تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۵۴۴

دکتر مقصود فراستخواه
شرق دراندیشه توسعه
در سده سیزدهم میلادی، جنگ صلیبی و برخورد غربیها با فرهنگ و تمدن آن روز مسلمین، یکی ازعوامل اصلی تحولات منتهی به رنسانس در مغرب زمین بود. شرق نیز، پنج سده بعد و در پی تعرضات نظامی غرب نسبت به او، در اندیشه توسعه افتاد. قدرت و تکنیک نظامی فرانسه و غرب در فتح مصر توسط ناپلئون (1791م/1213ه)، نخستین بار متفکران مسلمان و مسیحی آن دیار را تکان داد. تفکر توسعه در میان ترکان عثمانی هم از زمانی مطرح شد که در میدان جنگ با اروپاییان آشنا شدند (از زمان سلطان سلیم سوم، 1204 -1224 ه-ق. در برابر ستیز نظامی روسیه و اتریش، ضرورت اخذ تکنیک و ساز و برگ جنگی جدید فرانسوی احساس شد). ژاپن نیز از واقعه پری (1) و حمله دریایی آمریکا در سال 1853 به خود آمده و جنبید. در ایران هم شکستهای گلستان (1228هـ) و ترکمانچای (1243هـ) به فکر توسعه دامن زد.
در این مرز و بوم، میرزا عیسی فراهانی، معروف به میرزا بزرگ (قائم مقام اول) و پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام، معروف به قائم مقام ثانی، گامهای نخستین را در راه توسعه برداشتند.(2)
چون حلقه اخیر دانش و تکنولوژی و تجدد، به دلایلی از غرب سر بر آورده بود، اندیشه توسعه در جوامع دیگر (از جمله در ایران) با مقوله «ارتباط» و «اقتباس» از غرب همراه بود. اما برخی – که تعداد آنها بسیار بود ـ در این بحبوحه به ورطه از خودبیگانگی، وابستگی و تقلید کورکورانه وی افتادند و برخی –که تعدادشان اندک بود - با خودآگاهی، خودباوری و اعتماد به نفس پیش می‌آمدند و توسعه را در نواندیشی، نوپردازی و نوسازی خلاق، استفاده مطلوب از قابلیتها، امکانات، میراثها و سرمایه‏های مادی و معنوی خودی، و بهره‌گیری مبتکرانه و گزینشی از دیگران می‏دیدند.
در آغاز (دوره عباس میرزا و قائم مقامها)، اذهان، بیشتر متوجه علوم طبیعی، فنی، صنایع غربی و به وجود آوردن سپاهی مدرن بود. قائم مقام، عباس میرزا را به تجهیز و آموزش قشون برانگیخت و پس از مدتی هیأتی به سرپرستی ژنرال گاردن به ایران آمد (3). البته قائم مقام با آغاز جنگ دوم ایران و روس (که به قرار داد زیانبار ترکمانچای منتهی شد) مخالف بود و می‏گفت: «ایرانی که مالیاتش شش کرور است، نمی‏تواند از عهده جنگ با روسیه‏ای که مالیاتش 600 کرور است بر بیاید»(4). در این دوره، اعزام محصل و کارآموز به انگلستان و روسیه، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تلقی شد و به سال 1226هـ/ 1811م، دو نفر و در1231هـ/ 1815م، پنج نفر برای تحصیل روانه انگلیس شدند (در رشته‏های نقاشی، طب و شیمی، زبان، طبیعیات، تاریخ، فنی و نظامی).
یکی از این افراد اعزامی، میرزا صالح شیرازی پسر حاجی باقرخان بود. وی در سالهای 1231-235هـ / 1815-1819م، سفر نامه‏ای نگاشت و در آن از ولایت آزادی (انگلستان)، مشورتخانه و وکلاءالرعایش (مجلس عوام و نمایندگان آن)، تشکیلات دادگستری، کتابخانه‏‏‏ها، دانشکده‏ها، واکسیناسیون و... سخن گفت(5) هم او بود که در 1252هـ / 1836 م، روزنامه دارالخلافه را که سرآغاز مطبوعات فارسی بود در تهران منتشر ساخت و در مواقع بازگشت از انگلیس، چاپخانه کوچکی را با خود آورده و در تبریز به کار انداخت. (6) در این دوره، معدودی از کتب مغرب زمین به زبان فارسی ترجمه شد که از جمله تاریخ پطرکبیر بود که در همان زمان ترجمه شده و به چاپ رسید.(7)
اندیشه توسعه پس از یک فترت و رخوت چند ساله (دوره محمد شاه)، در عصر میرزا تقی‌خان امیرکبیر، دوباره مورد توجه قرار گرفت. امیر کبیر (1222-1268هـ) که در خاندان قائم مقامها پرورش یافته بود، از طریق مطالعات کتب جدید، منشی‌گری قائم مقامها و دو سفر به روسیه و مشاهده پیشرفتهای تازه آن دیار، در اندیشه توسعه افتاد و به میدان عمل گام نهاد. برخلاف نخستین مبلغ توسعه در میان روشنفکران فرنگ رفته ما (میرزا صالح)، امیرکبیر بیشتر به ارتباط و اقتباس خلاق و خودباورانه می‏اندیشید.
استفاده از روشهای جدید اقتصادی در اصلاح ساختارهای اقتصادی جامعه، اقدامات و اصلاحات حقوقی و قضایی، اصلاحات فرهنگی، ایجاد صنایع، استخراج معادن، اعزام کارآموز به روسیه، توسعه کشاورزی و تجارت، تاسیس دارالفنون (1226هـ / 1850م)، انتشار علوم جدید، استخدام استادان اروپایی (و انتخاب اتریش در این میان)، ترویج ترجمه و نشر کتب و ایجاد روزنامه وقایع اتفاقیه (1267هـ / 1851م) از جمله کارها و برنامه‏های امیرکبیر بود. (8)
در دوره پیشین (دوره عباس میرزا و قائم مقامها)، بیشتر به لایه‌ها و مظاهر تمدن غربی توجه می‏شد و توسعه در نوسازی نظامی خلاصه می‏شد، ولی در این دوره، بتدریج دورنماهای تازه‏ای از بنیادهای فکری و فلسفی اروپایی که «توسعه اجتماعی» از آن آب می‌خورد پیش چشم قرار گرفت. در هر حال، دسیسه‏های انگلیس و روس و مخالفتهای داخلی سبب گردید که امیر به طرز فجیعی از میدان بیرون برود و میرزاآقاخان نوری جای او را بگیرد. آقاخان هفت سال(1268-1275هـ) با توسعه به ستیز برخاست.
به طور کلی ایرانی در راه توسعه خود با فراز و نشیبها، موانع و تب و تابهای بسیاری رویا روی بود. راه توسعه در سرزمین ما، از آغاز، بسیار پر پیچ و خم و دشوار بود که در پایان این نوشته به اختصار بیان خواهد شد.
با برکناری میرزاآقاخان، بار دیگر، جنب و جوشهای جدید- باز هم با دامنه و ژرفای بیشتر- از سرگرفته شد. به چاپ رسیدن ترجمه رساله دکارت، «گفتار در روش به کاربردن عقل» (کتاب دیاکرت با حکمت ناصریه!) در 1279هـ (9) و آشناییهای جسته و گریخته با افکار و نظریات نیوتن، اسپینوزا، کانت، هگل و داروین (10) از تعمیق اندیشه توسعه حکایت داشت. بتدریج پا به پای علوم طبیعی و نظریه‏های فلسفی، اندیشه‏های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مربوط به توسعه نیز به ایران راه یافت.
در دو سه دهه پیش از دهه هفتاد سده سیزدهم هجری، گهگاه، شعاع ضعیفی از اینگونه افکار تازه اجتماعی به چشم می‏خورد که در معدودی از آثار منتشر نشده، مانند رساله میزان الملوک جعفر بن اسحاق (خطی، تحریر1246هـ) و قانون سلطنت محمدهاشم صفوی رستم الحکماء (1251هـ) قابل مشاهده است(11)؛ اما رواج و رونق این اندیشه‏ها از دهه هفتاد به بعد است. عناصری که مضمون این اندیشه‏ها را تشکیل می‌دهند عبارتند از: اهمیت عقل و خردمندی، ارزش علوم فنون و دستاوردهای دانش و رهیافتهای جدید بشری، توجه به پیشرفتهای مغرب زمین و ساز و کارهای آن، ضرورت تدبیر و تنظیم روشمند و اندیشمندانه امور اجتماعی، لزوم قانونی که خردمندان با مشاوره و نیز اقتباس از تجارب دیگران برای جلوگیری از خود کامگی حاکمان وضع کنند، اصالت و مسئولیت انسان و حقوق و آزادیهای طبیعی او، ضرورت کار و پیشرفت و توسعه اقتصادی، مفهوم جدید ملت، مطرح شدن حکومت و عدالت معرفی و بحث در قلمروهای دین و سیاست، حکومت مشروطه و مقید گردیدن قدرت حاکمان با قانون و مجلس و... تأکید بر تخصص و سپردن امور به اسلامی، انتقاد از گذشته و وضع موجود، احزاب و مطبوعات جدید و...
هر چند پرآوازه‏ترین نمایندگان اینگونه افکار، آخوندزاده، میرزا ملکم خان، میرزا حسین خان سپهسالار، سیدجمال‌الدین حسینی، طالبوف، میرزا آقاخان کرمانی و میرزا یوسف مستشارالدوله بوده‏اند که عن قریب ذکری از آنان خواهیم کرد، ولی غیر از آنها، افراد دیگری هم وجود داشتند.
در میان اینان اندیشه توسعه گاهی با «از خود بیگانگی و وابستگی» و گاهی، با خود باوری، اعتماد به نفس و خلاقیت همراه بود؛ اما، همه درباره مقدمات توسعه و روشها و اسباب آن به یک گونه نمی‏اندیشند و در مفهوم توسعه نیز اختلاف نظر داشتند.
در همین دهه هفتاد، رساله‏ای به نام شرح عیوب و علاج نواقص مملکتی ایران توسط نویسنده‏ای مسلمان نوشته شده و در 1282هـ به ناصرالدین شاه ارائه گردیده است. نویسنده از روشنفکرانی مانند میرزا ملکم که به تعبیر او «طفلک نادانی» است که چند روزی در خیابانهای لندن قدم زده ، به ایران آمده، راه‌حلهای فرنگی پیش می‌کشد» انتقاد کرده است. از طبقه حاکم نیز انتقادات تند سیاسی و اجتماعی دارد. همچنین روحانی نمایانی را که کالسکه چند اسبه سوار می‏شوند و عمارتهای رفیع و زنان متعدد دارند، نکوهش می‌کند. امیرکبیر را می‏ستاید و معتقد است که آنچه فرنگیان را پیش می‏برد، در درونمایه‏های فرهنگ ایرانی و اسلامی ما نیز بالقوه موجود است، بلکه آنها از ما گرفته‏اند! به تشکیل دارالشورای ملی، مجلس کنکاش و شورای دولتی فرا‌می‏خواند و بعکس ملکم و میرزا حسین سپهسالار، به جای کمپانیهای خارجی، «کمپانی خانگی» (توسعه ملی) را مطرح می‏کند: «بزرگ و کوچک خلق ایران را، خواه مواجب‌خور و خواه غیر مواجب‌خور، باید به کار و کسبی وا داشت.
اگر یک کرور مردم هر یک، هزار دینار مایه بگذارد، تفاوتی به احوال هیچکدام نمی‌کند، اما با آن مایه، هزار نوع کار پرفایده می‏توان صورت داد.... با آن تدابیر سرمایه تشکیل می‏شود و با این سرمایه می‏توان کامپانی خانگی تأسیس کرد».(12)
وی همچنین در زمینه قلمرو دیانت و سیاست با توجه به تجربه ترکان عثمانی بحث می‏کند.(13) به طور خلاصه توسعه اجتماعی از نظر او مستلزم اصلاحاتی در ساختار سیاسی و نظام اداری کشور و ایجاد نهاد قانون‏گذاری و پایه‏گذاری اقتصاد ملی با استفاده مطلوب مبتکرانه از سرمایه‏های مادی و معنوی ایران و اسلام است.
نویسنده ناشناخته دیگری در نوشته‏ای به نام رساله در افزایش ثروت ( 1275-1278هـ) با تکیه بر ضرورت توسعه اقتصادی برای توسعه اجتماعی، به برنامه‏ریزیهای اشتغال‏زا و فقر‏زدا دعوت می‏کند، و از سیاست «از نصف رعیت به ضرب چوب و محصل گرفتن و به نصف دیگرخوراندن» انتقاد می‏کند. او می‏گوید «استعداد اهالی آزیا [آسیا] کمتر از استعداد اهالی فرنگستان نیست».(14)
شخصی به نام «میرزا یعقوب خان» نیز در سال 1290هـ در نوشته‏ای که به ناصرالدین شاه می‏دهد، از سلطنت مشروطه و قانون اساسی سخن به میان می‏آورد. او فرهنگ اسلامی را با دستاوردهای جدید دانش و فنون و تجارب غربی قابل جمع می‏داند و توسعه اجتماعی ایران را از راه میانه و متعادل «تطبیق مناسبتهای قدیم با مقتضیات جدید» میسر دانسته است، به طوری که «نه در ترک همه قرارهای قدیم عجله ضروری است و نه در اختیار همه قرارهای جدید، شتاب روا» (15) . بدین ترتیب، او می‏خواهد خاطر نشان سازد کپیه برداری عجولانه و انفعالی از کشورهای توسعه یافته نیست، بلکه می‏توانند ضمن الگوگیری و اقتباس گزینش‏گرانه از تجارب جدید، اولویتها و موقعیتها و محدودیتها و ویژگیهای بومی خویش را مد نظر قرار دهند.
نویسنده دیگری در رساله‏ای سیاسی (1292هـ) ضمن طرح ضرورت اقتباس از دیگران، تقلید کورکورانه را نکوهش کرده است.
وی همچنین به پیشوایان مذهب پروتستان در اروپا اشاره کرده است که چگونه فرهنگ دینی مسیحی را ترویج کسب و کار و دانش تفسیر و تبلیغ کردند و از علمای اسلام نیز همین امر را خواسته است.(16)
ابوطالب بهبهانی در منهاج العلی (1294هـ) ضمن فراخوان به اقتباس از اروپا و تشکیل حکومت قانونی و مشروطه، تأکید می‏کند که چاره امور در تقلید محض نیست و دستاوردها و تجارب دیگران را باید با فرهنگ خودی درآمیخت و ویژگیهای فرهنگ خویش، مثل پوشیدگی زنان را رعایت کرد.(17)
مجمع فراموشخانه به عنوان نخستین جمعیت سیاسی در ایران که به سال 1275یا1276، توسط میرزاملکم خان پا گرفت از دیگر مبلغین توسعه اجتماعی بود. فراماسونری که در غرب بر مبنای اصالت عقل، انسان و تجربه عملی و براساس حقوق و آزادیها و برابری طبیعی بشر، پا به پا تکوین بورژوازی و سرمایه‏داری جدید شکل گرفته و با اشراف سنتی وابسته به کلیسا و حاکم بر سیاست و مناسبات فئودالی درگیر بود، در جهان سوم علاوه بر جنبه‏های مربوط به توسعه، مضامین و پیامدهای استعماری داشت. برای مثال دراندونزی، هند و مصر به عنوان اهرمی عمل می‏کرد که در اختیار استعمار هلند و انگلیس بود.(18)
در ایران نخستین فردی که با شیفتگی از فراماسونی گزارش داد، میرعبداللطیف شوشتری است که در کتاب تحفه العالم، مردم هند را در زمره حیوانات و حشرات الارض و کارهای انگلیس را در کلکته، آباد سازی معرفی می‌کند.(19) از نخستین دولتمردان فرماسون، میرزا ابوالحسن‌خان ایلچی، سفیر ایران در لندن است که سفرنامه‏ای به نام حیرت‏نامه(!) می‏نگارد و مبهوت مظاهر مادی تمدن جدید اروپایی می‏شود و 35سال از کمپانی هند شرقی انگلیس مقرری می‏گیرد و سرگوراوزلی، فرماسون انگلیسی، به یاری او عهدنامه منحوس ترکمانچای را به ایران تحمیل می‏کند.(20)
انجمن فرماسونی رسمأ وابسته در ایران، در صدر مشروطه و به سال 1325هـ ، تحت عنوان لژ بیداری ایرانیان پدید آمد.(21)
در دهه‏های پایانی سده سیزدهم هجری، اندیشه توسعه، گذشته از تالیفات فارسی، از راه ترجمه مستقیم پاره‏ای کتب غربی نیز مطرح می‏شد. محب علی منشی یکانلو در ترجمه حقوق ملل، مفهوم جدید دولت و قانون، انواع حکومت، اراده ملت، مشروطه و مقیدشدن حاکمان، نهادهای جدید فرانسه ناپلئونی و قلمروهای دین و سیاست را مطرح کرد. میرزارضا ریشار، میرزاعلی خان پسرمیرزا رضای نامه‏نگار و دیگران نیز با ترجمه آثار اروپایی، بویژه فرانسوی، خوانندگان خویش را به وضع زندانها، تاسیسات شهری، مراکز آموزشی، آزادیها، مطبوعات و احزاب غربی آگاه ساختند.(22)
پرآوازه‏ترین مبلغان اولیه اندیشه توسعه ایران در دوران مزبور میرزا فتحعلی آخوندزاده (1227-1295هـ/ 1812- 1878م) است. او که بیشتر عمرش را در خارج از ایران و در تفلیس گذرانید و از آن طریق با فرهنگ و اندیشه‏های غربی آشنا شد، پنجاه سال تبعه مرفه روسیه بود که 43 سال آنرا به عنوان کارمند رسمی (تا درجه سرهنگی) دولتی که هزاران نفر از هموطنان او را کشته و کشورشان را اشغال کرده بود خدمت کرد و «توسعه اجتماعی ایرانیان» را مستلزم آن دانست که بیکباره خط و زبان و معتقدات و سنن و مواریث فرهنگی و ادبی خویش را کنار بگذارند! وی روی هم رفته بر آن است که برای توسعه اجتماعی باید عقاید دینی را ویران ساخت و خط را عوض کرد.(23) همچنین نظر او این است که به منظور توسعه، ابتدا باید از غرب تقلید کنیم: «بابا اول آدم باید مقلد و مقتبس شود و بعد از تکمیل یافتن در علوم و فنون، به دیگران مجتهد و راهنما گردد.(24)
میرزا ملکم‌خان ناظم الدوله (1249-1326هـ /1833-1908م) نیز از تحصیلکردگان فرانسه بود. او به سال 1288هـ پس از صدارت میرزاحسین خان سپهسالار به مقام مستشاری وی رسید و سپس تا وزیر مختاری ایران درلندن پیش رفت. راه توسعه اجتماعی از نظر ملکم بسیار سهل و آسان است: «همانطوری که تلغرافیا [تلگراف] را می‏توان از فرنگ آورد و بدون زحمت در تهران نصب کرد، به همان ترتیب نیز می‏توان اصول نظم ایشان را اخذ کرد و بدون معطلی در ایران برقرار ساخت».(25)
می‏توان نام این روش توسعه را «نصب توسعه پیش ساخته در ایران» نامید. ملکم خود توضیح بیشتری می‏دهد: «اولأ باید یک هیأت صد نفری مدیران و مهندسین فنی و متخصصین خارجی به ایران خواست و وزارتخانه‏ها و تشکیلات دولتی را به آنها سپرد....؛ ثانیأ هزار نفر شاگرد به فرنگستان فرستاد که تحصیل علوم و فنون جدید کنند و آدم بشوند(!) ......؛ ثالیأ پای کمپانیهای خارجی را باید به ایران باز کرد و با اعطای امتیازات اقتصادی، سرمایه‏های خارجی را در ایران به کار انداخت».(26) بدین ترتیب میرزاملکم، راه توسعه ایران را از طریق سرمایه‏داری وابسته میسر و روا می‏‏داند.
در این راه میرزا حسین قزوینی سپهسالار (1242-1299هـ/ 1826-1881م) نیز با او هم رأی بوده است. وی نیز تحصیل کرده فرانسه بود و برای توسعه ایران تاسیسات جدید مدنی با الگوی غربی به وجود آورد؛ اندیشه لیبرالیسم را رواج داد و مطبوعاتی ایجاد کرد.(27) اصطلاح افکار عمومی به مفهوم جدید، نخستین بار در نوشته‏های او و همکارش مستشارالدوله یافته می‏شود.(28) در سال 1289هـ او برای اولین بار به طور رسمی، طراحی از قانون اساسی ارائه کرد.(29) امتیازنامه شرم‏آور رویتر(1289هـ) نتیجه سیاستهای گشاده دستی و انگلیس گرایی میرزا حسین بود که زمام اقتصاد و فعالیت صنعتی کشور را به دست یک کمپانی استثمارگر خارجی (با حق طلق او در فروش جزء یا کل امتیاز‌نامه به دیگری) سپرد؛ آن هم به گونه‏ای که هیچ دستگاهی برای نظارت بر حساب و کتاب آن پیش‏بینی نشده بود.(30)
در دوره سپهسالار، دروازه‏های ایران بی‌محابا گشوده شد و ما به سراشیبی سقوط خطرناک سرمایه‏گذاری خارجی غلتیدیم. گویا دیگر سیمای امیرکبیر ـ مدافع اقتصاد ملی آسیایی علیه تعرض اقتصادی و سیاسی غرب ـ از ذهن و روح نخبگان ایرانی و از جمله سپهسالار غایب شده بود.
میرزایوسف خان مستشارالدوله تبریزی (متوفی در 1895/1313هـ) نویسنده کتاب یک کلمه [توسعه و اصلاح ایران در گرو یک کلمه است و آن وضع و اجرای «قانون» به سبک جدید و با اقتباس از غرب، ولی با تطبیق به وضع ایران و اسلام]، با اینکه بیشتر تمایلش، معطوف به توسعه ملی بود، ولی در عمل سپهسالار را همراهی کرد. شایان ذکر است یکی از روشهایی که میرزا یوسف در توسعه اجتماعی بدان متوسل شد، ارتباط با علمای دین و تهیه نظریه و فتوای شرعی مبنی بر نظر مساعدت نسبت به برنامه‏های جدید توسعه و راه ‏سازی و تاسیس راه آهن و... بود. وی از حاجی ملاصادق در قم ، از میرزاباقر مجتهد، شیخ ابومحمد مجتهد، شیخ عبدالرحیم مجتهد، میرزا احمد مجتهد، آخوند ملا غلامحسین مدرس در مشهد، از حاجی میرزا یوسف مجتهد، حاجی میرزا عبدالکریم آقا و شریف العلماء و جز اینها درباره برنامه‏های توسعه تأییدیه می‏‏گرفت. برای مثال، حاجی ملاصادق مجتهد قم در پاسخ او نوشت: «آنچه به نظر قاصر رأی فاتر می‏رسد این است که راه آهن باعث تعمیر و آبادانی جمیع قفار موحشه و براری بایره و ترخیص نرخ غالب حبوبات و غلات، بلکه اثمار و فواکه، بلکه اغلب مأکولات و اشیای لازم تعیش است و رافع بطالت بطالین و سود و مزد پیدا کردن جماعت بیکارها و بیعارها و تقلیل مردم بیکاره و اهل سؤال خواهد شد...»(31)
از دیگر آزاداندیشانی که در زمینه توسعه باید از او نام برد، میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی (1250-1329هـ) است. او نیز همچون آخوندزاده در مناطق اشغالی روس زیست، ولی برخلاف وی تبدیل به یک بوروکرات وابسته به روس نشد. طالبوف هم در قصیده توسعه، ترجیح بند اخذ و اقتباس از غرب را تکرار کرد، ولی هم کژیها و کاستیهای او را برشمرد و هم بر تقلید مضحک رایج تاخت و گفت«آنان که از فرنگستان باز گشتند، مگر معدودی، به نشر اراجیف و تقبیح سناتهای نیاکان روی آوردند و مردم را اسباب تنفر از علم و معلومات شدند».(32)
طالبوف درباره توسعه به الگوی ژاپن توجه دارد: جمع سنت شرقی و مصالح و ویژگیهای ملی با مبانی تمدن جدید. وی متاثر از الگوی سوسیال دموکراسی قفقاز است و سرمایه‌داری اروپایی را مورد انتقاد قرار می‏دهد که چگونه انسان را در اروپا به مصرف‌پرستی و نیازهای کاذب سوق می‏دهد و در خارج از اروپا، گرفتار جهانگیری و تجاوز می‏سازد. او از جمله ترقیخواهانی است که در راه توسعه، آرمان عدالت اجتماعی را فراموش نمی‏کند. او پیشرو فکر تقسیم اراضی است، مالیات بر درآمد را پیشنهاد کرده است، و با فرهنگ مصرفی و عادت اسراف و تبذیر ایرانی بشدت می‏ستیزد. در عرصه تجارت خارجی مخالف با سیاست «درهای باز»(33) است و می‏گوید امتعه خارجی را بایکوت نکنیم، ولی دست کم در خرید اشیای غیر لازم خارجی، امساک به خرج دهیم، ثروت ملی را به کار اندازیم. شرکتها و صنایع جدید تولیدی در داخل تأسیس نمائیم، تجار علم تجارت بیاموزند و همه‏اش حمال فرنگیها نباشند. دولتمردان باید برای توسعه اقتصادی ملی، کارخانه‏ها برپا دارند و برنامه‏ها تنظیم و اجرا کنند چونان شخص بزرگوار شهید راه وطن، امیرکبیر.(34)
عبدالهادی حائری درباره طالبوف می‏نویسد: «طالبوف معتقد به خدا بود و به دستورهای اسلامی تا اندازه‏ای عمل می‏کرد. او در نوشته‏هایش اسلام را دین پاک می‏خواند و حتی در سال1317هـ/ 1899به حج رفت. به دیده او اگر چه مسائل مذهبی مهمند، حوزه جداگانه‏ای را اشغال می‏کنند که از سیاست و قوانین عرفی غیر مذهبی که زیر نظارت و مسئولیت خردمندان کشور قرار داد جدا هستند.»(35)
یکی از پیشکسوت‏ترین منادیان توسعه در ایران (و نیز در دیار مصر و دیگر ممالک) سیدجمال‌الدین حسینی است. مبلغان توسعه هر یک به تصور خویش، برخی ابعاد و جنبه‏ها را در درجه اول اهمیت می‏دانند و از ظن خود یار توسعه می‏شوند. سید نیز تبلیغ به مبارزه ضداستعماری علیه انگلستان را درصدر کار قرارداد و همه جا بذر جهاد و شورشگری افشاند. شاید این نحوه عمل از آن رو بود که در زمان او سلطه‏گری و تجاوز منشی و توسعه‌طلبی غرب، در همه جا از مصر و سودان تا هندوستان، به طور کامل بروز کرده بود. جمال‌الدین توسعه و تجدد را در ظل تقوق و سلطه و استیلای غرب و بر پایه تقلید عجزآمیز از او، هیچ ارج ننهاد و گفت «نباید ظاهر چیزها را دید. واقعیت این است که ترقی ما چیزی نیست جز به قهقرا رفتن و زوال؛ زیرا بر پایه تقلید از ملل اروپا قرار دارد».(36) بنا به اعتقاد سید، مسلمین ابتدا باید از نظر سیاسی کسب استقلال کنند و آنگاه از موضع قدرت و با خودباوری فرهنگی و احساس هویت، به توسعه و اصلاحات اجتماعی و اقتصادی و اقتباس از غرب بپردازند. او می‏گفت دو مقوله وجود دارد؛ یکی توسعه‌خواهی ملی این جوامع که مشروع و بحق است و دیگری توسعه‌طلبی فراملی و امپریالیستی غرب که با سوء‌نیت و شرافکنی همراه است و از این‌رو نامشروع است.
سید در یکی از مقالاتش در عروه الوثقی، ازفرنگی مآبی رهبران تنظیمات عثمانی و حاکمان نصر انتقاد می‏کند و می‌گوید تقلید از سازمانها و شیوه‏های اداری و فرهنگی و سیاسی غرب و فرستادن گروه گروه دانشجوی ترک و مصری به غرب، دردی را دوا نمی‏کند. مسلمانان صدر اسلام تنها هنگامی به فراگیری طب بقراط و جالینوس گماشتند که پایه‏های ایمان خود را استوار کردند.(37)
توسعه اجتماعی در ایران دشواریهای خاص خود را داشته است.
موقعیت ژئوپولیتیک و استراتژیک ایران سبب گردیده که از یک سو، خود مورد توجه و تعرض دول غربی واقع شود و از سوی دیگر، دروازه و معبری برای سرزمینهای دیگر تلقی شود. دولتهای استعماری و بد نیت و کمپانیهای استثمارگر، به همین دلیل لشگر می‏کشیدند، توطئه می‏چیدند، تفرقه می‏انداختند و برهم می‏زدند. وسعت اراضی و تنوع قومی نیز مشکل دیگری بود. از این گذشته، نهاد مذهب در این مرز و بوم (اسلام و تشیع) دارای سازمان، قدرت، ویژگیها و پیچیدگیهایی بود که برنامه‏های جدید توسعه و الگوگیری ازغرب، با آن برخورد و تداخل داشت و لازم بود اندیشه‏ها و رویکردهای تازه، با آن مطابقت می‏داشتند که چندان هم سهل و آسان نبود. جدایی نسبی ایران از جریانهای فکری در دیگر بخشهای جهان مسلمین ـ که به دلیل مذهب تشیع داشتن و فارسی زبان بودن آن بود ـ نیز از دیگر مسائل به شمار می‏رفت. حمله مغول؛ تصوف، رخوت و انحطاط فکری و فرهنگی و مذهبی، کشمکشهای ممتد بین اقوام و قبایل، وضع ملوک الطوایفی، ناامنی سیاسی داخلی و خارجی، اختلافات ایران و عثمانی، قحطیها، خشکسالیها و بیماریها نیز هر یک رمق از نسلهای ایرانی گرفته بود.
نخبگان و مبلغان توسعه در سده گذشته نیز اغلب نتوانستند با فرهنگ و موارث و سنن و پیشینه‏های خودی برخورد مسئولانه‏ای کنند. سراسیمه و با از خواب‌پریدگی و خودبریدگی، به استقبال کشورهای توسعه یافته رفتند. خود را باختند و از درک تفاوتهای غرب و ایران غافل ماندند. به «همه شمول انگاری» در علم و «همسان انگاری» در جامعه‌شناسی مبتلا شدند و پنداشتند که توسعه، مدل و الگوی فراگیر دارد و با کپیه‏برداری ساده میسر است. در اصل، در دانش جدید و آرمانهای نو، به تک‌نگری و جزمیت و تعصب دچار شدند و توسعه را بیشتر در ابعاد و جنبه‏های مادی آن دیدند.
این مشکلات سبب شد که اسلاف ما هر چند با آرزوی توسعه، به نهضت مشروطه پیوستند و خرپشته‏های کاروانسرای فجر را ـ در ظاهر ـ بسهولت فرو ریختند، ولی از اصل توسعه باز ماندند. روساختهای سیاسی رفوگری شد، ولی زیرساختهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به تلاش بیشتری نیاز داشت. هنوز پس از یک انقلاب پرگسترده ، اندیشمندان و خیرخواهان این مرز و بوم، به مشکل توسعه می‏اندیشند و با آن دست به گریبانند.