تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۱۷۷
محمدعلی اکبری اشاره: شیخ و شوخ نام رساله‌ای سیاسی و اجتماعی از اواخر عصر قاجار است. مؤلف بنا به دلایلی از ذکر نام خود پرهیز می‌کند و برای ما نیز پوشیده مانده است. کوشش صاحب رسالۀ شیخ و شوخ بر آن است که خوانندۀ خود را با زیانهای پیروی طوطی‌وار و بی‌قید و شرط از آداب و سلوک فردی و اجتماعی فرنگیان بر حذر دارد و سرنوشت شوم چنین امری را گوشزد کند. وی بر سیاق برخی کتب اندرزنامه‌ای قدیم، گفت‌وگوی فرضی را سامان داده است که در یک سوی آن نمایندۀ فرنگی مأبی ـ شوخ ـ قرار دارد و در سوی دیگر پیری، گرمی و سردی روزگار چشیده و عالم به زوایای مدنیت کهن سال ایرانی و اسلامی و آشنا به کنه مدنیت جدید ـ شیخ ـ. در یک کلام شیخ و شوخ هماوردیِ فکریِ شیخی سنت‌گرا و شوخی متجدد است.

گسترش روزافزون «گفتار تجدد» و استقبال بیش از پیش منورالفکران و تحصیل‌کردگان و قشر قابل توجهی از دیوانسالاران کم‌کم به شکل‌گیری «گفتار مقاومت» انجامید. گفتار مقاومت، نشان سنت‌خواهی بر پیشانی داشت و تربیت‌یافتگان مکتب سنت، پرچم‌دار آن بودند. رسالۀ شیخ و شوخ کوششی از جانب یکی از سنت‌گرایان بود برای سامان‌دهی «گفتار مقاومت» در برابر شیوع بی‌امان گفتار تجددخواهی. در این رساله پیر ژرفانگر و سنت‌گرا، به داوری دربارۀ دردشناسی و درمان‌گری شوخهای متجدد می‌نشیند و با اقامۀ ادلۀ فراوان بطلان کژاندیشی آنان را برملا می‌کند، به ‌طوری که همانند بسیاری از حکایات تاریخی ایرانیان، شیخ صاحب کرامات بر سیاهی دل و جان فریب‌خوردگان فرنگ‌پرست، نور معرفت می‌افشاند و آنان را به راه صواب رهنمون می‌شود و فریاد وااسفای آنها را به آسمان می‌رساند. فارغ از دقایق فراوانی که در این رساله وجود دارد، و جای تأمل بسیار، تقابل دردشناسی و درمانگری متجددین و سنت‌گرایان، به روایت پیر سنت‌گرا، موضوع مورد توجه ماست. از منظر شیخ سنت‌گرا، متجددین عصر وی ریشۀ احوال پریشان ایرانیان را چنین بیان کرده‌اند: علوم قدیمه و رایج زمانه، از قانون تا شفا، که دردی از ناخوش احوالی ما درمان نخواهد کرد، خط و الفبای عربی که آموختن را بسیار دشوار کرده است، سیطرۀ ادبیات متکلف و عمر تباه ساختن بر نازک‌کاریهای ادبی و کتابها را ضایع ساختن بر سر اوصاف باریکی میان یار و مسابقۀ تمثیلات و تشبیهات، ناآشنایی با زبان مدنیت جدید و بی‌خبری از احوال تمدن معجزه‌گر فرنگ، حاکمیت قانون نارسا و غیرکارآمد فقیهان، فقدان علوم جدید و ناهمسازیهای عالمان و فقیهان با «سیویلیزه» شدن ایران و ایرانی. مؤلف شیخ و شوخ سپس فقراتی از گفت‌وگو را به درمانگری متجددان اختصاص می‌دهد و از زبان آنان نسخه‌پردازی می‌کند. البته راوی ما، چون منتقد آراء متجددان است، چندان که باید، پیراسته و آراسته، از عقاید متجددان سخن نمی‌راند و لحنی کاملاً جانبدارانه دارد. با این حال، فهرستی که وی از نسخۀ متجددان برای درمان ناخوش‌احوالی ایرانیان استخراج می‌کند، حاوی نکات مهمی است: به‌کارگیری علوم و دانشهای جدید و ایمان به کارآمدی آن، استعمال خط و زبان فرنگی برای تسهیل آموزش و انتقال دستاوردهای فرنگیان، پرهیز از گرداب ادبیات متکلف و پرداختن به مضامین و محتوایی که معطوف دردهای امروز و فردای مردم باشد، به‌کارگیری قانون جمهور و ادارۀ امور براساس عقول منتشرۀ بشر و بنا نهادن عمود خیمۀ حکومت به رأی مردمان و سرانجام برداشتن تکلیف مالایطاق ادارۀ حیات مادی بشر از گردۀ دین و سپردن آن به راز آشنایان و عالمان دانش روز.
شیخ سنت‌گرا نه به دردشناسی متجددان باور دارد و نه درمانگری آنان را راهگشا می‌داند، زیرا از نظر وی درد و درمان ایرانیان چیز دیگری است و متجددان با همۀ دبدبه و کبکبۀ خود، بیراهه رفته‌اند. وی دردهای ایرانیان را در دو اصل مهم خلاصه می‌کند، یکی دوری از بنیادهای علمی، فرهنگی، اخلاقی و دینی کهن و دیگر دل سپردن به تمناهای فرنگی‌مآبی و تقلید صوری و بی‌قید و شرط از تمدن فرنگی. شیخ در این زمینه بر پایه‌گذاران رویکرد به تجدد می‌تازد و حاصل تلاش آنان را وابستگی مملکت به کارشناسان خارجی و افزایش واردات کالاهای فرنگی می‌داند. وی سپس به دارالفنون می‌تازد و با تمسخر آن را «دارالجنون» می‌نامد و در وصف آن می‌گوید: «سخت باید تعجب بکنید ای اهالی ایران از این دستگاه معطل‌ تعطیل‌بافی که اسمش را معلم‌خانه [دارالفنون] گذارده‌اند. شیخ در بیان ریشۀ دردها، بیش از هر چیز، بر مدهوشی، تحیر، خودباختگی و دلباختگی به فرنگ نخبگان متجدد انگشت می‌گذارد و بدین ترتیب سهم خود را در شکل‌گیری و گسترش «گفتار مقاومت» ادا می‌کند. به نظر می‌رسد که نمایندۀ سنت، دغدغۀ اصلی خود را نه عقب‌ماندگی ایران که مقابله با متجددان فرنگی‌مآبان می‌داند و آنقدر که این امر آتش به جانش می‌ریزد، آن دیگری کامش را تلخ نمی‌کند. بدین لحاظ نیز کمتر به دردشناسی و بازخوانی انتقادی سنت می‌پردازد و آن را مطمح نظر قرار می‌دهد.
با این وجود، شیخ سنت‌گرای ما به هنگام طبابت، بر «گفتار بازگشت» پای می‌فشارد و راه چاره را در آن جست‌وجو می‌کند. البته باید توجه داشت که در «گفتار بازگشت به خویش» سنت‌گرایان، سنت، کلیت مطلوبی است که بر دامن کبریاییش گردی نیز ننشسته است و حال آن در گفتار بازگشت سیدجمال‌الدین اسدآبادی، سنت به نحو انتقادی بازخوانی می‌شود و زواید آن که به کار زندگانی امروز نمی‌آید، به کناری گذاشته می‌شود. به هر روی، شیخ معتقد است که راه چاره در قانونی است که «هم نظم این عالم باشد و هم نظم آن دو عالم دیگر»، هم در آن خطا واقع نشده باشد و هم مردمان قلباً و باطناً آن را رعایت نمایند و این قانون، همان قانون آسمانی و شریعت پیامبران است. بشر به پای خود ره به جایی نخواهد برد و اگر دستگیری و رهنمایی انبیای الهی نباشد و آیین آنان مددرسان نشود، انسان در منجلاب تاریکی و ظلمت کفر و شرک نابود خواهد شد. وی با تکیه بر این مطالب، تصریح می‌کند که «ثمرۀ این تخفیف علم و شیوع میمون‌بازیها و ترک الهیات و از میان علم خداپرستی است و تسلط شیاطین بر ملکه و عدم اعتماد به حشر و نشر و معاد است.»
شیخ پس از ذکر نواقص علوم و فنون فرنگی و دفاع از دستاوردهای علمی و فنی پیشینیان و اشعار به بی‌نتیجه بودن تلاشهای فرنگی‌مآبان، همگان را به بازگشت به سنت فرامی‌خواند و می‌گوید: «همه دیدند و چشیدند و رسیدند و فهمیدند خبری نیست، حالا برگردید به سر خانه‌های خود. «نصاب» و «توسّلی» بردارید بروید مکتب معلم کل هستید، منافاتی ندارد. دستگاه معلم‌خانه [دارالفنون به عنوان مرکز نشر علوم و فنون جدید فرنگی] مجلس تعزیه بود. مردکۀ لبوفروش، یزیدبن‌معاویه شد و حکمها می‌کرد و رنگرز، حضرت عباس شد و شجاعتها به خرج می‌داد. تون تاب‌باشی به جهت مناسبت وضع و هیکل، حُرّ شد و جنگها کرد. حالا تعزیه رو به تمامی می‌گذارد، صدای لعنت بر یزد بلند شد. هر یک بروید به قالب خود... فکر نان بکنید که خربزه آب است.»