تاریخ انتشار : ۲۲ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۳۶۲

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدسعید لواسانی
مردم ایران در سال 1357 حماسه‏ای آفریدند که به انقلاب اسلامی ایران موسوم شد. اما از ابتدای شکل‏گیری این انقلاب و با پیروزی آن و همچنین در طول این مدت عده‏ای تلاش می‏کنند که صفت «اسلامی» را از این انقلاب بزدایند، اما پرسش این است که چرا اینچنین است؟ می‏دانیم که انقلاب اسلامی همانند همه انقلاب‏ها 2 جنبه داشت، نخست جنبه نفی که نفی و طرد محمدرضا پهلوی، رژیم شاهنشاهی و استکبار جهانی بویژه آمریکا و به یک کلام طرد و نفی طاغوت بود، و جنبه مثبت آن اثبات اسلام و حاکمیت دین اسلام و حکومت برخاسته از آن یعنی نظام جمهوری اسلامی با ماموریت تشکیل جامعه اسلامی. و درست همین نکته است که دشمنی‏های غربیان و دنباله‏روهای آن‌ها را برانگیخته است. به عبارت دیگر، اگر انقلاب ما دیکتاتوری پهلوی را نفی می‏کرد و به جای آن نوعی جمهوری حتی چنانکه بازرگان گفته بود، جمهوری دموکراتیک اسلامی را می‏نشاند، نه‌تنها موج مخالفت استکبار را بر نمی‏انگیخت بلکه نوعی همدلی را نیز در آنها به وجود می‏آورد، زیرا به‌زعم آنها تاریخ مصرف رژیم سلطنتی گذشته بود و باید در فکر تدارک رژیم به ظاهر دموکراتیک در جهت منافع غرب می‌بودند. اما انقلاب ما به حقیقت اسلامی بود، به تعبیر علامه شهید مرتضی مطهری «دگرشدن» بود، نه «دگرگون شدن». یعنی صفت و گونه مردم ما دگرگون نشد، بلکه ذات و حقیقت مردم ما «دگر شد» و از ظلمات حاکم بر جهان معاصر و حاکمیت طاغوت برائت جست و به جای آن به نورانیت راه قرآن و اسلام بازگشت.
انقلاب اسلامی در برابر همه حاکمیت غرب ایستاد و در مقابل تلاش کرد و می‏کند، همه حاکمیت اسلام را جایگزین آن کند، نه‌تنها نظام برآمده از آن با نظام‏های شناخته شده در غرب مغایر و مخالف است، بلکه دولت و حکومت برآمده از آن نیز جدا از دولت‏ها و حکومت‏های شناخته شده است و بالاتر بنا دارد جامعه‏ای ایجاد کند که جامعه اسلامی است و انسانی تربیت کند که تراز اسلام است و این زنگ خطر برای غربیان است و این همان نکته‏ای است که تلاش دارند آن را پنهان کنند، تا شاید هم مردم ایران از آن غفلت کنند و آنها بتوانند به‌موقع انقلاب را منحرف کنند‌ـ چنانکه بارها تجربه کرده‏اند و خسته هم نشده و نمی‏شوند، نمونه آخر آن فتنه سال 88 به بهانه واهی و دروغ بزرگ تقلب در انتخابات‌ بود ـ و هم مسلمانان جهان با ماهیت و حقیقت اسلامی آن آشنا نشوند و موج بیداری اسلامی را موجب نشود. اگر می‏بینیم که هم‏اکنون تمام همت و تلاششان آن است که جنبش و خیزش مردم مصر و تونس و دیگر کشورهای اسلامی را مردمی بنامند نه اسلامی و علل و عوامل آن را در بعد اقتصادی خلاصه کنند، نه ابعاد دینی و معنوی که برآمده از روح اسلام است، به این دلیل است که می‏دانند اگر این کشورها نیز به بیداری اسلامی بپیوندند، دیگر سراب خاورمیانه بزرگ به کابوسی سخت برای آنها تبدیل می‏شود. آنها هیچ مشکلی برای برکناری مبارک و بن‌علی و امثال آنها ندارند، فقط به یک شرط و آن اینکه حکومت بعدی نیز در راستای غرب عمل کند.
آری غرب آماده است که موج خیزش و انقلاب اسلامی را در کشورهای اسلامی با نوعی سکولاریزم مهار کند، حتی اگر لازم باشد این خیزش را به دامن سلفی‏گری بیندازد ‌ـ‌کاری که در افغانستان کرد و مردم افغانستان را به نوعی تنفر دچار کرد و دست آخر خودش به عنوان منجی به صحنه آمد‌ـ اما انقلاب و «دگرشدن» اسلامی در آن کشورها رخ ندهد. اینجاست که باید دید آیا مردم کشورهای بپاخاسته اسلامی تا کجا آماده استقامت هستند و تا کجا پیش می‏روند. روند حرکتی مردم مصر که امیدوارکننده است اما تا حصول نتیجه باید صبر کرد.