تاریخ انتشار : ۲۵ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۳۲۱
اشاره: متن زیر سخنرانی دکتر محمود سریع‌القلم است که در مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها ایراد شده است. ضمن تشکر از این مرکز که متن سخنرانی را در اختیار ما قرار داده‌اند، توجه خوانند‌گان محترم را به این مقاله جلب می‌کنیم.

بحثی در رابطه با گفت‌وگوی تمدن‌ها و سیاست خارجی خدمتتان ارائه می‌کنم. مبنای بحث به این صورت است که بعد از فروپاشی شوروی، هرچند تحولات صوری فراوانی در سطح بین‌المللی تحقق پیدا کرد، اما تحول بسیار مهم فکری و نظری در سطح جهان این مسئله است که سیاست کلان جایگاه خود را به سیاست خرد داد، یا سیاست سخت‌افزار جایگاه خودش را به سیاست نرم‌افزار داد. من بعید می‌دانم که بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها، علاقه به همکاری و گفت‌وگو و مناظره، و بحث و فهم متقابل از تبعات فروپاشی شوروی باشد (که اکنون حدود یک دهه از آن می‌گذرد.) مسائلی مانند جنگ سرد، افزایش نظامی‌گری، قدرت اقتصادی مبتنی بر تولید تسلیحات نظامی و تقابل فلسفی و روشی و تمدنی ملت‌ها، جایگاه خودش را منتقل کرد به بحث محیط زیست، اقتصاد کلان، حقوق بشر و فردگرایی جوامع و انسان‌ها، و کلاً موفقیت عظیم تفکر شهروندی در سطح جهانی، بحث توسعه سیاسی، بحث جامعه مدنی، بحث روابط متقابل میان دولتمردان و عامه مردم از جمله موضوعاتی است که در یک دهه گذشته ما شاهد ظهور آنها هستیم. به این دلیل بحث را از آن مقطع شروع می‌کنیم که فهم پدیده‌ها در قالب‌های تاریخی قابل دستیابی هستند. اگر ما بخواهیم موضوعی را بفهمیم، باید در ظرف زمانی و تاریخی خودش به دنبالش باشیم. برای فهم این موضوع که چرا ایرانیان هم‌اکنون از طرفداران و از بنیانگذاران بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها هستند، باید آن را در ظرفی درک کنیم که هم در سطح جهانی مطرح است (و آن فروپاشی شوروی است) و هم در سطح تحولات داخلی ایران، متد تفکر و متد ارتباطات بین‌المللی، از جنگ سرد به دهه بعداز جنگ سرد و فروپاشی شوروی، هم می‌تواند در این قالب مورد بحث و مناظره قرار بگیرد، حتی در کشورهای غربی، در کشورهای صنعتی، در غرب اروپا و شمال آمریکا شاهد این هستیم که شهروندان مدعی حقوق بیشتری از دولت و دولتمردان خودشان هستند. شاید یکی از تحولات بسیار پیچیده جهانی تحولاتی است که بین حوزه جامعه آمریکا و سیاست خارجی آمریکا در حال تحقق است. بدین صورت که اگر در گذشته حاکمیت به این معنا بود که ما دولتمردانی داشتیم که ذهنیتی از مملکت خود و از اهداف آن داشتند و آن را عمل می‌کردند، امروز می‌بینیم که حاکمیت بیشتر به مفهوم مدیریت تبدیل شده است. یعنی دولتمردان باید آنچه را که در جوامع خود می‌بینند مدیریت کنند. مدتی قبل در مقاله‌ای این موضوع مطرح شده بود که چرا در آمریکا، شخصی مثل کیسینجر دیگر نمی‌تواند به صحنه قدرت برگردد.
آن نویسنده به لحاظ تئوریک جواب بسیار جالبی داده بود. او گفته بود عصر آن نوع مدیریتی که وقتی کیسینجر وزیر امور خارجه بود به سر آمده است. کیسینجر فردی بود که در ذهن خود یک نظریاتی از دنیا داشت، نظریاتی از آمریکا داشت، از این‌ها مهمتر نظریاتی در خصوص منافع ملی آمریکا داشت و تر اساس آن‌ها مدیریت می‌کرد.
اکنون، هر کس که وزیرامور خارجه آمریکاست می‌بایست آنچه را که جامعه آمریکایی می‌خواهد مدیریت کند. دیگر عصر دولتمردان تئوریسن، دولتمردانی که دارای افق هستند، حداقل در خود غرب، اگر به سر نیامده باشد، دچار مشکل شده است. دلیل آن هم پیچیدگی جوامع است.
چندماه قبل کنگره آمریکا به دنبال این بود که قطعنامه‌ای را در رابطه با قبل‌عام ارمنی‌ها که یک قرن پیش در ترکیه پیش آمده بود، تصویب کند. به دلیل قوی‌بودن اقلبت ارمنی در آمریکا، این کار در حال حاضر امکان‌پذیر است. خود کلینتون، وزیر امورخارجه، و وزیر دفاع آمریکا افراد زیادی را به کنگره و سنای آمریکا فرستادند و گفتند اگر این قطعنامه را تصویب کنید ما در رابطه با منافع نظامی که در ترکیه داریم،با آن کشور دچار مشکلات بعدی می‌شویم. حتی ترکیه تهدید کرده بود که اگر سنای آمریکا و کنگره آمریکا این قطعنامه را تصویب کنند به کشتی‌های نظامی آمریکا اجازه نخواهیم داد که در بنادر ترکیه سوخت‌گیری یا استراحت کنند منظورم از این مثال این است که در حال حاضر دولتمردانی که در آمریکا یا حتی اروپا در سمت‌های سیاسی خود هستند، به واسطه لایه‌های مختلف و متضاد و پیچیده‌ای که در جوامع‌شان است، مجبور به مدیریت این منازعات هستند دولتمرد در زمان بیسمارک یا در زمان چرچیل یا حتی خیلی اخیر، در زمان نیکسون- که یکی از دولتمردان بسیار بزرگ قرن بیستم است- جای خودش را به شرایط جدید داده است. تا افرادی باشند که بتوانند این جوامع را با غلظت‌ها و پیچیده‌گی و لایه‌های متضادش مدیریت کنند. در کنار این مسئله، به نظر من تقابل فعال حاکمیت و مدیریت موضوع دیگری است که در این چارچوب مطرح شده است. ما می‌توانیم بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها را در سیاست خارجی به این صورت مطرح کنیم که بعد از فروپاشی شوروی، علاقه ملت‌ها در تفکیک میان حفظ هویت فرهنگی و جهانی‌شدن اقتصاد افزایش پیدا کرده است. حتی در مدار غربی‌ها، اعتراضات فرانسوی‌ها و کانادایی‌ها حاکی از این مسئله است. این که نخست‌وزیر کانادا سفری را به اروپا آغاز می‌کند و در این سفر می‌گوید یکی از اولویتهای من این است که جلوی گسترش فرهنگ هالیوود را بگیرم و با همقطاران اروپایی خود مذاکره کنم، نشانگر این مسئله است که کشورهای مختلف این تمایز را قائل می‌شوند. کشورهایی که از فرهنگ و تمدن قویتری برخوردارند به‌طور طبیعی علاقه بیشتری به این تمایز دارند. در واقع هند، چین، ژاپن، اندونزی، فرانسه، ایران، مصر و امثالهم کشورهایی هستند که می‌توانند در قبال این «جهانی‌شدن فرهنگ» اعتراض کنند. در خاتمه بحث خودم خواهم گفت که این اعتراض بدون پشتوانه‌های اقتصادی قابل‌تحقق نیست.
یعنی اگر ملتی می‌خواهد هویت فرهنگی مستقل خودش را داشته باشد، شاید در حد تبلیغات و در مشاجرات سیاسی بتواند اعتراض خودش را مطرح کند، اما به عنوان یک فرهنگ به عنوان یک نهاد و به عنوان یک جریان فکری قابل شناسایی، حفظ هویت ملی و فرهنگی و علاقه به یادگیری از فرهنگ‌ها و تمدن های دیگر، نیاز به پشتوانه‌های اقتصادی و تولیدی دارد، آیزا برلین جمله‌ای دارد که به نظر من خیلی مهم است. ایشان شاید از جمله افراد کشف نشده در حوزه فلسفه و علوم سیاسی معاصر باشد. او می‌گوید ریشه آزادی در تعلق فرهنگی است. یعنی اگر ملیتی می‌خواهد آزاد باشد و آزادی خودش را تبدیل به نهادهای اجتماعی کند، می‌بایستی مسئله هویت فرهنگ خود را حل و فصل کرده باشد. به شکلی که تعلق فرهنگی مشخص باشد و ماهیت فرهنگ نه تنها کاملاً تعریف شده باشد بلکه نماد و سمبل خاصی هم داشته باشد. فرهنگ ایرانی، فرهنگ مصری، فرهنگ هندی، فرهنگ چینی باید در حوزه‌ها و مدارهای داخلی یک کشور حل و فصل شده باشد. در دنیای معاصر صحبت کردن از تعلق فرهنگی خالص خیلی مشکل است. هرچند که ما ایرانی هستیم و در این ایرانی‌بودن لایه‌های مختلفی عمل می‌کنند، اما در همین لایه‌های مختلف هم یک غلظت شهروندبودن وجود دارد. همه ما چه علاقه‌مند باشیم و چه علاقه‌مند نباشیم شهروند جهانی هم هستیم. موضوع آزادی و موضوع هویت فرهنگی ارتباط مستقیمی با این مسئله دارد که ما تا چه اندازه می‌خواهیم حدومرز میان شهروند داخلی بودن و شهروندجهانی‌بودن خودمان را مشخص کنیم. کشورهایی مانند هند و چین این کار را کرده‌اند؛ هرچند وقتی ما صحبت از مرزبندی می‌کنیم این مرزبندی ابدی نیست. این نوع مرزبندی حکم ژلاتینی دارد. یعنی می‌تواند انعطاف داشته باشد و با گذشت زمان صیقل بخورد و غنی‌تر شود. این که ما با دنیا گفت‌وگو کنیم یک انتخاب نیست یک اجبار است. هر ملتی که سریعتر به اصل تعامل با دنیا برسد و آن را درک کند، با همان سرعت هم در حوزه اقتصاد و در حوزه توسعه سیاسی و جامعه مدنی رشد می‌کند. این که انسانها باید نوع دوست باشند، این که انسانها باید به حریم یکدیگر احترام بگذارند، مسئله‌ای نیست که آمریکایی‌ها مثلاً در نیویورک آن را خلق کرده باشند و یا انگلیسی‌ها آن را در لندن به وجود آورده باشند یا این که مصنوع آلمانی‌ها و فرانسوی‌ها باشد. این یک سرمایه بشری است و اتفاقاً در همین جاست که با مجموعه مقدماتی که خدمت شما عرض کردم، چالش بزرگی پیش روی ایران و دولتمردان ایرانی قرار دارد؛ که تکلیف تقابل‌ها و تعامل‌ها را در آینده ایران مشخص می‌کند. ما بعنوان یکی از ظروف، در ظرف جهانی معاصر، کجای عالم قرار گرفته‌ایم و چگونه می‌خواهیم از امکانات این دنیا استفاده کنیم. ضمن این که بتوانیم هویت محلی خودمان را حفظ کنیم. البته موضوع فرهنگ و موضوع لایه‌های فرهنگی ایرانیان شاید پیچیده‌تر از حل و فصل و معضلات ایران باشد. چون اقتصاد دارای یک منطق واحد نیست. کار آمار و ارقام دارد و اگر مدیران قابلی داشته باشیم شاید خیلی سریعتر بشود جواب گرفت. اما مسئله فرهنگ مسئله‌ای است که بخشی از آن در حوزه دولت و دولتمردان است و بخشی از آن به ذات جامعه برمی‌گردد. هر ملتی یک دولت دارد.هر ملتی یک خمیرمایه دارد. تغییر دادن خمیرمایه و عوض کردن آن کار یک نسل نیست. مثال‌های مختلفی را می‌توانم در رابطه با مسئله ذات و خمیرمایه مطرح کنم، اما بسنده می‌کنم به این نکته که فرهنگ ایرانی دارای تناقضاتی است که به دنبال یک نوع واقع بینی حل و فصل خواهد شد. بدین‌صورت که به نظر من ما ایرانی‌ها چه علاقمند باشیم یا نباشیم، دارای یک لایه مذهبی هستیم این لایه مذهبی از فرد به فرد دیگر متفاوت است. بعضی از ما آن را اخلاق می‌دانند، بعضی دیگر آن را جهان‌بینی می‌دانند؛ یعنی آن را در حد یک ایدئولوژی می‌دانند که در حال تقلیل است، اما این لایه مذهبی کاربردهای متفاوتی دارد. یک لایه دیگری هم هست و آن لایه ایرانی بودن ماست. یعنی ایرانی ضمن این که علاقه‌ای به عرفانی دینی دارد علاقه‌ای همبه تخت‌جمشید دارد. این، دو لایه مستمر فرهنگ ایران است. دولتمردانی می‌توانند بر ایران به صورت پایدار و منطقی حکم برانند که فرمولی منطقی بین این دو عنصر فرهنگ ایرانی پیدا کنند. عنصر و لایه سومی هم مطرح است که روز به روز درحال گسترش و اهمیت پیداکردن است، و آن لایه جهانی ماست. علیرغم همه حساسیت‌ها و پرهیزهایمان، به شدت به دنیا علاقمندیم و دنیا را خیلی دوست داریم.
این سه لایه، سه لایه فرهنگ ایرانی هستند. قانون اساسی، دولتمردان و حکومتی می‌تواند منطقی باشد و عامه مردم ایران نسبت به آنها احساس راحتی و آرامش پیدا بکند که به این سه لایه جواب بدهند.
این جامعه به عرفان خیلی علاقه دارد. یک لایه غم و یک لایه «حافظ» در شخصیت ایرانی وجود دارد. حتی برای ایرانیانی که سال‌ها در آمریکا بوده‌اند این لایه از بین نرفته است. ممکن است که باورتان نشود که در بین ایرانیانی که در کالیفرنیا زندگی می‌کنند یک جریان جدید بازگشت به عرفان، بازگشت به دین اخلاقی و مسائل مذهبی به وجود آمده است. ممکن است باورتان نشود که در هتل‌های بسیار مجلل ایرانیان جمع می‌شوند، ایرانیانی که هیچ سنخیتی با حال وهوای ایران امروز ندارند، از آقای دکتر سیدحسین نصر دعوت می‌کنند و ایشان می‌آیند و در رابطه با اخلاق در دین سخنرانی می‌کنند. می‌خواهم بگویم که این لایه ایرانی چقدر جنبه ذاتی دارد. در شهرهای مختلف آمریکا در شهرهای بسیار دورافتاده و کوچک که عده‌ای ایرانی زندگی می‌کنند، می‌بینید که دور هم جمع می‌شوند و فردوسی شناسی می‌کنند، سعدی‌شناسی می‌کنند، حافظ شناسی می‌کنند، مولانا می‌خواهند، این نشان می‌دهد که ایرانی هرچند علاقه به دنیا و مادیات و تجملات دارد ولی توجهات غلیظ عرفانی هم دارد. علاقه دارد که بعضی وقت‌ها گریه هم بکند. این علاقه در میان ملت‌های دیگر خیلی متداول نیست. فرانسوی‌ها همچنین غلظتی ندارند، چون جامعه فراصنعتی هستند. این که دولتمردانی در ایران ظهور کنند که هم امروزی باشند و دنیا را بفهمند- شبیه فردی مثل ماهاتیر محمد که روزی 4 ساعت با اینترنت کار می‌کند- و ضمناً ذات ملت خود را درک کنند و بدانندکه ملت چه لایه‌هایی دارد، آن دولتمردان می‌توانند نهایتاً ثبات سیاسی را به ایران بیاورند و ایران را از این تلاطمات تاریخی بیرون بیاورند. یکی از مشکلات جدی نخبگان سیاسی ایران این است که با آمار و ارقام کاری ندارند. خیلی رقم‌شناس نیستند. فرق بین 5 و 100 فرق بین جذر و لگاریتم، فرق بین امروز و 40 سال دیگر خیلی برایشان مطرح نیست. ندانستن ریاضیان در فهمیدن جهان مشکل ایجاد می‌کند. چون اینترنت، ایمیل و همه مشتقات تکنولوژی جدید روی بنا شده است. این که دولتمردی امروز دغدغه داشته باشد که کاری انجام دهیم که 45 سال دیگر جوانان ایرانی از آن بهره‌مند شوند، این فهم ریاضی می‌خواهد. فقط این نیست که انسان کتاب خوانده باشد، فوق‌دکتر از ریاضی بگیرد و در سال 50 دفعه سفر برود. این یک خمیرمایه ذهنی می‌خواهد. واقعاً تحسین‌آمیز است که شخصی مثل دنگ شیائوپینگ آمده و این مسئله را فهمیده است. فهمیده که اگر وارد این مدار ریاضی و منطق ریاضی جهان نشود نمی‌تواند یک میلیارد و دویست میلیون نفر را نان بدهد و این است معنای تقابل دهه 60 و 70 چین، در کنفرانسی نشسته بودم. یک استاد دانشگاه کانادایی کنار من نشسته بود. موبایلش زنگ زد. برداشت و جواب داد. بعد ایمیل هم فرستاد و برگشت. گفت که همسرم به من شب‌بخیر گفت. معنای تکنولوژی جدید را ببینید: همسر می‌داند که آن لحظه در میلان چه ساعتی است و او چه زمانی می‌خواهد بخوابد. ظاهر مسئله ساده است ولی باطن بسیار مهمی دارد. فاصله انسان‌ها خیلی به هم نزدیک شده است. اگر ما ظرف جهانی را نفهمیم نمی‌توانیم مدیریت بکنیم. می‌خواهم بگویم که این گفت‌وگوی تمدن‌ها مربوط به ملت‌ها است. یک مسئله انسانی است. عصر تقابل تمام شد. مرزها از بین رفت. «سیلیکان ولی» منطقه‌ای است در شمال کالیفرنیا و مرکز تکنولوژی دنیا است. طبق آمار رسمی دولت آمریکا 39 درصد مهندسین و تکنسین‌های منطقه سیلیکان ولی (cilican vali) آمریکایی، ایرانی، مصری و هندی هستند.
به نظر من نخبگان سیاسی ما هنوز این مسئله را درک نکرده‌اند. تفکرات و حلقه فکری که در آن هستند متعلق به 1955 میلادی است. دوره تقابل کشورهای جهان سوم با اروپا و غرب برای استقلال، برای رهایی از استعمار و استثمار هنوز وارد فاز اواخر قرن20 و بخصوص بعد از فروپاشی شوروی نشده‌اند. این مدار فکری نخبگان باید عوض شود. من معتقدم تحولات ایران نهایتاً در دست نخبگان سیاسی است. وضعیت درست در جامعه این چنین است. کسانی که بودجه‌ها را تخصیص می‌دهند چه تعریف از خود دارند، چه تعریفی از ایران و از جهان دارند. من اعتقاد دارم اگر در نیم قرن اخیر تحولاتی در چین، مالزی، برزیل، ترکیه، آرژانتین، تایوان و سنگاپور صورت گرفته بخاطر این است که نخبگان سیاسی و دولتمردان آن کشورها به جمع‌بندی در خصوص این که در جهان چه می‌گذرد رسیده‌اند. به یک اجماع نظر رسیده‌اند. می‌بینید که مسائل تئوریک ایران پیچیدگی زیادی دارد و افرادی که به این مسائل می‌پردازند باید در این موضوعات کار کرده باشند و مقدار زیادی دنیاشناس باشند. به همین دلیل فهم مسائل ایران،مدیریت مسائل ایران، با کسانی که صرفاً طبابت و مهندسی خوانده‌اند سازگار نیست. تخصص در مسائل اجتماعی، بین‌المللی، فلسفی و سیاسی بسیار می‌خواهد که یک تراکمی روی هم جمع شود و افراد بتوانند به حد تشخیص برسند. می‌خواستم به اینجا برسم که اگر ما می‌خواهیم زندگی و فعالیت داشته باشیم و می‌خواهیم وارد این عصر جدید بشویم، می‌بایستی تئوری تقابل را که سابقه طولانی دارد، به تئوری تعامل تبدیل کنیم. ما باید بتوانیم با دنیا کار کنیم، ضمن این که به آن باورهای فرهنگی باید یک مدل محلی بدهیم. به لحاظ فرهنگی، به لحاظ خانوادگی، به لحاظ مدیریتی، ژاپنی هنوز ژاپنی است. اما در تولید، در صنعت،‌در سازندگی صنعتی، در مسائل مالی، در دیپلماسی، در ارتباطات بین‌المللی ژاپنی طبق قواعد غربی عمل می‌کند و توانسته و این هنر را داشته که این تفکیک را انجام دهد. تازمانی که دولتمردان ما این هنر را پیدا کنند و این تفکیک را انجام دهند، طبعاً ما در این گردونه تضادها باقی خواهیم ماند. بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها در واقع جاده صاف‌کن سیاست خارجی ملت‌ها است. در دنیایی زندگی می‌کنیم که دولت‌ها باید برای ملت‌هایشان جاده صاف‌کن باشند.