* تایم ـ آقای رئیسجمهور در دورانی که فرانسه را به سوی سده آینده هدایت میکنید هدفهای عمده شما چیست؟
** شیراک: ما میدانیم که جهان دو قطبی به پایان رسیده است و جهان فردا چند قطبی خواهد بود. من فکر میکنم که اولین هدف دوره حکومت من تلاش برای موفقیت اروپا خواهد بود. دومین هدف نوسازی ناتو و ایجاد یک قطب دفاعی اروپائی در درون آن است. هدف سوم توسعه همبستگی میان اروپا و دو ناحیهای است که با آن پیوند دارند. مدیترانه و آفریقا، چهارمین هدف پرداختن به چند مشکل عمده نظیر کمک به کشورهای در حال توسعه، بیکاری، ثبات پولی و تروریسم و تلاش برای یافتن راهحل برای آنهاست.
* نقاط قوت عمده فرانسه چه چیزهایی است؟
** فرانسه نقاط قوت فراوانی دارد. فرانسه چهارمین قدرت اقتصادی و تجاری جهان، عضو دائم شورای امنیت، یک قدرت هستهای و به لحاظ نیرو کمک عمدهای در اختیار سازمان ملل قرار میدهد. ما یک کشور متوسط نیستیم. همچنین فرانسه از یک سنت انسانگرایی و جهانگرایی برخوردار است و به حقوق انسانی و دمکراسی قویا پایبند است.
* آیا میتوانید آینده فرانسه را بدون اروپا ترسیم کنید؟
** نه! به گرایشات عمده نگاهی بیاندازید. همه چیز نشان میدهد که جهان به سوی همگرایی و مجموعههای بزرگتر در حال حرکت است. یک کشور اگر بخواهد بزرگ و نیرومند بماند نمیتوند این راه را به تنهایی بپیماید.
* برخی از آن میهراسند که ارز واحد حاکمیت فرانسه را محدود کند، نظر شما چیست؟
** پیش از همه اجازه بدهید بگویم که من یک نظریهپرداز نیستم. من یک پراگماتیست هستم.
پول واحد چیست؟ پول واحد در واقع به معنای نیل به نرخهای ارز ثابت است. فرانسه همیشه بر لزوم نرخهای ارز باثبات تأکید کرده است. ورای همه جار و جنجالها، پول واحد به معنی بازگشت به نرخهای ارز ثابت است که به نظر ما ضرورت دارد، این امر به هیچوجه حاکمیت فرانسه را تهدید نمیکند.
* بیشتر کشورهای اتحادیه اروپا، از جمله فرانسه هنوز نمیتوانند همه معیارهای ماستریخت را برآورده سازند. آیا تأخیر در پول واحد یا آسانتر کردن معیارها احساس نمیشود؟
** نه، معیارها همان چیزهایی هستند که هستند اما بیانگر نیاز به عمل مسئولانه و جدی هستند. به این ترتیب، تا آنجا که به من مربوط میشود، من نمیخواهم هیچ چیز عوض شود. شما کلمه تأخیر را یادآور شدید. من متأسفم که فرانسه، در سال 1993 آنچه را که آلمان و انگلیس انجام دادند انجام نداد. به عبارت دیگر متأسفم که فرانسه تلاش برای تعدیل و بویژه کاهش کسریها را آغاز نکرد. این خود ما را موظف میسازد که کارهای بجا مانده را ظرف دو سال و نیم انجام دهیم و این چیزی که دیگران برای به انجام رساندن آن پنج سال فرصت داشته و دارند.
بدیهی است که انجام این کارها طی دو سال و نیم مشکلتر است. بویژه پس از 14 سال مدیریت که به مسائل اساسی بیتوجه بود و این بیتوجهی منجر به هزینه کردن بیش از مقداری شد که معقول بود. این خود منجر به انباشته شدن کسریها و بدهیهایی شد که اکنون ضعفی واقعی به شمار میآیند.
* آینده اتحاد آتلانتیک را تحت رهبری آمریکا چگونه میبینید؟
** طبیعتا من به اتحاد آتلانتیک علاقمندم. این اتحادیه امروزه نیازمند نوسازی است بویژه از دو جهت. نخست این که باید یک بخش دفاعی اروپایی واقعی وجود داشته باشد زیرا تمدنی وجود ندارد که بدون توان دفاع از خود مدتی طولانی دوام آورد. بنابراین، من فکر میکنم که ما باید نوعی قطب دفاعی اروپایی حول اتحادیه اروپای غربی ایجاد کنیم که طبیعتا با قطب آمریکایی در چارچوب اتحاد آتلانتیک پیوند داشته باشد. دوم اینکه، بدیهی است که اتحاد آتلانتیک باید به طرف شرق گسترش یابد. اما من صراحتا میگویم که ما باید در دستیابی به یک توافق با روسها با دقت عمل کنیم. با این توافق که روسها بدون احساس تهدید یا حقارت اجازه این گسترش را خواهند داد. روسیه یک قدرت بزرگ است، با مردمی بزرگ و ما باید با ملاحظه و احترام با آنها رفتار کنیم.
* روابط امروز فرانسه ـ آمریکا را چگونه ترسیم میکنید؟
** روابط ما با آمریکا همیشه عالی بوده است و عالی خواهد ماند. زیرا این در سرشت روابط ما است. شما نمیتوانید دو سده تاریخ را دگرگون سازید.
* اما مشکلاتی هست، نیست؟
** من این حقیقت را پنهان نمیکنم که دربارۀ انزواگرایی کنونی کنگره آمریکا نگرانم. برای مثال در مورد کمک به کشورهای در حال توسعه، اتحادیه اروپا، با تولید ناخالص داخلی که در مجموع معادل تولید ناخالص داخلی آمریکاست، 31 میلیارد دلار به کشورهای در حال توسعه کمک میکند اما کمک آمریکا 9 میلیارد دلار است. غیر قابل تصور است که آمریکا همواره میخواهد دربارۀ همه چیز تصمیم بگیرد، اما کمتر و کمتر هزینه کند. من فکر میکنم که کسی که هزینه میکند، هموست که در تحلیل نهایی دارای قدرت سیاسی است. من امیدوارم رئیسجمهور آمریکا، کلینتون، در برابر این گرایش هشداردهنده به سوی نوعی انزواگرایی واکنش نشان دهد، انزواگرایی که برای همه جهان خطرناک است.
* آیا شما از امپریالیزم فرهنگی آمریکا نگرانید؟
** نه به هیچوجه، زیرا آمریکاییها در بسیاری از قلمروهای فرهنگی کارهای عجیبی انجام میدهند. با این همه، من نمیخواهم شاهد آن باشم که فرهنگ اروپا به دلایل اقتصادی که هیچ ربطی به فرهنگ ندارد، توسط فرهنگ آمریکایی بیاثر یا بوسیله آن نابود شود. به این دلیل است که من خواهان تمایز فرهنگی و بویژه در زمینه تولید و توزیع سهمیهها هستم. من در این مورد بسیار مصرم.
* در مورد مشکل بیکاری پایدار و پیوسته فرانسه چه کاری میتوانید بکنید؟
** بیش از همه، من فکر میکنم که این امکان هست که ما از بحران کنونی خارج شویم زیرا بیکاری تراژدی است که جامعه را هم به لحاظ اقتصادی و هم روانی ناتوان میسازد. به دلیل اینکه متغیرهای زیادی وجود دارند که میتوانیم به کار ادامه دهیم. مطمئن هستم که ما سیاستهای لازم را برای بازگشت به یک وضعیت کم و بیش عادی خواهیم یافت. برای مثال طول روزهای کاری یا هفتههای کاری و انواع جدیدی از مشاغل هست. نیمی از حرفی که از هماکنون تا ده سال دوام خواهد آورد حتی تاکنون شناخته نشده است. اما ضروری خواهد بود بر مقاومت معینی که در برابر دگرگونی صورت میگیرد فائق آییم و بویژه به اتحادیههای کارگری و سازمانهای حرفهای بزرگ بفهمانیم که هزینه کردن برای کار کردن مردم بهتر از این است که به آنها پول بدهیم تا کار نکنند.
* در مورد واکنش بینالمللی به از سرگیری آزمایشات هستهای چه چیزی بیش از همه شما را شگفتزده کرد؟
** من تصور میکردم واکنشها شدید خواهد بود بویژه اینکه سازمانهای معینی در برانگیختن اینگونه واکنشها تخصص دارند. اما من فکر میکنم که توان آنها بیش از حد لازم برآورد شده بود. برای مثال ما از نزدیک بر فروشهای فرانسه در خارج نظارت داشتهایم و در این منطقه تغییری در فروشها ندیدهایم. در سال 1992 فرانسه به دلایل سیاسی آزمایشات خود را متوقف کرد. انجام چند آزمایش بیشتر برای تضمین امنیت و قابل اتکا بودن زرادخانه ما بسیار ضروری بود. در نهایت، فرانسه نه تنها در سال 1996 پیمان منع آزمایشات هستهای را امضا خواهد کرد بلکه اولین کشوری خواهد بود که خواستار گزینه صفر خواهد شد، به عبارت دیگر خواستار منع حتی آزمایشهای کوچک خواهد شد.
* موقعیت ضعیف خودتان را که این روزها در حوزههای نظرسنجی نمود مییابد چگونه توضیح میدهید؟
** شما میدانید که من هیچگاه به حوزههای نظرسنجیها توجه نمیکنم و این دو دلیل دارد: دلیل اول این است که من فکر میکنم که آنها به طور کلی عاری از اشتباه نیستند. دوم اینکه من فکر میکنم یک سیاستمدار باید رهبر باشد و نه دنبالهرو و این بدان معناست که رهبر باید تصمیمات خود را بر اساس تعهداتی که داشته بر مبنای آرمانش از آینده، بر مبنای بینشش از کشور و نه بر مبنای افکار عمومی اتخاذ کند. من هفت سال پیشرو دارم و عزمی بزرگ بنابراین البته نظرسنجیها نمیتواند مرا دچار تردید کند.
* آیا ممکن است محبوبیت شما در حوزههای نظرسنجی دوباره افزایش یابد؟
** (با خنده) کاملا مطمئنم. من ذاتا خوشبین هستم.