تاریخ انتشار : ۲۱ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۲۶۳

در سلسله مطالبی که به قلم آقای دکترحبیب‌الله پیمان که اینک چهارمین قسمت آن از نظر خوانندگان می‌گذرد، در این بخش ابتدا مقوله عقل و کارکردهای آن در کانون بررسی قرار می‌گیرد و در پایان نکات ضروری برای فهم نسبت میان عقل و وحی یادآوری می‌شود. در شماره‌های پیشین و در قسمت نخست ریشه‌های تعارضی میان عقل و وحی از برخورد میان فلسفه یونان باستان با وحی توراتی به طرح سیر آن در دیدگاههای افلاطون و ارسطو و سپس ظهور مسیحیت و زمان رنسانس و پدیدار شدن عقل نقاد مورد بررسی قرار گرفته بود سپس این تعارض در میان متفکران مسلمان در دوره بعد از ورود اندیشه‌های یونانی به جهان اسلام و مشخصا با ظهور متکلمان و فلاسفه مسلمان، نحله‌های معتزله، اشاعره و صوفیه و نیز جریان اخوان‌الصفا پی‌گرفته شده بود در قسمت‌های گذشته نویسنده تمایز میان تجربه و حیاتی و معرفت و حیاتی و نیز رابطه وحی خداوندی و اندیشه بشری را مورد بررسی قرارداد اینک چهارمین قسمت آن را با هم می‌خوانیم:
از خوانندگان اندیشمند تقاضا داریم هر گونه نقد، پرسش و نظری که در زمینه این مباحث دارند برای ما ارسال فرمایند.
4- وحی در قرآن بطور مشترک برای انواعی از دریافت‌های شهودی یا مبادله رمزی و نشانه‌ای معانی بکار رفته است. چه فرقی میان وحی و الهام وجود دارد؟
همان طور که بعضی از مفسرین هم یادآور شده‌اند،1 وحی و الهام به لحاظ ساز و کار در یک رده جای می‌گیرند، با این تفاوت که در وحی، منبع دریافت پیام برای گیرنده معلوم و شناخته شده است و در الهام، منبع دریافت شهود روشن نیست. الهام دانشمندان و هنرمندان از نوع اخیر و وحی به پیامبران از نوع اول است، زیرا پیغمبر می‌داند و می‌فهمد که مصدر پیام خداست.
هنری و خلقت بدیع است که آفریننده آن تنها در لحظات خاص خودانگیختگی وجودی و تجربه شهودی آن‌ها را پدید می‌آورد و در شرایط عادی از انجامشان ناتوان است.
7- برخی از متفکران، وحی را ارتباطی یک سویه و از بالا به پایین توصیف کرده‌اند و آن را صرفا موهبتی از سوی خدا به افرادی برگزیده تعریف می‌کنند و به این ترتیب، آن را پدیده‌ای مطلقا فراتاریخی و مستقل از خواست افراد و شرایط زمان و مکان و اصطلاحا "قدیم" تلقی می‌نمایند. اما همان طور که متفکرین بزرگی چون ابن‌سینا، فارابی، ملاصدرا و نیز بیشتر عرفا یادآور شده‌اند، استعدادهای فعلیت و تکامل یافته پیامبر یک شرط اساسی برای برقراری ارتباط و اتصال با شعور الهی و اخذ فیض از آن منبع فیاض است. افزون بر این، خداوند به کرات گوشزد می‌کند که پرسش بندگان وی را وادار به پاسخ دادن می‌نماید: قال ربکم ادعونی استجب لکم.5
همچنین می‌گوید: بندگان من بدانند، من بسیار نزدیک به آن‌ها هستم و پرسش‌ها و خواسته‌های آن‌ها را از درون ذهن و قلبشان می‌شنوم و پاسخ می‌دهم. اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان.6
از آیات 94 و 95 سوره اعراف و 213 سوره بقره نیز می‌توان فهمید که نزول وحی و بعثت پیامبران، واکنشی است در برابر بروز اختلاف و دشمنی و بحران در روابط میان مردم و به تنگ آمدن، مایوس شدن و تشدید رنج‌ها و مصایب آنان، تا آنجا که نیاز و خواست رهایی از آن تنگناها، به خوبی احساس می‌شده است.
کل قرآن اساس و جوهره پیام و آموزه‌های وحی است. این جوهره به صورتی فشرده، پاسخ به نیاز هستی شناختی رسول است. در ضمن تبلور نیازهای اساسی مشترک نوع انسان در همه جا و همه وقت و ناشی از ضرورت و فوریت‌های جامعه بحران زدۀ قوم مخاطب وی نیز می‌باشد.
آیات متعددی که در آن به تحقیق و تامل و تفکر در رویدادهای تاریخی توصیه شده مانند "سیروا فی الارض"؛ "افلم یسیروا فی‌الارض" و..... یا در بسیاری دیگر از آیات که به مشاهده پدیده‌های طبیعی و حوادث اجتماعی برای اثبات صدق و کذب رهنمودها دعوت شده است، همه مبین این نکته‌اند که قرآن آیات خویش را قابل تحقیق و نقد عقلی و تجربی می‌داند.
قرآن تنها به ایمانی که همراه تفکر و تعقل در نشانه‌های عینی حقیقت در آفاق و انفس است، ارج می‌نهد و ایمان کورکورانه و تقلیدی و تعبدی را مردود و بی‌اثر می‌شمارد. به همین جهت شاید برای نخستین بار در تاریخ ادیان، با صراحت و وضوح تمام اختیار تشخیص و داوری را به خرد واگذار می‌کند و این سنت را که نفس ارتباط با خدا و سخن گفتن از جانب او معیار صحت و حقانیت یک قضیه است، کنار می‌گذارد.
اگر به زبان دانش جدید صحبت کنیم، خداوند گزاره‌های توصیفی و تجویزی خود را به صورت فرضیه‌هایی به مردم پیشنهاد و آنان را دعوت به تعقل و آزمون می‌کند، تا اگر خرد آنها در پرتو رویدادهای واقعی به درستی گزاره‌ها گواهی داد، بپذیرند. فراموش نکنیم که علمی بودن یک گزاره با ملاک‌هایی چون تحقیق‌پذیری، انسجام، هماهنگی درونی و تناظر با واقعیت‌ها تایید می‌شود، نه به وسیله اصالت یا عدم اصالت منبعی که آن را پیشنهاد کرده است.
قرآن مدعی است: صرفنظر از آن که کسی وجود خدا را بپذیرد یا پیامبر را فرستاده او بشناسد، می‌تواند آیات را مانند گزاره‌های مستقلی تحقیق و آزمون کند. چنان که کسی از اینشتین نپرسید چه کسی ایده نسبیت را به تو الهام کرد و این شهود چگونه صورت گرفت؟ همین که پیشنهاد او به لحاظ تجربی و عقلی آزمون‌پذیر بود، آن را جدی گرفتند و به آزمون گذاشتند. ممکن است برای فرایندهایی چون "شهود" و "اشراق" و "وحی"، در بخشی که در اشارات رمزی انسان‌ها به یکدیگر نیز که با آن وسیله پیام‌هایی مبادله می‌نمایند، منبع شناخته است؛ نظیر مورد زکریا2 یا زمانی که شیاطین انس یکدیگر را با اشاره و رمز به مجادله و دشمنی با مومنان بر می‌انگیختند: ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم.3
5- در قرآن آمده است که هرگاه خداوند وحی به پیامبران خویش می‌‌فرستد، شیطان نیز سعی در القای منویات خود در ذهن رسول دارد.4
این هشدار، تاییدی است بر این که اولا ممکن است معانی از مصادر و مراجع مختلفی به ذهن پیامبران برسد و لذا برای ایشان و هر انسان دیگری بسیار مهم است که بداند، آنچه بر دلش الهام شده، از سوی خدا و اصیل، حقیقی و راه‌گشاست یا آگاهی‌های کاذبی است که از ضمیر او برخاسته لذا گمراه کننده است.
ثانیاً ممکن است این آیه، در مرحله‌ای که نشانه‌ها، اشارات الهی را تعبیر و فهم می‌کنند، هشداری به رسول باشد. تا مبادا برداشتی مغایر با حقیقت از آن بنماید و در این کار تحت تاثیر تمایلات شخصی یا بیگانه قرار گیرد. زیرا که "هیچ وحی تعبیر ناشده‌ای نداریم." مهمترین و موثرترین معیاری که گیرنده وحی برای تمایز میان وحی راستین (الهی) و القائات دروغین (شیطان) در اختیار دارد، اول ارجاع دادن به نیازها و پرسش‌های وجودی است. اگر پیام‌های دریافتی را با فطرت خویش سازگار و منطبق یافت، راستین و در غیر این صورت متعلق به شیطان است. معیار دیگر، ارجاع به واقعیت‌های طبیعی، اجتماعی و تاریخی است تا آموزه‌های الهی و القائات شیطانی هر دو را با آن‌ها بسنجد و به آزمون بگذارد.
6- بعضی محققان، مصدر و منشاء وحی را ضمیر ناخودآگاه شخص معرفی کرده‌اند و مدعی‌اند، در وحی و الهام، آگاهی‌ها از صفحه تاریک ذهن به طرف روشن آن انتقال پیدا می‌کند و پیامبران به خاطر زندگی در جو مذهبی و با توجه به پیش فهم‌های خود در این‌باره، تصور کرده‌اند که منشاء آن‌ها خداست و او را جایگزین ضمیر ناخودآگاه خویش کرده‌اند.
واضح است که قرآن این ادعا یا فرضیه را رد می‌کند و میان وحی راستین که مصدری الهی دارد و الهاماتی که مصدر آن ضمیر ناخودآگاه شخص است، فرق می‌گذارد. چنان که یکی از شقوق القائات شیطانی تمنیات و آرزوهای ناخودآگاهی است که از درون نفس فرد، شعور یا خرد او را تحت تاثیر قرار می‌‌دهد. تمرین مقاومت در برابر هواهای نفس و سایر آگاهی‌ها و ارزش‌های دروغین (تقوا) یک شرط عمده در فهم حقیقت و درک پیام الهی است و آن متضمن بازشناسی "الهامات با منشاء نفسانی" از حقایقی است که مستقل از نفس و آرمان‌های شخصی و منطبق با حقیقت می‌باشند.
تاکید بر این که شکل‌گیری معرفت وحیانی در ذهن پیامبر انجام می‌گیرد، به هیچ وجه به معنای انکار منشاء الهی وحی نیست. جدا از آن که همان شکل‌گیری معرفت هم به لحاظ فرم یک عمل آفرینشی بدیع، یگانه و بی‌بدیل و هنرمندانه است که مانند سایر فرایندهای آفرینشی در جهان؛ جز به اذن خدا انجام شدنی نیست. پیامبر در غیر مواقعی که درگیر تجربه وحیانی است، قادر به آفرینش کلامی هم‌طراز آیات نیست. این ویژگی هر آفرینش قرآن بر شعور رسول تایید و سپس در هر مرحله بر حسب نیاز و ضرورتی که ناگفته احساس می‌شد، یا آشکارا مطرح می‌گردید، آیات فرد فرد یا دسته ‌دسته نازل شدند. در موارد زیادی هم قرآن خود تصریح می‌کند که این آیات در جواب پرسشی است که از تو شده است.7 بنابراین محتوای وحی نبی، حقایق و آموزه‌های آن از جانب خداست. این آموزه‌ها در واکنش به بحران‌ها و بن‌بست‌های وجودی انسان‌ها و نهضت رهایی‌بخش پیامبر در هر مرحله نازل گردیده است. مجموعه آیات به لحاظ شکل (فورم) و چارچوب‌ها و نظم و معرفت شناختی، از مواد و عناصر معرفتی و پیش‌فهم‌ها، نه پیشداوریهای متبلور در ذهن رسول بهره گرفته است.
8- الهی بودن منشاء معرفت وحیانی، مغایراتی با نقدپذیری آن ندارد. دو گروه کتاب (وحی) را نقدناپذیر می‌‌‌دانند:
الف- گروه کانتی‌ها و بطور مشخص پوزتیویستها که دین و معرفت وحیانی را ضد یا غیرعلم می‌خوانند و لذا از رده معرفت علمی خارج می‌گذارند.
ب- سنت‌گرایان که از خاستگاه متفاوتی به همان نتیجه می‌رسند که عقلانیت مدرنیته رسیده است. آنان هم وحی را مقوله‌ای ماورای عقل و متعلق به عالم قدسی معرفی می‌کنند و عقل بشر را از فهم آن عاجز می‌دانند، چه رسد به این که توانا یا مجاز به نقد آن باشد.
اصحاب کانت و عقلانیت مدرنیته می‌گویند، کتاب مقوله‌ای غیرمعرفتی است و معرفت‌بخش نیست، پس تابع قواعد عقل نظری و شکل‌گیری معرفت نمی‌باشد و نمی‌توان با ملاک‌های خرد و توسط ذهن آن را نقد نمود. وحی مقوله‌ای اسرارآمیز و فراعقلی است.
در حالی که اگر کتاب را که محصول تجربه وحیانی است، مدنظر قرار دهیم؛ می‌بینیم خود روش نقد عقلی گزاره‌ها را بدست می‌دهد و مردم را دعوت به تحقیق درباره صدق و کذب آنها می‌نماید.