مهاجرت اعطا خواهد شد.
با صدور «قانون بازگشت» در ژوئیه 1950، ویژگی «یهودیت» به یک مقوله قانونی تبدیل شد که به دارنده آن حقی را اعطا مینماید که به غیریهودیان تعلق ندارد. این قانون به طور خودکار به همه یهودیان جهان حق میدهد که به فلسطین مهاجرت و در آن سکنی گزینند. در نص قانون آمده است: هر یهودی حق دارد به عنوان مهاجر به اسرائیل برود، هر یهودی که برای استقرار در (اسرائیل) تمایل نشان دهد، میتواند روادید دریافت کند.(383)
بدینگونه هر یهودی، حتی اگر قبلا پایش به فلسطین نرسیده باشد، این حق را پیدا کرد که در آنجا مستقر شود، در حالی که آن فلسطینی آواره شده که در فلسطین زاده شده و میخواهد به وطنش بازگردد، از این حق برخوردار نبوده و بازگشت او ممنوع شده است!!
بن گورین، محتوای ایدئولوژی این قانون را با این گفته تاکید نموده که دولت قصد ندارد، با ارائه این قانون به یهودیان، حق عزیمت به اسرائیل را ببخشد، زیرا این حق، ارثی است، (384) بلکه هدف آن، مشخص کردن ماهیت یگانه دولت صهیونیست است. این دولت از نظر عناصر بر پا کننده و هدفهای آن با دیگر دولتهای جهان تفاوت دارد. حاکمیت این دولت چه بسا منحصر به ساکنان آن باشد، مهاجرت یهودیان پس از تشکیل رژیم صهیونیستی در سال 1948 نیز به عنوان یکی از اهداف اساسی جنبش صهیونیزم، توسط حزب کار که برای سالیان متوالی در راس قدرت بود، پیگیری شد. تا سال 1948، با وجود حمایتهای قدرتهای بزرگی چون بریتانیا و آمریکا، و سختگیریها و تهدیدات گروههای تروریستی یهودی، تنها 6 درصد از کل یهودیان جهان توانسته بودند به فلسطین مهاجرت کنند. پس از 1948، دولت صهیونیست جهت ضربه زدن به جمعیت فلسطینی، و در مقابل، حمایت از یهودیان مهاجر، به «اقدامات قانونی»! متوسل گردید.
یکی از تحولاتی که بر حجم مهاجرت افزود، تصویب قانونی در پنجم اوت 1950 است که طبق آن هر یهودی حق داشت که به فلسطین مهاجرت کند و دوم اینکه، هر یهودی که قبل از تاریخ اعلام این قانون به فلسطین مهاجرت کرده باشد، از کلیه حقوقی که سایر یهودیان پس از تصویب قانون از آن بهرهمند میشدند، برخوردار خواهند شد و دست آخر اینکه، هر یهودی که وارد فلسطین شود و برای اقامت در این سرزمین ابراز تمایل کند، تا زمانی که در فلسطین اقامت نماید، به وی گواهی ولی دروازههای آن فراروی هر یهودی، در هر جا، گشوده است. به عبارت دیگر، این دولت از آن سراسر ملت یهود است. (385)
سپس «قانون تبعیت» به عنوان مکمل قانون بازگشت، به پارلمان ارائه شد که آن نیز در 1952 مورد تصویب قرار گرفت. این قانون نیز بر مفهوم یکپارچگی ملت یهود استوار است. از آنجا که این ملت، در همه کشورهای جهان، پراکنده است، قانون مقرر میدارد: «استحصال تابعیت اسرائیل به چشمپوشی از تابعیت پیشین بستگی ندارد.»
این همه در حالی است که با این حال که قانون به مهاجر یهودی تابعیت میبخشد، تنها فلسطینیهایی (که حتی پس از اشغال فلسطین، در فلسطین بدنیا آمدهاند.) را به پیمودن اقدامات پیچیده کسب تابعیت ملزم میدارد. شمار ساکنان عربزاده شده و مقیم در اسرائیل (اراضی اشغالی قبل از 1967) به 70 هزار نفر بالغ میگردد که به دلیل عدم استیفای شرطهای قانون تابعیت غیریهودیان، از حق شهروندی کامل محروماند. محرومیت از تابعیت از امور موروثی است، بنابراین ساکنان عرب و فرزندانشان تنها میتوانند جایگاه «مقیمان دائم» را مطالبه کنند و در صورت احراز، میتوانند طی یکسال یک روز به خارج از (فلسطین اشغالی) مسافرت کنند، زیرا اگر بیست و چهار ساعت اضافی در خارج بمانند، حق بازگشت را از دست میدهند.(386)
توجه به آمار زیر بیانگر جدیت حزب کار در دوران حاکمیت بر رژیم صهیونیستی، در مورد مهاجرت یهودیان به فلسطین میباشد.
بیشترین تعداد مهاجران یهودی فلسطین از 1882 به بعد که این روند شروع شد، مربوط به سالهای 1951 - 1948 میباشد، یعنی سالهای اولیه اشغال فلسطین و تشکیل رژیم صهیونیستی در آن، که رقمی حدود 687 هزار و 624 نفر میباشد. سپس با یک کاهش چشمگیر در سالهای 1954 - 1952 روبرو میشویم که طی این مدت تنها حدود 55 هزار نفر به این سرزمین مهاجرت کردهاند. این کاهش به دلیل مشکلات اجتماعی، اقتصادی جامعه آن زمان اسرائیل بوده است. بین سالهای 1957 - 1955 حدود 170 هزار نفر و بین سالهای 1960 - 1958 حدود 75 هزار نفر و بین سالهای 1964 - 1961، 230 هزار نفر و بین سالهای 1968 - 1965 حدود 82 هزار و بین سالهای 1971 - 1969 حدود 116 هزار نفر و... به فلسطین مهاجرت کردهاند.(387)
طبق آمار رسمی دسامبر 1948، جمعیت فلسطین اشغالی (اراضی اشغالی قبل از 1967) به قرار زیر بود:
867000 نفر جمعیت کل؛ شامل 759000 کلیمی و 108000 عرب. لیکن وضعیت نسبی این آمار پس از آنکه جنگ نخست اعراب و اسرائیل پایان گرفت، و صهیونیستها 77 درصد سرزمینهای فلسطین را اشغال کردند، تغییر کرد. در واقع در آغاز سال 1949 از 1173900 نفر جمعیت کل، 4/86 درصد یهودی و فقط 6/13 درصد عرب بودند. قضیه، بعد واضحتر میشود. مثلا جمعیت بخش شمالی این کشور، یعنی منطقه «جلیله» که نسبت به ترکیب آن در بدو پیدایش دولت صهیونیستی، 84 درصد عرب و 16 درصد یهودی بود، در 1951 با 5/43 درصد عرب و 1/56 درصد یهودی تغییر نسبت میدهد، نیز در بخش جنوبی، یعنی منطقه «بئر شبع» طی همین مدت، این ترکیب در مورد یهودیان از 2 درصد به 79 درصد افزایش، و در مورد اعراب از 98 درصد به 21 درصد کاهش نشان میدهد. در حیفا، جایی که یهودیان از ابتدا اکثریت داشتند، در همین فاصله، نسبت جمعیت اعراب از 1/38 درصد به 6 درصد تقلیل یافته است. این ارقام نشان میدهد که افزایش سریع جمعیت این کشور در فاصله سالهای 1951-1948، نه از طریق رشد طبیعی جمعیت، بلکه از طریق مهاجرت بوده است. طبق آمار سال 1948، تعداد یهودیانی که بطور کلی در خود فلسطین تولد یافتهاند، فقط رقم 35 درصد را نشان میدهد و بدین ترتیب مشخص میگردد که بطور کلی 65 درصد یهودیان، از خارج، وارد فلسطین شدهاند.(388)
در سال 1948 همزمان با اشغال فلسطین، شمار جمعیت یهودی در حدود 650 هزار نفر بود، ظرف مدت یک دهه، 325 هزار تن از اروپا، و تقریبا نیم میلیون تن از ساکنان کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا به جمعیت یهودیان فلسطین پیوستند. در اواخر دهه 1950 و همچنین در دهههای 1960 و 1970 در پی بروز وقایعی در کشورهایی چون لهستان، مجارستان، اتحاد جماهیر شوروی، ایران و آرژانتین، فلسطین با موج مهاجرتهای گسترده یهودیان مواجه شد.(389)
بن گورین، اولین نخستوزیر رژیم صهیونیستی، معتقد بود:
امری که یهودیان را به یکدیگر پیوند میدهد، دین نیست، زیرا جنبش صهیونیسم مشتمل بر عناصر متدین و بیدین است. رشته پیوند آنان نژاد هم نیست، زیرا پس از این همه تفرقه، نژاد آنان مخلوط شده است. زبان نیز نیست؛ چه زبان عبری طی قرنها در شرف از بین رفتن است و بیشتر یهودیان جهان نه آن را میدانند و نه به آن سخن میگویند. رشته پیوند واقعی، ایمان داشتن به بازگشت اسرائیل است.
بن گورین، در مورد مهاجرت یهودیان میگوید: پیروزی نهایی اسرائیل در گرو مهاجرت گسترده یهودیان است. ساختن اسرائیل فقط بر مهاجرت وسیع یهودیان متکی است.(390)
بند دوم: اسکان و شهرکسازی
همانند جنبش صهیونیزمن دوشادوش مهاجرت یهودیان به فلسطین، مسأله اسکان آنها همواره مد نظر احزاب صهیونیستی، از جمله حزب کار نیز قرار داشته است. سیاست «شهرهای در حال توسعه» موید همین اولویت در سیاستهای رژیم صهیونیستی در دوران حاکمیت حزب کار، بویژه در فاصله زمانی 1964 - 1948، میباشد. پس از استقرار دولت صهیونیستی در 1948 و مواجه شدن با بحران هجوم مهاجرتهای جمعی یهودیان (بویژه شرقی تبارها) به این کشور، حکومت اشغالگر فلسطین احداث یکسری شهرهای جدید را به عنوان یک پروژه ملی در دستور کار خود قرار داد و این شهرها به شهرهای در حال توسعه یا Developing towns معروف شدند.
برخی منابع یهودی، تعداد شهرهایی را که مشمول این برنامه بودند 33 شهر ذکر کردهاند. همگی این شهرها به غیر از دو شهر آراد و کارمیل تا سال 1958 احداث شده بودند اما دو شهر نامبرده در سالهای 1961 و 1964 ساخته شدند.