جنبش دانشجویی یا به همان تعبیر درستتر، بیداری دانشجویی، چیز جدیدی نیست؛ یک چیز مخصوص ایران هم نیست؛ چون همانطور که گفتیم، متعلق به محیط دانشگاه است. این بیداری، خصوصیاتی دارد؛ انگیزههایی در آن هست و نتایجی بر آن مترتب میشود. اگر این خصوصیات را درست بشناسیم، میتواند به عنوان یک منبع غنی و سرشار و فیاض برای آن کشور و آن محیط و آن جامعه به کار گرفته بشود؛ اما اگر درست شناسایی نشود، ممکن است تضییع بشود؛ یکی از فرایض اولیه اولا خود دانشجو. ثانیا مجموعه مدیران دانشجویان و دانشگاهها و ثالثا مجموعه مدیران کشور، شناسایی این پدیده ذاتا دانشجویی است؛ یعنی بیداری دانشجویی، یا جنبش دانشجویی، یا حرکت دانشجویی؛ به هر اسمی آن را بنامید، حقیقتش را میشناسیم که چیست.
منشا چنین پدیدهای، خصوصیاتی است که در دانشگاه و در مجموعه دانشجویان هست. سن و انرژی و توان و نیروی جوانی، معارف و دانشهایی که دانشجو در این دوره با آنها آشنا میشود، فراغت دانشجویی که گرفتار زندگی و نان و دربند گرفتاریها و بارهای زندگی نیست و یک آزادی نسبی دارد و در جایی مسئولیتی ندارد، مجتمع بودن دانشجویان در یک محیط خاص، تاثیر گرفتن از امواج عمومی جامعه و بازتاب آنها را نشان دادن - چه مثبت و چه منفی - از عوامل پدیده بسیار مهم و در عین حال بسیار مبارک است که در صورتی که از آن استفاده نشود و باید استفاده بشود، بسیار خطرناک هم خواهد بود. در مجموعه دانشجویان و در حرکت دانشجویی یا بیداری دانشجویی، خصوصیاتی هست که تقریبا میشود گفت این هم در اغلب جاها یکسان است - با تفاوت فرهنگها و تاریخها و زیر زمینههای هر کشوری و هر ملتی و هر مجموعه انسانی - لیکن مشترکاتی بالاخره در همه جا هست.
آن چیزی که من در مورد کشور خودمان میتوانم به عنوان ویژگیهای حرکت دانشجویی از قبل از انقلاب تا اوان انقلاب و از اینجا به بعد عرض بکنم، این خصوصیاتی است که ذکر میکنم:
خصوصیت اول، آرمانگرایی در مقابل مصلحتگرایی است؛ عشق به آرمانها و مجذوب آرمانها شدن. انسان وقتی که در محیط تلاش و کار معمولی زندگی قرار میگیرد، گاهی موانع جلوی چشم او را میگیرد؛ آرمانها را دوردست و غیرقابل دستیابی به انسان نشان میدهد؛ و این خطر بزرگی است. گاهی آرمانها فراموش میشوند. در محیط جوان، آرمانها محسوس، ملموس، زنده، قابل دسترسی و دستیابی است؛ لذا برای آنها تلاش میشود؛ خود این تلاش، تلاش مبارکی میشود.
خصوصیت دوم، صدق و صفا و خلوص است. در حرکت دانشجویی، کلک، تقلب، حیله و شیوههای غیرانسانی که معمولا در محیطهای زندگی رایج به کار میرود، در اینجا کمرنگ است و یا به طور طبیعی نیست.
در محیط معمولی زندگی، در محیط سیاست، در محیط تجارت، در محیط بدهبستانهای اجتماعی، هر کسی هر حرفی که میزند، مواظب است ببیند از این حرف چه گیرش میآید و چه از دست میدهد؛ حالا بسته به این است که چهقدر زرنگ، چهقدر پشتهمانداز و چهقدر عاقل باشد – یا در نقطه مقابلش قرار گرفته باشد – تا چیزی از دست بدهد، یا چیزی به دست بیاورد؛ اما در محیط حرکت دانشجویی، نه؛ حرف را برای خوب بودنش، برای درست بودنش، برای جاذبه داشتنش برای خود و برای حقیقت بیان میکنند و دنبال و تعقیب میکنند. نمیخواهم تعمیم بدهم و بگویم که هر نفر از آحاد دانشجو، هر تکتکی از این حرفهایی که میزند، این طور است؛ نه، اما این رنگ غالب است.
خصوصیت سوم، آزادی و رهایی از وابستگیهای گوناگون حزبی و سیاسی و نژادی و امثال اینهاست. در این مجموعه حرکت دانشجویی، انسان میتواند این خصوصیت را مشاهده کند؛ که این هم یک شعبه از همان مصلحتگرایی است. غالبا در اینجا از تقلیداتی که معمولا مجموعههای گوناگون سیاسی و غیرسیاسی برای افراد خودشان فراهم میکنند، خبری نیست؛ جوان حوصله این قید و بندها را ندارد؛ لذا در گذشته پیش از انقلاب. احزابی بودند و کارهایی میکردند؛ اما به دانشگاه که میرسیدند، ضابطه از دستشان در میرفت! ممکن بود چهار نفر هم یارگیری بکنند، اما نمیتوانستند انضباطهای مورد نظر خودشان را – انضباطهای حزبی خیلی شدید که در احزاب دنیا معمول بوده و هست – در محیط دانشجویی به درستی اعمال کنند؛ زیرا دانشجو بالاخره در جایی به اجتهاد میرسد. آن زمانها حزب توده، حزب فعالی بود؛ تشکیلات خیلی وسیعی هم داشت؛ با شورویها هم مرتبط بود؛ اصلا برای آنها کار میکرد؛ اما به دانشگاه که میرسید، مجبور بود بسیاری از حقایق حزبی را از چشم دانشجویان پنهان کند!
چهارمین خصوصیت این حرکت، مبتنی بر اشخاص نبودن است؛ یعنی این حرکت در دانشگاه صنعتیشریف هست، امروز هست، 10 سال پیش هم بود، 10 سال بعد هم هست، اما نه 10سال پیش شما بودید، نه 10سال بعد شما اینجا هستید، اما این حرکت هست، ولی مبتنی بر اشخاص نیست، متعلق به فضا و مجموعه حاضر است.
پنجمین خصوصیت بسیار مهمش این است که در مقابل مظاهری که از نظر فطرت انسانی زشت است – مثل ظلم، زورگویی، تبعیض، بیعدالتی، تقلب، دورویی و نفاق – حساسیت منفی دارد و آن را دفع میکند. یک وقت در اول انقلاب، همین گروه منافقین، با استفاده از فرصت انقلاب توانستند در میان دانشجویان و جوانان نفوذی پیدا کنند؛ اما وقتی معلوم شد که اینها منافقند، غالبا روی برگرداندند. چرا به آنها منافق میگفتند؟ چون ادعایشان این بود که بر اساس ایدئولوژی دین تشکیلات دارند، تلاش میکنند و آینده معین میکنند؛ اما در عمل معلوم میشد که نه، از ایدئولوژی دین هیچ خبری نیست؛ تفکرات، تفکرات التقاطی مارکسیستی است؛ آن هم نه مارکسیستی یک دست؛ التقاطی، مخلوط و آشفته؛ و در عمل خارجی و فعالیت و مبارزات هم آن چیزی که حاکم بر بیشترین فعالیتهای آنهاست، قدرتطلبی است؛ تلاش برای این که به قدرت دست پیدا کنند؛ قدرتی که در پدید آمدنش نقش زیادی نداشتند؛ بلکه به عنوان یک مجموعه اصلا نقش نداشتند؛ هر چند ممکن بود افرادی از آنها در خلال ملت نقش داشته باشند. لذا چون نفاق آنها معلوم شد – معلوم شد ظاهرشان با باطنشان؛ حرفشان با دلشان؛ ادعایشان با آنچه که حقیقتا آن را دنبال میکنند، یکی نیست – مجموعه جوان دانشجویی از اینها اعراض کرد و روی برگرداند.
ششمین خصوصیت این حرکت دانشجویی و این پدیده ذاتی محیط دانشگاهها این است که بر این حرکت، فقط احساسات حکومت نمیکند؛ بلکه ضمن این که احساسات هست، منطق و تفکر و بینش و تحصیل و میل به فهمیدن و تدقیق هم در آن وجود دارد؛ البته شدت و ضعف دارد؛ گاهی کم و گاهی زیاد. از نظر ما، اینها خصوصیاتی است که در این مجموعه موسوم به حرکت دانشجویی وجود دارد. البته کسانی که تحلیل و تدقیقهای این طوری هستند، بگردند و خصوصیات دیگری هم پیدا کنند، که حتما هم وجود دارد و من حالا نمیخواهم آن طوری بحث کنم. عزیزان من! این را بدانید؛ این حرکت دانشجویی، به این انقلاب خیلی خدمت کرده است. قبل از انقلاب، در خیل مبارزات عظیم مردم، دانشجویان چشمگیر بودند؛ حضور داشتند و فعال بودند. من بیشترین مشاهدهام در این مورد، مربوط به مشهد است. در محیط دانشجویی مشهد، من فعال بودم؛ تهران هم که میآمدم، همین طور بود. در دانشگاههای مختلف میآمدم و میرفتم و دانشجویان با من ارتباط داشتند؛ از نزدیک میدیدم که چه خبر است. الان بعضی از همین مسئولان کنونی کشور، از دانشجویان آن روز ما هستند که با ما ارتباط داشتند.
از اول انقلاب به بعد، این نقش تمام نشد؛ شاید اگر کسانی در مسئولیتهای گوناگون مربوط به قضایای دانشجویان قرار داشتند که به این مقوله علاقهمند بودند، برکات زیادتری بر آن بار میشد؛ اما بدون آن هم برکاتی بر این حرکت و احساس و بیداری و انگیزش دانشجویی پدید آمد؛ که چند نمونهاش را به شما میگویم:
یک نمونهاش، همین قضایای دانشگاه تهران بود؛ که گروهکهای الحادی آمدند دانشگاه تهران را تصرف کردند و از اتاقهای و سالنها و مراکزش به عنوان اتاقهای جنگ، انبارهای سلاح و مرکز توطئه علیه اصل انقلاب و علیه نظام استفاده کردند! فضا را قرق هم کردند؛ یعنی یک حالت ارعابی، نه فقط در مسئولان آن روز – مسئولان آن روز، دولت موقت بودند که اصلا جان و توان و دل و جگر ورود در این میدانها را نداشتند؛ آنها که هیچ – حتی در دل بسیاری از افراد انقلابی هم اینها رعب ایجاد کرده بودند.
در محیط خود دانشگاه تهران، اینها بیشترین رعب را ایجاد کردند. من یادم نمیرود؛ در یکی از سختترین این روزهایش، اتفاقا خودم در دانشگاه بودم و یک برنامه هفتگی داشتم. در مسجد دانشگاه تهران، آن روز طبق معمول، روز برنامه بود. آمدم، دیدم دانشگاه خلوت خلوت است به مسجد آمدم، شاید 20 ، 30 نفری در مسجد بیشتر نبودند. وقتی وارد مسجد شدم، چند نفر آمدند و گفتند که آقا! زود از اینجا بروید! گفتم مگر چه شده؟! معلوم شد که بله، دانشگاه را قرق کردهاند و از زدن و کشتن و این چیزها هم اصلا ابایی ندارند! چه کسانی در مقابل اینها ایستادند؟ خود دانشجویان. اولین، یا یکی از اولین نشانههای بروز فعالیت موثر بسیار کارساز جوشش دانشجویی، در همین قضیه بود. دانشگاه نیمه تعطیل بود، اما دانشجویان – یعنی یک مجموعه انقلابی محض – همه زنده و فعال آمدند و داخل دانشگاه ریختند و آنجا را تطهیر کردند. این قضیه، مربوط به سال 58 است که دارم آن را عرض میکنم؛ این یکی از نمونههاست.
اگر ما پیوندهای دانشجویی و ارتباطات دانشجویی را – که به برکت انقلاب مستحکم شده بود – نمیداشتیم، این کار به این خوبی و به این روشنی امکان نداشت. البته آن روز دانشجویان در بخشهای اساسی انقلاب هم رفتند و فعال شدند؛ در سپاه پاسداران، در جهاد سازندگی، در بخشهای گوناگونی در کشور؛ بعد جنگ شروع شد، که همین شهدایی که اسم آوردیم، اینها همه دانشجو، اهل علم و اهل تحصیل بودند؛ بعضیشان دارای استعدادهای خیلی خوب و مراتب عالی بودند؛ اما وجودشان وقف خواستههای انقلاب و نیازهای انقلاب بود.
بنده همیشه این جمله را به دوستانم تکرار میکردم؛ الان هم به شما میگویم که هر انسانی باید تلاش کند، نیاز لحظه را بشناسد و آن را برآورده کند.
اگر نیاز این لحظه تاریخ را نشناختید و آن را برآورده نکردید و فردا فهمیدید، کار گذشته و دیر شده است؛ مثل یک خط تولید که دارد همین طور حرکت میکند و تکنسینها و کارگران و مهندسان و متخصصان در جای خودشان قرار گرفتهاند؛ وقتی این ابزار جلوی شما میرسد، اگر این کاری که باید انجام بدهید، ندادید، دیگر از دست رفته است؛ ابزار بعدی یک چیز دیگر است. تاریخ و زمان و نیازهای جامعه این طوری است؛ و این آن چیزی است که جوان – به خصوص دانشجو – از عهده آن برمیآید؛ میتواند آن را بداند و میتواند عمل کند؛ چون انرژی دارد فعال است؛ چشمش باز است؛ ذهنش باز است؛ آینده هم متعلق به اوست؛ برای خودش هم دارد کار میکند.
آینده متعلق به شماست. امروز از همان جوانان، کسانی در راس مسئولیتها قرار دارند و در دولت و در بخشهای مختلف مشغول خدمتند و کولهبار باارزشی از سالهای پربار و پرفعالیتی از این تلاش دانشجویی و بیداری دانشجویی در اختیار آنهاست؛ اینها برکاتش است. من میخواهم بگویم شما هم که امروز دانشجو هستید، اگر در این محیط، این پدیده را با همین خصوصیاتی که گفتم – والا اگر این خصوصیات نبود، چیز دیگری خواهد شد و این برکات هم بر آن مترتب نمیشود – عمل بکنید، برکات وجود شما برای کشورتان، برای انقلابتان، برای آیندهتان، برای تاریختان و در واقع برای خودتان – هم خودتان در دنیا، هم خودتان در پیشگاه عدل الهی – ایجاد خواهد شد و کار بزرگ و زیادی را انجام دادهاید. من به این پدیده به عنوان یک پدیده مثبت و مبارک علاقهمندم؛ منشاهای آن را هم از نزدیک شناسایی کردهام؛ میدانم منشاها، منشاهای پاکی است. خصوصیات هم همین خصوصیاتی است که گفته شد. اگر آرمانگرایی، به بیزاری از آرمانها تبدیل شود، دیگر آن نخواهد بود؛ یک چیز دیگر خواهد شد؛ حالا اگر شکلش هم نو نباشد، باطنش ارتجاع و کهنگی و پوسیدگی و کهنهپرستی است. این جنبش باید دنبال آرمانها باشد؛ یعنی دنبال عدالت، دنبال مساوات، دنبال آزادی معنوی، دنبال آزادی اجتماعی، دنبال عزت اجتماعی، دنبال سرآمد شدن ملی در جهان.
اگر آن حالت صفا و خلوص، به حالت معاملهگری و به بازیهای متداول سیاسی تبدیل شد – که آدمهایی که سنی از آنها گذشته، این بازیها را میشناسند؛ اما آن جوانی که تازه وارد میدان میشود، خیال میکند که اینها کارهای جدیدی است و کسی هم نمیفهمد؛ نه، کارهای دستمالی شده کهنه است؛ کارهای احزاب قدرتطلب پوسیده این طوری است – دیگر آن نخواهد بود.
من غالبا به خیلی از مجموعههای دانشجویی که پیش من میآیند، گفتهام که عشق و علاقه من به دانشجو، بخش عمدهاش ناشی از صفا و صداقت دانشجوست؛ این صداقت و صفا بایستی در یکایک دانشجویان حفظ بشود؛ اما اگر فرض کنیم این عم عملی نیست که در یکایک دانشجویان این صفا و صداقت و صمیمیت و حالت خلوص و پاکی روحی و قلبی محفوظ بماند، لااقل در مجموعه جنبش دانشجویی این باید محفوظ بماند.
گفتنی است ادامه این سخنان در شمارههای بعدی روزنامه چاپ خواهد شد.
حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی روز دوشنبه با شرکت در اجتماع دانشجویان دانشگاه صنعتیشریف تهران، ضمن سخنانی خصوصیات و انگیزههای جنبش دانشجویی و بیداری و احساس مسئولیت دانشجویان را تشریح کردند و ضرورت هوشیاری و مراقبت دانشجویان از تلاش افراد و مجموعههای بدنیت، بدسابقه و بدنام برای سوءاستفاده از حرکت و جنبش دانشجویی را مورد تاکید قرار دادند.
بخش اول مشروح سخنان معظمله در شماره قبل روزنامه به چاپ رسید، اینک مشروح بخش دوم و پایانی این سخنان را میخوانیم:
این حرکت دانشجویی و بیداری دانشجویی، نه در گذشته و نه در امروز، هرگز فراگیر همه دانشجویان نبوده است. بالاخره در محیط دانشگاه همه یک طور نیستند؛ بعضیها حوصله حرکت ندارند، میگویند بگذار کارمان را بکنیم، درسمان را بخوانیم، زودتر این ورقپاره را بگیریم و مثلا دنبال کاری برویم. این مشمول حرف من نیست. ممکن است اینها هم بسیار جوانان خوبی باشند؛ اصلا نمیخواهم رد بکنم؛ ولی میخواهم بگویم اینها مشمول این حرفی که دارم میزنم – این بیداری، این خیزش، این جنبش، این حرکتی که عنوان دانشجویی دارد – نیستند.
بعضیها هم در محیط دانشجویی هستند که بیش از آن که دانشجویی کنند، جوانی میکنند و به عنوان یک کار رایج، دنبال کارهای جوانیاند، آن هم نه به عنوان «الا المم». «لمم» که در قرآن هست، یعنی همینطور گاهی کاری از انسان سر میزند که تصادفی و بدون توجه است. کیست آن کسی که گناه و خطا نداشته باشد؟ مگر انسانهای خیلی والا. بنابراین یک وقت کاری تصادفا انجام میگیرد، یک وقت هم ممکن است بر اساس خطا و غفلت و جهالت، انسان حرکتی بکند که نامناسب باشد، آن یک حکم دیگری دارد؛ اما بعضیها هستند که این حرکت خطا و نامناسب، شغل و کارشان میشود؛ کانه دغدغهشان این است! اینها هم از مقوله حرف ما خارجند. البته در گذشته و پیش از انقلاب، از این قبیل افراد زیاد بودند؛ اما بعد از انقلاب، از این قبیل، به آن زیادی نیستند. من آن مجموعه دارای هدف و آرمان و احساس را دارم بحث میکنم که مقوله جنبش دانشجویی هم متعلق به آنهاست. والا آنها یک وقتی هم اگر در تظاهراتی حضور پیدا کنند، حضورشان یک حضور مصنوعی و دروغی و غیرواقعی است! گاهی دیده شده که از آن قبیل آدمهایی که هیچ دغدغهای جز همین چیزها ندارند در اجتماعی هم حاضر شدهاند، یعنی بله، ما هم هستیم! معلوم است که مقوله کار جدی و کار آرمانگرایانه، مقولهای نیست که آدمهای این طوری اصلا بتوانند در آن خیلی نقش داشته باشند.
پس ببینید، خصوصیات یک حرکت دانشجویی، باید در این جنبش دانشجویی وجود داشته باشد.
من کاری به این تشکلهای گوناگون دانشگاهها ندارم؛ اینها هر کدام یک حکم و حالتی دارند؛ این حرف من فراتر از مسأله تشکلهاست؛ متعلق به همه کسانی است که احساسی دارند؛ آن احساسی که اول تعریف کردم که متعلق به این محیط است و برخاسته از عناصر بسیار ارزشمندی است؛ مثل جوانی، پاکی، صداقت، انرژی، آرمانگرایی، باید این خصوصیات را حفظ بکنند. البته جنبش دانشجویی آفاتی هم دارد؛ باید حقیقتا از این آفات پرهیز کنید و بترسید.
یکی از آفات حرکت دانشجویی این است که – همانطور که گفتم – عناصر و مجموعههای ناباب به آن طمع بورزند و بخواهند از آن سوءاستفاده کنند.
در یک دورهای –که ما هم در آن دوره، خودمان از نزدیک شاهد و واقف به کارهای اینها بودیم – بعضیها بودند که دلشان میخواست سر به تن جنبش دانشجویی نباشد! هر جا که حرکت جوانان، به خصوص دانشجویان بود، اینها رویشان را در هم میکشیدند و طاقت نداشتند! اینها وقتی ببینند که میدانی هست و بالاخره دانشجویی و نسل جوان در کشور حرف میزند و تعیین کننده است، اینها هم بنا میکنند اول سینهخیز، بعد یواشیواش نیمخیز، بعد هم یواشیواش با گردن افراشته میآیند که بله، ما هم هستیم! اگر مجموعههای سیاسی قدرتطلب بدنیت بددل بدسابقه، طرف حرکت دانشجویی آمدند و خودشان را به آن چسباندند و بر آن دست گذاشتند، این میشود آفت. گاهی از همین تجمعها و تشکلهای دانشجویی که پیش من میآیند، به آنها صریحا گفتهام که آن مجموعههای خطرناک چه کسانی هستند. چون این صحبت ممکن است پخش بشود، در اینجا پیش شما اسم نمیآورم، اما برای آنها اسم هم آوردهام مواقعی هست که یک انسان بد و یک نیت ناپاک میخواهد از یک نیت خوب، از یک انسان خوب، از یک حرکت خوب سوءاستفاده کند، که انسان دلش میسوزد و اگر بتوانند، حاضر نیست چنین چیزی اتفاق بیفتد، اینجا هم از همان قبیل است. دانشجویان باید مواظب باشند، نمیشود بگوییم کسی مواظب دانشجویان باشند. این نقض غرض خواهد شد. خود دانشجویان باید مواظب باشند که انسانهای بدنیت، تجمعهای بدنیت، تشکیلات بدنیت، مجموعههای بدنیت و بدسابقه و بدنام، نزدیک نشوند. اگر هم میخواهند کار خیر بکنند، بروند خودشان کار خیر بکنند، به مجموعه دانشجویی کاری نداشته باشند.
یکی دیگر از آفات جنبش دانشجویی – همانطور که گفتم – دورشدن از آرمانهاست. عزیزان من ببینید، سالها قبل از انقلاب، یک واقعه جنایتآمیز در روز 16 آذر اتفاق افتاد. از اول انقلاب، میشد کاری بکنند که 16 آذر اصلا فراموش بشود، چون اینقدر ما حوادث داشتیم، اما نه، مسئولان کشور و علاقهمندان به مسایل کشور، مایلند خاطره این روز زنده بماند. چرا؟ چون آن روز به خاطر سخن حقی، اتفاقی در دانشگاه افتاد که بعدها دژخیمان به خاطر همان هدفی که جوانان داشتند – و هدف والایی هم بود – با آنها مقابله کردند و به کشته شدن سه نفر انجامید. مسأله آن روز چه بود؟ ضدیت با آمریکا. حالا چه موقع؟ آن وقتی که سیاست آمریکا و دولت آمریکا و رژیم آمریکا و عناصر اطلاعاتی و نظامی آمریکا، در تمام شئون این کشور حاکم بودند. در این کشور، چه آشکار و چه پنهان، همه چیز در دست آمریکاییها بود، و امروز که شما میبینید آمریکاییها از این که ایران اسلامی به طرفشان نمیرود، زنجیر میجوند، به یاد آن روز است، چون اینجا جایی بود که اینها میایستادند و از اینجا به همه منطقه – کشورهای عربی و ترکیه و.... فخر و آقایی میفروختند و اعمال نفوذ میکردند، چون اینجا را مال خودشان میدانستند!
این را هم توجه داشته باشید، کشور شما از لحاظ خصوصیت جغرافیایی، در یک مرکز بسیار حساس قرار گرفته است، البته آن روز به خاطر بودن شوروی، برای آمریکاییها از یک جهت حساستر بود. امروز شوروی نیست، اما اولا کشورهای آسیای میانه هستند که بسیار مهم است. ثانیا روسیه هست که برای غرب و به خصوص آمریکا بسیار مهم است. روسیه الان در حال بین مرگ و زندگی، یک حالت نیمه بیهوشی دارد. آنها میدانند که اگر روسیه – یکی از بزرگترین کشورهای دنیا – توانست در یکی از حساسترین مناطق دنیا سرپای خود بایستد و اقتدار داشته باشد و تحت نفوذ آمریکا نباشد، چهقدر برای آمریکا و برای تک قطبی شدن دنیا خطرناک است. یعنی لنگه همان شوروی سابق برای آمریکاییها خواهد شد، لذا روسیه هم مهم است، پس، امروز با این که شوروی نیست، اما چون آسیای میانه هست، چون روسیه هست، چون از این طرف کشورهایی مثل عراق و سوریه هستند که یک روز تحت نفوذ شوروی بودند. اما امروز آمریکاییها طمع دارند که اینها را تصرف بکنند، لذا باز موقعیت جغرافیایی و جغرافیای سیاسی جمهوری اسلامی ایران، موقعیتی بسیار مهم، و در این منطقه منحصر به فرد است.
آمریکاییها نگاه میکنند میبینند که اینجا هیچ جای پایی ندارند، حتی یک سفارتخانه ناقابل، حتی یک دفتر حافظ منافع، الان یک مامور آمریکایی در این کشور شاغل نیست. دفتر حافظ منافعشان در اختیار سوئیسیهاست. آمریکاییها اینجا جا ندارند، تلاشی هم کردهاند، مدتی هم هست که فشار میآورند، اما مسئولان ما از این طرف مقاومت کردهاند و اجازه ندادهاند، میگویند باید کسانی به عنوان دفتر حافظ منافع بیایند و در تهران مستقر بشوند. اینها در واقع میخواهند برای ارتباط با عناصر خود فروخته، یک سایت اطلاعاتی، سیاسی در وسط تهران درست کنند، این مقصود آنهاست.
امروز یکی از علل عصبانیتشان، آن وضعی است که قبل از انقلاب در اینجا داشتهاند.
در آن چنان شرایطی، دانشجویان از آمدن معاون رییسجمهور وقت آمریکا به ایران خشمگین شدند و خشمگینی خودشان را این طوری نشان دادند و روز 16 آذر شکل گرفت. الان هم از آن واقع تقریبا 40 سال میگذرد، اما هنوز 16 آذر هست.
انقلاب اسلامی آمد و هندسه جغرافیایی سیاسی کشور را به کلی عوض کرد. نسبت به گذشته جهت سیاسی به کلی فرق کرده و با گذشته متفاوت شده است یک نظام مستقل، یک نظام دینی و اسلامی، یک نظام 100 درصد مردمی به وجود آمده است. ایران پایگاهی برای توجه همه کسانی شده است که عقده فروخوردهای از سلطه آمریکا دارند. ملتهای فراوانی هستند – کم هم نیستند – که امروز از شعارهای ضدآمریکایی ایران خوشحال میشوند. من اگر میتوانستم، اسمهایی میآوردم که شما تعجب میکردید. کشورهای معروف بزرگی هستند که از این که ملتی اینجا وجود دارد که با همه قدرت در مقابل افزونطلبی آمریکاییها به صراحت حرف میزند. آنها احساس هیجان میکنند و خوشحالند. در چنین شرایطی، حالا یک عده بیایند به عنوان دانشجو، نقطه مقابل حرکت 16 آذر را علم کنند. یعنی گرایش به آمریکا تحت عناوین بسیار پوچ و سست و غیرمنطقی و غیرمستدل، این پشت کردن به جنبش دانشجویی است، این اصلا جنبش دانشجویی نیست، این به کلی یک چیز دیگر است، عکس آن است. مسأله مخالفت با آمریکا را در قالبهای بسیار کوچک و سست و بیبنیاد جناحگرایی و امثال آن قرار بدهند، برای این که اصل قضیه را از بین ببرند، این نمیشود! این از آفات جنبش دانشجویی است. پس یکی از آفات جنبش دانشجویی همین است که به آرمانها و آرمانگرایی پشت بکنند.
یا مثلا وقتی که مسأله عدالت اجتماعی در کشور مطرح میشود، دانشجو باید از این مسأله حمایت کند. عدالت اجتماعی، آن چیزی است که حتی کسانی که اصرار داشتند شعار عدالت اجتماعی را به دلایل سیاسی و با انگیزههای گوناگون کمرنگ کنند، بالاخره نتوانستند؛ مجبور شدند عدالت اجتماعی را مطرح کنند. در دنیا، غیر از مستکبران و زورگویان و چپاولگران عالم، هیچ انسانی نیست که از عدالت اجتماعی و از این شعار پشت کند. این شعار در کشور مطرح میشود؛ چه کسی باید از این شعار حمایت کند؟ چه کسی باید بیشتر از همه در مورد آن فکر کند؟ چه کسی باید برای آن کار کند و درباره راههای تامین آن تحقیق و بحث کند و میزگرد بگذارد؟ غیر دانشجویان؟ باید توجه داشت که این حرکت دانشجویی و بیداری دانشجویی، مطلقا به سمت عکس جهت نرود. پس، یکی از آفات این جنبش، پشت کردن به آرمانها، فراموش کردن آرمانها و ازدیاد بردن آرمانهاست. یکی دیگر از آفات مهم جنبش دانشجویی، سطحی شدن است. عزیزان من از سطحی اندیشی به شدت پرهیز کنید. خصوصیت دانشجو، تعمیق و تدقیق است. هر حرفی را که میشنوید، رویش فکر و دقت کنید. چرا در اسلام هست که «تفکر ساعهخیر من عباده سبعین سنه»؛ یک ساعت فکر کردن، ارزشش از عبادت سالها بیشتر است؛ برای خاطر این که اگر شما فکر کردید، عبادتتان هم معنا پیدا میکند؛ تلاش سازندگیتان هم معنا پیدا میکند؛ مبارزهتان هم معنا پیدا میکند؛ دوستتان را میشناسید، دشمنتان را هم میشناسید.
شما فرض میکنید در یک جبهه جنگی آدمهایی پیدا بشوند که جبهه خودی را از جبهه دشمن تشخیص ندهند؛ حیران و سرگردان دور خودشان بچرخند؛ گاهی اینجا تیر بزنند؛ گاهی بالا تیر بزنند؛ گاهی به خودشان تیر بزنند؛ ببینید فکر که نباشد، آدم این طوری میشود. عدهای میخواهند در های و هوی فریادها و شعارها و رنگ و روغنها و رنگ و لعابهای دروغین، مجموعه دانشجویی را به این سمت بکشانند، این برای جنبش و حرکت دانشجویی خطر است. باید فکر کرد. با فکر، با انتخاب، انتخاب درستی خواهد بود. اگر در انتخاب اشتباه هم بکند، چنان چه انسان اهل فکر باشد، با او راحتتر میشود حرف زد. آن آدمی که اهل فکر نیست، هر گونه انتخابی بکند، اگر اندک خطایی در آن باشد، نمیشود با او حرف زد و منطقی صحبت کرد؛ تسلیم تعصبها و ندانستنها و جهالتهای خودش است؛ اما وقتی اهل فکر و دقت بود، اگر خطایی هم اتفاق افتاده باشد، یک نفر آدم خیرخواه میتواند با او حرف بزند و بگوید به این دلیل، این کار خطاست، نباید سطحی بود، به هر شعاری، به هر حرف گرمی، به هر دهان گرمی، به هر نقلی، نمیشود اعتماد کرد؛ باید فکر کرد. اساس قضایا فکر است. آن چیزی که انتظار عمده از انسانهای فرزانه و هوشمند است، این است.
یکی دیگر از آفات، به دام احزاب و گروهها افتادن است؛ که این را قبلا هم گفتم. مواظب باشید؛ اختاپوس خطرناک احزاب و گروههای مختلف به سراغتان نیاید و شما را به دام نیندازد. از آن مجموعه آزاد اندیش، اغلب خصوصیات مثبت را خواهند گرفت؛ که اگر این شد، آن وقت انسان در خدمت دشمنان انقلاب قرار میگیرد و چیز خطرناکی میشود و زندگی و سرمایه و آینده انسان حقیقتا به باد میرود و انسان دچار حسرت میشود.
صحبت قدری طولانی شد من فقط در پایان این بخش از صحبتم توصیه میکنم که شما عزیزان با نهجالبلاغه انس پیدا کنید. نهجالبلاغه، خیلی بیدار کننده و هوشیار کننده و خیلی قابل تدبر است. در جلساتتان، با نهجالبلاغه و کلمات امیرالمومنین انس پیدا کنید. اگر خدای متعال توفیق داد و یک قدم جلو رفتید، آن وقت صحیفه سجادیه – که علیالظاهر فقط کتاب دعاست؛ اما آن هم مثل نهجالبلاغه، کتاب درس و کتاب حکمت و کتاب عبرت و کتاب راهنمای زندگی سعادتمندانه انسان است – انس بگیرید.
البته حرف ناگفته و گفتنی بسیار است، منتها چون تا ظهر وقت بسیاری باقینمانده و میخواهم به سوالات پاسخ بدهم، این است که این بخش را تمام میکنم.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.