تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۵۳۳
مقدمه: دکتر «ویلیام پری» وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا است. آنچه در این نوشتار مشاهده می‌نمائید، سخنرانی وی در ساختمان «درکسن» سنا واقع در شهر واشنگتن می‌باشد که در کنفرانسی از سوی «انجمن سیاستهای خاورمیانه» ایراد شد. این کنفرانس، ششمین جلسه این انجمن بوده که موضوع آن در ارتباط با خاورمیانه بوده است. متن این سخنرانی در ذیل جهت اطلاع از سیاست‌های آمریکا از نظر خوانندگان می‌گذرد:

53 سال پیش در چنین روزی، ژاپن دست به یک حمله غافلگیرانه در منطقه «پرل هاربور» زد و بدین ترتیب، آمریکا وارد جنگ جهانی دوم شد. برای ما اهمیت بسیاری دارد که قهرمانی و شجاعت کشته‌شدگان «پرل هاربور»، در آن روز بدیمن را به یاد داشته باشیم. تهاجم، بسیار سریع و وحشیانه بود و بدون هیچ هشداری انجام شد. اما با این وجود، بر اساس اظهارات یکی از افسران از سنا و «ویرجینای غربی» در سرتاسر زمان حمله، هیچ نشانی کوچکی از تزلزل، هراس، فرار و شانه خالی کردن در میان نیروهای ما به چشم نمی‌خورد.
سخن از ذکر قهرمانی و شجاعت تمامی نیروهای ما ناتوان است.
بدین شکل، ما امروز به یاد قربانیان «پرل هاربور» می‌باشیم. طنین ناقوسی که آن روز برای آنان نواخته شد، از آغاز عصری جدید برای «سیاستهای امنیتی آمریکا» خبر داد که تا به حال پنجاه سال طول کشیده است. در این عصر، اهداف امنیتی ما بسیار ساده و آسان برای کشور بوده‌اند. ما در مجموع پیروز بوده‌ایم و تمام قدرت نظامی خود ـ شامل تسلیحات اتمی ـ را بکار گرفته‌ایم. بعد از آن،‌ طی جنگ سرد ما با مسایل متفاوتی روبرو بودیم، اما اهداف ما برای کشور بسیار روشن بود. ما می‌خواستیم مانع تهاجم «اتحاد جماهیر شوروی» شده و از وقوع یک قتل‌عام اتمی جلوگیری نمائیم. تمامی قدرت نظامی ما در آن زمان وقف حصول به چنین هدفی بود.
امروز، جهان تغییر بسیاری کرده است. اتحاد جماهیر شوروی که تمامی جنبه‌های استراتژی امنیتی آمریکا بر آن قرار داشت، از میان رفته است، در آن سرزمین، جدیدی در تمامی منطقه اروپا ـ آسیا متولد شدند و آن «قوم‌گرایی جهانی» که سناتور «دانیل پاتریک سوینیهام» یک‌بار آن را «عظیم‌ترین قدرت پنهانی قرن» نامیده بود، دیگر مخفی نمانده است. ایالتهای قدیمی از یکدیگر جدا شدند و در بعضی از مواقع در پیدایش کشورهای جدید درگیریهایی رخ داد.
کوتاه سخن آنکه، در سالهای اخیر «موازنه امنیتی» سراسر دنیا به هم خورده است. برخلاف جنگ جهانی دوم و یا جنگ سرد تمامی تهدیدهای رایج علیه منافع ما، دیگر تهدیدی برای آمریکا محسوب نمی‌شوند. بنابراین، دیگر هیچ توافقی بر سر کیفیت بکار بردن نیروی نظامی ما وجود ندارد.
من امروز می‌خواهم از چگونگی تصمیم‌مان برای استفاده از نیروی نظامی صحبت کنم. من با بیان چگونگی استفاده از این نیروها در حال، گذشته و آینده می‌خواهم مسأله را به خوبی به تصویر بکشم. من می‌خواهم نشان بدهم که چرا تصور می‌کنیم منطقه «خاورمیانه» و «خلیج‌فارس» برای ما اهمیت حیاتی دارد که در صورت به خطر افتادن، اگر نیاز باشد، باید آن را حفظ نمائیم.
در حال حاضر، در صورتی که تهدیدی متوجه بقای آمریکا و یا متحدینش شود و یا منافع اقتصادی ما به مخاطره بیافتند و یا خطری از ناحیه حمله اتمی احساس شود، منافع حیاتی ما به خطر خواهد افتاد. این موارد، ما را متوجه این مسأله خواهد کرد که تهدیدی متوجه امنیت ملی ایالات متحده آمریکا بوده و این امر باعث بوجود آمدن نوعی تمایل در استفاده از نیروی نظامی خواهد بود.
البته باید تأکید کنم که حتی در چنین حالتی برای حفظ منافع حیاتی خود، اولین ابزار ما «بازدارندگی» است که اغلب به صورت یک دیپلماسی بازدارنده اعمال می‌شود. اما اگر این دیپلماسی بازدارنده با شکست مواجه شود، ما به سوی سیاستی که من آن را «دیپلماسی قهری» می‌نامم، پیش خواهیم رفت. این دیپلماسی ابتدا به صورت «تهدیدهای نظامی» جلوه‌گر خواهد شد. «اولیور کرامول» یکبار اظهار داشته بود که بهترین سفیر وی، آن فردی است که در میدان جنگ باشد. وی می‌خواست به ما پیشنهاد کند دیپلماسی، بر اساس نیروی نظامی باشد.
من نمی‌خواهم بر چنین برداشتی صحه بگذارم، اما به باور من، این دیپلماسی در صورت برخورداری از نیروی نظامی بسیار سودمند‌تر خواهد بود. بدین صورت، آنچه من «دیپلماسی قوی» می‌نامم، پدید خواهد آمد، نوعی دیپلماسی که نیروی نظامی در خدمت آن خواهد بود.
وقتی منافع حیاتی ما مورد تهدید قرار گیرند، ما وادار به استفاده از این نیرو خواهیم شد و یا تهدید به استفاده از این نیرو خواهیم کرد. این بدان معنی است که ما باید دارای قابلیت نظامی لازم بوده و برخوردار از چنان قدرتی باشیم که تمامی تهدیدها را به صفر برسانیم. در حال حاضر، هیچ منطقه‌ای ـ هیچ منطقه‌ای در دنیا ـ به اندازه خلیج‌فارس منافع حیاتی آمریکا را به خطر نمی‌اندازد.
در وهله اول، بقای بعضی از متحدین امنیتی ما در این منطقه توسط کشورهایی که طبیعتشان در به مخاطره انداختن صلح با همسایگانشان می‌باشد، مورد تهدید است. پیشقراولان این دولتها، ایران و عراق هستند کشورهایی تندرو که در تمامی زمینه‌ها رقیب یکدیگرند. اما در یک زمینه با هم توافق دارند و آن، سیاست تهاجمی نسبت به منافع ما است. ایران و عراق تهدیدی جدی برای اسرائیل و متحدین عرب منطقه نظیر عربستان سعودی، کویت و دیگر شیخ‌نشینها محسوب می‌شوند.
علاوه بر آن، دو تهدید جدی برای کل جهان ـ در زمینه تولید تسلیحات ـ ایران و عراق هستند که در خلیج‌فارس حضور دارند. این دو کشور و نیز دیگر کشورهای موجود در منطقه در حال توسعه تکنولوژی سلاحهای شیمیایی، میکروبی و موشکهای بالستیک خود می‌باشند.
سومین دلیل ما، در مورد در خطر بودن امنیت ملی ما در منطقه خلیج‌فارس و خاورمیانه، آن است که به اعتقاد ما، بروز هر نوع تهدیدی برای امنیت خلیج‌فارس، منافع حیاتی اقتصادی ایالات متحده را به خطر خواهد انداخت. منافع اقتصادی ما در خلیج‌فارس بستگی تام به منابع انرژی منطقه دارد. نزدیک به دوسوم منابع نفتی ثابت شده در دنیا، در منطقه خلیج‌فارس، واقع می‌باشند. با چنین نگرشی، پنج کشور در منطقه خلیج‌فارس وجود دارند که هر کدام از آنها، به تنهایی بیشتر از تمامی ذخایر نفتی آمریکای شمالی دارای نفت می‌باشند. واضح است که کنترل منابع نفتی منطقه توسط یک کشور ستیزه‌جو باعث وارد آمدن تهدید بر دنیای صنعتی و اقتصاد جهانی خواهد شد.
به تمامی این دلایل، تهاجم عراق به کویت در سال 1990 میلادی عاقبتی نیافت. و البته این واکنش قدرتمندانه آمریکا و متحدینش بود که این کشور نتواند به مقصودش برسد.
جنگ خلیج‌فارس نتایج بسیار مؤثری داشت. ما کویت و مردم آن را از تسلط عراق خارج کردیم. ما عربستان سعودی را مورد حمایت خود قرار دادیم. ما برنامه تسلیحاتی عراق برای توسعه تسلیحات کشتار دسته‌جمعی را فلج کردیم. در پی شرایط آتش‌بس، سیاستهای کنترل تسلیحاتی ما برای عراق در نوع خود سختگیرانه‌ترین مورد در تاریخ بود. ما همچنین مانع کنترل یافتن صدام حسین بر منابع نفتی کویت و عربستان سعودی و نیز مانع تهدیدهای وی برای بقیه دنیا شدیم. عاقبت، ما به شکل بسیار محسوسی، توانایی تهاجمی عراق را کاهش دادیم.
اینها نتایج بسیار محسوس این جنگ بودند، ولی این جنگ دارای دو نتیجه می‌باشد که درک آن دقت بیشتری را طلبیده و کمتر محسوس می‌باشد. اولین آن، اثبات اعتبار وعده‌های ما و ثبوت توانایی نظامی ما بود. ما متعهد بودیم و به وظیفه خود عمل کردیم. بعد از سال 1991 میلادی هیچکدام از دشمنان ستیزه‌جوی ما ـ در هیچ کجای دنیا ـ تردیدی در توانایی نظامی آمریکا نداشتند. ما بطور مؤثری، منافع حیاتی خود را مورد حمایت قرار دادیم.
دومین نتیجه نامحسوس آن جنگ، پدید آمدن چشم‌اندازی جدید برای صلح بین اسرائیل و همسایگانش بود. این جنگ، محاصره ایجاد شده توسط کشورهای تندروی منطقه را از میان برد، اعتبار آن را کاهش داد و با شکست آنها سبب منزوی شدنشان شد، به نقشه آنها مبتنی بر رهبری دنیای عرب خط بطلان کشید و توانایی آنها برای اجرای سیاستهای رادیکالی خود بر علیه کشورهای شیخ‌نشین منطقه را به صفر رساند. در نهایت، این جنگ به متحدین ما اجازه داد سیاستهای جدید منطقه‌ای خود را دنبال کنند.
تأثیر مثبت عملیات «توفان صحرا» زمانی روشن خواهد شد که نقطه شروع ما قبل از وارد عمل شدن شناخته گردد. وقتی عراق دست به دخالت نظامی علیه کویت زد، ما هیچ حضور نظامی مشخصی در آن منطقه نداشتیم و ماهها طول کشید تا ما قادر به انجام این کار شدیم. تا مدت مشخصی بعد از تهاجم عراق، تنها حضور نظامی ما برای دفاع از عربستان سعودی دو تیپ نیروی چترباز بودند که هرگز برای ممانعت عراق در این تهاجم کافی نبودند. برای ما، ماهها طول کشید تا توانستیم تجهیزات مورد نیاز برای تهاجم مطمئن و قوی را فراهم آوریم.
کسب نوعی قابلیت هجومی نیز ماهها وقت ما را گرفت. ما تا آن زمان، هیچ استراتژی مورد توافق با دول دوست در خلیج‌فارس که متناسب با شرایط باشد، نداشتیم. حصول به چنین توافقی، بروز اتحاد بین آمریکا و این دول و نیز اتخاذ آن استراتژی که باعث پیروزی ما در جنگ شد، مدتها طول کشید. عمده کار ما در آن زمان، مذاکره با دول خلیج‌فارس بر سر این موضوع بود که در چه شرایطی نیروهای آمریکایی می‌توانند وارد جنگ شده و دست به عملیات بزنند.
در شرایطی، که ما می‌کوشیدیم نیروهایمان را در سال 1994 میلادی وارد عمل کنیم، در ماه اکتبر حوادث بسیار مهمی برای ما رخ داد. در شب ششم اکتبر ژنرال «شالیکا شویلی» به دفتر من آمد و مجموعه‌ای از عکس‌های جنگی را روی میز من گذاشت. تا هفته‌ها قبل از آن، عمده صحبتهای ما بر سر آن بود که اگر عراق مشاهده کند تحریمهای ما نتیجه‌ای در بر نداشته، چه اقدامی خواهد کرد. تصویر اول که در شب گرفته شده بود، نشان می‌داد که نیروهای دو لشگر زرهی گارد ریاست جمهوری عراق از پادگانهای خود در شمال و مرکز عراق حرکت نموده‌اند و کمتر از یک ساعت با مرز کویت فاصله دارند.
نحوه استقرار ایشان به طرز شگفت‌آوری شبیه شکل استقرار هجومی آنها قبل از تهاجم به کویت در سال 1994 میلادی بود مهم‌تر از آن ما مشاهده کردیم که آنها با خود مهمات، توپخانه و تدارکات مورد‌ نیاز خود را آورده و از سوی دیگر، آنچه برای یک حمله تهاجمی جدید به کویت مورد‌نیاز است، همراه ایشان می‌باشد. در نهایت، ما دیدیم که نیروهای کمکی برای حرکت به سوی جنوب در شمال تجمع کرده‌اند.
تا آن روز، هنوز به خوبی مشخص نبود «صدام حسین» چه کاری می‌خواهد انجام دهد. آیا او واقعاً می‌خواهد دست به حمله‌ای مجدد علیه کویت بزند؟ یا اینکه این اقدام وی تنها کوششی از سوی وی می‌باشد تا به شورای امنیت سازمان ملل متحد برای لغو تحریمهای فشار بیاورد؟ مقصود وی از این کار، هر چه می‌خواست باشد، نمی‌توانست به عنوان یک مانور عادی مورد تلقی قرار گیرد. هیچ ارتشی تمام قدرت خود را در یک تمرین و مانور معمولی بکار نمی‌برد و همه چیز، شهادت بر تصمیم عراق، مبتنی بر نقض آتش‌بس ابتدایی می‌داد.
بر اساس برداشت ما از نیت عراق، تصمیم گرفته شد که فرصتها را بیهوده از دست ندهیم. ما باید به صورت سریع و قاطع وارد عمل می‌شدیم. بنابراین، رئیس‌جمهور فرمان به یک حمله همه جانبه از سوی آمریکا داد.
یک روز پس از آن، یک روز پس از مشاهده تصاویر، یعنی در روز هفتم اکتبر ما نیروهای هوایی و دریایی خود را به سوی دریای سرخ و خلیج‌فارس گسیل داشتیم. در روز هشتم اکتبر، ما دستور به استقرار نیروهای هوایی، زمینی و دریایی خود در این منطقه دادیم و آنها در شرایطی فراتر از آماده‌باش قرار داشتند. در عرض مدت پنج روز نخستین، لشگر سنگین زرهی ایالات متحده آمریکا در منطقه قرار گرفت و آمادگی لازم برای حمله را کسب کرد. مدت کمی پس از آن، جنگنده‌های آمریکایی بیشتر از سه نوبت دست به حمله زدند و این درست در همان زمان بود که جنگ در منطقه خلیج‌فارس آغاز شده بود. یک تیپ زرهی در منطقه قرار داشت و یکی دیگر هم در راه بود. آمریکا 150 هزار پرسنل نظامی را در منطقه قرار داده بود که تمامی آنها در حال آماده‌باش دائمی بودند.
درسی که ما از این جنگ گرفتیم، این بود که برای دشمنی مانند صدام حسین، دادن علامت‌های دوپهلو بسیار بی‌فایده است. تنها یک نیروی مطمئن و جنگنده می‌توانست دیپلماسی فشار اعمال شده از سوی عراق را عقب زده و بی‌اثر سازد. در اینجا نقشه‌های ما می‌توانست مؤثر واقع شود. نیروهای عراقی به پادگانهای خود بازگشتند. من علاقه دارم از وقایع این جنگ درس گرفته و از تجارب بدست آمده در آینده استفاده نمائیم.
مهمترین و بارزترین تفاوت بین وقایع رخ داده در خلیج‌فارس در سال‌های 1990 و 1994 میلادی این بود که در سال 1990 میلادی ما باید برای متوقف کردن تهاجم عراق با این کشور می‌جنگیدیم، ولی در سال 1994 میلادی قبل از آنکه گلوله‌ای شلیک شود، هیچ تهدیدی از جانب عراق نمی‌توانست متوجه ما باشد. عمده‌ترین علت این مسأله، تأثیر سیاستهای استراتژیکی ما بود که در بین سالهای 1990 تا 1994 میلادی در پاسخ به بحران منطقه اتخاذ شد.
در وهله اول، ما دارای 70 جنگنده و یا هواپیمای جنگی حمایتی بودیم که از قبل در منطقه ممنوعه پروازی جنوب عراق قادر به اجرای عملیات بودند. چنین امتیازی ما را تبدیل به یک نیروی قوی، قابل اطمینان و کارآزموده کرده بود و از سوی دیگر، ما می‌توانستیم با توسل به این نیرو از تحرکات عراق بسیار سریعتر باخبر شویم و این چیزی بود که تا قبل از سال 1990 میلادی برای ما مقدور نبود.
دوم آنکه، ما در منطقه از قبل «مرکز فرماندهی» نیروهای آمریکایی را بوجود آوردیم که امر هدایت و کنترل نیروها را به عهده داشت.
در وهله سوم، ما در کویت برای یک ارتش زرهی مجهز به تانکها و نیروی پیاده‌‌نظام مکانیزه تجهیزات کافی داشتیم و به همین خاطر بود که ما در سال 1994 میلادی توانستیم برعکس سال 1990 میلادی بسیار سریع به قابلیت لازم از لحاظ زرهی نائل آئیم. به کمک همین تجهیزات بود که نخستین واحدهایی که به منطقه رسیدند توانستند به مقصودشان برسند. آنها مستقیم از پایگاه «فورت استوارت» پرواز کردند و پس از پیاده شدن از هواپیما ظرف یک ساعت با اتوبوس به تانکهای خود رسیدند و از آمادگاه خود در کویت حرکت کردند. ما همچنین برای نیروهایی که از «دیه‌گو گارسیا» با کشتی به سوی خلیج‌فارس در حرکت بودند، تجهیزات کافی را مهیا کرده بودیم.
چهارمین تفاوت، آن است که ظرف 3 سال گذشته، نیروهای هوایی، زمینی و دریایی آمریکا مانورهای نظامی مختلفی را در منطقه خلیج‌فارس انجام داده بودند و در شرایطی که کاملاً مانند صحنه جنگ در اکتبر بود، تمرین کرده و آماده شده بودند.
در نهایت، شاید مهمترین مسأله آن باشد که، در این زمان، آمریکا و متحدینش، چه در منطقه خلیج‌فارس و چه بیرون از آن، بر سر یک استراتژی خاص به توافق رسیده بودند. براساس کوششهای ما و مساعی ایشان، متحدین ما در خلیج‌فارس امروزه بهتر می‌توانند برای دفاع از خود مهیا شوند. ما آنها را با طرحهای دفاعی خود آشنا کردیم. ما برای آنکه ایشان دارای مسئولیت‌های بزرگتری شوند، از جمله مسئولیت‌هایی برای دفاع از خود، قراردادهای فیمابین را حفظ کردیم. بطور مثال، درست 3 روز بعد از آنکه من عکس‌ها را مشاهده کردم، کویت در مرزهای خود با عراق صاحب یک تیپ مکانیزه بود. برعکس سال 1990 میلادی، که نیروهای آنها از پادگانهای‌شان خارج نمی‌شدند.
و ما با متحدینمان در منطقه خلیج‌فارس به توافق‌هایی رسیده بودیم و آنها در خدمت نیروهای آمریکایی موجود در کشورشان بودند. نتیجه این کوششها، این بود که ما درست برابر همان مدت زمانی که در سال 1990 میلادی، دو تیپ چترباز را در منطقه پیاده کردیم، در سال 1994 میلادی می‌توانستیم افراد و تجهیزات دو تیپ سنگین و مکانیزه را در آنجا مستقر نمائیم.
ما در عرض یک هفته، 200 فروند هواپیمای جنگنده ـ یا هواپیمای حمایتی جنگی ـ در اختیار داشتیم نتیجه آن بود که سخت‌ترین تهدیدها و فشارها در مدت 8 روز مهار شد. و از همه مهمتر آنکه بدون اینکه گلوله‌ای شلیک شود و یا آنکه جان یک انسان آمریکایی، کویتی، سعودی و عراقی گرفته شود، تهدید پایان می‌یافت. کوتاه سخن آنکه، صحنه خلیج‌فارس در سالهای 1990 و 1991 میلادی نشانگر توانایی آمریکا برای وارد شدن در جنگ و جنگیدن بود، حال آنکه در سال 1994 میلادی آمریکا توانایی خود در جنگیدن از شعله‌ور شدن جنگ را نشان داد.
البته ما در چنین حالت و سیاستی، هرگز نمی‌خواستیم به صدام حسین اجازه دهیم هر موقع که می‌خواهد، ما را با نیروهای زرهی به مرزهای کویت بکشاند. ما برای جلوگیری از چنین امری، قدمهای بسیاری برداشتیم. نخست آنکه، ما به عراق گفتیم بر اساس آخرین قطعنامه شورای امنیت عراق حق ندارد توانایی نیروهای نظامی خود را در زیر مدار 32 درجه افزایش دهد. این بدان معنی بود که عراق می‌دانست هرگونه تخلفی از قطعنامه با واکنش قدرتمند و سریع ما مساوی خواهد بود.
ما همچنین تعداد جنگنده‌ها و هواپیماهای پشتیبان خود را نسبت به قبل از شروع بحران دو برابر نمودیم. به خصوص در این روند توسعه، ما در منطقه مجهز به هواپیماهای جنگی «ای ـ 10» شدیم که بر اساس تهاجم به تانک‌ها طرح‌ریزی شده‌اند. به عبارت دیگر، ما با چنین توسعه‌ای قادر شدیم با اهداف زمینی بسیار بهتر مقابله نمائیم. از سوی دیگر، ما تجهیزات زیادی نیز از قبل در منطقه فراهم آوردیم بطوری که دو تیپ مکانیزه کمکی بدون هیچ دغدغه‌ای بتوانند به منطقه وارد شوند و بجنگند.
البته بسیاری از مسائل نیز می‌بایست انجام می‌شد. به عنوان مثال، ما نیاز به از نو دو برابر کردن کوششهایمان برای پایه‌گذاری همکاریهای دفاعی ما بین کشورهای خلیج‌فارس داشتیم تا با تمرین‌ها و مانورها بتوانیم توانایی جنگی نیروهایمان را افزایش دهیم.
در درازمدت، ما به دنبال راههایی برای کاهش وابستگی اقتصادی به منطقه از طریق یافتن، به طور مثال، منابع انرژی آلترناتیو بودیم.