تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۳۸۶ - ۰۹:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۲۸

دکتر حسین دهشیار

تجربه‌گر دورانی هستیم که کمتر کسی ماهیت آن را به گونه‌ای که در برابر داریم حدس می‌زد. همین محدودیت ظرفیت ذهنی برای ترسیم روند پیش رو است که به حیات سیاسی و تعاملات اجتماعی جذابیت خاصی می‌بخشد. پویایی که وجه مشخصه قلمرو سیاست در حیطه داخلی و بین‌المللی است دلیل تعیین‌کننده دغدغه و توجه وسیع مردم به این حوزه است.

در قرن گذشته و بالاخص در دهه شصت که اوج، غورنقادانه ساختارشکن به چگونگی روابط قدرت در جامعه بود، فراوان صحبت از منطق تاریخ می‌شد. این نگرش، گستردگی فزاینده در جدل‌های دانشگاهی و روشنفکرانه پیدا کرد که آینده متعلق به «چپ» است. این تفکر و باور از صلابت وسیع، هیبت روانشناسانه و گیرایی عقلانی کوبنده‌ای بهره‌مند بود که منطق تاریخ و اصولا گزاره‌های حیات‌بخش تکامل انسانی، گریزی جز پیروزی اخلاقی و هنجاری قالب فکری چپ را پذیرا نمی‌شد، اما واقعیات در آغازین سال‌های هزاره سوم برخلاف این نظر سنگینی خود را تحمیل‌گر هستند. در هم فروریزی نظام فکری دوقطبی و تعارضات ایدئولوژیک که بخش عظیمی از قرن گذشته را زیر سلطه خود داشت به یکباره از بین رفت.

بدین روی وزن سنگینی که روی «فنر هویتی» در جوامع متفاوت وجود داشت و مانع از تجلی مستقلانه تعارضات و ارزش‌ها می‌شد به کناری پرتاب شد. در چارچوب چنین واقعیتی است که سرانجام فضای مناسب برای ظهور راست چه در شکل «ازلی» و چه در جلوه «مدرن» آن به وجود آمد. تجلی برجسته خیزش راست را به واضح‌ترین شکل در خاورمیانه و اروپا نظاره‌گر هستیم. راست در خاورمیانه از خصلت ازلی و در اروپا از ماهیت آنگلوساکسون بهره‌مند است. صعود راست در خاورمیانه وام‌دار شکست سمبل‌ها و الگوهای مدرنیته در دگرگون کردن ارزش‌ها، نهادها و ساختارهای مستقر در سطح اجتماع است. بسیاری از رهبران کشورها در خاورمیانه با وقوف به وسعت عقب‌ماندگی جوامع خود، ساده‌ترین و سهل‌ترین روش برای زدودن این واقعیت را الگوبرداری غیرتعقل شده از غرب یافتند. به لحاظ عدم تطابق بستر ارزشی در جغرافیای غرب و خاورمیانه که در بطن آن می‌بایستی ساختارها و نهادها فعالیت کنند، نتیجه‌ای جز ناکامی فزاینده این الگوبرداری تجلی نیافت. ناتوانی «دیکتاتورهای تجددخواه» در متحول ساختن متوازن کلیت حامعه، فرصت ظهور «راست ازلی» اجتناب‌ناپذیر شد. ویژگی متمایزکننده راست در خاورمیانه به ستیزه گرفتن ارزشی غرب در کلیت آن و آمریکاستیزی در توجیه تداوم مشروعیت خود است. ظهور راست در خاورمیانه در قالب ستیزه‌جویی با غرب، با تکیه بر چارچوپ‌های آشنا در طول تاریخ جامعه متجلی شد.

راست بازگشت به گذشته آشنا هر چند ناکارآمد را تنها راه بقا یافته و به همین روی است که نادیده انگاشتن واقعیات را الزامی یافته است. راست در اروپا بستری به شدت متفاوت را تجربه کرده است. بی‌اعتباری اندیشه کمونیسم، فضای حیاتی لازم را برای به پا خاستن آنان فراهم آورده است. راست در اروپا، گرایش به سوی ارزش‌های اقتصادی آنگلوساکسون و کیفیت تعاملات اجتماعی در آن سوی آتلانتیک را به شدت مطلوب می‌داند و الگوبرداری از آنها را در دستور کار خود قرار داده است. راست در اروپا در بستر تجربه تفکرات رفاهی و ارزشی چپ در پهنه اجتماع این نگاه را یافت که می‌بایست راهی متفاوت و متمایز برای مدیریت اجتماع وجود داشته باشد.

پویایی حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در آمریکا شکل گرفتن ظرفیت‌های گسترده در جامعه برای تعالی، راست در اروپا را به این سوی سوق داد که الزامی وسیع برای الگوبرداری بیابد. چپ‌ستیزی، راست را در اروپا ملزم به نگاه به آینده کرد و از نظر آنان نهادها، ارزش‌ها و ساختارها آنگلوساکسون که مظهر تکامل و ترقی هستند می‌بایست پیاده شوند و قوام بیابند. راست در اروپا هم‌سویی با مظاهر حاکم در آن سوی آتلانتیک، خصوصا در قلمرو فرهنگی و اقتصادی را مطلوب یافته است چون که این مظاهر ریشه در تاریخ غرب دارند و مبنایی برای راست‌ستیزی وجود ندارد.