امیر احمدی کیست؟
هوشنگ امیراحمدی چاچار در فروردین ماه 1326 در یکی از روستاهای منطقه طوالش استان گیلان به دنیا آمد. وی دوره تحصیلات ابتدایی را در همان روستای زادگاهش گذراند و سپس به رشت آمد و تحصیلات دبیرستانی را در این شهر دنبال کرد. امیر احمدی پس از دریافت دیپلم متوسطه به تهران آمد و پس از شرکت در آزمون سراسری به دانشگاه راه یافت و تا مقطع «لیسانس» به تحصیلات دانشگاهی خود در تهران ادامه داد.
وی به هنگام تحصیل در دانشگاه تهران به جریانات چپ گرایش پیدا میکند و تحت تاُثیر آموزههای مارکسیستی و تبلیغات حزب توده به صف هواداران این حزب میپیوندد و ظاهراً در شمار مخالفان محمدرضا پهلوی قرار میگیرد. اما خودش هرگونه پیوند و ارتباط با حزب توده را نفی میکند و ضمن تاُیید گرایشهای مارکسیستیاش در این مورد میگوید: «... من از زمان جنبش سیاهکل به این طرف با نیروهای مترقی ایران بودم و .. کماکان خود را یک آدم سوسیالیست میدانم...» مخالفت امیر احمدی با خاندان پهلوی هیچگاه شکل عملی به خود نگرفت و تنها در حوزه شعار باقی ماند. با این همه او بعدها خود را به خاطر داشتن این گرایشها و مخالفتهای لفظی و شعاری، مورد ملامت قرار میدهد و میگوید:
«من در آن وقت خیلی جوان بودم و سیاه و سفید فکر میکردم. فکر میکردم دنیا فقط سیاه و سفید است. آن وقتها در جنبش دانشجویی میگفتند که شاه آدم بدی است و ما سادهلوحانه فکر میکردیم همه اینها که به ما میگفتند درست است و میگفتیم که شاه باید برود؛ ولی واقعیت اینطور نبود حالا تازه متوجه میشویم که شاه .... کارهای مثبت زیادی هم برای مملکت کرده بود...»
تحقیقات و پژوهشهای انجام شده حکایت از این دارد که نامبرده تا سال 1354 در تهران بوده است. او در این سال با موافقت ساواک به آمریکا میرود و در دانشگاه«کرنل» نیویورک به تحصیلات تکمیلی دانشگاهی مشغول میشود و پس از گذراندن مراحل لازم، در سال 1982 میلادی موفق به اخذ مدرک «دکترا» در رشته «برنامه ریزی شهری و منطقهای» میگردد.
در این زمان (1982) حدود دو سال از پیروزی انقلاب اسلامی و فروپاشی رژیم پهلوی میگذشت. امیر احمدی که پیوندهای پنهانی با رژیم پهلوی داشت، از بازگشت به ایران خودداری و از مقامات اداره مهاجرت آمریکا درخواست میکند تا اجازه اقامت دائم در آن کشور را به وی اعطا کند. او سپس به استخدام دانشگاه راتگرز در میآید و از همان هنگام در جهت تحقق اهداف کانونهای امپریالیستی به فعالیت میپردازد. فعالیت امیراحمدی در مسیرهای دلخواه محافل و مجامع امپریالیستی رضایت مقامات ٱمریکایی را جلب میکند و موجب میشود تا در تاریخ 11 مارس 1985 اجازه اقامت رسمی در آمریکا را از طریق دانشگاه راتگرز بدست آورد.
در خدمت اهداف امپریالیستی
هوشنگ امیراحمدی هماکنون نزدیک به 25 سال است که در آمریکا اقامت دارد. او افزون بر تدریس در دانشگاه«راتگرز» ریاست مرکز مطالعات خاورمیانه در این دانشگاه را نیز عهدهدار است. تمامی این مناصب و القاب، پوشش کار اصلی او وسیلهای برای ایجاد تسهیلات در انجام ماُموریتهایی که از سوی کانونهای امپریالیستی به وی محول میباشد.
امیراحمدی با تمام طبفهای ضدانقلاب چپ و راست، اعم از محافظهکار و رادیکال، ارتباطی بسیار نزدیک و فعال دارد، اما میکوشد که به داشتن وابستگی به هیچیک از این گروهها اشتهار پیدا نکند. او نام این تلاش وسواس گونه را «استقلال واقعی» گذاشته و میگوید:
«من معتقدم که در مبارزه سیاسی آدم نباید بگذارد که دشمن، محل، موقع و نحوه مبارزه را تحمیل کند.... من در چندسال گذشته تلاش کردهام که استقلال واقعی(!) داشته باشم؛ هم از رویالیست، هم از جمهوریخواه و هم از جمهوری اسلامی؛ من میخواهم با همه اینها زندگی کنم....»
روابط خارجی
سران ضد انقلاب و طیف سلطنتطلب بیش از دیگران مورد توجه امیراحمدی قرار دارند.
افرادی چون اسدالله مروتی مالک و سرپرست رادیو 24 ساعته ایرانیان لوسآنجلس و دیگر برنامه سازان این رادیو نظیر علیرضا میبدی، حسین مهری، سعید قائم مقامی، و مانوک خدابخشیان. او طی سالهای گذشته بیشترین مصاحبه را با این رادیو انجام داده است. لازم به ذکر است که این رادیو با حمایت عناصر صهیونیست و بهایی و وابستگان رژیم پهلوی به کار برنامهسازی اشتغال دارد.
امیراحمدی همچنین با مسئولین رادیوهای بیگانه نظیر بیبیسی (باقرمعین و صفا حائری) و رادیو فرانسه و صدای آلمان ارتباطی خاص و دوستانه دارد.
امیراحمدی کانونهای سیاسی و تجمعهای ایرانیان مقیم خارج از کشور، بویژه آمریکا را نیز در دایره توجه خود دارد، که از آن میان میتوان به «کمیته دفاع از حقوق دمکراتیک مردم ایران» در واشنگتن و «بنیاد مطالعات ایران» به سرپرستی مهناز افخمی، وزیر مشاور امور زنان در کابینه امیرعباس هویدا و مشاور اشرف پهلوی و «جامعه معلمان ایرانی در تبعید»، به سرپرستی محمد درخشش اشاره کرد.
هوشنگ امیراحمدی حداقل از سال 1364 در «کمیته دفاع از حقوق دمکراتیک مردم ایران» عضویت داشته و مقالات و مطالب عنادآمیزی علیه جمهوری اسلامی را به این کمیته ارائه میکرده است. او در یکی از مقالات خود که در یکی از جلسات این کمیته قرائت شد، حضرت امام خمینی(ره) را آماج بیشرمانهترین حملات قرار داده و ناسزاهایی بر زبان راند که ما از تکرار آن شرم داریم. امیر احمدی در این مقاله نوشته بود:
«.... مسئولین حکومت عقبافتاده و خونخوار ایران علیه هر آنچه ایرانی و انسانی است قیام کرده و قصد دارند نام میهن را به قهقرا ببرند و در این راه از هیچ خرابکاری قتل و جنایتی ابا نخواهند داشت....»
ارتباط با محافل صهیونیستی
یکی از اصلیترین دغدغههای سیاست خارجی آمریکا در دو دهه اخیر، رشد اسلامگرایی بوده است. این امر از موانع عمده شکلگیری نظم بینالمللی دلخواه آمریکا در خاورمیانه و آفریقا میباشد. براین اساس، متصدیان امور و مدیران و طراحان دیپلماسی آمریکا، برنامههای ویژهای را برای اعمال نظرات سیاسی طراحی میکنند، که ایجاد رابطه بین نخبگان آمریکایی و کشورهای دیگر نمونهای از آنهاست.
هوشنگ امیراحمدی افزون بر ارتباط با جراید و رسانههای ضدانقلاب، ارتباطاتی با مجامع و بنیادهای ظاهراً آکادمیک و تحقیقاتی دارد و بخش عمدهای از فعالیتهای خود را زیر پوشش اینگونه روابط دنبال میکند.
شورای آمریکا و ایران یک نمونه از اینگونه نهادها و مراکز مورد توجه امیراحمدی است.این تشکیلات ظاهراً یک سازمان خصوصی و فرهنگی غیرانتفاعی، غیرحزبی و غیردولتی است و به دلیل همین خصلتهای به اصطلاح فرهنگی، از پرداخت مالیات به دولت ایالات متحده آمریکا معاف میباشد. «شورای آمریکا و ایران» که با حروف اختصاری «AIC» شناخته میشود، در ایالت نیوجرسی آمریکا به ثبت رسیده است. یکی از اقدامات مهم «شورای آمریکا و ایران» ترتیب دادن برنامه ملاقات و مناظره عباس عبدی یکی از عناصر وابسته به دانشجویان پیرو خط امام و یکی از گروگانهای سابق لانه جاسوسی در تهران به نام باری روزن بود. این مناظره که در مردادماه 1377در دفتر مرکزی یونسکو در پاریس برگزار گردید، بازتاب وسیعی در داخل و خارج از کشور داشت به دنبال انعکاس خبر ملاقات عباس عبدی با باری روزن، گروگان لانه جاسوسی آمریکا، توسط رسانههای خارجی، هوشنگ امیراحمدی، با ارسال نامهای به شبکههای خبری جهانی، خود را رابط ملاقات این دو نفر معرفی کرده و وساطت و پادرمیانی اشخاص دیگر را در این زمینه مردود اعلام نمود.
تلاش برای برقراری روابط سیاسی و اقتصادی ایران و آمریکا مهمترین هدف شورای آمریکا و ایران است و تمام تلاشهای دستاندرکاران آن در این جهت در حول این محور قرار دارد. این شورا در تاریخ بیست و دوم دیماه 1377 سمیناری در ارتباط با تجدید رابطه ایران و آمریکا برگزار کرد که بسیاری از دولتمردان ارشد آمریکایی و سیاستمداران نامدار بینالمللی در آن حضور داشتند. در شمار سخنرانان مشهور این سمینار باید از سایر وسونس که رییس افتخاری این شورا نیز هست نام برد.
در جریان برپایی این سمینار هوشنگ امیراحمدی موفق به ایجاد رابطه با تنی چند از مقامات ارشد آمریکایی شد. کریستو فراستیونس، مسئول بخش ایران در وزارت امور خارجه آمریکا یکی از شخصیتهای بلندپایهای بود که امیراحمدی با وی رابطه گرفت. استیونس در پایان این سمینار به خبرنگاران و رسانههای بینالمللی اظهار داست که تحت تاُثیر امیراحمدی و سخنرانی او در این سمینار قرار گرفته است.
هوشنگ امیراحمدی افزون بر این ارتباطات با برخی از آژانسهای اطلاعاتی و سازمانهای جاسوسی غرب نیز بر در ارتباط است و به طور مرتب و منظم ارتباطات و دیدارهایی با عوامل و عناصر و اعضای اینگونه سازمانها انجام میدهد. به عنوان نمونه اینگونه روابط میتوان به دیدار او با دو تن از اعضای رسمی سرویس اطلاعاتی «موساد» در محل هتل وستیل واشنگتن اشاره کرد. این ملاقات در جریان دومین سمینار روابط ایران و آمریکا در اردیبهشت 1375 که با حضور ریچارد مورفی معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا و رویس از مدیران صدای آمریکا در هتل وستیل ترتیب یافته بود، انجام شد. از دیگر عوامل جاسوسی مرتبط با هوشنگ امیراحمدی باید از استیو روزن، یکی از مسئولان عالیرتبه سازمان اپیک (تشکیلات رسمی لابی اسرائیل در آمریکا) نام برد.
فعالیت در «سیرا»
«مرکز مطالعات و تحقیقات مسایل ایران» که به صورت اختصاری سیرا نامیده میشود یکی از نهادهای وابسته به کانونهای امپریالیستی است که چند ماه پس از پیروزی انقلاب، یعنی در سال 1980 میلادی توسط چندتن از عوامل و عناصر وابسته به بیگانه در شهر واشنگتن دیسی پایتخت آمریکا تشکیل شد.
امیراحمدی خود را مؤسس و بنیانگذار اصلی «سیرا» معرفی میکند و میگوید: «...من از بنیانگذاران اولیه و اصلی «سیرا» بودم و اصولاً من بودم که موجبات رشد آن سازمان را به وجود آوردم. چون بیش از ده سال مدیرعامل سیرا بودم...»
امیراحمدی از سال 1371 با برقراری ارتباط بین دیپلماتهای ایرانی سازمان ملل متحد ارتباط با داخل کشور را آغاز کرد و هر ساله کوشید تا این ارتباطات را گسترش و عمق بیشتری ببخشد. امیراحمدی در سال 1374 سمیناری با عنوان «گذر از سیستم ولایت فقیه به کثرتگرایی» ترتیب داد که در آن نمایندگانی از طیفهای مختلف ضد انقلاب حضور داشتند. اجلاس بعدی «سیرا» در تاریخ 9 فروردین 1375 با عنوان «ایران و نظم نوین جهانی» در شهر «کاونتری» انگلستان تشکیل شد. مهمترین سخنران این اجلاس «فردهالیدی» .... استاد روابط بینالملل دانشگاه لندن بود که تحت عنوان «ایران- پس از آخوندیسم» سخنرانی کرده و در آن از پایان دادن به قدرت و حکومت ولایت فقیه و همچنین از محدود کردن مراکز و اعمال مذهبی سخن به میان آورد در این اجلاس چند تن از اساتید دانشگاه و عناصر سیاسی ایران به نامهای دکتر هادی سمتی «دکترناصر هادیان»، «علیرضا نامور حقیقی» و «عزتالله سحابی» شرکت داشتند.
هوشنگ امیراحمدی در رابطه با فعالیتهای خود در سیرا چنین میگوید:
«...فعالیتهایم در «سیرا» موجب شد که رابطه خوبی بین روشنفکران داخل و خارج از کشور برقرار شود. میدانید من کسی بودم که از آقای احمدشاملو دعوت کردم و او را آوردم به آمریکا، آقای محمود دولتآبادی را من آوردم به اینجا، آقای منوچهر آتشی و آقای هوشنگ گلشیری را هم من آوردم به این کشور- یعنی تمام این نیروهای خوب فرهنگی و سیاسی ادبی ایران را من برای اولین بار بعد از انقلاب به آمریکا آوردم. آقایان شاملو، دولتآبادی و گلشیری اینجا میهمان من بودند و در خانه من اقامت کردند. این برای من افتخاری بود که ... سروران بزرگی مثل آنان را به این کشور بیاورم که فکر میکنم حضور آنان در اینجا نقش بزرگی داشت در ایجاد یک رابطه خوب بین روشنفکران داخل و خارج از کشور....»
ارتباط با داخل کشور
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی مهمترین کانون توجه هوشنگ امیراحمدی در داخل کشور است. به همین سبب وی در سالهای اخیر رابطهای بسیار نزدیک با پارهای از مقامات این وزارتخانه برقرار کرده است.
صادق خرازی برادرزاده وزیر امور خارجه هم از افرادی است که در مورد توجه امیراحمدی قرار دارد. او هم از زمانی که به عنوان معاون نماینده ایران در سازمان ملل متحد چند سال به آمریکا رفت، در دایره توجه امیراحمدی قرار گرفت. صادق خرازی در تمام دوران اقامتش در آمریکا این رابطه دوستانه را با امیراحمدی داشت. این رابطه پس از بازگشت صادق خرازی به ایران گسترش هم یافته است.
نفوذ در دفتر مطالعات سیاسی وزارت امورخارجه از دیگر هدفهای هوشنگ امیراحمدی بوده است او در این راه توفیق یافته در شمار همکاران تحریره نشریه دفتر مطالعات وزارت امور خارجه قرار گیرد و مقالات و نوشتههایش به صورت مرتب و دلخواه در این نشریه چاپ شود.
پس از اینکه آقای نژادحسینیان به نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد منصوب شد، امیراحمدی برای نزدیگی و ایجاد رابطه با او تلاش کرد. ارتباط امیراحمدی با دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل چنان است که از وی به عنوان استاد ارشد مسایل ایران یاد شده و از نظرات مشورتی وی بهره میگیرند.
وزارت نفت، بانک مرکزی،خبرگزاری خمهوری اسلامی و حتی مراکزی در قم در شمار سازمانها و نهادهایی است که امیراحمدی موفق به ایجاد رابطه با آنها شده است.
نفوذ در مطبوعات داخلی
امیراحمدی برای تبلیغ نظریات خود به وسایل ارتباط جمعی نیازی وافر دارد. او در راستای ماُموریتی که برعهده دارد، برای نشریات و جراید داخل کشور اهمیتی فراوان قایل است و میکوشد تا همواره به طریقی به کانونهای مطبوعاتی داخلی مرتبط باشد. وی در میان جراید ایران بهترین ارتباط را با روزنامه ایران- زیرمجموعه خبرگزاری جمهوری اسلامی- دارد و از آن به عنوان یک پدیده جالب در مطبوعات ایران یاد میکند:
«من همیشه در نوشتهها و صحبتهایم از روزنامه ایران و نام این روزنامه مثال میآورم. چرا که برای من پدیده جالبی بوده است.»
روزنامه همشهری هم به دلیل حضور گرایشهای شبهه روشنفکرانه در کادر تحریریهاش، مورد توجه و اقبال امیراحمدی قرار دارد و او مقالات و مطالب و نوشتههای خود، بویژه در خصوص «جامعه مدنی» را در این نشریه چاپ میکند. امیراحمدی افزون بر آشنایی با برخی از دبیران سرویسهای مختلف روزنامه همشهری، با محمد عطریانفر، سردبیر همشهری روابطی دوستانه دارد.
روزنامه اطلاعات وزیر مجموعه های آن، بویژه نشریه اطلاعات سیاسی و اقتصادی توجهی ویژه به امیراحمدی دارند. اولین مقاله امیراحمدی در شماره 40 این نشریه در تاریخ دیماه 1369 به چاپ رسید. از آن زمان، این ارتباط به طور مداوم گسترش یافته است. تا جایی که وی در یکی از همین سرمقالهها با صراحت تمام از اطلاعات میخواهد که «با تغییر کامل خط مشی خود، خودش را با رویدادهای بینالمللی هماهنگ نماید.»
نشریات طیف روشنفکری و معاند از دیگر اهداف امیراحمدی در عرصه تبلیغات ژورنالیستی است. نشریه گفتوگو آنچنان ارتباط وسیعی با امیراحمدی دارد که در یکی از شمارههای خود صریحاً از او دعوت کرد تا به عنوان «سردبیر مدعو» به ایران بیاید و کار اداره این نشریه را برعهده بگیرد. نشریه گفتوگو، افزون بر این یک ویژهنامه سیاسی را با سرپرستی امیراحمدی انتشار داد.
نشریه جامعه سالم که به سردبیری فیروز گوران آخرین سردبیر روزنامه صهیونیستی آیندگان انتشار مییافت در زمان انتشار خود از مبلغان عمده امیر احمدی بود.
هوشنگ امیر احمدی با گروهک نهضت آزادی....بویژه- دارودسته عزتالله سحابی نیز مرتبط است و از نشریه ارگان آنها- ایران فردا- در جهت انعکاس نظرات و دیدگاههای خود بهرهبرداری میکند. نشریه ایران فردا از نخستین روزی که فعالیت انتشاراتی خود را آغاز کرد همواره به امیراحمدی توجهی خاص مبذول داشته و چاپ و انتشار مطالب و مقالات وی را در دستور کار خود دارد.
امیراحمدی با طیف کارگزاران هم روابطی حسنه دارد، عطاءالله مهاجرانی وزیر ارشاد کنونی، زمانی که در آستانه انتخابات دوره پنجم مجلس شورای اسلامی، نشریه بهمن را آماده انتشار میکرد، هوشنگ امیراحمدی را در لیست همکاران ثابت و اعضای تحریریه آن قرار داد در مدت زمانی که انتشار مییافت مقالات و مطالبی از وی را چاپ کرد. در شمار مطالب پرسروصدای امیراحمدی که در هفتهنامه بهمن چاپ شد، مطلبی با عنوان «زمان تغییر نگرشی در تحقیقات ایران فرا رسیده بود». این مطلب سخنرانی امیراحمدی در سمینار چهاردهم «سیرا» بود که توسط خودش ویرایش شده و به صورت یک مقاله ژورنالیستی تنظیم گردیده بود. امیراحمدی در این مقاله ارزشهای جمهوری اسلامی ایران را مورد هجوم قرار داده و آنها را ناکارآمد معرفی کرده بود.
از دیگر نشریات داخلی میتوان از روزنامه زن نام برد این روزنامه به مدیریت فائزه هاشمی یکی دیگر از نشریات طیف کارگزاران بود که در ارتباط فعال با امیراحمدی قرار داشت. این روزنامه در مدت انتشار خود به اخبار و مطالب مربوط به هوشنگ امیراحمدی توجهی ویژه نشان میداد و در مدت انتشار خود دوبار به صورت مفصل و مبسوط با وی مصاحبه کرد.
روزنامه زن در معرفی امیراحمدی سنگ تمام گذاشت و در مقدمه این مصاحبهها وی را نخستین کسی که مسئله گفتوگوی تمدنها را مطرح ساخت، معرفی کرد.
دوستان امیر احمدی در داخل کشور
هوشنگ امیراحمدی برای پیشبرد برنامهها و دستیابی به اهداف خود، نیازمند روابط دوستانه و نزدیک با افراد و عناصر مختلف است. افراد و عواملی که هریک در زمینهای خاص توانایی و کارآیی دارند افرادی همچون ابراهیمیزدی، غلامعباس توسلی، عزتالله سحابی از گروهک نهضت آزادی ایران امیراحمدی با بسیاری از اساتید دانشگاه و شخصیتهای علمی رابطهای فعال دارد و از نفوذ آنها برای اعتبار بخشیدن به خود سود میجوید از آن میان میتوان افرادی چون، دکترحسین، حاج فرج دباغ (سروش) دکتر ابراهیم باستانی پاریزی، محمد مجتهد شبستری و دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن و ناصر هادیان، اشاره کرد.
امیر احمدی و اصلاحطلبی
امیر احمدی با انیکه گرایشهای دینی ندارد اما به امید ایجاد شکاف در میان نیروهای مذهبی، به تقویت دکتر سروش میپردازد و با عمده کردن تضاد و تعارض او با روحانیت سعی در تضعیف جریان تفکر دینی دارد.
«...سروش به طور منطقی با هرگونه تفسیر مطلق از دین مخالف است. این روشنفکر مدرنگرا بر این باور است که خردگرایی باید جلوی ایدئولوژی را بگیرد و اینکه حکومت دینی تنها در جامعه مدنی میسر است...»
و در جایی دیگر میگوید: «... نوعی رفرم اسلامی در جریان است. یکی از آنها جریان مذهبی از نوع آنچه کسانی چون سروش مطرح میکنند میباشد که با حکومت برخورد دارد...»
امیر احمدی خود را یک اصلاحطلب معرفی میکند و مدعی است که برای اجرای اصلاحات در تمام شئون اجتماعی ایران تلاش میکند. او همچون برنامهریزان و سیاستمداران آمریکایی برای اجرای اصلاحات، تاکید زیادی بر مطبوعات میکند و بر این اعتقاد است که برای رسیدن به جامعه ایدهال باید به مطبوعات اصلاحطلب کمک شود. اما اصلاحاتی که امثال امیر احمدی از آن دم میزنند، اصلاحات آمریکایی است و این با اصلاحات مورد نظر مردم و مقامات مسئول ایرانی تفاوت بسیار دارد. و این با صراحت هر چه تمامتر از خلال گفتههای مقامات آمریکایی احساس میشود.
او میگوید: «...من اعتقاد دارم که نیروهائی مثل ما باید نه در پشت سر این مجلس یا پشت سر آقای خاتمی یا پشت سر این رفرم، بلکه در جلوی آنها حرکت کنیم؛ یعنی ما باید مرتب جلو آنها باشیم و برای تامین دمکراسی فشار بیاوریم....
توجه به عناصر لیبرال و لائیک
امیر احمدی بیشتری علاقه و توجه را به طیف لیبرال ابراز میدارد و مدام بدنبال راهکار و رهنمود به آنان است وی به فن سالاران لیبرال و مواجهه آنان با روحانیت توصیه میکند که:
«چون روحانیون سیاسی در این مقطع زمانی نه اعتقادی، به سهیم کردن دیگران در قدرت دارند و نه در این باب تسامحی جدی نشان خواهند داد، فنسالاران باید طوری عمل کنند که بتوانند به تدریج در بطن نظام قوت گیرند و سپس امکانات اصلاحات را به وجود آورند...»
میزان دلبستگی امیر احمدی به طیف روشنفکران غیردینی و فنسالاران لیبرال تا آن حد است که وقتی شورای نگهبان کاندیداهای نهضت آزادی را در انتخابات ریاست جمهوری رد صلاحیت کرد وی به شدت خشمگین شد و آن اقدام را عملی غیرقانونی خواند و گفت: «... من از آن قضیه خیلی عصبانی هستم و خیلی مأیوس شدم. برای اینکه چنین اتفاقی نباید بیفتد. اصلاً شورای نگهبان از دید من از حدود خود خارج شده و دارد غیرقانونی عمل میکند...»
و در جایی دیگر میگوید: «... من خودم شخصاً به اینکه کاندیداها میباید ابتدا از صافی شورای نگهبان و وزارت کشور بگذرند معترض بودم و هستم... تا وقتی که نیروهای سکولار، نیروهای ملی و نیروهای «غیر خودی» نمیتوانند در صحنه سیاسی باشند این حکومت نمیتواند ادعا کند که دمکراتیک است....»
او در این ماجرا لیبرالها را به مقاومت در برابر شورای نگهبان تشویق میکند و از آنها میخواهد که تسلیم نظر شورای نگهبان نشوند.
نفوذ و استحاله از منظر امیر احمدی
امیر احمدی معتقد است برای از بین بردن حکومت اسلامی باید به ایران بازگشت و از رهگذر جلب اعتماد مردم و مدیریت نظام مسئولیتهای کلیدی کشور را در اختیار گرفت. و سپس با اتخاذ روش و تدابیر مختلف حکومت را زیر ضربات خردکننده قرار داد و آن را به سمت استحاله و فروپاشی کامل برد.
امیر احمدی بر این باور است که در حال حاضر امکان براندازی جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد بر اساس همین درک و دریافت کلیه گروههای سیاسی را به تلاش برای استحاله نظام دعوت میکند و میگوید: «ما در ایران دو راه بیشتر نداریم:
1- یا اینکه حکومت (اسلامی ایران) خودش سرنگون میشود و یا سرنگونش میکنند.
2- یا اینکه باید تغییر کند و تغییر کند و و تغییر خواهد کرد. من اصولاً در حال حاضر چیزی را در جامعه ایران میبینم که در جهت سرنگونی حکومت باشد. نه مردم در فکرش هستند، چون اصولاً مردم خستهاند از تغییر ناگهانی و غیرمنتظره، مردم خستهاند. عصبیاند، هنوز از انقلاب عصبانیاند بنابراین من میبینم که انقلابی در کار نخواهد بود، کودتایی هم در پیش نخواهد بود، بنابراین این راه حل دوم کارسازتر است... و حکومت نمیتواند به شکلی که هست ادامه پیدا کند...»
طراح جامعه مدنی در ایران
امیراحمدی به مباحث مرتبط با «جامعه مدنی» علاقه و توجهی خاص مبذول میدارد و اعلام میکند که اولین کسی است که در ایران مدتها قبل از اینکه حجتالاسلام خاتمی به مقام ریاست جمهوری برسد، بحث «جامعه مدنی» را در ایران مطرح کرده است. او در یک گفتوگوی مطبوعاتی میگوید: «من مدتها قبل از آقای خاتمی و سایرین بحث جامعه مدنی را در ایران پیش کشیدم. تحولات را خلاصه کردم و رگههای اساسی در جامعه ایران را توانستم ببینم. من جزو اولین کسانی بودم و هنوز هم جزء معدود کسانی هستم که روی جامعه مدنی کار کردم. من در دو شماره ایران فردا مفصل نوشتم... این موضوع را در روزنامه ایران هم مطرح کردم. البته در روزنامه ایران من یک کمی جلوتر آمدم و صریحتر هم گفتم. ولی واقعیت این است که اضافه بر آنها هم چیزهای دیگری بود که نمیشد گفت مثلاً «در چارچوب رابطه با ساختار قدرت...» تعریف من از جامعه مدنی یک تعریف «عمل گرا» بوده .... جامعه مدنی به مجموعهای اطلاق میشود که بین شهروند و دولت قرار میگیرد و مستقل از هر دو تشکیل میشود و هدفش محدود کردن قدرت دولت و نیروهای خارج تاز دولت است که میخواهند نظرات یا حرکتهای خودشان را به این جامعه مدنی تحمیل کنند....»
امیراحمدی در این زمینه به این اعتقاد است که یک تغییر اساسی در جامعه ایران در حال تکوین است نیروهایی که خواهان ایرانی تازه با هویتی جدید هستند در حال شکلگیری هستند این نیروها بدنبال دموکراسی و «جدایی دین از سیاست» میباشند.
هوشنگ امیراحمدی با رد ریشهایترین عنصر قانون اساسی نظام، دین اسلام را علتالعلل همه مشکلات در ایران میداند و چنین میگوید.
«الان ما با غرب چون اسلامی هستیم مشکل داریم. انواع تئوریها علیه مذهب و ایدئولوژی و نقش ما در حرکتهای اسلامی وجود دارد.... در واقع اسلامی بودن برای ما محدودیت ایجاد کرده است و میدان عمل ما را برای اینکه جایگاهی در جهان حاضر پیدا کنیم مشکل کرده است... مثلاً سیاست ضد اسراییلی ما را نتیجه اسلام انقلابی میدانند...»
در واقع امیراحمدی راه رهایی از دشواریهای موجود را رها کردن التزام به دین مقدس اسلامی میداند. اوحتی دشمنی خود با ولایت فقیه را آشکارا بیان میکند و با نگرش منافقانه و فرصتطلبانه این گونه رهنمود میدهد که در شرایط کنونی باید اصل ولایت فقیه را تحمل کرد اماباید برای تغییر و حذف آن تلاش نمود:
«درحال حاضر موضوع ولایت فقیه در قانون اساسی ایران هست. اگر ما بخواهیم حرکت اصلاحی خودمان را از قانون اساسی شروع کنیم و جلو برویم...، باید بتوانیم در آینده نزدیک «ولی فقیه» را تحمل کنیم و در عین حال در جهت تغییر قانون مربوط به آن بکوشیم...»