تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۱۸۴

اسدالله بادامچیان
آل‌احمد و شریعتی
از آغاز روشنفکری در ایران تاکنون در جریان روشنفکری دو چهره برجسته دارای موقعیت مردمی شده‌اند یکی جلال آل‌احمد و دومی دکتر علی شریعتی است.
اولی چهره مذهبی ندارد. ولی بخاطر نوشته‌هایش و جهت‌گیریهای مخالف رژیم شاهی در بین افراد صاحب قلم و تحصیل‌کرده‌ها و مردم علاقمند به امور اجتماعی علاقه‌مند دارد.
دومی چهره مذهبی دارد و سخنرانیها و نوشته‌های او بر محور مذهب و انقلاب و اسلام می‌باشد.
پس از درگذشت اولی، طرفدارانش ابهاماتی در نحوۀ فوت و احتمال میراندن وی توسط مزدوران شاه مطرح کردند اما حتی به اندازه درگذشت تختی کشتی‌گیر محبوب مردم هم جا نیفتاد.
دومی پس از اینکه در لندن درگذشت با اینکه پزشک قانونی لندن برای گواهی فوت طبیعی صادر کرده است اما مسئله قتل وی بدست دستگاه شاه به شدت طرح گردید و طرفدارانش او را شهید دانستند و فضای بازشده سیاسی سال 57 در رثای او بعنوان «معلم شهید شریعتی» قلم زدند و شعر و سرود و مرثیه گفتند.
هر دو نفر علیه غربزدگی و استعمار سخن گفته و قلم زده‌اند. و مهمترین وجهه آنها در همین امر است و البته اقدام آنها در زمان خودشان، خدمتی موثر و بسیار مفید بود.
آل‌احمد مخالفی آنچنانی نداشت. اما دکتر شریعتی چون پا در کفش مذهب کرده بود و برداشتهای خود را از مبانی و شعائر اسلامی با بیانی جذاب مطرح می‌نمود طبعاً مخالفینی در مقابل خود یافت برخی از مخالفان از علمای مبارز بودند و برخی از روحانیون غیرمبارز، و عده‌ائی هم از مردم مذهبی علیه او موضع داشتند. در مقابل هم عده‌ائی به او شدیداً علاقمند بودند از علماء (تعداد کمتر) و از مردم و تحصیل‌کرده‌ها (تعدادی بیشتر) به او علاقه یافته بودند و این نوشته به مخالف و موافق او کاری نیست. آنچه در این مختصر مورد توجه و دقت است اینست که این دو چهرۀ مردمی روشنفکری که خود علیه غربزدگی و استعمار بپا خاسته‌اند و نوشته‌ها و مطالبشان در تحول فکری روشنفکری بسیار مؤثر بوده است. خود چگونه غربزده بوده‌اند و کتاب‌های غرب‌زدگی، و «در خدمت و خیانت روشنفکران»، و «بازگشت به خویشتن» و مطالب باارزشی همچون «الینه شدن» و «جن‌زدگی غربی» را هم تحت تأثیر افکار غربی و روشنفکری نوشته‌اند.
این موضوع هم در شناخت عمق تأثیرگذاری توطئه‌ها و نقشه‌ها و برنامه‌های استعماری مؤثر است و هم در شناخت جریان روشنفکری بیمار در ایران و سایر کشورهای اسلامی و غیراسلامی جهان سوم، مفید است و هم در چاره‌اندیشی برای مقابله با تهاجم فرهنگی غرب، و هم در «بازگشت به خویشتن»، همه تحصیل‌کرده‌ها و صاحبان اندیشه و فکر و قلم و بیانی که هنوز تحت تأثیر رسوبات و چهارچوب‌های غربی هستند قابل مطالعه است تا بشود در دوران معاصر که جهان اسلام و مستضعفان عالم احساس نیاز و تشنگی نسبت به استقلال فرهنگی و انسانی دارند. بدور از هرگونه غربزدگی، در عین استفاده از همه رهآوردهای علمی و تحقیقی و انسانی غرب، به غنای فرهنگ اسلامی و ملی رسید.
شاید این نظر در مرحله اول بنظر بعضی ثقیل بیابد و بپرسند چگونه کسانی که علیه غربزدگی و استعمار برخاسته‌اند خودشان ندانسته غربزده عمل کرده و سخن گفته‌اند؟
آل‌احمد کیست؟
جلال آل‌احمد نویسنده مشهور معاصر، فرزند مرحوم آیت‌الله آل‌احمد است که در جنوب تهران ـ که آنموقع مرکزیت تهران بود ـ پیشنماز و مورد توجه عامه مردم بود. وی روحانی آزاده، بیدار، مبارز و زاهدی بود که هزینه زندگی را از کاری که می‌کرد تأمین می‌نمود. و از وجوهات شرعیه، استفاده برای معیشت خود نمی‌کرد. رضاخان از او هراس داشت و مزدوران رضاخان دائم مزاحم او خانواده‌اش بودند. برادر آل‌احمد در نجف اشرف طلبه بود و در طرح ترور یکی از علمای بزرگ آنزمان که با توطئه انگلیسی‌های طراحی شده بود در هنگام نماز جماعت شهید شده بود.
وی پس از شهریور 20، کمونیست شد و با عده‌ائی از روشنفکران چپی آنزمان مثل نیما یوشیج، و فریدون توللی و... با حزب توده همکاری کردند اما پس از مدتی از حزب توده بیزار شدند و کناره گرفتند در عین حال افکار چپی آنها، و علاقه به سوسیالیسم موجب شد تا با خلیل ملکی و جامعه سوسیالیستها همراهی کنند و یا ارتباط یابند.
آل‌احمد قبل از 28 مرداد، نسبت به جریانات باصطلاح چپ و روشنفکری و ملی‌گرائی دچار تردید شد. سفر او به مکه معظمه گرچه بیشتر بخاطر بررسی مسائل اجتماعی و جامعه‌شناسی بود در او اثر مهمی گذاشت که در کتابش بنام «خسی در میقات» نمایان است. و او که وقتی خواسته بود دوباره نماز را از نماز صبح شروع کند. ناراحت بود که چرا مدتها از هوای لطیف سحری بی‌بهره مانده است پس از قرائت سوره‌های نماز، حالی یافته بود که به قول خودش به السلام علیک ایها النبی که رسیده بود، «گریخته بود». آل‌احمد با آغاز نهضت امام خمینی(ره) احساس کرد گمشده‌اش را یافته است. ولی نمی‌توانست و نتوانست خودش را از محیطی و فضا و چهارچوبهائی که در آنها رشد یافته بود جدا کند و عمرش هم وفا نکرد. و بطور ناگهانی درگذشت. آل‌احمد 2 کتاب در رد غربزدگی و روشنفکری نوشته است که در آن روزگار، خدمت بسیار مهمی بود و هنوز هم قابل استفاده است. اما هر دو کتاب همانطور که گفته شد تحت تأثیر رسوبات غربزدگی نویسنده نوشته شده است.
آل‌احمد و غربزدگی و روشنفکری
آل‌احمد غربزدگی را آفتی چون سن‌زدگی گندم می‌داند و غربزده را وبا زده و مانند گندمی سن‌زده معرفی می‌کند که پوسته‌اش خیلی خوب و سالم است اما از درون پوسیده و فاسد و مضر شده است(1)
و تعریفی که از روشنفکر می‌کند دقیقاً روشنفکر را در اکثر موارد ابزاری برای استعمار و بویژه استعمار فرهنگی غرب و در خدمت حاکمان وابسته یا خود فروخته به استعمار می‌داند(2)
اما وقتی می‌خواهد پیدایش روشنفکران را شرح دهد نظر آنتونیو گرامشی، روشنفکر چپی ایتالیائی را تبلیغ می‌کند.
و مبانی بحث خود را براساس آراء رمون آرون فرانسوی می‌گذارد ـ که او را باهوشترین تئوریسین‌های سرمایه‌داری می‌نامد ـ و نظریات روشنفکران چینی و غربی را مطرح می‌کند، و از ایده‌های لوئی ماسینیون و امثال اینها مایه می‌گذارد. نشانی منابعی هم که می‌دهد اغلب غربی است. حتی در تحلیل مسایل تاریخی مثلاً برای «مانی» از کتاب جکسون، و برای فرقه اسماعیلیه از هاجسن شاهد می‌آورد و جالب است که حاشیه میزند (نکند اسماعیلیه، ستون پنجم صلیبی‌ها باشند و تحت تأثیر نفوذ غرب ایجاد فرقه کرده‌اند)
روشنفکر معترض!!
برداشت‌های جلال. از مسائل مختلف دقیقاً برداشتهای «روشنفکری معترض» است اعتراض‌های روشنفکرانه او در مسائل اقتصادی، تحت تأثیر سوسیالیسم و نفی سرمایه‌داری غرب است، چون در زمینه اقتصادی غرب را قبول ندارد.
اما در مسائل فرهنگی و اجتماعی، در چهارچوبهای غرب و دمکراسی غربی است که آنرا همراه با چاشنی‌های ملی ـ ایرانی، و برداشت‌های شخصی خودش از مسائل اسلامی، مخلوط می‌کند و در اعتراض ارائه می‌دهد.
لذا اعتراض‌های او مجموعه‌ائی دارای مواد مختلف است که گاه مفید است و گاه مثل آش شله‌قلمکار دل‌درد می‌آورد برای نمونه تحلیل وی از وضعیت اقتصادی که نشأت گرفته از فرهنگ مارکسیسم است و اصطلاحات مارکسیستی را در نوشته خود آورده است درج می‌شود:
«این نعمات شهری همه توابع درآمد نفت ـ که ورودشان یکسره در اختیار آن طبقه از بازرگانان و سرمایه‌داران است که همکار و طرف معاملۀ کمپانی‌های خارجی هستند. این طبقه از سرمایه‌داران را در اصطلاح ضداستعماری جدید طبقۀ همپالکی (کمپرادور) می‌گوییم. حضور این سرمایه‌داری همپالگی یک مشخصۀ دیگر هم دارد و آن اینکه کمک‌کننده است به سرمایه‌داری خارجی که رقابت عظیمی می‌کند با صنایع دستی محلی (قالی و پارچه و گیوه و الخ...) و با صنایع تازه پای محلی که به طبقۀ کارگر نحیفی کار می‌رساند. و این رقابت، ناچار صنایع دستی محلی و کارخانه‌های تازه پا و سرمایه‌داری کوچک ملی را مضمحل می‌کند و کارگران را بیکار و بازرگانان را مجبور به پیوستن به «تراست‌»های بزرگ (که در امر نوشابه‌ها و مطبوعات و روغن نباتی و ماشین سوار کردن «مونتاژ» عملی شده) که خود یاور اصلی استعمارند. این است خطر اصلی گردش کار در جامعۀ ایران. تمام طبقات و قشرها و لایه‌های اجتماعی که به گردش چنین دستگاهی کمک می‌کنند پایگاههای اصلی حکومتند. یعنی مالکان بزرگ اموال منقول و غیرمنقول ـ سرمایه‌داران همپالگی‌ ـ متخصصان و کادرهای وابسته به ماشین (تکنوکراتها) ـ قشر ارتجاعی روحانیت ـ آن دسته از روشنفکران که گردش چنین دستگاهی را در گفته‌ها و نوشته‌های خود توجیه میکنند ـ و مهمتر از همۀ ایشان امرای ایستاده و بازنشستۀ ارتش. و تمام کسان دیگر که در گردش چنین نظمی منافع آنی و آتی دارند»(3)
ملاحظه می‌شود که آل‌آحمد دقیقاً همان تحلیل مارکسیسم ـ سوسیالیسم را در طبقه‌بندی جامعه به طبقه کارگر، خرده بورژوا ـ بورژو ـ بورژوای کمپرادور ـ امپریالیسم را دارد. و براساس زیربنا بودن اقتصاد، این طبقات اقتصادی را عامل اصلی دانسته و دولت را وابسته به این پایگاههای اصلی حکومت می‌داند.
و «قشر»های متخصص و تکنوکرات (صنعتگران) را وابسته به طبقه خرده بورژوا و بورژوا، و روحانیت را قشر وابسته به طبقه خرده بورژوا، و امرای ارتش را ابزار استعمار و قشر وابسته به بورژوای کمپرادور می‌داند.
اتفاقاً او با اینکه از امام خمینی و شهید آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری تجلیل می‌کند اما دید او درباره روحانیت تحت تأثیر افکار مارکسیسم و غرب است. هرچند او خود مارکسیسم را هم از غرب می‌داند و در نتیجه تحلیل او از روحانیت اسلام و روحانیت شیعه تحلیلی غربزده است.