تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۲۱۷
محسن آرمین اشاره: نخستین بخش از گفتار «جریان شناسی دشمنان امام علی(ع)» در شمارۀ گذشته عصر ما از نظر خوانندگان محترم گذشت. این مطلب همانطور که پیش از این آوردیم، مکتوب گفتاری است که مهندس محسن آرمین، رمضان سال گذشته در همایش جبهه مشارکت ایران اسلامی القاء نموده است. وی در این تحلیل کوشیده است با تدفیق در روایت تاریخی، راه بر شبیه‌سازی‌های ناسفته بربندد و تمهیدی در جهت ره‌توشه ساختن سیرۀ مولا(ع) در عمل سیاسی روز، منتها با رویکردی منقح، فراهم آورد.

یکی از این جریانها در جامعه سیاسی آن روز پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، جریان راستگرای محافظه‌کاری بود که به مرور، در درون نیروهای انقلاب رشد کرده بود. قدرت‌طلبی، دنیاپرستی و آلوده شدن به مناسبات قدرت و ثروت و عادت به رانت‌خواری، از ویژگیهای این جریان است. آنان به روشنی دریافته بودند که در صورت موفقیت حرکت اصلاحی جدید، موقعیت، قدرت و ثروت آنان متزلزل خواهد شد. از این رو، خیلی زود در برابر حضرت واکنش نشان دادند.
جریان دیگر، باندگرایی بود که نه تنها هیچ سابقه و پیشینه‌ای در انقلاب نبوی نداشت،‌بلکه تا پیش از فتح مکه، همواره در برابر آن ایستاده بود. این جریان که هسته مرکزی آن را بنی‌امیه تشکیل می‌داد، در زمان خلافت عثمان، موقعیت خود را در سطح حاکمیت تثبیت کرده بود، نه با فرهنگ انقلاب آشنایی داشت و نه به ارزشها و آرمانها و اهداف انقلاب معتقد بود.
از سوی دیگر، بروز بدعتها و انحرافات، موجب رشد گرایشهای واکنش خشونت‌طلب و متحجری شده بود که تنها به شکل و ظاهر تمسک داشت و از جوهر و حقیقت دین بی‌بهره بود. این گرایشهای پراکنده، در ماجرای صفین و در قالب حرکت خوارج متشکل شدند. خوارج یکشبه پدید نیامدند. این جریان، از نظر جامعه‌شناسی سیاسی در آن دوران دارای زمینه‌های مساعدی برای رشد بود. این جریان، به عنوان یک پدیدۀ اجتماعی دارای جمود و تحجر، آمیخته به زهدگرایی خشن و عاری از شفقت و رحمت، واکنشی بود در برابر انحرافات و بدعتهایی که 25 سال در جامعه اسلامی ریشه دوانده بود. این جریان که در آغاز از حد یک خرده فرهنگ و گرایش حاشیه‌ای فراتر نمی‌رفت و نقشی در قدرت و تحولات سیاسی آن دوران نداشت، به تدریج ریشه کرد و در چگونگی پایان یا حتی جنگ صفین، نقش تعیین‌کننده ایفا کرد و پس از ماجرای حکمیت، به صورت یک جریان سیاسی متشکل و تأثیرگذار در عرصه سیاست آن روزگار ظاهر شد.
بر اساس گزارشهای تاریخی، پیامبر(ص)‌ با تعابیر مختلفی رویارویی این سه جریان را با حضرت علی پیش‌بینی کرده بود. ابن ابی الحدید از پیامبر نقل می‌کند که فرمود: «تو پس از من با ناکثین، قاسطین و مارقین خواهی جنگید.»(7)
«نکث». واژه‌ای قرآن است به معنی شکستن: «فمن نکث فانما ینکث علی نفسه.»(8) پس، آن‌که پیمان شکست، به ضرر خود شکسته است.
ناکث کسی است که در مقابل خدا پیمان بشکند. در ادبیات آسیای دوران و خلافت حضرت، ناکثین، کسانی‌اند که با علی(ع) بیعت کردند و پیمان بستند و بعد، پیمان خود را بدون کمترین توجیهی شکستند. طلحه و زبیر در رأس این گروه قرار دارند. آنان نخستین کسانی بودند که با علی بیعت کردند و نخستین کسانی هم بودند که بیعت شکستند. بر اساس گزارشهای تاریخی، این بدعهدی و پیمان شکنی، دو علت اصلی داشته است:
1- دنیاگرایی و دنیازدگی که نتیجه رشد انحراف و فساد و زاییدۀ تحولات بدعت‌آمیز در مناسبات سیاسی،‌ اجتماعی،‌ اقتصادی بود. اینان به علت برخورداری از رانت‌های ثروت و قدرت، نمی‌توانستند حرکت اصلاحی امام را که خصلتی عدالتخواهانه داشت و برابری حقوق و امتیازات آحاد جامعه را هدف قرار داده بود، بپذیرند.
2- قدرت‌طلبی و سودای خلافت داشتن. طلحه از بزرگان صحابه بود. پیشین از هجرت، به امر تجارت مشغول بود. کسی بود که در جنگ احد، دست خود را برای پیامبر سپر کرد و انگشتان دستش قطع شد. جزو ده تنی بود که پیامبر به آنان بشارت بهشت داده بود و در ادبیات دینی، از آنان به عنوان «عشرۀ مبشره» یاد می‌شود. وی پسر عموی ابوبکر و از سرشناسان مهاجران بود. او از امکانات خاص برخوردار بود، شأن اجتماعی خاص داشت و برای شورای شش نفره، برگزیده شده و به عثمان رأی داده بود. در زمان عثمان، از جمله کسانی بود که از عثمان، حداکثر بهره‌برداری را کرد. عثمان یک بار پنجاه هزار درهم به او قرض داد.(9) او تنها در عراق، چهارصدهزار درهم در نقدینگی داشت.(10) پس ازمرگ، دو میلیون درهم و دویست دینار برجای گذاشت: درآمد طلحه از املاکش در عراق، سالانه یکصدهزار دینار بود. ثروتی که طلحه به هم زده بود، چنین وضعی داشت. معلوم است که چنین کسانی نمی‌توانستند خط مشی اصلاحی جدید را که رسیدگی به مناسبات ناسالم اقتصادی را در دستور کار خود قرار داده بود، تحمل کنند.
زبیر پسرعموی پیامبر(ص) و چهارمین کسی بود که اسلام آورد. از صحابه شجاع پیامبر بود و در همه جنگهای پیامبر حضور داشت. از خواص و یاران علی بود. در شورای شش نفرۀ عمر، به حضرت علی رأی داده بود. گفته شده است که آن قدر به حضرت علی نزدیک بود که در دفن فاطمه زهرا(ع) نیز حضور داشت. او نیز در دوران خلافت عثمان، گرفتار رانتهای قدرت و ثروت شد. ثروت او پنجاه هزار دینار، هزار اسب، هزار کنیز و برده بود.(11)
طلحه شخصیتی بود که جامه خلافت را برازندۀ خود می‌دانست. این اعتقاد و تمایل به خلافت، چیزی نبود که او در زمان خلافت علی(ع) ابراز کرده باشد. پس از رحلت رسول خدا(ص) و به خصوص پس از عمر، به صراحت بر شایستگی خود در امر خلافت تأکید کرده است. او جزو نخستین معترضان به خلافت عمر پس از ابوبکر بود و به همین دلیل به ابوبکر اعتراض کرد که: «چرا عمر را به جانشینی بر می‌گزینی؟» اعتراض او چنان آشکار بود که ابوبکر متوجه شد که طلحه تمایل زیادی به خلافت و جانشینی دارد. اساساً چون طلحه پسرعموی ابوبکر هم بود، انتظار و توقعش این بود که ابوبکر او را به جانشینی خود و به خلافت رسول خدا انتخاب کند. ابوبکر که تمایل او را به امر خلافت می‌بیند، در جمع، آشکارا طلحه را ملامت می‌کند و خطاب به او می‌گوید: «به خدا سوگند اگر تو را خلیفه می‌کردم، سرکشی می‌کردی و چنان به خود مغرور می‌شدی که جایگاهت را بلند می‌پنداشتی، آن چنان که خدا آن را پست و بی‌ارزش می‌ساخت. چشمان خود را مالیده‌ای، قصد داری مرا در دین خود به فتنه ‌اندازی تا از تصمیم خود دربارۀ عمر برگردم. به خدا سوگند اگر اندکی زنده باشم و دریابم که چشم به خلافت دوخته‌ای یا از عمر به بدی یاد می‌کنی، تو را به شوره‌زار ناحیه قنه تبعید خواهم کرد.»(12)
وقتی که عمر به دست ابولؤلؤ ترور می‌شود و در حال احتضار، شورایی شش نفره تشکیل می‌دهد، طلحه هم یکی از کاندیداهای خلافت در آن شوراست. اما وقتی که می‌بیند شانسی برای او نیست و خلافت بین علی و عثمان محصور شده است، چاره‌ای جز این نمی‌بیند که به نفع یکی از این دو نفر کنار برود و همان‌ طور که عرض کردم، به نفع عثمان کنار می‌رود. اما همین طلحه، یکی از منتقدان سرسحت عثمان است، با این که در زمان عثمان، به امکانات مادی قابل توجهی دست پیدا کرده است،‌ تحلیل خاصی از شرایط دارد. طلحه فردی سیاستمدار و باهوش و به این اوصاف معروف است و ذهنی طراح دارد. حضرت علی از او به عنوان «باهوش‌ترین»(13) و در جایی دیگر «مکارترین مردمان»(14) یاد کرده است. او عثمان را تنها مانع فراروی خود در دستیابی به امر خلافت می‌بیند و با این تصور که اگر عثمان از سر راه برداشته شود، او به خلافت خواهد رسید، یکی از سران شورش مسلمانان برضد عثمان می‌شود و به شهرهای مختلف، از جمله بصره و کوفه و مصر نامه می‌نویسد. بعدها که در ماجرای جنگ جمل، به سمت بصره حرکت می‌کند تا بصره را به تسخیر خود در آورد. عثمان‌بن حنیف ـ که والی امام در بصره است ـ و رجال بصره به او یاد‌آوری می‌کنند که: «تو همان بودی که برضد عثمان به ما نامه می‌نوشتی و ما را برضد او تحریک می‌کردی اکنون به خونخواهی در برابر امیرالمؤمنین قیام کرده‌ای و طلب خون او می‌کنی؟
ظاهراً تحلیل طلحه این است که پس از گذشت بیش از یک نسل، او جایگاهی ویژه در میان مسلمانان دارد. انسان ثروتمندی است که بذل و بخشش زیادی می‌کند و رابطه بسیار خوبی با قریش دارد. قریش طایفه تعیین‌کننده‌ای است که با حضرت علی(ع) کینه‌های دیرینه دارد. بسیاری از سران قریش، به دست حضرت علی در جنگهای صدر اسلام کشته شدند. در طول مدت خلافت خلفا، حضرت علی(ع) همواره در حاشیه بوده است. نسل جدید از فضایل حضرت علی چیزی به خاطر ندارد، الا این که شنیده که او داماد و پسر عموی پیامبر است. با توجه به این وضعیت، او تصور می‌کند پس از عثمان، خلافت از آن اوست. اما از طرفی، او یکی از رهبران شورشیان برضد عثمان و متهم به مشارکت در قتل عثمان بود و نمی‌توانست بلافاصله پس از قتل عثمان، ادعای خلافت کند؛ از این رو، وقتی اقبال مردم را به علی می‌بیند، ناگزیر از بیعت با او می‌شود.
زبیر هم تقریباً در همین حال و هوا به سر می‌برد و شیفته خلافت است. در شورای شش نفرۀ عمر، زبیر هم حضور دارد. او آشکارا در برابر عمر و اعضای دیگر شورا، تمایل خود را به خلافت مطرح می‌کند و حتی به صراحت، خود را شایسته‌تر از عمر برای خلافت می‌داند. وقتی که عمر از اعضای شورا می‌پرسد: ««آیا شما مایلید یا صلاح دارید، پس از من به خلافت برسید؟» بقیه اعضای شورا سکوت می‌کنند. اما زبیر در پاسخ عمر می‌گوید: «چه چیزی ما را از شایستگی برای خلافت دور می‌کند؟ حال آنکه تو خلیفه شدی و به آن کار قیام کردی.» یعنی وقتی خلافت می‌تواند به تو برسد، چرا به ما نرسد؟ «ما از لحاظ منزلت میان قریش و از نظر سابقه در اسلام و خویشاوندی با پیامبر، از تو فروتر نیستیم.»(15) در ماجرای تصمیم‌گیری شورای منتخب عمر، وقتی که می‌بیند خلافت بین علی و عثمان در نوسان است، در واکنش به حرکت طلحه که رأی خود را به عثمان می‌دهد، از علی طرفداری می‌کند.
گرایش و تمایل این دو به خلافت، امری نیست که مکتوم مانده باشد. تقریباً اکثر مسلمانان و آنان که با حال و هوای سیاسی آن روز آشنا بودند و دستی در سیاست داشتند، کاملاً از تمایل طلحه و زبیر به خلافت آگاه بودند. وقتی که طلحه و زبیر، همراه عایشه از مکه حرکت می‌کنند و به بصره می‌رسند تا بصره را تسخیر کنند و آنجا را به پایگاهی در برابر حضرت علی تبدیل کنند، عثمان‌بن حنیف با آنان به گفت‌وگو می‌پردازد. این گفت‌وگوها چند مرحله دارد. در یکی از این گفت‌وگوها، عثمان‌بن حنیف به صراحت از نیت و انگیزۀ طلحه و زبیر خبر می‌دهد. می‌دانید که آنان آشکارا مطرح نمی‌کردند که برای خارج کردن خلافت از دست حضرت علی قیام کرده‌اند. آنان تحت عنوان خونخواهی عثمان قیام کردند. کسانی که خودشان در رأس شورشیان بر ضد عثمان بودند، پرچم خونخواهی عثمان را بلند کردند در مقابل علی قرار گرفتند. عثمان بن حنیف به آنان می‌گوید: «شما را با خونخواهی عثمان چه کار؟ پسران و پسر عموهای او که از شما در این باره سزاوارترند. کجایند؟ به خدا سوگند که چنین نیست. دل به خلافت داشتید و در راه رسیدن به آن. هر کاری کردید. همین که دیدید مردم گرد علی جمع شدند، بر او رشک بردید و برضد او دست به قیام زدید.»
طلحه و زبیر، تقریباً یکی- دو هفته پس از خلافت حضرت علی و بیعت با او، برضد او دست به شورش می‌زنند یعنی پیمان را می‌شکنند و به بهانه حج، از علی اجازه می‌گیرند که از مدینه خارج شوند. علت این که حج را بهانه می‌کنند. این است که عایشه در مکه است و آنان می‌دانند اگر بخواهند حرکتی را برضد حضرت علی سامان بدهند. حتماً باید چهره‌ای مانند عایشه را با خود همراه کنند تا مسلمانان به آنان بپیوندند. عایشه ام‌المؤمنین است و از مکانت و ارج خاصی در میان مسلمانان برخوردار است. از این رو، به سوی عایشه می‌روند و سعی می‌کنند او را تحریک کرده، با خود همراه کنند.
جالب این است که در تحریک طلحه و زبیر، معاویه نقش مهمی دارد. اساساً حرکت ناکثین و پیمان‌شکنان، بدون توطئه‌گری و تحریک بنی‌امیه و به خصوص معاویه، امکان‌پذیرنیست. معاویه یکی از کسانی است که خود را کاندیدای خلافت می‌داند و می‌کوشد که جبهه حضرت علی را از درون تضعیف کرده، علی را درگیر بحرانهای مستمر کند. او می‌داند طلحه و زبیر تمایل به خلافت دارند. از این رو، بلافاصله پس از به خلافت رسیدن حضرت علی، نامه‌ای برای زبیر می‌نویسد و به او می‌گوید: «من از مردم شام برای تو بیعت گرفته‌ام و تو می‌توانی خلیفه پس از عثمان باشی. از مردم شام، برای طلحه هم پیمان گرفته‌ام که پس از تو به خلافت برسد. به سرعت از مدینه حرکت کنید و به کوفه و بصره برسید که اگر کوفه و بصره را در اختیار بگیرید، دیگر علی نمی‌تواند کاری کند.»(16) ابن ابی الحدید در شرح نهج‌البلاغه، این نامه را نقل می‌کند. با اتکا به همین نامه، طلحه و زبیر پیمان‌شکنی می‌کنند و به مکه می‌روند و از آنجا به طرف بصره حرکت می‌کنند.
یکی از چهره‌های بارز دیگر این ماجرا، عایشه است. عرض کردم که عایشه مکانت خاصی در بین مسلمانان دارد. ام‌المؤمنین است. همسر پیامبر است. حبیبه رسول خداست و احترام خاصی در بین مسلمانان دارد. او فردی است که چون از نوجوانی و جوانی در خانه پیامبر بود، و حدیث فراوان می‌داند و از احکام دین به خوبی آگاه است، یکی از مراجع فتوای مسلمانان به شمار می‌آید؛ اما چهره‌ای سیاسی نیست و از سیاست چیزی نمی‌داند. طلحه و زبیر نزد او می‌روند که او را تحریک کنند. او کسی است که کینه عثمان را هم به دل دارد و مردم را برضد او تحریک کرده است. طبری از او نقل می‌کند که می‌گفت: «اقتلوا نعثلاً فتذکر.»(17) یعنی: «این کفتار را بکشید، زیرا کافر شده است.» هنگامی که شورشیان، مدینه را تسخیر کردند، او به بهانه حج از مدینه خارج شد تا در آنجا نباشد که از او انتظار داشته باشند از عثمان حمایت کند و مردم را به سکوت و آرامش بخواند از طرفی، عایشه کینه علی(ع) را نیز از دیرباز به دل دارد، بطوری که دشمنی خود را با علی پنهان نمی‌کند.(18) پس از شهادت آن حضرت نیز خوشحال خود را آشکار نشان می‌دهد.(19) وقتی که خبر کشته شدن عثمان را می‌شنود، از مکه به سوی مدینه حرکت می‌کند. در بین راه، به او خبر می‌رسد که علی به خلافت رسیده است؛ بلافاصله به مکه برمی‌گردد. (20)
تقریباً در این که عایشه بازی طلحه و زبیر را خورده است، تردیدی نیست، گزارشهای تاریخی دربارۀ چگونه همراهی عایشه با طلحه و زبیر و برخی حوادث که در مسیر حرکت اصحاب جمل به سوی بصره رخ داد، به روشنی این واقعیت را ثابت می‌کند. وقتی که عایشه با طلحه و زبیر همراه می‌شود،‌ شتری را مهیا می‌کنند که هودجی درست کنند و عایشه در آن قرار بگیرد. عایشه از شتربان می‌پرسد: «نام این شتر چیست؟» می‌گوید: «عسکر.» تا این نام را می‌شنود، می‌گوید: «این شتر را از من دور کنید.» رسول خدا به او گفته بود: «ای عایشه! تو آن کسی نباش که بر عسکر سوار می‌شود.» بلافاصله در پی شتر دیگری می‌روند، اما شتر دیگری پیدا نمی‌کنند. پوشش شتر را عوض می‌کنند و پیش عایشه می‌برند و می‌گویند شتر دیگری است.(21) به هرحال، او را با خودشان همراه می‌کنند. وقتی که به «حوأب» که یکی از منازل بین راه مکه و بصره، در نزدیکی کوفه است می‌رسند، صدای پارس سگان را می‌شنوند، عایشه می‌پرسد: «نام اینجا چیست؟» می‌گویند: «نام اینجا حوآب است.» عایشه فریاد می‌زند: «سریع مرا برگردانید.» چون به یاد سخن پیامبر می‌‌افتد که به او فرمود: «تو آن کسی نباشی که از حوأب عبور می‌کنی و صدای سگان حوأب را می‌شنوی.» طلحه و زبیر چهل نفر را می‌آورند که در برابر عایشه شهادت دهند که اسم آن منطقه حوأب نیست.(22) به این ترتیب، او را با خود همراه می‌کنند و می‌برند. حضرت علی نیز بر این حقیقت که عایشه از طلحه و زبیر بازی خورده است، تصریح دارد.(23)
به هرحال، تلاش طلحه و زبیر برای کسب خلافت، بر هیچ کس پوشیده نیست. هدف آنان هیچ چیز غیر از این نبود. بصره، پس از آنکه عثمان‌بن حنیف را به صلح وا می‌دارند. و عهدشکنی می‌کنند و طی حرکت کودتایی، عثمان‌بن حنیف را دستگیر می‌کنند و می‌کوشند، بر سر این که کدام یک با مردم نماز جماعت بخوانند، اختلاف پیدا می‌شد. چون هریک فکر می‌کند اگر پشت سردیگری نماز بخواند، به طور غیرمستقیم، خلافت و برتری او را برخود پذیرفته است.
در این بین، مروان نقش مهمی دارد، چون مروان و چند تن از بنی‌امیه هم همراه اصحاب جمل‌اند. هرچند که اینان از جماعت قاسطین‌اند، اما حضور اینان در جمع اصحاب جمل، نشان‌دهندۀ نقش پررنگ باند بنی‌امیه در تحریک این جماعت بر ضد حضرت‌علی(ع) است. مروان به طلحه و زبیر می‌گوید: «کدام یک از شما می‌خواهد خلیفه بشود تا ما اذان را به نام او بخوانیم و به مردم بگوییم که جماعت را او برگزار می‌کند؟» بین طلحه و زبیر، اختلاف می‌شود و دعوا می‌کنند که کدام به نماز بایستند. خبر به عایشه می‌رسد و مروان را توبیخ می‌کند که: «تو داری فتنه می‌کنی.» بعد به هر دو می‌گوید: «شما نماز نخوانید.» و پسر زبیر را به امامت می‌گمارد که نماز بخواند.(24) مسعودی و یعقوبی گزارش می‌کنند که در نماز صبح، اختلاف میان طلحه و زبیر بر سر امامت جماعت، آن چنان به درازا کشید که نزدیک بود آفتاب طلوع کند و نماز قضا شود. در نهایت، قرار شد هرکدام یک روز در میان نماز بخوانند.(25)
همان‌طوری که گفتم، در جمع اصحاب جمل، شخصیتهای دیگر نیز هستند که نمی‌توان آنان را از ناکثین تلقی کرد. هرچند که آنان هم در مدینه بیعت کردند و بیعت شکستند، اما از خانوادۀ بنی‌امیه‌اند و به نظر می‌رسد که آنان مأموریتی برای تحریک طلحه و زبیر برضد حضرت علی(ع) دارند. یکی از ایشان مروان است. هرچند که مروان در زمان پیامبر(ص) حضور داشته، پیامبر را درک نکرده است. او در مدینه زندگی نکرده است. پدر او حکم‌بن ابی‌العاص را پیامبر به طائف تبعید کرده بود. مروان جوان هم به همراه پدر خود به طائف رفته بود.(26) فضای مدینه، فرهنگ اسلامی و دینی را به هیچ وجه درک نکرده بود و اساساً تربیت دینی و مذهبی نداشت. وقتی که عثمان حکم را به مدینه می‌آورد و گرامی می‌دارد، مروان هم به همراه او به مدینه می‌آید.(27) و در آنجا همه کارۀ عثمان می‌شود و یکی از عوامل اصلی شورش مردم علیه عثمان، همین مروان است. او چنان که گفتیم در تحریک اصحاب خیلی نقش داشت و به احتمال زیاد، عامل بنی‌امیه و معاویه در میان اصحاب جمل بوده است. نکته‌ای که این احتمال را به یقین نزدیک می‌کند، این است که وی در اثنای جنگ جمل، ناجوانمردانه طلحه را از پشت با تیر می‌زند و می‌کشد.(28)
دیگری عبدالله‌بن عامربن کریز است. او هم دایی عثمان است و عثمان او را در 24 سالگی به ولایت بصره و فارس می‌گمارد و وقتی حضرت علی(ع) به خلافت می‌رسد، اموال بصره و فارس را برمی‌دارد و به مکه می‌آید.(29) جایی که عایشه نیز آنجاست و شنیده است طلحه و زبیر هم به آنجا آمده‌اند.
یعلی‌بن منیه هم یکی از همینهاست که داماد زبیر و عامل عثمان در یمن است. او هم پس از حضرت علی(ع) اموال بیت‌المال یمن را بر می‌دارد و به مکه می‌گریزد. اساساً تجهیز سپاه جمل بر ضد حضرت علی(ع) و هزینه این سپاه را این فرد از بیت‌المال به سرقت برده تأمین می‌کند.(30)
اینها چهره‌هایی‌اند که در ایجاد جنگ جمل علیه حضرت علی(ع) نقش اساسی دارند. این جنگ، یکی از فتنه‌های بزرگ است که شکاف بزرگی را در جامعه اسلامی آن زمان ایجاد می‌کند و بسیاری از یاران رسول خدا(ص) به شبهه می‌افتند. در یک طرف، چهره‌هایی مثل طلحه و زبیر از یاران پیغمبر و عایشه زن پیغمبر است و در طرف دیگر هم حضرت علی(ع)، داماد و وصی و پسرعمومی پیغمبر و جمع دیگری از اصحاب، مانند عمار یاسر قرار دارند. بسیاری از افراد دچار تردید می‌شوند و اساساً از جنگ کناره می‌گیرند. بعضی از اصحاب و یاران علی(ع) که در جنگ صفین و نبرد نهروان با علی(ع) همراه می‌شوند و تا آخرین لحظات با او می‌مانند، در این جنگ پایشان می‌لرزد؛ زیرا نمی‌توانند صف حق را تشخیص دهند. یکی از آنان سلیمان‌بن صرد خزاعی است که بعدها به خونخواهی امام حسین(ع) قیام می‌کند.
چنان که گفتیم، گزارشهای تاریخی نشان می‌دهد معاویه در تحریک اصحاب جمل و به راه انداختن این جنگ نقش مهمی ایفا کرده است. هرچند جنگ جمل با پیروزی حضرت علی به پایان رسید اما به تضعیف حکومت حضرت انجامید. زیرا این جنگ همزمان با آغاز خلافت حضرت رخ داد و در آن بسیاری از مسلمانان کشته شدند. علاوه بر این، معاویه توانست چنین جنگی را خارج از سرزمین شام بر حکومت حضرت علی تحمیل کند علاوه بر دلایلی که پیش از این دربارۀ نقش معاویه در برپایی جنگ جمل برشمردیم، شواهد دیگری وجود دارد که نشان می‌دهد بنی‌امیه در تعیین محل وقوع جنگ نیز نقش تعیین‌کننده داشته‌اند از هنگامی که اصحاب جمل از مکه حرکت می‌کنند، می‌گویند: «به کجا برویم؟» زبیر می‌گوید: «برویم به شام.» کسانی مانند عبدالله‌بن عامرکریز و یعلی‌ابن منیح و ولیدبن‌عقبه که همه از بنی‌امیه‌اند، به بهانه‌ها و توضیحات مختلف، با رفت به شام مخالفت کرده بصره را پیشنهاد می‌کنند. عبدالله‌بن عامر در موافقت با بصره و مخالفت با شام، چنین استدلال می‌کند: «در بصره بر علی پیروز شویم، شام هم مال ماست و اگر شکست بخوریم، معاویه هست و برای ما سپری خواهد بود.» یعلی‌بن منیه آنان را از وقتی به شام می‌ترساند و می‌گوید: «معاویه در شام ریشه دارد جماعت با اوست. شما نزد او خواهید رفت، در حالی که گروهی بیش نیستید.
اگر شما را بیرون کرد، چه می‌کنید؟ یا اگر گفت خلافت را شورا می‌کنیم، چه می‌کنید؟ آیا با او می‌جنگید؟ ....»(31) ولیدبن عقبه نیز با استدلالی شبیه به استدلال یعلی‌بن منیه بصره را پیشنهاد می‌کند.(32) سستی این دلایل آشکارتر از آن است که نیاز به نقد و پاسخ داشته باشد. کاملاً روشن است که هدف اصلی، حفظ شام از تنش و جنگ و درگیری و گرفتار ساختن حکومت علی به جنگ داخلی ساخت. خط این است که این فتنه به شام کشیده نشود و در سرزمین و حوزه خلافت حضرت علی اتفاق بیفتد و شام همچنان قدرتمند باقی بماند. وقتی که این درگیری‌های درونی حکومت علی(ع) را فرسوده کند، می‌توان با این حکومت روبه رو شد و در مقابلش ایستاد. بنابر این تحلیل، جنگ جمل را می‌توان توطئه معاویه برضد خلافت نوپای حضرت علی و در چارچوب سناریوی بحران سازی مستمر به منظور زمینگیر کردن حکومت اصلاحگرای حضرت علی ارزیابی کرد. توطئه و دسیسه‌ای که دنیاگرایی به قدرت‌طلبی و حسادت طلحه و زبیر و کینه‌توزی عایشه، زمینه تحقق آن را فراهم آورد.