موضوع بحث ما، جریانشناسی مخالفان و دشمنان حضرت علی(ع) است. همه میدانیم دشمنان و مخالفان حضرت، ماهیت و انگیزههای مختلفی داشتهاند و نمیتوان همه آنان را در یک ماهیت و طبقه صورتبندی کرد. برای آنکه به نتیجه مشخص و روشنی برسیم، بحث خود را به دوران خلافت حضرت محدود میکنیم؛ هرچند که زندگی سیاسی و مبارزات حضرت، بسیار طولانیتر از دوران خلافت پنج ساله ایشان است.
زندگی سیاسی - مبارزاتی مولا(ع) از سنین نوجوانی، آن گاه که به پیامبر ایمان میآورد و به نهضت نوپای نبوی میپیوندد، آغاز میشود. به علت قرابت نسبی، سببی و مهمتر از همه، فکری مولا با رسول خدا(ص)، در دوران حیات پیامبر در کنار ایشان و در کانون تحولات و حوادث دوران بعثت قرار دارد و به علت برخورداری از این مقام و جایگاه، پس از رحلت رسول خدا نیز در کلیه حوادث و وقایع سیاسی حضور فعال دارد. از اینرو، زندگی سیاسی حضرت، به علت نقشآفرینی در دوران حساس و تحولخیز شکلگیری و بسط و گسترش نهضت اسلامی، بسیار پر فراز و نشیب و سرشار از کامیابیها، ناکامیها، تلخیها و شیرینیها، دوستیها و دشمنیها و... است.
طبیعتاً در این زندگی که عمری حدود نیم قرن دارد، دلایل و علل فراوانی برای شکلگیری کینهها و محبتها و دوستیها و دشمنیها پدید میآید. این واقعیت، زمانی ملموستر میشود که به نقش عصر مستقل قبیله در مبادی است و تحولات سیاسی جامعه عرب آن روز توجیه کنیم و عنایت داشته باشیم که این عنصر، حتی در زمان حیات رسول خدا در قبال دین، نقشی تعیین کننده ایفا کرده است. به ویژه اگر این عنصر، با عامل رقابت سیاسی برای کسب مقام رهبری مسلمانان و جانشینی رسول خدا(ص) درآمیزد، در تنظیم معادلات سیاسی و جبههگیریها و دوستیها و دشمنیها نقش مضاعف مییابد.
با وجود این واقعیت غیرقابل انکار، برای آنکه بتوانیم بحث خود را به سامان و نتیجه مشخص برسانیم، ناگزیر موضوع سخن را به دوران خلافت حضرت علی محدود میکنیم؛ هرچند که ریشههای تاریخی و پسزمینههای مخالفتها و دشمنیها را نادیده نخواهیم گرفت. به این ترتیب، شاید بهترین صورتبندی از مخالفان و دشمنان حضرت، همان باشد که ابنابیالحدید به نقل از پیامبر در سنخشناسی دشمنان علی(ع) در شرح نهجالبلاغهاش روایت میکند؛ منظور سه گروه قاسطین، ناکثین و مارقین است که در سه جنگ جمل، صفین و نهروان چهرهنمایی کردند.(1)
حال که حیطه و دامنه و موضوع بحث مشخص شد، ناگزیر باید به تحلیل و بررسی شرایط سیاسی - اجتماعی دورهای بپردازیم که علی(ع) زمام خلافت را به دست میگیرد تا در سایه این تحلیل کلان، به بررسی ماهیت دشمنان حضرت و انگیزهها و اهداف ایشان بپردازیم.
حضرت علی(ع) در شرایطی به خلافت میرسد که 25 سال از عمر رسالت و انقلاب نبوی میگذرد. هرچند این مدت از عمر یک نسل تجاوز نمیکند و ما تنها یک نسل از دوران پیامبر فاصله میگیریم، اما حجم تحولات اجتماعی - اقتصادی و فرهنگی که طی این مدت رخ داده بسیار بسیار فراتر و عظیمتر از عمر یک نسل است.
فتح سرزمینهای مختلف، از فلسطین و شام گرفته تا مصر و آفریقا و ایران، ثروتهای عظیم و غنایم رؤیایی را به سوی حجاز سرازیر کرده است. ثروتهای این سرزمینهای زرخیز و پرحاصل، هر ساله به مدینه منتقل میشوند که پایتخت خلافت اسلامی است. این ثروتها تحول اساسی در ساخت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی به وجود آورده است. اساساً بافت اقتصادی، کاملاً دگرگون شده است. تحولات تعیین کننده و مهمی در لایههای زیرین جامعه شکل گرفته است.
نیروهای اجتماعی و اقتصادی جدید و نسلی پدید آمده که از دوران نبوی، تصور روشن و ملموسی ندارد، پیامبر را درک نکرده است و با تاریخ انقلاب نبوی، چندان آشنا نیست. با گسترش اسلام، ملتها و جماعات مختلفی به دین اسلام روی آوردند. جماعت پیروان جدید اسلام، با فرهنگ و تربیت ویژه خود بسیارند. این مجموعه که اکثریت و بخش اعظم مسلمانان را تشکیل میدهند، علیالقاعده درک روشن و ملموسی از دوران پیامبر ندارند.
ساخت قدرت، کاملاً متفاوت شده است. به خصوص تحولاتی که در زمان عثمان بروز کرد، تحولاتی کاملاً بنیادی بود. نوع نگرش و مناسبات میان حکومت و جامعه، با صدر اسلام و حتی زمان دو خلیفه اول متفاوت است. در چنین شرایطی که میتوان از آن به عنوان دوران فترت یاد کرد، حضرت علی(ع) به خلافت میرسند.
معمولاً در تحولات عظیم اجتماعی، پس از یک انقلاب، چنین دوره فترتی پدید میآید و نسل جدیدی شکل میگیرد. در این دوره، مفاهیم کاملاً به نسل جدید منتقل نمیشود و شرایط اجتماعی و سیاسی طوری است که انتقال ارزشها به نسل جدید، با مشکلات و موانع زیاد روبهرو میشود. در این شرایط، دو گرایش عمده شکل میگیرد.
شاید برای ما که در این زمان زندگی میکنیم، این مطالب تا حدودی محسوس باشد. از یک سو تغییر و تحولاتی که در افراد پدید میآید و فاصله بین ارزشها و آرمانهای انقلاب با واقعیات، باعث بروز و پیدایش جریان راستگرایی میشود که از انقلاب و اهداف آن فاصله گرفته است. از طرف دیگر، شاهد پیدایش جریاناتی افراطی هستیم که در ظاهر پیرو اهداف انقلاباند، اما به دلیل اسیر شدن در قالب ظاهر و ظاهرگرایی، در خشونتبارترین و افراطیترین شکل اهداف انقلاب تجلی میکنند.
در طول این بحث، ما به هر دو جریان خواهیم پرداخت. در این بین، اگر جریان سومی را که خود را با انقلاب همراه نکرده و فقط در ظاهر اسلام را پذیرفته و در باطن به انقلاب و اهداف آن باور نداشته است، به این دو جریان اضافه کنیم، سه جریان خواهیم داشت.
با این مقدمه، بنده به تحولاتی که عمدتاً در 13 خلافت عثمانی پیدا شد، اشاره میکنم و سپس به شرایط و دورانی خواهیم پرداخت که حکومت حضرت علی شکل میگیرد. از دو خلیفه اول سخن نمیگوییم، چون آنان میکوشیدند سنتهای پیامبر را ملاک قرار دهند و به ویژه بر حفظ ظواهر در این زمینه تاُکید داشتند. هر چند که در دوران آنان نیز زاویههایی از خطا را مشاهده میکنیم. اما در دوران خلافت عثمانی است که میبینیم این زاویه تاُثیرات خود را بر جای میگذارد.
وقتی عثمان به خلافت میرسد، شرایط حکومت و سیاست کاملاً دگرگون میشود اگر بخواهیم خط مشی عثمان را دوران خلافتش کاملاً درک کنیم . فکر میکنم بهترین سخنی که میتواند ما را از اوضاع و احوال آن دوران آگاه کند، سخنی است که مورخان از ابوسفیان نقل کردهاند. عثمان که به خلافت میرسد، ابوسفیان پیرمردی کور است.
در خانه عثمان است که خبر خلافت عثمان را میشنود و میگوید: «در این خانه غریبهای هست یا خیر؟» و پس از مطمئن شدن از خودیبودن همه، میگوید: «حال که خلافت به دست خاندان بنیامیه افتاد، آن را بین خود دست به دست کنید و اجازه ندهید از خاندان بنیامیه خارج شود. به خدا سوگند که نه عذابی در کار است و نه قیامتی و بهشتی و جهنمی.»
من فکر میکنم آنچه در دوران خلافت عثمان اتفاق افتاد و تغییراتی که در سطح حکومت پدید آمد و روی کار آمدن خاندان بنیامیه، همه ترجمهای از این رهنمود ابوسفیان است. ما از منابع تاریخی در مییابیم که آنچه ابوسفیان گفت. عملی شد، در دوره عثمان تقریباً اکثر والیان حکومت در استانهای مختلف، تحت تعقیب قرار میگیرند و چهرههای بنیامیه جایگزین آنان میشوند. عبدالله امر - دایی عثمان - والی بصره میشود.
ولید والی کوفه میشود و بعد که با مستی نماز میخواند و اخراج میشود. سعید، برادر عمروعاص جایگزین وی میشود. معاویه هم که والی شام است و در دوره عثمان، حیطه خلافت او گسترش پیدا میکند. در نتیجه، به یک قدرت بسیار مهم گسترده سیاسی - نظامی در دل حکومت اسلامی تبدیل میشود. بصره، کوفه و شام از مهمترین بلاد اسلامیاند. بصره و کوفه دو شهر نظامیاند که در واقع مرکز ارتش اسلام در مقابل سرزمینهای ایرانی به شمار میروند؛ شالم پشتوانه ارتش اسلام در مقابل روم است و مصر پشتوانه ارتش اسلام در برابر آفریقا، یعنی مراکز مهم در دست بنیامیه است.
به این ترتیب، قدرت در انحصار بنیامیه قرار میگیرد و ملاک شایستگی، تقوا و دانش در رهبری مسلمانان، جای خود را به روابط نسبی و خونی میدهد.ریخت و پاشهای زمان عثمان برای خاندان بنیامیه به شکلی بسیار آشکار صورت میگیرد و در این زمینه، با بدعتهای جدیدی روبهرو میشویم. عثمان وقتی به خلافت میرسد پدر مروان را که پیامبر تبعید کرده بود، به مدینه میآورد و یکصدهزار درهم از بیتالمال به او میبخشد.
مروان هم که در طائف فدک را به او میبخشد. عثمان مزرعه فدک را به او میبخشد. عثمان چراگاههای اطراف مدینه را به بنیامیه میدهد و بقیه مسلمانان را از آنها طرد میکند. غنایم آفریقا را به عبدالله ابیسعد میدهد. دختر خود را هم به همسری برادر مروان درمیآورد.(2)
بنابراین، در این برهه، شاهد کانونهای ثروتیم که تا زمان مورد بحث ما سابقه نداشته است.
از نظر رابطه میان حکومت و جامعه نیز شاهد تحولی در این دورهایم، با رشد انحراف و گسترش بدعتها، آزادیهای سیاسی محدودتر و محدودتر میشود. هرچه بدعتها بیشتر میشود، اعتراضات نسبت به عثمان نیز بیشتر میشود و به تبع، محدودکردن آزادیهای اجتماعی هم بیشتر میشود. تا جایی که صحابه پیغمبر نیز از آزادی بیان و بیان حقایق محروم میشوند. اصحاب پیامبر، در بین مردم جایگاه ویژهای داشتند، آنان حاملان وحی و دین بودند.
کسانی بودند که مردم دین خود را از آنان میگرفتند. حافظ قران و عهدهدار امور مسلمانان بودند. در زمان عثمان، صحابه به تدریج منزوی و خاندان بنیامیه جایگزین آنان میشوند. وقتی اصحاب در بیان حقایق با محدودیت مواجه میشوند، دیگر تکلیف بقیه مردم روشن است. اصحاب، یعنی یاران و شخصیتهای انقلاب؛ کسانی که با پیامبر بودند. این شخصیتهای انقلابی در دوران عثمان تهدید و شکنجه میشوند.
عمار یاسر یکی از اصحاب پیامبر است. او کسی است که پیامبر گفته بود به دست «فئهباغیه» کشته میشود. عدهای تصمیم میگیرند اشتباهات عثمان را به او متذکر شوند. نامهای تهیه میکنند و به سوی دارالخلافه عثمان میروند. اما در بین راه، اصحاب، یکیک جدا میشوند و در نهایت، عمار تنها به دارالخلافه میرسد.
این وضع نشان میدهد که چقدر اختناق سیاسی حاکم بوده است که اصحاب جراُت صحبت و مواجهه آشکار با خلیفه را نداشتند. عمار نامه را میدهد و صحبت میکند؛ اما حاضر نمیشود اسامی نویسندگان نامه را بگوید، به دستور عثمان آنقدر او را میزنند که بیهوش میشود.
عثمان با هرکسی که مشکلی پیدا میکرد، او را به شام تبعید میکرد، ابوذر غفاری را هم ابتدا به شام تبعید میکند. ولی چون معاویه نمیتواند او را کنترل کند، او را به ربذه تبعید میکنند.
اینها نمونههایی از برخورد حکومت با جامعه و بیانگر تعامل قدرت سیاسی با جامعه است؛ چیزی که تا پیش از آن سابقه نداشته است. حتی در زمان عمر که در بین خلفا به تندی معروف بود، آنقدر آزادی بود که وقتی در مسجد سخنی به خطا گفته بود، زنی بلند شده و به او اعتراض کرده بود و از عواقب کارش هیچ نگرانیای نداشت. اما در زمان عثمان، روابط بین مردم و حکومت، دستخوش تغییرات شده بود. برای اینکه درک روشنی از این مسئله به دست بیاوریم، به ماجرایی اشاره میکنیم.
با گذشت زمانی نسبتاً کوتاه از درگذشت پیامبر، به تدریج روح جاهلیت و تعصبات قبیلهای که پیامبر با تمام توان با آن مبارزه کرد، خود را در جامعه میتاباند. نخستین نمود آن به صورت رسمی در شورای شش نفرهای که عمر برای انتخاب خلیفه بعدی برمیگزیند، دیده میشود. در ترکیب این شورا، طلحه و سعدبنابی و قاص و زبیر و علی(ع) و عبدالرحمن بن عوف حضور داشتند. ببینید پیوندهای ایمانی تا چه حد جای خود را به پیوندهای قبیلهای میدهد.
طلحه، پسرعموی ابوبکر است و قبیله طلحه با قبیله بنیهاشم خصومت دیرینه دارند. از این رو طلحه به عثمان راُی میدهد. سعدبنابی و قاص راُی خود را به عبدالرحمنبن عوف میدهد، زیرا هر دو از قبیله بنیزهرهاند. عبدالرحمن نیز چون شوهر خواهر عثمان است، به نفع او راُی میدهد، بنابراین، به جای علی، عثمان خلیفه میشود.
براساس همین روابط غلط و تعصبات قبیلهای است که شخصیتهای اموی همه چیز را در دست میگیرند. در چنین شرایطی، در مدینه شورش بر پا میشود. شورشیان ناراضی به خانه عثمان میریزند و پس از محاصره خانهاش، او را میکشند. در سطح سران شورشیان، چهرههای مشهوری مثل طلحه و زبیر و مالک را میبینید. شورشیان انگیزههای مختلفی داشتند.
توده مردم از بیعدالتی به سر آمده بودند و انگیزه بعضی از سران شورش، عدالتخواهی، بعضی دیگر کینه از عثمان و بعضی هم آرزوی خلافت بود. درست است که شعارشان بر ضد بدعتهای عثمان بود و میگفتند: «حدث الاحداث و خالف حکم الکتاب»(3) یعنی؛ «عثمان بدعتهای فراوان ورزید و برخلاف حکم کتاب خدا عمل کرد.»؛ ولی در سطح سران، تفاوت انگیزه آشکارا مشهود بود.
در چنین شرایطی، عثمان کشته میشود و مردم به خانه علی هجوم میآورند تا با حضرت بیعت کنند و حضرت کاملاً بر این وضعیت اجتماعی آگاهی دارد. حضرت کاملاً میداند که اصلاح امور، کار سادهای نیست و ظرفیت لازم را به هیچ وجه در سطح جامعه نمیبیند، به همین دلیل، مخالفت میکند. علی اهل تعارف نیست. او همان کسی استکه وقتی ابوبکر به خلافت میرسد، فاطمه را بر اسب مینشاند و به خانه انصار میرود و با آنان صحبت میکند و آنان را در مورد حقانیت خود برای خلافت و تاُکید بر نظر پیامبر در باره این موضوع، به شهادت میگیرد.
اما پس از 25 سال که بر ضد عثمان شورش میشود و مردم به خانه او هجوم میآورند، خلافت را نمیپذیرد؛ زیرا شرایط اجتماعی را کاملاً میشناسد. میداند که اصلاح شرایط، کاری بس دشوار. در این زمینه، خوب است به سخنان خود حضرت رجوع کنید. در خطبه 92 نهجالبلاغه میفرماید: «مرا به خود واگذارید و به سراغ دیگری روید. ما و به سوی چیزی داریم که چهرههای گوناگون دارد. (یعنی ما با واقعیتهایی روبهروییم که به سادگی درستشدنی نیست و چهرههایی دارد که شما بدان واقف نیستید.)
قلبها برای آن یکی نیست و عقلها پایبند آن نیست. افقها را ابرهای تیره فتنه فرا گرفته و نشانههای روشن هدایت، رنگ باخته است. اگر مرا رها کنید، یکی از شما و تابعترین شما خواهم بود در برابر کسی که به خلافت میگمارید. من وزیر شایسته شما باشم، بهتر از این است که امیر شما باشم.»
چنان که ملاحظه میکنید، امام از وضعیت سیاسی - اجتماعی زمان خود، تحلیل عمیق و روشنی دارد. ساخت و بافت جامعه را فاقد ظرفیتهای لازم برای اصلاح و تغییر میبینند، اما مردم رضایت نمیدهند. اصرار و ابرام مردم، چنان است که حجت بر او تمام میشود و خود از آن اینگونه یاد میکند: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب المظلوم لا لقیت حبلها علی غاربها.»
علی خلافت را میپذیرد و از همان آغاز، برنامه خود را برای یک حرکت اصلاحی، اعلام میکند. هدف امام، احیای آرمانهای انقلاب نبوی و تحقق اصولی است که در طول خلافت پیشین، یا معطل مانده یا به انحراف کشیده شده است. او به صراحت در خطبهای بیان میکند: «اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان مناقسة فی سلطان و لا التماس شیء من فضول العخطام لکن لزد العالم من دینک و تظهر الاصلاح فی بلادک فیامن الظلومون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک.»(4)
یعنی: «خداوندا! تو میدانی آنچه را که رخ داد، از باب پیشی جستن برای رسیدن به قدرت نبوده است و من در پذیرش خلافت، به دنبال دنیا نبودهام. بلکه هدف آن بوده است که نشانههای دین تو را به جای خود بازگردانم تا اصلاح در سرزمین تو ظاهر شود، مظلومان امنیت پیدا کنند و بندگان تو در آسایش باشند و اصول و احکام معطل مانده تو اقامه شود.»
برقراری عدالت اجتماعی و مبارزه با ثروتهای نامشروع، از جمله برنامههای اصلاحی امام است. او خود در خطبهای دیگر میفرماید:
«الا ان کل قطیعة اقطعها عثمان و کل مال من مالالله فهو مردود فی بیت المال فان الحق القدیم لا یبطله شیء ولو وجدته قد تزوج به النساء و فرق البلدان لودته الی حاله فان فیالعدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجود علیه اضیق.» یعنی آگاه باشید و بدانید که تمامی زمینها و خالصجات و اموال مردم که عثمان به این و آن بخشیده است، باید به بیتالمال بازگردد. حق مشمول زمان نمیشود. حتی اگر به کابین زنان درآمده باشد، آن را به جایگاه اصلیش باز خواهم گرداند. قطعاً در عدالت، گشایشی است و هر که گستره عدالت بر او تنگ باشد، عرصه ستم بر او تنگتر است.»
حاکمیت قانون و برابری همه در برابر قانون، در حکومت علی(ع) یک اصل است. در هیچ لحظهای از این حکومت پنجساله نمیبینید که حضرت حرکتی کند که حتی به طور غیرمستقیم، نشاندهنده این باشد که میان خود و دیگران تفاوتی میبیند. یا برای خود یا افراد منسوب به خود، حق ویژهای قائل است. به شدت از ریخت و پاشهای حکام جلوگیری میکند و میفرماید: «جود الولاة بقیء المسلمین جور خنر.»(5) یعنی: «بخشش والیان از بیتالمال مسلمانان عین ظلم است.»
او به هیچ یک از والیان خود اجازه نمیدهد که در بیتالمال خیانت کنند و دست به بذل و بخشش بزنند. با بدعتهای زشت، قاطعانه برخورد میکند. در موارد زیادی امور و رفتار مذموم و ضد ارزشی را مشاهده میکنید که در زمانه مورد بحث ما به یک کرنش میکنند. برای آنان حقوق ویژهای قائلاند. نفس خود را در مقابل حاکمان و والیان، به حقارت میکشانند. اما حضرت با تمام اینها برخورد میکند.
داستان عبور حضرت از شهر انبار در حرکت به سوی شام را همه میدانیم. وقتی امام وارد انبار میشود، مردم به استقبال او میآیند و پشت سر مرکب حضرت حرکت میکنند. علی به آنان میگوید: «این چه کاری است که شما میکنید؟» به خدا قسم، امیران شما از این کار سودی نخواهند برد. شما نیز در دنیا خود را به مشقت میاندازید و با این مشقت، آخرت خودتان را خراب میکنید. و چه بد است عذاب و مشقت دنیوی که عقاب و عذاب اخروی را هم در پی داشته باشد.»
این تنها مورد نیست. وقتی حضرت از صفین به کوفه برمیگردد حرب بن شرحبیل به استقبال حضرت میرود. امام سواره است و او پیاده دنبال امام میآید. حضرت به او میگوید: «برگرد. پیاده راه رفتن تو در کنار من که سوارهام، برای امیران موجب فتنه و برای مؤمنان موجب ذلت است.»(6)
ببینید تا چه حد به کرامت انسانی معتقد است که میگوید اگر پیاده در پی مرکب من بیایید، کرامت انسانی خود را نفی کردهاید و موجبات ذلت مؤمن را فراهم آوردهاید. حضرت با تمام این بدعتهای ریز و درشت برخورد میکند.
تاُکید بر آزادیهای عمومی و حقوق مردم، از دیگر اقدامات اصلاحی حضرت است. خطبه 216 نهجالبلاغه را مطالعه کنید و ببینید که چگونه رفتار و تعامل بین حکومت و جامعه را بر اساس حقوق متقابل تصویر و تفسیر میکند و آزادیهای عمومی در سطح جامعه را پاس میدارد.
او یک اصل کلی مطرح میکند؛ اصل حقوق متقابل: «لا یجری لاحد الا جری علیه.» حق نمیتواند به نفع کسی باشد و متقابلاً حقی بر گردن او نباشد، «لا یجری علیه الا جری له» و هیچ حقی علیه کسی جریان نمییابد، مگر اینکه متقابلاً حقی به نفع او جاری شود.»
ببینید استدلال علی چقدر توحیدی است.میفرماید: «لو کان لا حد ان یجری له ولا یجری علیه لکان ذلک خالصاً لله سبحانه اول خلقه لقدرته علی عباده و لعدله.» اگر قرار بود همه یکجا به سود کسی باشد و علیه او نباشد؛ اگر قرار بود کسی حق یک جانبه میداشت؛ حقی به نفع او بود و حقی در مقابل دیگران نداشت، فقط در مورد خداوند متعال ممکن میشد. چون تنها او قادر مطلق است و تنها اوست که عدالت مطلق است و موجودات دیگر نسبیاند.
در ادامه این خطبه می فرماید: «فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره.» یعنی: «آنگونه که با جباران سخن میگویند، با من سخن نگویید و در مقابل من، مانند کسانی که اخلاق خشن دارند، رفتار نکنید. خود را جمع نکنید، کرنش نکنید.» «و لا تخالطونی بالمصانعه» یعنی: «با من با تصنع و تعارف و تکلف سخن نگویید.» «لا تظنوا بی استثقاله فی حق قیل لی،» یعنی: «تصور نکنید که پذیرش سخن حقی که گفته میشود، برای من سنگین است و با این تصور، از حق خودتان بگذرید.» «فانه من استثقل الحق ان یقاله او العدل یعرض علیهکان العمل بها اثقل علیه. »
یعنی: «اگر کسی این گونه باشد: یعنی حق و سخن حق با بیان عدالت برای او سنگین باشد و نتواند آن را بپذیرد، عمل به حق و عدل، به مراتب برای او سنگینتر است.» «فلا تکفوا عن مقاله یحق او مشورة بعدل.» یعنی: «از من دست برمدارید و به من سخن به حق بگویید و به عدالت با من مشورت کنید. من کسی نیستم که فوق خطا باشم.» «فانی لست فی نفس بقوق ان اخطی و لا امن ذلک من فعلی.» یعنی: «من هم خطا میکنم. شما موظفید حق را به من بگویید و به عدل با من مشورت کنید.» «فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب و لا رب غیر.» یعنی: «من و شما بندهایم و بنده پروردگاری هستیم که هیچ پروردگاری جز او نیست.»
این، نحوه برخورد و رفتار حضرت علی و خط مشی اصلاحی او در تمام زمینه هایی است که در دوره حضرت، کاملاً دستخوش دگرگونی شدهاند.
ماهیت حکومت و خلافت حضرت علی، خصلت کاملاً دمکراتیک دارد. برای نخستین بار پس از پیامبر، خلافت با رجوع به راُی مردم شکل میگیرد. در دمکراتیکترین اشکال انتخاب خلیفه پیشاز آن، امر خلافت براساس یک نگاه کاملاً نخبه سالارانه اشرافی و اریستوکراتیک تعیین میشده است. افرادی از شش قبیله مسلمان جمع میشوند و تصمیم میگیرند که مثلاً عثمان را تعیین کنند. تنها اینجاست که انتخاب از حالت نخبه سالاری خارج میشود و جنبههای عمومی به خود میگیرد.
من نمیخواهم بگویم این تلقی که ما از دمکراسی داریم، آن موقع هم بوده است. اما علیرغم اینها، میبینید که خلافت علی چگونه شکل میگیرد و نگاه علی به مردم و مناسبات میان مردم، چگونه است. در نامه به معاویه مینویسد: «مردمی که با ابوبکر، عمر وعثمان بیعت کردند، با من نیز بیعت کردند. پس حاضران دیگر نمیتوانند دیگری را انتخاب کنند؛ چون با من بیعت کردند. آنان هم که نبودند، نمیتوانند بیعت تودههای مردم را نپذیرند.»
با توجه به آنچه گفته شد، میتوان دریافت حرکت اصلاحی امام طی پنج سال دوران خلافتش، اصلاح ساختارها و روندهای غلط و منحرفی را هدف قرار داده بود که به مرور زمان، در جامعه اسلامی پس از انقلاب، به سوی نهادینه شدن بود. آن انحرافات و روندهای بدعتآمیز، زمینه را برای بسیاری از رانتخواریها و دنیاطلبیها فراهم ساخته بود. از این رو، برخورد با آنها واکنش کانونها و محافل محافظهکار، دنیا طلب و ضد انقلاب را برمیانگیخت و جریانهای سیاسی قدرتمندی را بر ضد حضرت فعال میکرد.