تاریخ انتشار : ۲۳ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۷:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۳۷۵

استعفای حسن رحیم‏پور ازغدی از شورای عالی انقلاب فرهنگی بهانه‏ای شد تا بار دیگر ذهن‏ها به سوی جایگاهی باز گردد که طی این سال‏ها انتقادهای زیادی را تجربه کرده و مخاطب اتمام حجت صریح رهبر انقلاب نیز قرار گرفته است.
دی ماه 1384 بود که رهبر انقلاب خطاب به اعضای شورا تصریح کردند: «بنده با شما پیش خداى متعال احتجاج خواهم کرد و به پروردگار خواهم گفت من بهترین کسانى را که مناسب این کار مى‏شناختم، در این شورا جمع کردم؛ شما به خداى متعال باید جواب بدهید؛ هرچه که فکر مى‏کنید باید پیش خداى متعال گفت، آن را بیان کنید و به فکرش باشید.»
به گزارش رجانیوز، عدم انسجام و کارآمدی اولا در ترکیب و بافت شورا و ثانیا در فرآیند تصمیم‌گیری و رای‌گیری‌ها و ثالثا در ضمانت اجرا و اختیارات واقعی شورا که امکان برآوردن مطالبات رهبری و نیز نخبگان دانشگاه و حوزه و پیگیری ضرورت‌های کنونی انقلاب و کشور را با مانع مواجه می‏کند، از دلایل استعفای حسن رحیم‏پور ازغدی برشمرده شده است.
شکل‏گیری موج انقلاب فرهنگی به ‏حدود سال‏های 59 باز می‏گردد. در آن سال‏ها قرار بود تحولی اساسی در فرهنگ کشور و کانون اصلی فرهنگی و اندیشه‏ای یعنی دانشگاه‏ها رخ دهد. آن سال‏ها خیلی چیزها محور انتقاد انقلابیون قرار داشت که از آن جمله می توان به وجود دروس و سرفصل‏های مغایر با مبانی دینی در دانشگاه‏ها و نیز حضور و شبهه‏افکنی گروهک‏های کمونیست در دانشگاه‏ها اشاره کرد.
صدور پیام نوروزی امام راحل در اول فروردین 1359 در واقع موضوع انقلاب فرهنگی را جدیت بخشید. امام راحل در این پیام نوروزی وضعیت دانشگاه‎ها را نیز مورد اشاره قرار داده بودند. در این پیام بر ضرورت ایجاد «انقلاب اساسی در دانشگاه‏‌های سراسر کشور»، «تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی» و «تصفیه اساتید مرتبط با شرق و غرب» تاکید شده بود.
کمی بعد از اوج‏گیری انقلاب فرهنگی و تعطیل شدن دانشگاه‏ها، ستاد انقلاب فرهنگی شکل گرفت و در آن چهره‏هایی نظیر حجت‌الاسلام محمد جواد باهنر، سید عبدالکریم سروش، دکتر حسن حبیبی، دکتر علی شریعتی، آیت‌ا... مهدی ربانی املشی، شمس آل احمد و جلال الدین فارسی گرد هم آمدند. اگر چه هدف انقلاب فرهنگی، انقلابی در تمامی شؤون فرهنگی کشور بود، اما بیش از همه فعالیت ستاد در امور آموزشی و مدارس و دانشگاه‏ها خلاصه شد. تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاه‏‌ها، گزینش دانشجو، اسلامی کردن جو دانشگاه‏‌ها و تغییر برنامه‏‌های آموزشی دانشگاه‎ها، از جمله اهداف ستاد برشمرده می‏شد.
کمی بعد و به واسطه کاستی‏هایی که در ستاد انقلاب فرهنگی و خصوصا کمیته علوم انسانی این ستاد مشاهده شد، امام دستور دادند مسؤولان وقت دست به سوی حوزه‏های علمیه دراز کنند و علوم اسلامی را از حوزه طلب نمایند. این گونه بود که در حدود سال‏های 61 دفتر همکاری حوزه و دانشگاه شکل گرفت تا در جلسات متعدد اساتیدی از قم و دانشگاه در همایش‏ها و گردهمایی‏های چند ده روزه با محوریت آیت‌ا... مصباح یزدی گرد هم آیند.
غرض، تحول در فرهنگ کشور بود. مردم و نخبگان دریافتند دانشگاه و علوم دانشگاهی در نسبت با فرهنگ کشور جایگاهی مبنایی و ریشه‏ای دارد. متوجه دانشگاه شدند و حضور گروهک‏ها هم این توجه را بیش از پیش موضوعیت بخشید. و به این ترتیب با دستور امام راحل و پیشنهاد موسسه در راه حق، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه شکل گرفت تا با پی ریزی متون اسلامی و دروس برآمده از فرهنگ دینی، کم کم زمینه‏های ایجاد تمدنی نوین فراهم آید.
در آن مقطع تلاش‏هایی صورت پذیرفت که البته به واسطه عدم وجود قضاوت و نگرش یکسان در سطح ستاد و نیز فقدان همکاری‏ها، کمی که گذشت، کمرنگ‏تر شد. از طرف دیگر انقلابیون دریافتند این تحول جدی و مبنایی نیازمند زمان بیش‌تری است و نمی‏توان دانشگاه‏ها را تعطیل نگاه داشت. این گونه بود که دانشگاه‏ها بازگشایی شد، اساتیدی که در دفتر همکاری گرد هم آمده بودند با اندیشه‏های نوین خود به دانشگاه بازگشتند و ستاد هم با اضافه شدن اعضایی از دولت، به شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر عنوان داد.
قرار نبود انقلاب فرهنگی تمام شود. انقلاب فرهنگی صرفا محدود به یک مقطع زمانی خاص بین سال‏های 59 تا 62 نبود. قرار بود همان روندی که آغاز شده همزمان با بازگشایی دانشگاه پی گرفته شود و شورای عالی هم همان اهداف والای ستاد را البته در سطحی گسترده‏تر پی گیرد.
با این همه اما مثل بسیاری از نهادهای انقلابی که بعد از انقلاب کم‏کم به نهادهایی بروکراتیک تقلیل یافتند، شورای عالی نیز از کارآمدی‏اش کاسته شد. سیر مصوبات شورا به موضوعاتی اختصاص یافت که در جایگاه شورای عالی انقلاب فرهنگی با این عنوان درخور توجه نبود. تصویب و اصلاح جزئیات بندهای آیین‏نامه‏ها و اساسنامه‏ها و تایید انتخابات و انتصابات و خلاصه مصوباتی صد در صد اداری به دستور کار شورایی فرهنگی تبدیل شد.
از سوی دیگر نهادها و مجموعه‏های مختلفی در سطح کشور با عنوان پژوهشگاه و پژوهشکده و مرکز مطالعات و... همان روند دفتر همکاری را به صورت جسته و گریخته ادامه دادند. کتاب‏های زیادی در زمینه فلسفه علوم مختلف(فلسفه مضاف) تدوین شد. اما از آن‌جا که شورای عالی به‌عنوان نهاد متکفل گردآوری همه این تلاش‏ها در جایگاه واقعی خود قرار نداشت، این همه تلاش راه به جایی نبرد و حتی حاصل این همه پژوهش و نوشتن‏ها زمینه ورود به دانشگاه‏ها را پیدا نکرد.
با چنین شرایطی بود که با نامه نخبگان و اساتید به رهبر انقلاب در سال 84 بحث کرسی‏های نظریه‏پردازی پیش کشیده شد تا بلکه دیالوگ برقرار شدن بین اساتید علوم انسانی اسلامی و غربی بتواند گره از این دوگانگی بگشاید و در فضای آزاد تفکر راه را به سوی نقد بافته‏های ترجمه شده غرب باز کند؛ اما متاسفانه باز هم شورای عالی انقلاب فرهنگی در این زمینه کارنامه واجد قبولی ارائه نکرد.
بعد از فتنه 88 رهبر انقلاب به صراحت بار دیگر همان آرمان بلند انقلاب فرهنگی را مطرح کردند و حتی ریشه بسیاری از انحرافات را در علوم انسانی دانستند. ایشان در قم نیز فرمودند: «این‌که بنده درباره علوم انسانى در دانشگاه‌ها و خطر این دانش‌هاى ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاه‌ها، هم به مسؤولان - به خاطر همین است. این علوم انسانى‌اى که امروز رائج است، محتواهایى دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متکى بر جهان‌بینى دیگرى است؛ حرف دیگرى دارد، هدف دیگرى دارد. وقتى این‌ها رائج شد، مدیران بر اساس آن‌ها تربیت می‌شوند؛ همین مدیران مى‌آیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسائل سیاسى داخلى، خارجى، امنیت، غیره و غیره قرار می‏گیرند.»
ایشان در مورد وظیفه حوزه‏های علمیه فرمودند: «حوزه‌هاى علمیه و علماى دین پشتوانه‌هایى هستند که موظفند نظریات اسلامى را در این زمینه از متون الهى بیرون بکشند، مشخص کنند، آن‌ها را در اختیار بگذارند، براى برنامه‌ریزى، براى زمینه‌سازى‌هاى گوناگون. پس نظام اسلامى پشتوانه‌اش علماى دین و علماى صاحب‌نظر و نظریات اسلامى است؛ لذا نظام موظف به حمایت از حوزه‌هاى علمیه است، چون تکیه‌گاه اوست.»
ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی البته کمیته‏ها و شوراهایی تشکیل شد با کارویژه‏های مختلف. در زمینه علوم انسانی نیز کمیته‏ای برای تحول در این حوزه شکل گرفت. در حوزه فرهنگ عمومی هم شورای فرهنگ عمومی سامان داده شد و به همین ترتیب انواع و اقسام شوراها و کمیته‏ها بعضا حتی با اعضای مشترکی که فرصت کافی نداشتند، ایجاد گردید. تلاش‏های زیادی البته شد که نمی‏توان و نباید این تلاش‏ها را نادیده گرفت ولی آنچه با عنوان انقلاب فرهنگی از شورای عالی انتظار می‏رفت، در میان مصوبات اداری بی‏حاصل فراموش شد.
اکنون در چنین شرایطی به نظر می‏رسد شورای عالی بیش از آن‌که یک نهاد انقلابی باشد، یک نهاد بروکراتیک است. برای تغییر وضعیت کنونی و تحقق واقعی اهداف و آرمان‏های انقلاب فرهنگی نیازمند مجموعه‏ای انقلابی هستیم که اعضای آن انقلاب فرهنگی دوم را دستور کار اصلی خود بدانند و تحول جدی در فرهنگ کشور را به گونه‏ای انقلابی پیگیری کنند.
به نظر می‏رسد به اندازه کافی در بسیاری از حوزه‏های فرهنگی شعار داده شده است، هم در فرهنگ عمومی و هم در فرهنک تخصصی. هر بار موضوعی برای مدتی کوتاه توجه‏ها را به خود جلب می‏کند و چندی بعد کاملا به فراموشی سپرده می‏شود. موضوع حجاب در حوزه فرهنگ عمومی و موضوع علوم انسانی در حوزه فرهنگ تخصصی چنین حالتی دارند.