تاریخ انتشار : ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۱۸۹
نامه‌ای سرگشاده به حضرت آیت‌الله صانعی:

رفعت بیات
حضور محترم حضرت آیت‌الله صانعی دامت افاضاته

سلام علیکم
احتراماً و با آرزوی عزت و سلامت برای همۀ خدمتگزاران به اسلام و مسلمین، غرض از تصدیع، تقدیم عرایضی دردمندانه است که پس از مشاهده و قرائت جملۀ «نمی‌دانم آیا این‌گونه حوادث سبب کنار زدن روحانیت و دانشگاه از هدایت و ارشاد نخواهد شد» از سخن جنابعالی در اعلام حمایت از آقای کدیور تقریر شده است.
با اینکه هنوز دلایل بازداشت ایشان از سوی مسئولین مربوطه اعلام نگردیده و تاکنون جوّسازیهای برخی مطبوعات همسان و یک شکل در طرفداری از وی این تصوّر در افکار عمومی را ایجاد کرده که به دلیل اندیشۀ «نقد استفاده ابزاری از دین در حکومت» یا «تجاوز از روایت قشری و ایدئولوژیک از دین» و از همه مهمتر ارائه نظر «فقهی و اجتهادی» بازداشت شده است که اگر فقط به همین دلیل یعنی ارائه نظر «فقهی و اجتهادی» حتی خلاف‌نظر حضرت امام(ره) دستگیر شده باشد باید دادگاه ویژه روحانیت و مسئولین مربوطه مورد نقد و اعتراض قرار گیرند تا این «بدعت» در جامعه مرسوم نگردد. هرچند در زمان حیات حضرت امام(ره) ارائه چنین نظریاتی در مورد تقبیح علمی ـ اجتهادی و سیاسی آن حضرت قرار می‌گرفت. ولی همیشه این مسئله محرز بوده که اگر ابراز نظر و عقیده‌ای در جهت براندازی نظامی ـ که با رأی اکثریت قاطع مردم تشکیل شده ـ جریان باید مورد پی‌گیری قانونی قرار بگیرد.
بهرحال آنچه که در ذهن نگارنده به عنوان ابهام و سوالاتی چند از جنابعالی به عنوان مرجع تقلید و شخصیت بارز حوزه‌ای که مستمراً در جریانات بعد از انقلاب از نظرات امام(ره) حمایت کرده و در جهت پیروی از ایشان حتی در زمان تصدّی مقامهای دولتی مختلف خود از «ولایت فقیه» دفاع نموده‌اید ـ‌ که این «دفاع» صرفاً سیاسی نبوده و یقیناً برهان فقهی نیز همراه داشته است ـ وجود دارد سوالاتی که یقیناً در ذهن نسل انقلاب مقلّد امام(ره) ایجاد شده است:
الف ـ چرا و چگونه از صاحب اندیشه‌ای که در مقابل رأی اکثریت مردم بر نظر رهبریت امام(ره) و مرجع تقلیدشان حرکت می‌کند، به عنوان ارشادکننده و هدایت‌گر جامعه یاد می‌کنید. بلکه اگر این اندیشه حوزه‌ای یعنی «مخالفت با ولایت فقهی» زمانی بتواند رأی اکثریت مردم را بدست آورد و با «خواست و ارادۀ ملی» بر سر کار آید می‌تواند برای همان جامعه هدایت‌گر باشد که در اینصورت نظر مخالف آن یعنی «ولایت فقهی» به عنوان یک عقیده و اندیشه‌ای در قالب «اقلیّت» قابل احترام پیروانش باقی خواهد ماند. این تحلیل مبتنی بر مباحث دموکراسی است که آقایان به آن اعتقاد دارند و برای تحقّق‌اش بجای نظام اسلامی فعلی تلاش می‌کنند، اینکه کدامیک حقّ است یا ناحق، بحث دیگری می‌طلبد؛ و حضرت علی(ع) نیز، با اینکه بر حق بود ولی با تکیه بر همین آراء اکثریت و اقلیّت، خانه‌نشین شد و حضرت امام(ره) نیز به این مضمون فرموده بودند چون مردم خواستند آمدیم و این حکومت مردمی تشکیل شد، اگر نخواهند داعیه‌ای نداریم.
آقای کدیور اندیشه‌ای دارند که محترم است ولی در قالب یک «اقلیّت» نباید در مسیر به زیر سوال بردن رأی اکثریت مردم به قرائت حضرت امام(ره) از ولایت فقیه قرار گیرد. مطالبی از ایشان قابل توجه است:
محجوریّت: جزء غیرقابل انفکاک ولایت فقهی است. به لحاظ فقهی، اصل، «عدم ولایت» است و قاعده، «عدم محجوریت» انسانها می‌باشد. هرکسی حاکم بر سرنوشت و مقدرات و شئون خویش است و این محجوریت است که دلیل معتبر شرعی می‌طلبد نه اینکه رشیدن بودن محتاج اثبات باشد.
برای اینکه شاهد نضج و رشد یک «دین دولتی» نباشیم، بهترین راه پذیرش «جدایی نهاد دین از سیاست» در عین ارتباط تنگاتنگ آنهاست ـ تا سلامت هر دو تأمین گردد. زیرا دخالت قدرت سیاسی در مسائل دینی همواره نتیجه معکوس به بار آورده است.
آنچه باید دگرگون شود صرفاً «تلقی فقهی» از «دین» نیست بلکه «تلقی سنتی» از «دین» است. نشستن «دین ملوّن» به جای «دین سنّتی» در واقع نشستن «پارادایم مدرنیته» به جای «پارادایم سنّت» است. (به نقل از راه نو ـ شماره 7)
حضرت آیت‌الله صانعی؛ مگر این حرفها شبیه نظر مرجعی نیست که گفته بود: «در عصر غیبت، ولایت برای فقیه با هیچ دلیل اثبات نمی‌شود» و حضرت امام(ره) نیز سالهای سال در حوزه و تبعید با این نظریه‌ها جنگید و مبارزه کرد؟ چه شده است که صاحبان اندیشه‌های این‌چنینی بعد از امام(ره) از سوی یک مرجع تقلید آن هم جنابعالی هدایت‌گر و ارشادکننده نامیده می‌شود؟
جنابعالی یقیناً به این مطالب از حضرت امام(ره) استحضار دارید که فرمودند:
«در آن روزهایی که در زمان رضاخان پهلوی و فشار طاقت‌فرسا برای تغییر لباس بود و روحانیون و حوزه‌ها در تب و تاب بسر می‌بردند (که خداوند رحمن نیاورد چنین روزهایی برای حوزه‌های دینی) شیخ نسبتاً وارسته‌ای را نزدیک دکان نانوایی که قطعه نانی را خالی می‌خورد، دیدم که گفت: «به من گفتند عمّامه را بردار من نیز برداشتم و دادم به دیگری که دوتا پیراهن برای خودش بدوز الان هم نانم را خوردم و سیر شدم، تا شب هم خدا بزرگ است.» پسرم! اگر بگویم من چنین حالتی را به همۀ مقامات دنیوی می‌دهم، باور کن. ولی هیهات، خصوصاً از مثل من گرفتار به دامهای ابلیس و نفس خبیث.» (از نامه امام(ره) به مرحوم حاج سیداحمد)
«آنان که دین‌سازی کرده و باعث گمراهی و انحراف جمعیت انبوهی شده‌اند بیشترشان اهل علم بوده‌اند، بعضی از آنان در مراکز علمی تحصیل کرده ریاضتها کشیده‌اند.
...علم توحید هم اگر برای غیرخدا باشد از حجب ظلمانی است، چون اشتغال به ما سوی الله است. اگر شما درس بخوانید، زحمت بکشید، ممکن است عالم شوید ولی باید بدانید که میان عالم و مهذب خیلی فاصله است. مرحوم شیخ، استاد ما، «رضوان‌الله تعالی علیه» می‌فرمود: این که می‌گویند «ملا شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل» صحیح نیست. باید گفت: «ملا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است».
...بدخواهان می‌دانند که حوزه‌ها از پشتیبانی ملتها برخوردار است و تا روزی که ملتها پشتیبان آن باشند کوبیدن و از هم پاشاندن آن ممکن نیست... لیکن اگر روحانیون با هم اختلاف کردند و یکدیگر را بدنام نموده، به آداب و اخلاق اسلامی مؤدب نبودند، در جامعه ساقط شده ملت هم از دستشان می‌رود.» (از جهاد اکبر امام(ره))
آیا از صاحب چنین اندیشه و کلامی یعنی حضرت امام(ره) انتظار می‌رفته است که «ولایت فقیه» را برای برداشت‌های مادی یا حب و مقام دنیایی حتی کسب موقعیت‌های معنوی مطرح نموده باشد تا امروز پس از بیست سال از رأی 99 درصدی و اکثریت قاطع مردم به نظامی با محوریت «ولایت فقیه» به نام «جمهوری اسلامی»، عده‌ای به نام کاذب «دفاع از مردم و دمکراسی» به دلیل «مغایرت» این محوریت با «دخالت مردم» در سرنوشت و مقدرات خودشان به مفهوم «محجوریّت» به آن تعرض نمایند؟
ب ـ اگر مخالفت با اصل «ولایت فقیه» و تعرض به آن سیاسی و اجتماعی نباشد پس علمی و تخصصی یا فقهی و اجتهادی است و نگرانی شما نیز از این بابت می‌باشد که مبادا به صاحب‌نظران فقهی اساساً به اندیشمندانی از این قبیل تعرضی شود، آیا اگر چنین تفکری یعنی مخالفت با «اصل ولایت فقیه» از یک شخصیت غیرحوزوی و روحانی اعلام می‌گردید ـ که از ابتدای انقلاب تاکنون اعم از دانشگاهی و نویسنده و ملی‌گرا بسیار بوده‌اند ـ مورد حمایت شما قرار می‌گرفت؟ یا خدای نکرده صرفاً «مجتهد بودن» مصونیت خاصّ اجتماعی و سیاسی ایجاد می‌کند. در این صورت آیا «تبعیض از این نوع» برای این آقایان که معتقدند همه شهروندان، شهروند درجه اول هستند و «دین» وسیله تأمین قدرت و ثروت نیست، مورد قبول می‌باشد و آنرا با اصول جامعۀ مدنی و دموکراسی سازگار می‌دانند؟
ج ـ تفکر و نظر آقای کدیور پدیده‌ای نو نیست از این محققین و اندیشمندان و عالمان حوزه‌ای حتی در حد مرجعیت بسیار وجود داشت که حضرت امام(ره) سالهای سال با آنها به مبارزه برخاسته و به مذمتشان پرداختند. چه شده است که بعد از ایشان این نوع «اندیشه و صاحبان آن» فقط به دلیل «حوزه‌ای بودن» خصوصاً از سوی جنابعالی که سرسختانه از «ولایت فقیه» و حضرت امام(ره) دفاع کرده‌اید، به عنوان «هدایت‌گر» جامعه تلقی گردد هرچند در حمایت از یک اندیشه و تفکر قابل احترام هستید.
جنابعالی مستحضر می‌باشد اگر مقلدین جنابعالی خصوصاً جوانان به دلیل «نگرانی» مرجع تقلیدشان هدایت و ارشاد آقای کدیور را بپذیرند باید از نظر حضرت امام(ره) به عنوان رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی برگردند و در نتیجه به مخالفت و مبارزه با رهبریت فعلی نظام کشانده شوند، چه جریاناتی به کشور حاکم خواهد شد؟ جریانی که به نام «روحانیت علیه روحانیت»، نظام اکثریت قاطع مردم را از درون متلاشی می‌کند. جریانی که مشابه آنرا در علل شکست نهضت مشروطه خوانده‌ایم. مگر گردن شیخ فضل‌الله نوری در دفاع از «مشروطۀ مشروعه» به تیغ مخالفین خود اما «هم‌لباس» مثل آیت‌الله سیدکاظم یزدی، آیت‌الله مازندرانی، آیت‌الله آخوند خراسانی نرفت؟ همانهایی که تفکرشان تحت‌الشعاع تبلیغات سوء تقی‌زاده‌هایی قرار گرفته بود که درصدد گرفتن «حکم تکفیر» شیخ به عنوان طرفدار «استبداد» بودند.
البته اگر مباحث آقای کدیور در محافل علمی و دانشگاهی و حوزه‌ای به بحث گذاشته می‌شد و بهانه‌جویان و مخالفین یکی بودن «دین و سیاست» آنرا به دلیل اهداف خود به میان مردم نمی‌کشیدند تا از آب گل‌آلود ماهی بگیرند، مشکلی نبود، مخالفینی که مشکل اصلی آنان فقط ولایت فقیه است نه چیز دیگر. لذا وقتی یک اندیشه به جریان سیاسی آن هم در مخالفت با محور اصلی نظام تبدیل می‌گردد شاید شایسته نمی‌بود که به عنوان «هدایت‌گر» تلقی شود.
ملاحظه فرموده‌اید که حضرت امام(ره) چقدر نسبت به این محور یعنی «ولایت فقیه» به عنوان مرجع تقلید و نظریه فقهی برای تشکیل یک حکومت، حساسیت داشتند تا جایی که گفتند: «قضیه ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد. ولایت فقیه چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسول‌الله است و اینها از ولایت رسول‌الله هم می‌ترسند. شما بدانید که اگر امام زمان سلام‌الله علیه حالا بیاید باز این قلم‌ها با او مخالفند و آنها هم بدانند که قلم‌های آنها نمی‌تواند مسیر ملت ما را منحرف کند... قلم‌های شما از تفنگ‌های آن دموکرات‌ها به اسلام بیشتر ضرر دارد. نطق‌های شما به اسلام ضررش بیشتر از آن توپ‌هایی است که آنها به جوانان ما می‌بندند. قلم‌های شما از سرنیزه‌های رضاخان بدتر است... شما کوچکتر از آن هستید که این نهضت را منحرف کنید. اگر همۀ ملت‌ مجتمع شدند که ما مجلس خبرگان نمی‌خواهیم، خوب آنها گفته‌اند، خودشان هم می‌توانند برگردند، اما شما چکاره هستید؟
شماها در اقلیت هستید، نشسته‌اید آنجا با قلم می‌خواهید حکومت کنید بر اکثریت. شماها قلدر هستید، او با سرنیزه حکومت می‌کرد، شما با قلم می‌خواهید حکومت کنید سرنیزه او شکست، قلم شما هم می‌شکند.
از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمی‌خواهد به مردم زورگویی کند. اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است، در اسلام قانون حکومت می‌کند، پیغمبر اکرم(ص) هم تابع قانون بود، تابع قانون الهی، نمی‌توانست تخلف بکند. ولایت فقیه ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود، ولایت فقیه ضددیکتاتوری است نه دیکتاتوری.
... من توصیه می‌کنم به شماها اینقدر اجتماع نکنید و حرف نزنید. هر روزی یک چیزی درست کنید و هر روز یک کاغذ بنویسید و هر روز یک نشریه بدهید. اینها غلط است و اسباب این می‌شود که نهضت خدای نخواسته به ثمر نرسد».(30/7/58) و در جایی دیگر می‌فرمایند، ولایت فقیه برای شما یک هدیه الهی است.(9/8/58)
آیا این نظریات از حضرت امام(ره) که مردم و رأی اکثریت آنان، عامل اصلی تشکیل‌دهنده نظام می‌باشد، به مفهوم «محجوریّت» پیروانش می‌باشد، آیا رهبریت ایشان به دلیل «دوران بلوغ» مردم در سال 57، انقلاب را به پیروزی نرساند آیا این «بلوغ» را می‌توان موازی «محجوریّت» نامید؟ آیا تاکنون مشاهده کرده‌اید که حضرت امام(ره)، از این مباحث فقهی به نام «دین» نام ببرند که آقایان بنویسند: آنچه باید دگرگون شود صرفاً تلقی فقهی از «دین» نیست، بلکه تلقی سنتی از «دین» است، نشستن دین ملوّن به جای «دین سنتی» یعنی نشستن «پارادایم مدرنیته» به جای «پارادایم سنت» است.
اگر از مفاهیم عرفانی امام عزیز اطلاعی داشتند چنین تفسیری از دین و فقه و... ارائه نمی‌دادند زیرا ایشان همیشه «دین» را با توجه به آیۀ شریفه: فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة‌الله اللتی فطرالناس علیها ذلک دین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون. به مفهوم «فطرت الهی» و فقه و احکام شرعی را «روش زندگی دینی و فطری» تعریف کرده‌اند.
آیا می‌توانستیم تصور کنیم که روزی «ارشاد و هدایت» صاحب چنین اندیشه‌های عرفانی و سیاسی که مرجع تقلید نیز بوده و در قلب و روح پیروانش جای داشت به «ارشاد و هدایت» آقای کدیور که غیرمستقیم، قرائت امام از ولایت فقیه را موازی «محجوریت» می‌نامد تبدیل گردد؟
حضرت آیت‌الله صانعی، چرا جنابعالی جامعه را از «هدایت فکری» خود در قبال چنین تحلیل‌هایی از صاحبان اندیشه‌های فقهی اعم از آقای کدیور و غیره محروم کرده‌اید؟ چرا به بحث علمی در این مسائل نمی‌پردازید تا نسل جوانی که نمی‌داند امام(ره) چه گفت که اینچنین مورد بی‌مهری اهالی حوزه قرار گرفته است، دقیقاً با جریان فکری انقلاب عظیم اسلامی آشنا شود و هرگز در مسیر جریان فکری که درصدد منزوی کردن رهبری است، قرار نگرفته و از «دین‌باوری» و «احکام‌پذیری» گریزان نگردد.