تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۱۶۹
فرهنگ و انقلاب

یوسفعلی میرشکاک
یکی دیگر از موانع و حُجبِ وضع موعود، بوروکراسیِ کاهل و بی‌خیر و خاصیت است که بیشترین هزینه‌ها را دارد و کمترین فواید را. سامان غرب و غربزدگی در کشورهای اسلامی، وابسته به بوروکراسی است، هرکدام از کشورهای فقیر و بدهکار این حدود و حوالی (و از جمله کشور خود ما) به اندازۀ چند کشور قوی و نیرومند اروپا، وزارتخانه و سازمان و بنیاد و اداره و... الخ دارند و چندین برابر کارمند. کاهل و تن‌پروری بر تمام کشورهای اسلامی غلبه کرده و این توّهم در دِماغ مردمان جایگیر شده که برای آسوده زیستن باید کارمند اداره‌ای باشند. سران و بزرگان و مدیران و معاونان و مشاوران نیز که از میان عوام مردم برخاسته‌اند و فاقد لیاقت ذاتی‌اند، گمان می‌برند با تشکیل ادارات جدیدتر و استخدام کارمندان بیشتر، کاری از پیش می‌برند. در نتیجه درآمدی را که دولت‌ها از فروش نفت و گاز و دیگر منابع و معادن به دست می‌آورند در میان سازمانها و ادارات مختلف تقسیم می‌کنند تا ظاهراً گرهی از کارهای فروبسته بگشاید. اما باطناً قصد دیگری در کار است. مهمترین موانع انقلاب‌ها و بیشترین حافظان وضع موجود حقوق‌بگیران همین ادارات روزافزونند. حکومتهای جهان سوم از بیم گزند سعی می‌کنند تا آنجا که ممکن است صورت غالب مردم خود را به استخدام ادارات مختلف درآورند، این کار هرچند بخش عمده‌ای از درآمد ملّی را ضایع می‌کند اما حُسن عمده‌ای که دارد حفظ وضع موجود است. طبقۀ کارمند ناگزیر است که مطیع مدیران و مدافع حکومتی باشد که ماه به ماه حقوق خود را از آن دریافت می‌کند. به عبارت دقیقتر کشورهای جهان سوم و از جمله کشورهای اسلامی، جوامع خود را به صورت پادگان‌های نظامی اداره می‌کنند، همان‌گونه که یک نظامی حقوق می‌گیرد تا در صورت بروز خطر از حکومت دفاع کند، کارمندان ادارات مختلف نیز ناخواسته در ساحت دفاع از وضع موجود قرار دارند و هرچند غر می‌زنند و شکوه و شکایت می‌کنند اما ترجیح می‌دهند که وضع موجود برقرار باشد تا مبادا در معرض بیکاری و گرسنگی بیفتند.
رفع حُجُب و موانعی که برشمردیم بویژه بوروکراسی، از جملۀ محالات است و با وجود این حجب و موانع، تأسیس تمدن اسلامی در جهان تکنولوژیک در افق محال قرار دارد. زیرا فشار بی‌امان و پیگیر و در عین حال ناآشکار و نهان‌روشانۀ طبقۀ حقوق‌بگیر برای به دست آوردن امتیازات رفاهی و مطالبۀ آزادی اخلاقی که از لوازم ساحت کاهلی و رفاه بوروکراتیک است، حکومتهای جهان سوم بویژه سران کشورهای اسلامی را به سوی وابستگی هرچه بیشتر به غرب بویژه آمریکا و اسرائیل پیش می‌راند و آنها را حتی اگر به‌ ظاهر انقلابی باشند ناگزیر می‌کند که به صورت بی‌خطری از ظاهر مذهب بسنده کرده و به اخذ و اقتباس تمدن تکنولوژیک رو بیاورند، بی‌آنکه به جایگاه مظاهر این تمدن در جامعۀ سنّتی خود بیندیشند. این سردرگمی و پریشانی اضطرار سران کشورهای اسلامی را به آنجا می‌رساند که بدون عاقبت‌اندیشی و صرفاً برای به تعویق انداختن انفجار بحرانهای اقتصادی، به وام گرفتن از بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول یا کشورهای قدرتمند متمسک می‌شوند امّا دیری نمی‌گذرد که می‌بینید نه تنها برنامه‌هایشان پیش نرفته، نه تنها رفاه صورت نبسته، نه تنها ایجاد اشتغال نشده، نه تنها خیل بیکاران چند برابر شده‌اند، بلکه تأدیۀ وام‌ها و بهره‌های کلان نیز بر ذمّۀ دولت و مردم باقی مانده است در حالی که بحران‌های اقتصادی موجب بسط و گسترش بحرانهای اخلاقی و فرهنگی شده‌اند.
بی‌تعارف خود ما نیز در چنین موقعیتی قرار داریم، امّا به جای پرسش از ماهیّت این موقعیت متزلزل و بحرانی و تأمل در عواقب آن، سعی می‌کنیم با ایجاد ادارات و سازمانهای هر چه بیشتر، سال را به پایان برسانیم که گفته‌اند از این ستون به آن ستون فَرَج است. اگر یک انسان عامی و درمانده به چنین وهمی متوسّل شود بر او حَرَجی نیست. اما هنگامی که یک دولت با چنین توهمّی درصدد گرفتن وام، آنهم برای پرداخت حقوق کارکنان خود باشد باید منتظر شدّت یافتن و سرعت گرفتن بحران‌ها بود. وام‌هایی که برای توسعه و سازندگی از غرب به این سرزمین آمده‌اند کاری از پیش نبرده‌اند، وامی که برای پرداخت حقوق کارکنان تشریف بیاورد چه خواهد کرد و چگونه پرداخت خواهد شد؟ در مدت هشت سال جنگ، دولت مهندس میرحسن موسوی چگونه توانست هم در برابر محاصرۀ اقتصادی مقاومت کند هم جنگ را اداره کند و هم مانع سرسام‌آور شدن تورم و بالا رفتن قیمت‌ها باشد؟ و هم کشور را وامدار بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول نکند؟ موسوی نه فقه می‌دانست، نه مفسّر قرآن بود نه شعارهای گنُده گنُده می‌داد. هنر موسوی در سه نکته خلاصه می‌شود: فهم ماهیّت غرب و تمدن تکنولوژیک، پرهیز از رویکرد به سرمایه‌سالاری، تمایل به عدالت اجتماعی ، پس از موسوی گردانندگان اقتصاد و سیاست، به غرب اعتماد کردند، وام گرفتند و به صلاحدید وام‌دهندگان و روشنفکران به‌ ظاهر اقتصاددان، به سرمایه‌سالاری و خصوصی‌سازی روی آوردند و عدالت اجتماعی را فراموش کردند. به ناگزیر بحران‌ها شدّت یافت و فراگیر شد و از آن پس هیچ راهی برای کنترل بحران‌ها در هیچ عرصه‌ای از اقتصاد گرفته تا فرهنگ و اخلاق و سیاست، مفید واقع نشد. چرا مهندس موسوی پس از کنار گذاشته شدن، هیچ منصبی نپذیرفت و ترجیح داد در حاشیه بماند؟ آیا پرهیز این مرد بی‌همانند از بازگشت به سیاست تنها به این دلیل است که حرص و آز و هوای نفس در جان تابناکش راه ندارد؟ خیر! این درست است که مهندس موسوی از معدود فرشته وشان جهان امروز است و از این حیث حقیقتاً در ساحت اسطوره‌ قرار دارد، اما پرهیز وی به این دلیل است که می‌داند در بسیاری از عرصه‌ها کار از کار گذشته است.
تدارک مافات در اقتصاد و سیاست و اجتماع به قدری دشوار است که فرشته خصالی چون او ترجیح می‌دهد از بازگشت به ساحتِ مدیریت کلان، پرهیز کند، بعلاوه مدیریت کلان نیز همچون اقتصاد و سیاست بحران‌زده است و پُرواضح است که مدیریت بحران از مدیران بحران‌زده برنمی‌آید.
برای دفع دیوانی که اَغالیده‌اید اَنک
عقیم از مصطفی‌زادن هُبل بالیده‌اید اَنک
چه باید کرد؟ مسیری که در آن پیش می‌رویم مسیل است اما آنان که سودای سروری در سر دارند بام نا شام عربده می‌کنند که: «هذا صراط مستقیم». تا پیش از حکومت فتحعلی شاه قاجار ایران هیچگاه با بحران‌هایی از این دست مواجه نبوده است، آنان که در تواریخ و متون ادب فارسی و احتمالاً در کشف‌المحجوب و فیه مافیه به دنبال راهی برای بیرون آمدن از بحران‌های کنونی می‌گردند، دچار صدمۀ مغزی شده‌اند. تاریخ عرفان و تصوف قدیم ما در مصاف با تمدن تکنولوژیک به چالش و سگالش گرفتار نبوده که ما امروز بخواهیم با رجوع به عرفان و تصوف، فروبستگی جمعی و فراگیر خود را به گشایش بدل کنیم.        ادامه دارد...