صحبت ما در مورد یک فرهنگ سیاسی که در ایران رایج است، مسالهای که میان نخبگان ما و توده مردم به طور گسترده وجود دارد یک نوع کشش و تمایل به تئوری توطئه است. تئوری توطئه را میتوان نوعی نگرش دانست که بنا به شرایط تاریخی خاص جامعه ما در درون معاصر یعنی از اواخر دوران سلطنت قاجار شکل گرفته و در یک دوره تاریخی مدام تکرار شده است.
ولی امکان تغییر دارد، کما اینکه ما شاهد تغییرش د رنسلهای جدید خودمان هستیم یعنی اگر نسل جوان دانشگاهی دوران معاصر را با نسلهای قدیمی مقایسه کنیم میبینیم که ذهنیتی به مراتب کمتر از ذهنیتی که در بین نسلهای پیش دیده میشده، وجود دارد.
البته این نوع نگرش فقط مختص ایرانیان نیست در بسیاری از فرهنگها و ملل دیگر نیز دیده میشده، وجود دارد.
البته این نوع نگرش فقط مختص ایرانیان نیست در بسیاری از فرهنگها و ملل دیگر نیز دیده میشود حتی در کشورهای توسعه یافته، میتوان تا حدودی نشان داد که گروههای خاصی بیشتر در معرض توهم تئوری هستند.
اصولاً در رفتار سیاسی چه در طول تاریخ و جه در جهان امروز توطئهگری یکی از رفتارهای خیلی متداول است. مثلاً هر وقت عدهای را داشته باشیم که مخفیانه طرحی بریزنند تا از طریق اقدامات پنهان یا آشکار و با تحریک افراد دیگری که در آن طرح شرکت ندارند، در رویدادهای سیاسی-اجتماعی- فرهنگی و غیره تاُثیر بگذارند، میگوییم توطئهای اتفاق افتاده است. شاید برخی از توطئهها به نفع مردم هم باشد برخی هم ظاهراً بر خلاف منافع دیگران باشد. بنابراین قصد ما افزودن یک بار منفی به موضوع نیست اگرچه در شرایطی که انتظار میرود در جامعه شفافیت وجود داشته باشد و صحبت از یک جامعه دموکراتیک میشود که در آن مواضع سیاسی باید روشن باشد طبیعی است که نگرش عمومی در مورد هر نوع توطئهای، به نوعی توام با بدبینی و بار ارزشی منفی است.
اگر در بررسیهای سیاسی بتوانیم محققانه وجود توطئهها را نشان بدهیم و با اتکا به تحقیق و با ذکر شواهد و مدارک کافی وجود توطئه را در کنشهای سیاسی نشان دهیم، طبعاً جای تردید برای وقوع آن نمیماند و به هرحال به عنوان یک متغیر مستقل میتواند در عملکرد سیاسی مؤثر باشد، کما اینکه در مواردی هم هست. اما مشکل زمانی آغاز میشود که در قالب گفتمانهای خاصی که بر گروهها حاکم است یا ممکن است عمومیت زیادی هم در بین اقشار مردم داشته باشد. نحوه نگرش ما نسبت به بخش وسیع از اعمال سیاسی که در کشور اتفاق میفتد مبتنی بر دیدگاه توطئه باشد.
به عبارت دیگر مشکل از آنجایی آغاز میشود که ما با یک ذهن توطئه پندار یا توطئه بین سعی کنیم همه رویدادها یا تحولات یا بخش اعظمی از آنها را با ارجاع به نوعی تبیین توطئهآمیز توضیح دهیم.
کسانی که تئوری توطئه را برای تبیین امور به ویژه امور سیاسی انتخاب میکنند فرض را بر این میگذارند که گروهی از افرادی که میتوانند افراد داخلی، سیاسی خارجی باشند یا فرقه مذهبی یا هر گروه دیگر در خفا علیه گروه یا گروههای دیگر که معمولاً این گروه هم گروهی است که تئوریسین توطئه خود نیز عضو آن گروه میباشد دست به توطئه میزنند. بر پایه چنین نگرشی خیلی ساده میشود شکستهای نظامی، ناکامیهای برنامه توسعه انقلابها مشکلات فرهنگی و غیره را به دشمنان قدرتمند خارجی و ایادی داخلی آنها نسبت داد یا گروههای توطئهگر دیگر را مجرم و مقصر شمرد و عمل دیگران و توطئهگری آنها را بهانهای برای توجیه انواع ناکامیها دانست.
این نوع نگرش در جامعه ما عمومیت خیلی زیادی دارد. نه تنها نخبگان جامعه ما را تحتالشعاع قرار داده بلکه در میان توده مردم هم به هر حال خیلی شایع است. یکی از نمونههای این موضوع در اثر معروف «ایرج پزشک زاد» تحت عنوان داییجان ناپلئون آمده است که در واقع طرح یک بیماری یا سندرمی به اسم داییجان ناپلئون هست که در یک گروه سنی که یک نسل قبل از ما قرار میگیرند، به شدت با یک بدبینی و سوءظنی که نسبت به انگلیسیها داشتند و همه اتفاقها را ناشی از سیاست انگلیسی دیدند و جالب است که در کتاب پزشک زاد فقط قهرمان داستان که یک فرد مسن تحصیل کرده از طبقه بالا هست دچار این مشکل نیست که همه چیز را از دید انگلیسیها ببیند، بلکه حتی نوکر آقا هم در انواع اتفاقات ساده دست مرموز انگلیسیهای حیلهگر را میبیند.
جالب است که در ایران قبل از انقلاب ما انواع تبیینهای توطئه را در بین نخبگان، توده مردم میبینیم و بعد از انقلاب هم با وجود اینکه تا حد زیادی از همچنین رویکردی کم میشود، هنوز هم این سنت تاریخی در اندیشه ما ایرانیان از بین نرفته است. مثلاً شاه مرتب مخالفهای سیاسی خود را توطئهگر معرفی مینمود. حتی چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اشاره به حرکت عظیم مردم علیه خودش میکرد و آن را کلا ناشی از دسیسههای ائتلاف مرتجعین سرخ و سیاه قلمداد میکرد. یا روشنفکران خیلی موثر ما در دهههای قبل از پیروزی انقلاب مثلاً «احمد فردید» تردیدی در این نداشت که در تحلیلهای اساسی خودش دست پنهان استعمارگران را در تمامی تحولات ایران معاصر ببیند از جمله وقتی «فردید» به انقلاب مشروطه اشاره میکرد آن انقلاب را کلا حاصل توطئهگری فراماسونها و یهودیان میدید.
یا مثال دیگر در جریان انقلاب، وقتی اتفاق جمعه سیاه در میدان ژاله میافتد بلافاصله دو نوع تئوری توطئه مطرح میشود. آنهایی که طرفدار انقلاب بودند خیلی صریح استنتاج میکنند افرادی که به سوی مردم آتش گشادند نمیتوانستند از سربازهای ایرانی باشند و این شایعه شدت میگیرد که اینها سرباز اسراییلی بودند که لباسهای سرباز ایرانی را به تن کرده بودند.
از طرف دیگر مدافعان شاه صریح با تز توطئه خاص خودشان به جلو آمدند و مطرح کردند که اینها افراد فلسطینی بودند که برای تحریک مردم دست به چنین کاری زدند و با کشتن مردم در واقع مردم را بر علیه شاه تحریک کردند.
در مورد انقلاب اسلامی ما مرتب این تئوریهای توطئه را میشنویم،جالب است که این نظریهها از بین نمیرود حتی در بین تحصیلکردههای جامعه ما فوقالعاده رواج دارد. مثلاً این نظریه که کل انقلاب اسلامی را غربیها طراحی کردند در کنفرانس معروف «گوادلو» آنجا بود که دم شاه را قیچی بکنند. چون زیادی به پروپای اروباییها میپیچید و ایران را تبدیل به یک قدرت اقتصادی میکرد. یا مثلاً نظریه دیگری که قبلاً نیز مطرح بود هنوز هم خیلی رایج است که تمام دعوای دوره انقلاب سر رقابت تاریخی آمریکا و انگلیس در منطقه بوده است. یک دفعه آمریکاییها در کودتای 1328 مرداد دست بالا را گرفته بودندحالا انگلیسیهای مکار یک جوری باید انتقام خود را میگرفتند و با اتکا به یاران سنتی خودشان یعنی با روحانیت شیعه توانستند دستنشانده آمریکا یعنی شاه را به خاک بکشانند.
ما در شرایط فعلی بعد از انقلاب هم به هیچ وجه شاهد مرگ تئوریهای توطئه در جامعه نبودیم. البته خیلی اوقات طرح تئوریهای توطئه خیلی عامدانه صورت میگیرد و مقاصد خیلی عقلایی از طرح آنها دنبال میشود. مثلاً در جامعه امروز ما انواع توطئهگریها به دشمنان داخلی و خارجی انقلاب اسلامی نسبت داده میشود. مثلاً انواع مشکلات فرهنگی و هویتی جوانان به توطئههای برنامهریزی شده خارجیان خصوصاً آمریکاییها نسبت داده میشود. حتی بزرگان و سیاستمداران ما در همین هفتههای اخیر صحبت از کودتاهای پارلمانی و کودتاهای فرهنگی میکنند و صحبت از یک کودتا یعنی توطئه.
این نوع نگرشها اگر منصفانه نگاه شود منحصر به یک اردوگاه سنتگرا نیست. متاُسفانه در اردوگاه اصلاحطلب هم نگرشهای توطئهاندیش شایع است . اگر چه کمتر است اما بهرحال دیده میشود. بارها به صحبتهایی که دوستان میکنند برخورد کردهایم.
مثلاً فلان عالم روحانی که سفر کرده به لندن خیلی با طعنه میگویند؛ آقا برای چه رفته لندن؟ لابد رفته دستور بگیرد.
به گونهای در مورد سفیر فعلی انگلیس قضاوت میشود که انگار او اردوگاه محافظهکاران را هدایت میکند. بحثهایی که در مورد اختلافات جناحی در ایران برای مردم مطرح میشود و خیلی از مردم عادی که به نظام سیاسی موجود بدبین هستند این اختلافهای جناحی را تحت عنوان «جنگ زرگری» به عنوان یک توظئه تبیین میکنند. یعنی حاکمین تصمیم گرفتند یک رل چپ بازی کند و یکی رل راست. و باهم دعوا میکنند و مردم را سرکار گذاشتند. خیلی از تحصیلکردههای ما هم همین طور فکر میکنند. یکی از سخنرانهای آمریکایی در یک سخنرانی به ایرانیان میگفت که: شما نباید همه چیز را به گردن توطئه این و آن بیندازید و حرکتهای مختلف را باید ناشی از اراده خودتان بدانید. و اشاره میکند به انقلاب اسلامی که چطور دنیا از این انقلاب غافلگیر شد و هیچ طرح و توطئهای هم در کار نبود. در باره اینکه چرا توهم توطئه در بین ما ایرانیان رایج است مهمترین مقاله در این باره را «احمد اشرف» نوشته است.
طبیعی است که در طول تاریخ معاصر، کشور ما در معرض تاخت و تازهای قدرتهای بیگانه بوده و ایران از آنجایی که هیچوقت به طور مستقیم مستعمره نشده و همیشه حکم یک نیمه مستعمره را داشته بنابراین مانند عثمانی است. در مورد تایلند هم همینطور است در شرایطی که مرتب ایرانیان شاهد دسیسههای قدرتهای خارجی بودند یعنی توطئههایی که واقعاً جنبه واقعی داشته است طبیعی است که ذهنشان متوجه توطئهگریهای بیگانگان نسبت به امور داخلیشان بشود.
در عین حال وجود نظام استبدادی در جامعه ایران وجود داشته و این نظام شرایط بستهای را ایجاد میکرده که در این شرایط مردم راحت نمیتوانستند تبادل اطلاعات نمایند. در نییجه تئوریهای توطئه خیلی راحت امکان شیوع پیدا میکرد، و مردم شاهد انواع دسیسههای درباری بودند که در تاریخ خودمان هم این موارد را کم نداریم.
حالا بحث این است که چه کسانی بیشتر پذیرای تئوری توطئه هستند؟ مطالعات جامعه شناختی که در سایر کشورها انجام شده نشان میدهد که گروههایی از مردم به ویژه در معرض تبیینهایی هستند که توطئهآمیز است. مثلاً محافظهکاران راستگرا در خیلی از کشورها به شدت در معرض تئوریهای توطئهاند و خیلی زود پذیرای این نوع نگرشند. همینطور چپهای افراطی وطنپرستان افراطی.
مثلاً در تاریخ معاصر ما اگر نوشته ها یا سخنرانیهای وطنپرستان افراطی ر بخوانید مرتب لفظ توطئه را در نوشتههایشان میبینید.
همین طور سنتپرستان مذهبی یا بنیادگراها به طور اخص در معرض انواع توطئهبینیها هستند.
البته دو گروه دیگر نیز به طور طبیعی شیفته توطئهاند. اول کسانی که از تحلیل رویدادهای سیاسی عاجزند و جون راه دیگری برای تحلیل امور ندارند خیلی ساده یک تئوری توطئه را در نظر میگیرند و همه چیزی را ناشی از یک قدرت پنهان بیان میکنند.
2- دسته دیگر کسانی هستند که خودشان اهل توطئهگری سیاسی هستند برای همین فکر میکنند که همه دنیا در حال توطئه هستند در آیینه دیگران نقش خود را میبینند.
وقتی تئوری توطئه از حدوحدود خود خارج میشود کمکم مقالات یا نوشتههایی نوشته میشود که ما را بهاسنادی ارجاع میدهد که خود آن اسناد در قالبهای توطئهاندیشی نوشته شده است.
مثلاً فرض کنید کتاب «فراماسیونری رایین» کتابی است که از نظر تاریخ نگاری کاملاً ضعیف است یا کارهای مهدی بهار کتاب «میراثخوار استعمار» که خودش نیز از این عارضه رنج میبرد.
یا به اسنادی اشاره میشود که در ابتدا اصلاً جعلی بودهاند.
مثلاً «پروتکل شیوخ یهود» که مرتب به آنها ارجاع میشود به عنوان بینانگذاران صهیونیست یک سند جعلی است از طرف پلیس مخفی تزاری جعل شده است.
یا وصیتنامه معروف «پطرکبیر» که همه ما نگران این هستیم که روسها طبق این وصیتنامه میل دسترسی به آبهای گرم خلیجفارس را دارند. ظاهراً وصیتنامه جعلی است که از طرف دشمنان روسیه تزاری جعل شده است.
اصولاً تئوری توطئه، تئوری است که بنا به ماهیتش خودش را در معرض ابطال شدن قرار نمیدهد. مراحل عادی نظریهسازی استقرایی در تئوری توطئه رعایت نمیشود.
به عبارت دیگر کسی که تئوری توطئه را مطرح میکند از دادهها یا شواهد معتبر و قابل اتکا شروع نمیکند و به تدریج سطح تعمیم خود را بیشتر نمیکند تا به یک تئوری قابل قبولی برسد. اگر هم در تئوری توطئه از روش «قیاسی» استفاده میشود، طوری نیست که تئوری از بطن آن بیرون بیاید به نحوی که این تئوری فرضیههایی داشته باشد و قابل ارزشیابی در پرتو شواهد یا اطلاعاتی باشد که تئوریسین توطئه قرار است بعداً به دنبالش برود. تئوریسین توطئه معمولاً خود را از پیش میداند و نسبت به آن تئوری اعتقاد راسخ دارد. بعد از اینکه تئوری خود را ذکر کرد در لابهلای دادهها جستجو میکند و هرچه را که با تئوریاش موافق باشد پیدا میکند و روی آن دست میگذارد.
شواهدی را که ناقض تئوریاش هست نادیده میگیرد یا ادعا میشود که این شواهد صرفا ظاهری هستند و ماهیت آنها چیز دیگری است. یا اینکه شواهد طوری تفسیر میشوند که دوباره در خدمت توطئه در میآیند.