تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۳۸۶ - ۱۰:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۳۰

محمدحسین روانبخش

احزاب در ایران سابقه‌ای صدساله دارند. در حقیقت تحزب نیز همچون قانونگرایی و قانونگذاری و آزادیخواهی از دوران انقلاب مشروطه در میان سیاسیون و عامه مردم پیدا شد. به عبارت دقیق‌تر براساس مکتوبات معتبری چون «تاریخ احزاب سیاسی در ایران» نوشته ملک‌الشعرای بهار، اولین احزاب در ماه رجب 1327 قمری پا گرفته‌اند و پس از افتتاح مجلس دوم رسمی شده و خود را به مجلس معرفی می‌کنند. حزب «دموکرات عامیون» متعلق به افراد رادیکال و حزب «اجتماعیون اعتدالیون» مربوط به محافظه‌کاران بوده است. در مجالس سوم و چهارم ملی احزاب دیگری هم تشکیل می‌شود و چهره نشان می‌دهد اما پس از آن با روی کار آمدن رضا شاه و تغییر سلسله سلطنت، مجلس شورای ملی کاملا فرمایشی می‌شود و چون مجلس تنها محل فعالیت احزاب بود عملا احزاب از صحنه سیاست حدف می‌شوند. بعد از اشغال ایران توسط متفقین و تبعید رضا شاه در شهریور 1320، سال‌های آغازین سلطنت محمدرضا پهلوی شرایط به گونه‌ای می‌شود که بار دیگر احزاب سیاسی فرصت و قدرت ابراز وجود پیدا کرده و احزابی با مسلک‌های متفاوت تاسیس می‌شود اما با کودتای 28 مرداد 1332 و سقوط دولت دکتر مصدق، بار دیگر فضای سیاسی کشور به شدت بسته و احزاب بار دیگر محدود می‌شوند و تنها چند حزب دولتی برای خالی نبودن عریضه در صحنه سیاسی ایران می‌مانند. این احزاب از هیچ بستر عقیدتی و ایدئولوژیکی برخوردار نبوده و بدون اتکا به حمایت مردم تنها به دستور عوامل قدرت از بالا تشکیل شدند و وظیفه‌ای جز حفظ و تقویت قدرت سیاسی حاکم نداشتند. این احزاب از اجزای ساختار سیاسی و حکومتی زمان بودند که به دفاع همه جانبه از قدرت می‌پرداختند و خود از وسایل استبداد داخلی بودند.

این احزاب در دوره پیش از کودتای 28 مرداد 32 عبارتند از حزب وطن یا اراده ملی مربوط به سیدضیاءالدین طباطبایی و مظفر فیروز (فعالیت از 1322 تا 1325ش)، حزب آریا به سرکردگی فرماندهان لشگری همچون سرلشگر حسن ارفع، سرلشگر محمود ارم و سرلشگر امین‌زاده و با وابستگی شدید به انگلیس (فعالیت تا دهه 30) و حزب دموکرات ایران که توسط قوام السلطنه در 1325 تاسیس شد و افرادی چون مظفر فیروز، علی امینی و ملک الشعرای بهار در آن عضویت داشتند.

احزاب بعد از کودتا هم عبارت بودند از حزب مردم به رهبری اسدالله علم وزیر دربار، حزب ملیون به رهبری منوچهر اقبال نخست وزیر وقت و با عضویت نمایندگان مجلس و حزب ایران نوین به رهبری حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا. اما عجیب‌ترین اتفاق در سال 1353 افتاد. در این سال شاه دستور داد که در صحنه سیاسی ایران تنها یک حزب واحد و فراگیر به نام «رستاخیز» وجود داشته باشد تا شاه رهبریت کل فعالیت‌های سیاسی را برعهده بگیرد. محمدرضا پهلوی پس از تشکیل این حزب در اسفند 53 در سخنان خود گفت: «هرکسی باید جزو این حزب شود و تکلیف خود را روشن کند. اگر نشد از ایران خارج شود. اگر نخواستند خارج شوند جایشان در زندان است». دولت هم اعلام کرد برای هر ایرانی که خواستار شرکت در حزب نیست پاسپورت صادر و به خارج فرستاده خواهد شد. چنین نگاهی به تحزب سلطنت را بیش از پیش از ملت جدا ساخت و حزب رستاخیز در پاییز 1357 توسط رژیم برچیده شد اما سه ماه بعد اساس سلطنت از میان رفت و بدین ترتیب پایه‌های دیکتاتوری از سرزمین ایران برچیده شد و نظامی برپایه جمهوریت و اسلامیت جایگزین استبداد 2500 ساله شد.

پس از پیروزی انقلاب فضا برای فعالیت احزاب گسترده شد و احزاب، گروه‌ها و انجمن‌های گوناگون بر اساس قانون اساسی و قانون احزاب تشکیل شده و شروع به فعالیت کردند. با این حال به نظر می‌رسد طی تمام این سال‌ها افرادی هنوز پی به اهمیت و لزوم شکل‌گیری احزاب نبرده‌اند و چنین تشکل‌هایی را متناسب با فضای سیاسی غرب می‌دانند! واقعیت این است که ما به هر تعریفی از حزب قائل باشیم، نمی‌توانیم انکار کنیم که فلسفه وجودی یک حزب تلاش برای کسب قدرت سیاسی یا مشارکت در آن است. شاید بر همین اساس حزب از دیدگاه مخالفانش، تشکلی غیردینی و با اهداف دنیوی دیده شده است. اما در مقابل این نگاه در طول تمام سال‌های پس از انقلاب، بزرگانی بوده‌اند که بر تحزب و لزوم آن پای فشرده‌اند. شاخص‌ترین چهره در میان این افراد شهید مظلوم دکتر بهشتی بود که دیدگاه‌های مترقی و بزرگش زمینه‌ساز تشکیل حزب جمهوری اسلامی در سال‌های اولیه انقلاب شد که بسیاری از مسوولین نظام در 29 سال گذشته افتخار عضویت در این حزب را داشتند. با این حال فعالیت این حزب بعد از چند سال متوقف شد و تقسیم‌بندی جناح‌های داخلی در دهه 60 خارج از احزاب و تشکل‌ها دنبال شد.

تشکیل مجمع روحانیون مبارز در سال 67 و حزب کارگزاران در زمستان 74 مهمترین اتفاقی بود که در فضای سیاسی ایران افتاد. اعلام موجودیت هر کدام از این دو گروه سیاسی در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی اتفاق افتاد و منجر به تغییر در ترکیب مجلس سوم و پنجم نسبت به مجالس قبل شد. بعد از دوم خرداد 76 و ایجاد فضای سیاسی مطلوب، نهادهای مدنی بسیاری شکل گرفت و تحزب برای اولین بار در ایران شکل گسترده و متناسب با یک حکومت دموکراتیک را پیدا کرد.

بعد از پایان عمر دولت خاتمی نگرانی‌هایی برای احزاب فراهم آمده است. اظهارنظرهایی مبتنی بر مخالفت با احزاب، باعث نگرانی‌هایی شده است. در طول 2 سال گذشته بارها از تحزب به قبیله‌گرایی تعبیر شده، احزاب تشکل‌های قدرت‌گرا معرفی شده و از لزوم ایجاد تشکل‌های تکلیف‌گرا در برابر آنها سخن گفته شده، از احزاب به عنوان عوامل فراموشی اهداف انقلاب نام برده شده و سعی شده احزاب در مقابل مساجد گذارده شود تا تکلیفش یکسره شود!

این حرف‌ها در حالی گفته شده که هنوز خاطره حضور موفق حزب جمهوری اسلامی در خاطره‌ها هست و احزابی چون حزب موتلفه اسلامی نیز از تشکل‌های استخواندار نزدیک به گویندگان چنین حرف‌هایی است. از سوی دیگر اگر قبول داشته باشیم که سیاست ما عین دیانت ماست چرا نباید احزاب را در کنار و همراه مساجد بدانیم و چرا باید با مغلطه این دو را در مقابل هم قرار دهیم؟

داستان احزاب در ایران، داستان پردردی است. شاید ما هنوز هم پس از صد سال فضای حزب را به درستی نمی‌دانیم و در اولین قدم استفاده از این ابزار مشروع و مفید سیاسی مانده‌ایم.