تاریخ انتشار : ۲۸ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۲:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۲۳۶

بیانات امام خمینی(ره) درباره شهید مدرس
امام خمینی(ره) به کرات درباره مدرس شهید صحبت کرده و شخصیت او را ستوده و تجلیل نمودند. از جمله در کتاب کشف‌الاسرار چنین فرمودند:
در این که به درستی، دوره اختناق ایران و دین به شمار می‌رفت، همه دیدید و دیدیم که بالاترین هدف رضاخان، علما بودند و آن‌قدر که او با آنها بد بود، با دیگران بد نبود، چون می‌دانست اگر گلوی اینها را با سختی فشار دهد و زبان آنها را در هر گوشه با زور سرنیزه ببندد. تنها کسانی که با مقاصد مسموم او طرفیت کنند و با رویه‌هایی که می‌خواست برخلاف نفع مملکت و صلاح دین اتخاذ کند، مخالفت نمایند، آنها هستند و زمامداران آن روز یا نوکرهای خاص او بودند، یا با مقاصد او همراه بودند، یا ضعیف‌النفس یا ترسو بودند و با یک هو از میدان درمی‌رفتند.
او با مرحوم مدرس روزگاری را گذراند و فهمید که با هیچ‌چیز نمی‌توان او را قانع کرد، نه با تطمیع، نه با تهدید.
امام خمینی(ره) در دوم جمادی‌الاول سال 1374 قمری ضمن بیانات خود در مسجد اعظم، چنین فرمودند:
شما خیال می‌کنید، روحانیت اسلام را می‌شود مثل روحانیت مسیح کرد؟ هیچ امکان ندارد. روحانیت شیعه، مستقل است، اتکای به هیچ‌کس ندارد، بیایید بگویید به کی اتکا دارد. اینها مستقل‌اند، از اینها آدم درمی‌آید از اینها مدرس بیرون می‌آید. از اینها سیدحسن مدرس درمی‌آید.
امام(ره) در دیدار با انجمن اسلامی معلمان مورخ 7/2/1358 چنین فرمودند: آنهایی که می‌خواهند انسان درست نشود، از انسان می‌‌ترسند. این رژیمها از انسان می‌ترسند. در هر رژیمی اگر یک انسان پیدا بشود کارها را متحول می‌کند. رضاخان از مدرس می‌ترسید. آن‌قدر که از مدرس می‌ترسید، از دزدهای سر گردنه و تفنگدارها نمی‌ترسید. مدرس مانع بود که یک کارهای زشتی را رضاخان انجام دهد. آخر هم مدرس را گرفت و کشت. اینها از روحانی می‌ترسند.
برای اینکه روحانی، انسان را تربیت می‌کند. آنها نمی‌خواهند انسان تربیت بشود. در دیدار با دانشجویان و استادان دانشکده الهیات در مورخه 14/3/1358 فرمودند: قبلا مجلس شورای ملی آقایان اگر یک کلمه از طرف دولت انگلستان مطرح می‌شد که باید فلان کار را انجام دهی، احتمال اینکه مخالفت کنند، نداشتند چنین عرضه‌ای نداشتند. حالا گاهی در بین آنها اشخاصی پیدا می‌شد، مثل مرحوم آقای مدرس، مرحوم مدرس یک کسی بود که در مقابل همه می‌ایستاد، مع‌الوصف می‌گویند روحانیون نقشی نداشتند.
در یک مجلسی رضاخان می‌خواست جمهوری درست کند، مدرس مخالفت می‌کرد. می‌دانست که این می‌خواهد حقه بزند. فقط مدرس ایستاد و جلوی او را گرفت. در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی در عیدفطر 21/2/1358 چنین فرمودند: الان ملت ما می‌تواند ادعا کند که ما در همه امور ناظریم. من خیلی از مجالس را یاد دارم، در بعضی مجالس هم رفته‌ام به عنوان تماشاچی یک دانه امثال شما در مجلس نبود الا زمان مرحوم مدرس آنجا بود.
از سخنان امام خمینی(ره)، 8 آبان 1357 در پاریس:
در آن روز که رضاشاه آمد و آن همه کارها را کرد باز یک آخوند بود توی مجلس به اسم مدرس که مقابل او می‌ایستاد و می‌گفت:
نه هیچ کس نبود. مدرس یک آقای عمامه‌ای ملای متقی با یک پیراهن کذا و عبای کذا و شلوار کرباسی. ایستاد در برابر رضاشاه و گفت: نه، آن وقتی که اولتیماتوم روسیه به ایران اعلام شد، یک قضیه‌ای بود که وکلا تصویب کنند یک سیدمعمم، یک ملا، با دستهای لرزان، پشت تریبون آمد، گفت: حالا که ما باید از بین برویم. چرا با دست خودمان از بین برویم ما رد می‌کنیم اینها را، رد کردند. آنها هم هیچ غلطی نکردند.
در دیدار با هیات دولت جمهوری اسلامی در 7/6/1361 چنین فرمودند:
شما ملاحظه کردید. تاریخ مثل مرحوم مدرس را دید، یک سید خشکیده لاغر عرض بکنند. لباس کرباسی - که یکی از فحش‌ها که آن شاعر بهش داده بود آن بود که ... تنبان کرباسی پوشیده یک چنین آدمی، در مقابل آن قلدری که هر کس آن وقت را درک کرده می‌داند زمان رضاشاه غیر از زمان محمدرضاشاه بود.
آن وقت یک قلدری بود که شاید تاریخ ما کم مطلع بود. در مقابل او همچه ایستاد. در مجلس یک وقت گفته بود: سیدچی از جان من می‌خواهی؟
گفته بود: می‌خواهم که تو نباشی، این آدم که می‌‌آمد - من درس ایشان یک روز رفتم - در مدرسه سپهسالار، حالا درس می‌گفت: من یک روز درسشان رفتم مثل اینکه هیچ کاری نداشت، فقط طلبه‌ای است که دارد درس می‌گوید. این‌طور قدرت روحی داشت، در صورتی که آن وقت در کوران مسائل سیاسی بود و حالا باید برود مجلس یک نفری بود که همه ازش حساب می‌بردند. من مجلس آن وقت را هم دیدم کانه مجلس منتظر بود که مدرس هم بیاید. با آنکه باهاش بد بودند، ولی مجلس کانه احساس نقص می‌کرد. وقتی مدرس نبود وقتی مدرس می‌آمد مثل اینکه یک چیز تازه‌ای واقع شده این برای چه بود؟
برای اینکه یک آدمی بود که نه به مقام اعتنا می‌کرد و نه به دارایی و امثال ذلک. هیچ اعتنا نمی‌کرد نه مقام او را جذبش می‌کرد. ایشان وضعش این بود که برای من نقل کردند اینکه داشت قلیان خودش را چاق می‌کرد، فرمانفرمای آن روز، حالا که من می‌گویم فرمانفرما شما به ذهنتان نمی‌آید که چه فرمانفرما - آن روز - وارد شده بود منزلش گفته بود: حضرت والا من قلیان را آتش می‌ریزم تو این آتش سرخکن را درست کن یا بعکس.
از اینجا همچه او را کوچک می‌کرد که دیگر نمی‌توانست طمع بکند وقتی اینطور باهاش رفتار می‌کرد که بیا این آتش سرخکن را گردش بده آن آدمی که همه برایش تعظیم می‌کردند. این وقتی این طور می‌رسد و این شخصیت‌ها را این طور از بین می‌برد که مبادا طمع کند ازشان چیزی بخواهد من بودم آنجا که یک کسی چیزی نوشته بود. زمان قدرت رضاشاه زمانی که آن وقت باز شاه نبود.
یک قلدر نفهمی بود که هیچ چیز را ابقا نمی‌کرد، یک کسی که آمد گفت: من یک چیزی نوشتم برای عدلیه. شما ببرید پیش حضرت اشرف که ببیند مدرس در جواب گفت رضاخان نمی‌داند عدلیه را با الف می‌نویسند یا با عین من بدهم این را او ببیند؟ نه اینکه این را در غیاب می‌گفت، در حضورش هم می‌گفت. این چه جوری بود وضعش؟ این چه بود؟ برای اینکه وارسته بود وابسته به هواهای نفس نبود این هوای نفسانی خودش را الله خودش قرار نداده بود.
این برای مقام و برای جاه و برای وضعیت کذا نمی‌رفت عمل بکند. او برای خدا عمل می‌کرد. کسی که برای خدا عمل می‌کند، وضع زندگیش هم آن هست دیگر از آن وضع بدتر که نمی‌شود، از هیچ کس هم نمی‌ترسید وقتی که رضاشاه طرفداران خود را به مجلس ریخت که فریاد زدند: زنده باد کذا، زنده باد کذا، مدرس رفت و ایستاد و گفت: مرده باد کذا، زنده باد خودم.
خوب در مقابل او شما نمی‌دانید، حالا در مقابل او ایستادن یعنی چه؟ او ایستاد این برای این بود که از هواهای نفسانی آزاد بود. وارسته بود. وابسته نبود. تمام وابستگی‌‌‌ها منشاش وابستگی است که انسان به خودش دارد تمام وابستگی‌ها از خود آدم پیدا می‌شود.