنگام جنگ 6 روزه علیه صهیونیسم، همچنین علیه سیاست جنگطلبی آمریکا در ویتنام و بر ضد امتیازات گروه حاکم دست به تظاهرات میزنند و به شدت با بزرگان سنتی، شاه و به ویژه با داوودخان به مخالفت بر میخیزند آنان مخالف ناسیونالیسم پشتون بودند و علیه نفوذ بیگانگان چه غرب و چه شرق و همچنین علیه سودجویان به هنگام قحطی در سال 1351 دست به اعتراض زدند و خواهان تحدید ثروتها در کشور شدند.
جنبش دانشجویان به شدت مخالف کمونیستها بودند و صحنه دانشگاه کابل در آن سالها پر از درگیریهای خونین با مائوئیستها و کمونیستها بود. جنبش دانشجویان اسلامگرا که با تأخیری طولانی نسبت به کمونیستها دست به کار شدند، نفوذشان گسترش مییابد و در انتخابات دانشگاهی سال 1970 حائز اکثریت میشوند.
(برای انتخاب رئیس دانشگاه و رئیس دانشکدهها از طریق رأیگیری عمومی در دانشگاه)
جنبش دانشجویان طرفداران خود در بخش مدارس دولتی و در سه محور اصلی مییابند:
الف- در دانشکدههای علوم (پلیتکنیک): با احمدشاه مسعود و مهندس حبیبالرحمان و در دانشکده مهندسی گلبدین حکمتیار، اسحاق و نورالله است.
ب- در مدارس مذهبی دولتی (اساتید): سیاف، مولوی، حبیبالرحمن، عبدالرحمن نیازی، استاد طارق.
ج- در دانشسرا: ذبیحالله مزاری، سیفالدین نصرتیار و سیفالرحمن غوربندی.
از طرف دیگر جنبش جوانان دانشجو به مولویها نظر خوبی نداشتند و آنها را محافظهکار میدانستند. برعکس اساتید برای حفظ تماس با جامعه روحانیت کوشش بسیاری میکردند. در کل قبل از کودتای 1357 همکاری زیادی میان علما و جنبش دانشجویان وجود نداشت. اما با این حال تعدادی از علما به جنبش میپیوندند. مثل مولوی حلیم استخری، غلام ربانی، افضل، عبدالرزاق، پوشالی از طرفی حوزه مذهبی جنبش دانشجویان در مدرسه نجمالمدرس در نزدیکی جلاآباد و در خود کابل توسط مولوی جمالمینه رهبری میشد.
با این حال غالب روحانیون و علما نگران تندروی جنبش دانشجویان بودند. علیرغم اینکه تظاهرات جنبش دانشجویی علیه حزب پرچم در پل خنشتی در سال 1970 توسط حکومت سرکوب شده و جنبش بیشتر به سمت سیاسی شدن گام برداشت، اما علما خود را از حوزه جنبش کنار کشیدند.
در همین زمان جنبش دانشجویان در دو حلقه فعالیت سیاسی انجام میدادند.
الف- حلقه دانشجویان جوان که باز عمل میکرد و علنی بود.
ب- حلقه اساتید که با اختفای بسیار فعالیت میکرد.
از زمان تشکیل تا سال 1672 ریاست جنبش دانشجویان را دکتر غلاممحمد نیازی(7) به عهده داشت و سپس (بعد از سال 1972) استاد برهانالدین رهبری جنبش دانشجویان را به عهده گرفت.
در سال 1972 ترکیب شورا به صورت زیر بود: رئیس (ربانی)، معاون (سیاف)، دبیر (مهندس حبیبالرحمان که در سال 1975 حکمتیار جانشین او شد.) و مسؤول فرهنگی (توانا)، مسؤول علما و امور روستائیان (مولوی حبیبالرحمان).
جلسات در ساختمانهای خصوصی تشکیل میشد و تا سال 1972 تأکید بیشتر بر تعالی اعضا بود نه کسب قدرت. اما امکان کودتای کمونیستی، مسؤولان را وادار میکند که دست به نفوذ در ارتش بزنند.
دانشکده الهیات نیز مجله شرعیات را که سردبیر آن بود منتشر کرده و تکیهگاه جنبش در محافل روشنفکر بود.
جنبش داشنجویان از لحاظ نظری زیر نظرش بود ولی به صورت علنی فعالیت میکرد. 4 رهبر جنبش دانشجویان(8) بیشتر از اعضای سازمان مخفی شهرت کسب میکنند. تا سال 1970 جنبش در داخل محیط دانشگاهی باقی میماند.(9) و حدود سال 1970 جنبش میکوشد تا از محدوده دانشگاه پا را فراتر نهاده و دانشجویان در تمام کشور به ایران سخنرانیهای سیاسی - مذهبی پردازند. در شهرهای دانشجویان در مساجد و محلات به ایراد سخنرانی میپردازند و با روحانیون شهری که اندکی طرفدار حکومت هستند درگیر میشوند.
در خارج از شهرها آنها از تعطیلات استفاده کرده و در روستاهای خود دست به سخنرانیهای اصلاحطلبانه میزدند.
روستائیان به جز مولویها، عموماًً از این روشنفکران جوان اسلامگرا استقبال میکنند. اما قادر به درک بعد سیاسی فعالیت آنان نمیشوند. در کابل در محدوده سالهای 76 - 1970 دانشجویان مسلمان در تظاهراتی که برپا میشود، شناخته میشوند ولی اساتید در اختفا باقی میمانند.
اگرچه در جنبش دو نوع نگرش تندرو و میانهرو وجود داشت که در سال 1976 رودرروی هم قرار میگیرند و عملاً جنبش دانشجویان از سال 1976 تا اوایل دهه 1980 میلادی به احزابی تبدیل میشوند که رهبران آن را دانشجویان و اساتید دانشگاهها به عهده دارند و در مبارزه با اشغالگران سهم عمدهای را به عهده میگیرند(10).