تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۸۶ - ۰۹:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۴۷
سایه روشن‌های سیاست منطقه‌ای عربستان

مجید یوسفیان

عربستان سعودی در فرآیند تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی با چالش‌های پیچیده و گاه متناقصی روبه‌روست که رویکردهای این کشور در عرصه سیاست خارجی را با مشکل روبرو کرده است. ملک عبداالله بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان در جمع شورای مشورتی این کشور که همه ساله برگزار می‌شود با تشریح راهبردهای ریاض نکات قابل توجهی را بیان کرد که نشان‌دهنده دغدغه‌های ریاض در فرآیند تحولات داخلی و منطقه‌ای است. نکات مورد اشاره ملک عبدالله در چند محور قابل بررسی است که اهم آن عبارتند از:

1- بحران هسته‌ای ایران مشکلی بر مشکلات منطقه افزوده است که حل آن نیازمند تلاش‌های دیپلماتیک است.

2- بحران‌های اصلی منطقه به جز بحران هسته‌ای ایران، درگیری فرقه‌ای در عراق و لبنان است.

3- خصومت فزاینده میان شیعه و سنی، امنیت منطقه را تهدید می‌کند.

4- موضوع فلسطین مهم‌ترین مساله جهان عرب است که باید راه‌حل عاجلی برای آن یافت.

5- معضل بزرگ داخلی عربستان، تروریسم و افراط‌گرایی است که وحدت ملی عربستان را تهدید می‌کند.

مجموعه نکاتی که ملک عبدالله به آن اشاره کرده است تبیین کننده محورهای اصلی بحران‌های منطقه‌ای است که عربستان را در کانون اصلی این بحران‌ها قرار داده است. ملک عبدالله در تبیین این بحران‌ها رویکردهای متفاوت و متناقضی دارد که جایگاه این کشور در معادلات منطقه‌ای و جهانی را تغییر می‌دهد. عربستان که پس از جنگ جهانی دوم متحد استراتژیک غرب به خصوص آمریکا بود پس از سال 2001 به تدریج سعی کرده است با تجدید نظر در روابط با آمریکا سیاست منطقه‌ای مستقلی را پایه‌گذاری کند اما ارتباطات وسیع اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی با غرب و شیوه نگرش سیاسی حاکم بر این کشور مانع شتاب این جهت‌گیری‌ها شده و بر پیچیدگی روابط ریاض با آمریکا افزوده است. نقاط استراتژیک سیاست‌های عربستان با آمریکا روز به روز کمتر می‌شود و به نقاط تفاوت و تضاد این سیاست‌ها افزوده می‌شود، به هر میزانی که آمریکا در پیشبرد سیاست‌های نوین جهانی و منطقه‌ای جدی باشد و بتواند توانایی و موفقیت بیشتری در پیشبرد آن کسب کند نقاط تضاد در سیاست‌های مشترک آمریکا و عربستان نیز افزایش می‌یابد و هر چه آمریکا در اجرای سیاست‌هایش در خاورمیانه با مشکل روبرو شود به دلیل انعطاف اجباری و ظاهری در برابر خواست جریان محافظه‌کار عرب این احساس به وجود می‌اید که روابط همگرایانه عربستان و آمریکا در حال بازسازی و احیای مجدد است اما تردیدی نیست که روند طبیعی در روابط عربستان و آمریکا افزایش نقطه‌های برخورد است چرا که آمریکا برای انطباق شرایط جدید منطقه‌ای و بین المللی با منافع برنامه‌ریزی شده خود نیازمند تحمیل دگرگونی‌های ساختاری بر کشورهای محافظه‌کار عرب به خصوص عربستان است. تغییرات ساختاری در کشورهای کوچکی چون کویت، بحرین، قطر، امارات و عمان چالش عمده ای در پی نخواهد داشت اما در عربستان شرایط فرق می‌کند. ساختار و بافت سیاسی – فرهنگی عربستان به گونه‌ای است که هر نوع تغییری باعث بروز واکنش‌های گسترده خواهد شد و دولتمردان عربستان معتقدند که هیچ‌گونه جایگزین قابل اعتنایی برای نظام حکومتی کنونی وجود ندارد، هر تغییری در عربستان تنها در حدودی امکانپذیر است که بافت قدرت دگرگون شود و تغییر بافت قدرت نیز به معنای از بین رفتن نظام سیاسی عشیره کنونی است. به همین لحاظ خط قرمز عربستان درباره تغییرات سیاسی در این کشور باعث شده است که نوع رابطه آمریکا و عربستان دچار تغییر تدریجی شود. از یک سو آمریکا مصمم و مصر بر تغییرات وسیع در ساختار سیاسی عربستان است و از سوی دیگر عربستان سعی در حفظ این ساختار دارد و با تفکیک مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با بافت قدرت سعی دارد جهت دگرگونی‌ها را به سوی مسائل اقتصادی- اجتماعی سوق دهد و خود ابتکار و رهبری این تغییرات را در داشته باشد. ملک عبدالله در سال های اخیر با درک این مسائل سعی کرده است جهش تحولات و دگرگونی‌های اقتصادی را افزایش دهد و همزمان با ایجاد برخی تغییرات اجتماعی و فرهنگی سعی کرده است بستر اجتماعی را برای پذیرش این تغییرات متحول سازد. رویارویی میان القاعده که نماد منطقه‌ای و بومی افراط گرایی است با دولت عربستان از بعد داخلی نشانه روشنی از تلاش ملک عبدالله برای از بین بردن یکی از جایگزین‌های اصلی جریانات قدرت مدار در عربستان است گرچه این نظریه در سطح منطقه و داخل عربستان وجود دارد که القاعده به صورت ابزاری است که آمریکا با هدایت پنهان اقدامات آن سعی دارد ساختار به هم بسته و کاملاً مستحکم نظامی حکومتی عربستان را سست کرده و از طریق تغییرات سیاسی غرب گرایانه را بر این کشور تحمیل کند. تردیدهای جدی عربستان درباره عملکرد القاعده زوایای تاریک در روابط آمریکا و عربستان را افزایش داده است. عربستان کاملاً به این باور رسیده است که برخی از سیاست‌های القاعده و عملکردش در چارچوب برنامه ریزی‌های آمریکا قابل درک است، همانطور که تروریسم لجام گسیخته در عراق پس از اشغال این کشور توجیه کننده عملکرد و حضور آمریکا در عراق و برخی سیاست‌های نوین منطقه‌ای آمریکا از جمله بسترسازی برای رشد اختلافات و خصومت‌های شیعه و سنی است. اشاره ملک عبدالله به این خصومت‌ها، به عنوان تهدید امنیتی منطقه‌ای نیز با همین رویکرد صورت گرفته است. همان‌گونه که آمریکا با استفاده ابزاری از تروریسم در صدد در هم ریختن ساختار سنتی سیاسی در کشورهای محافظه کار عرب از جمله عربستان است، دولت ریاض نیز شیوه مشابهی را در دستور کار دیپلماسی خود قرار داده است. حمایت عربستان از حل مسالمت‌آمیز بحران هسته‌ای ایران، نوعی سیاست ابزارگرایانه است که با هدف نشان‌ دادن تفاوت و اختلاف در روابط با آمریکاست. بزرگنمایی موضوع هسته‌ای ایران از سوی آمریکا، تبدیل آن به یک تهدید واهی منطقه‌ای و سوق دادن عربستان و کشورهای عربی به رویارویی با ایران است، همانطور که موضوع خصومت‌های سنی و شیعه به جز اهداف چندگانه، نوعی سازماندهی برای تشدید رویارویی ایران و اعراب است. عربستان در هر دو موضوع، رویکرد متفقاوتی با آمریکا اتخاذ کرده است تا مانع به ثمر رسیدن خواسته‌ها و سیاست‌های آمریکا شود. حل بحران لبنان و تلاش برای حل معضل فلسطین و اختلاف نظر با آمریکا در موضوع عراق نیز نشان‌دهنده رقابت‌های پنهان واشنگتن و ریاض است اما این رقابت‌ها تنها در شرایط فعلی خاورمیانه معنا و مفهوم دارد و لذا نمی‌توان آن را دائمی فرض کرد، در صورت هرگونه تغییری در سیاست منطقه‌ای آمریکا به خصوص تضعیف موقعیت تندروهای نئومحافظه‌کار در آمریکا و تعدیل سیاست خارجی واشنگتن، جهت‌گیری‌های عربستان نیز تغییر خواهد کرد اما آنچه مهم است، این است که ریاض هرگز به گذشته باز نخواهد گشت و بعید است که آنچه در روابط آمریکا و عربستان در دهه‌های 50 تا 90 میلادی شاهد بود بار دیگر تکرار شود و همین موضوع می‌تواند مبنای درک جدیدی از روابط و مسائل منطقه‌ای باشد.