تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۶۹۸

دکتر سیدعلی میرباقری ـ استاد دانشگاه
وجود انسان، آمیخته‌ای از خیرات و برکات، و شر و فساد و تباهی است، این مفهوم را قرآن به ما می‌آموزد: (فالهمها فجورها و تقواها = سپس فجور و تقوا را به او الهام کرد)(س شمس – آ 9) یعنی انسان دو زمینه بالقوه در او، وجود دارد، یکی حرکت در قوس صعودی است تا حدی که از فرشتگان هم برتر شود و دیگری، سیر نزولی، که او را از حیوانات هم پست‌تر می‌گرداند؛ و اینها منوط به انتخاب اوست، که با اراده خود، کدام مسیر را برگزیند؛ و رستگاری و سعادت، مخصوص کسی است که نفس خود را تربیت کند و از آلودگی‌های گناه و عصیان و کفر و شرک پاک سازد. در هنگام خلقت انسان، ملائکه، که توجهشان فقط به یک بعد وجودی انسان معطوف شده و پی برده بودند انسان موجود سربه‌راهی نیست و خرابی و فساد، ایجاد خواهد کرد و شهوات، سر تا پای او را فرا‌گرفته و شیطان از هر طرف وسوسه‌اش خواهد نمود، برایشان سؤال پیش آمد، که چرا خدا چنین موجودی خلق کرده است؟ ولی آنها اطلاع نداشتند که این مخلوق، چنانچه به همه آن پستی‌های بالقوه، پشت پا بزند و بندهای شهوت را پاره و در مقابل خدا خضوع نماید، شرافتش از تمام ملائکه، بالاتر خواهد رفت. آنها خبر نداشتند که از نسل همین مخلوق، بندگان صالح، و پیشوایانی متقی ظاهر خواهند شد که یک ساعت تفکر آنها، از سال‌ها عبادت ملائکه بالاتر است. (قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء . . . قال انی اعلم ما لا تعلمون = گفتند، آیا موجودی خلق می‌کنی که در زمین فساد و خونریزی راه بیندازد؟ . . . پاسخ داده شد، من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید)(قرآن س بقره آ 29) آنچه ملائکه نمی‌دانستند، این بود که برای این مخلوق، همواره راه رشد و کمال، فراهم است، ضمن اینکه واضح است، راه دنائت و فساد هم به آسانی جلو او قرار دارد، بلکه حرکت در سراشیبی‌ها برایش آسان‌تر است. مظاهر عینی این حقیقت‌ها را به تعداد بسیار و فراوان، در طول حیات بشر، دیده‌ایم، از قابیل گرفته تا روزگار ما.
گویا فرعون‌ها و نمرودها و نرون‌ها و چنگیزها و هیتلرها و صدام‌ها و . . . و قذافی‌ها را در گستره تاریخ، به نوبت چیده‌اند؛ و شاید تا آخرالزمان، عقبه اینها ریشه کن نگردد. در سوی دیگر تاریخ، انسان‌های بزرگوار، شریف و متعالی و رشد یافته وکامل، ظهورکرده‌اند، که عظمت روح و قوت و قدرت اراده آنها در نوعدوستی و عقل و ارائه خیر و محبت، به جامعه انسانی، هر محقق را به حیرت وامی‌دارد؛ و تعداد این پاکان و مصلحان، در تاریخ، بی‌شمار است. انسان موجودی اجتماعی است و اجتماعی زندگی کردن، جزو ذات و فطرت اوست و از این جهت، در اداره کردن و هدایت جامعه، بسوی خیر و کمال، به مدیران و رهبران صالح، نیازمند است؛ و از دید مذهب ما احراز و تصدی مسئولیت اداره کردن جامعه، جهت صعود به قله عدالت، تکلیفی است که به عهده خیراندیشان رشد یافته و صالح، قرار داده شده است؛ تا به جامعه خدمت کنند. متأسفانه در این میدان نیز، دو دسته وارد می‌شوند، گروهی که رشد نیافته‌اند و دارای ضعف‌های روحی و معنوی فراوانند و برای جبران آن کاستی‌ها، به سوی گرفتن مقامات حکومتی، هجوم می‌آورند و سر و دست می‌شکنند و در این راه به هر دروغ و دغل خیانت و گناه دست می‌زنند و حکومت را مانند طعمه می‌شمارند؛ و برای سیر کردن خود، به هر قیمتی بسویش هجوم می‌آورند؛ دسته دوم انسان‌های پاک و رشد یافته و باوقار و عاقل و کامل و پر توانی هستند که به حکومت و پست‌های آن، به منزله خدمت رسانی، و وسیله‌ای برای رشد دادن و به کمال رساندن جامعه، به عنوان یک تکلیف و امانت می‌نگرند؛ و ارزش و قیمت خود و مقام‌های حکومت را وقتی بالا می‌بینند، که بتوانند احقاق حقی کنند یا باطلی را از میان بردارند، در غیر این صورت مقامات و منصب های حکومت، به اندازه کفش کهنه‌ای هم قیمت ندارد، و ارزش آن از نم عطسه بزی هم کمتر است. « . . . این کفش کهنه نزد من دوست داشتنی‌تر از حکومت کردن است، مگر اینکه بتوانم حقی را بپا دارم یا باطلی را بر طرف کنم؛ امیرالمؤمنین (ع).» این گروه افراد وقتی که پست‌ها و مقام‌های حکومت را به عهده می‌گیرند، به آن مقام‌ها و منصب‌ها، ارزش می‌دهند و بها و قیمت آن پست را بالا می برند. این افراد به مناصب حکومت به منزله تکلیف و مسئولیت و امانت می‌نگرند، به همین دلیل، وقتی زمینه و موقعیت حکومتی را از آنها سلب می‌کنند، احساس رهایی و راحتی کرده و همچون مولایشان (امیر المؤمنین امام علی علیه السلام) زمزمه (فزت ورب الکعبه) سر می‌دهند.
در همین تاریخ کوتاه نظام جمهوری اسلامی، ملاحظه می‌کنیم، افرادی‌که شایستگی و لیاقت و توانمندی و وقار و متانت، و قوت و قدرت مدیریت را در وجود خود، پرورش داده‌اند، هنگامی‌که مسئولیت و تکلیفی در اداره کردن جامعه، به آنها واگذار شده است، آن تکلیف و مسئولیت را، به نحو احسن و با آبرومندی و صلابت، به اجرا در آورده و به آن پست حکومتی، ارزش و قیمت داده‌اند؛ ولی عظمت روح و وسعت شخصیت فکری و معنوی آنها تا حدی بالا بوده است، که آن پست و مقام، ذره‌ای بر عظمت آنها نیفزوده است. آیا عظمت و شرافت شهید استاد مرتضی مطهری، قبل از عضویت در شورای انقلاب و بعد از آن، شهید مظلوم بهشتی قبل از مسئولیت قوه قضائیه و بعد از آن، شهید رجایی، قبل از رئیس جمهوری و بعد از آن، شهید باهنر قبل از نخست وزیری و بعد از آن، آیت اله مهدوی کنی، قبل از مناصب مهمی که از طرف امام خمینی(ره) دریافت نمود و بعد از آن، و... تفاوتی دارد؟ در مقابل، افراد کوچک و حقیر و کم ظرفیت و ساخته نشده‌ای هم آمده‌اند، اموری از حکومت اسلامی را اشغال کرده‌اند و به زعم خود، ارزش و موقعیت فوق العاده ای را بر وجود ضعیف خود افزوده‌اند، و آن سمت حکومتی را ضایع و بی‌ارزش کرده، و وقتی هم که رفته‌اند، ارزششان حتی از دوران قبل از گرفتن آن پست کمتر و ضایع‌تر شده است؛ که البته این انتقام خدا و اثر خون شهدا است. (قال الصادق(ع): من ولی شیء من امور المسلمین فضیعهم، ضیعه الله تعالی = کسی‌که منصبی از امور مسلمانان را به عهده بگیرد و آن را بی‌اعتبار نماید، خدا آبرویش را می‌ریزد.) ابوالحسن بنی صدر، نمونه‌ای از این گروه است. اما افراد بزرگ و وارسته و خود ساخته، هنگامی‌که مسئولیتی را به عهده می‌گیرند، سایه وقار و متانت، و عظمت و تعهد و بزرگواری خود را، بر آن پست انداخته و از آن طریق، این ویژگی‌ها را در جامعه نیز منتشر می‌کنند، و جامعه، از خیر و برکت وجود آنها، بهره‌مند می‌گردد؛ و آثار وجودی آنها تا سالها بعد، در جامعه، شور و حرارت و حرکت می‌آفریند.
آیا آثار وجودی میرزا تقی خان امیر کبیر با حاج میرزا آغاسی (دو نخست وزیر دوره قاجاریه) و قضاوت نسل امروز ما در مورد آنان یکسان است؟آری، انسان‌های کوچکی که برای حذف مردان بزرگ، از سمت‌های حکومتی، تلاش نموده و با لجن پراکنی و غیبت و تهمت و دروغ پردازی وقیحانه، سعی کرده‌اند، آنها را از اداره کردن جامعه برکنار کنند، نه تنها به آن بزرگان زیانی نرسانده‌اند، بلکه سنگینی تکلیف و بار امانت بزرگی را، از گردن آنها کم کرده‌اند، اما در این حذف کردن‌ها، خسارت و ظلمی نابخشودنی بر جامعه وارد شده است، که حجم آن عظیم، و جبران آن، غیرممکن است. آیا کسی می‌تواند خسارت‌هایی را که با حذف امیرکبیر از منصب حکومتی، بر ملت ما وارد گردید را جبران کند؟! در تاریخ 32 ساله نظام مقدس جمهوری اسلامی، شخصیت‌ها و مردان بزرگی نمایان شده، و مسئولیت‌ها را به عهده گرفته‌اند که نمونه آنها را در تاریخ ایران کمتر سراغ داریم. و خوشبختانه قدر و منزلت آنها در جامعه بصیر و قدرشناس ما، شناخته شده است، بهترین شاخص ما، تقدیرها و تمجیدها و دعاهای خیر ولی فقیه زمان، در مورد آنان است.
وجود این اشخاص، بسیار ارزشمند و گرانقیمت است و منافع وجودی آنها در اداره کردن امور، برای جامعه، بی‌حد و حصر و بی‌انتهاست، آیت‌الله شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی، یک نمونه آن است، شخصیتی که در مکتب و کنار امام‌خمینی(ره) و سایر مراجع معظم تقلید و همراه مقام معظم رهبری، و در کوران مبارزات قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، وجود با عظمتش کمال و رشد و تعالی گرفته، و در تمام حوادث تلخ و شیرین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در رأس امور حکومتی، نورافشانی و سازندگی کرده است؛ می گویند وی، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، حلال مشکلات طلاب حوزه های علمیه بود، و نه تنها از لحاظ سیاسی و اجتماعی هدایتگری امین بود بلکه بسیاری از مشکلات مالی و اجتماعی طلاب را برطرف می کرد، (چون که خانواده با اصل و ریشه هاشمی رفسنجانی، از مسیر حلال‌ترین شغل‌ها (کشاورزی و باغداری) جزو ثروتمندان آن دوران محسوب می‌شد). هاشمی رفسنجانی، کتاب ارزشمند (سرگذشت فلسطین) را تألیف و به هزینه شخصی خود در سال 1343 هـ . ش، در تیراژ بالا چاپ و منتشر کرد که ولوله‌ای در مملکت ایجاد کرد و رژیم را مدت‌ها در وحشت مطالب آن حیران و هراسان کرده است. (اسناد فراوانی از ساواک مؤید این موضوع است) سخنرانی‌های مستدل و منطقی و مهیج او در اکثر قریب به اتفاق شهرهای ایران، هر بار شور و حرکتی می‌آفرید و گزارشگران ساواک از تمام شهرها مستمراً خبر می‌دادند «ساعت .......روز ....... آقای علی‌اکبر هاشمی به منبر رفته و ...» مجموعه این گزارش‌ها و بازجوهایی‌ که از این طلبه جوان، از ساواک بدست آمده، بسیار حیرت انگیز و عجیب و نشان عظمت و شجاعت و قدرت و توانایی اوست، بیش از 1500 صفحه گزارش و بازجویی، که در دو جلد کتاب (هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه – دفتر نشر معارف-1376) چاپ و منتشر شده است. در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تمام مشکلات و حوادث، مشاور امین و خوشفکر و تیزبین و حاذقی برای امام خمینی(ره) محسوب می‌شود. در شورای انقلاب، در مجلس خبرگان قانون اساسی، در مجلس شورای اسلامی، در امور جنگ و دفاع مقدس، در گروه‌های چاره‌جو برای رفع فتنه‌ها و بحران‌ها و . . . تا آنجا که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، صحنه‌ای نیست که هاشمی رفسنجانی، با قدرت، و وسعت در آن حضور ندارد. (احکام و مأموریت‌های گرفته از طرف حضرت امام خمینی(ره) در کتاب‌های ارزشمند صحیفه نور و صحیفه امام، چاپ و منتشر شده است.) حتی این عجیب است که هاشمی رفسنجانی از طرف امام خمینی مأمور می‌گردد، در کمیته پنج نفری تنظیم اعتصابات شرکت نفت، علیرغم آنکه تمام اعضای آن متخصصین صاحب‌نام نفتی، با درجات علمی دانشگاهی بالا هستند، شرکت و راهیابی و هدایت نماید.
حادثه عجیب دیگر آنکه، هاشمی رفسنجانی، تنها شخصیتی است که در حساس‌ترین دوران دفاع مقدس، جانشینی فرمانده کل قوا، باتمام اختیارات ولی فقیه، از طرف حضرت امام خمینی(ره) به او تفویض می‌گردد. برگزیدن وی از طرف خبرگان رهبری، به سمت ریاست مجلس خبرگان و از طرف مقام معظم رهبری به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، عظمت او را، صدچندان به نمایش گذاشته است. خطبه‌های پر مغز و امیدبخش او در نمازهای جمعه و سایر مواقع، فراموش نشدنی است. مصاحبه‌های با صلابت و زیرکی تمام عیار او، با معروف‌ترین و مبرزترین خبرنگاران جهان، در مقاطع مختلف را که فراموش نکرده‌ایم، آنچنان با ابهت، قدرت و صلابت و تیزهوشی سخن می‌راند و به سؤالات، پاسخ می‌گفت، که سیاستمداران دنیا، انگشت حیرت به دهان می‌گزیدند، و برآنهمه سخنرانی و مصاحبه، حتی یک مورد، ایراد منطقی، از طرف دوست و دشمن وارد نمی‌گردد. هیچ کس سراغ ندارد که هاشمی رفسنجانی در خطبه‌ها، بیانیه‌ها و مصاحبه‌های رسمی، به کسی اهانت کرده یا تهمت زده یا دروغی گفته باشد. آیا اینها از او یک اعجوبه سیاسی فرهنگی نساخته است؟! نزدیکان امام خمینی(ره) گفته‌اند: «هنگامی که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، با خبرنگاران خارجی مصاحبه می‌کرد، امام خمینی(ره)، با دقت، آن مصاحبه‌ها را از تلویزیون گوش می‌داد و دائم لبخند رضایت، برلبان مبارکش قرار می‌گرفت، که گویا کلام خود را در دهان او می‌یابد.» هاشمی رفسنجانی برای امام(ره)، آنقدر عزیز بود که هر موقع، وی به سفری رهسپار می‌شد، حضرت امام خمینی(ره) برای سلامتیش دعا می‌کرد و دستور می‌داد از اموال شخصی خود، گوسفندی برایش قربانی و بین فقرا توزیع کنند. این نوع توجهات برای هیچکس دیگر، از سوی امام‌خمینی(ره)، اتفاق نیفتاده است. عجیب‌ترین جمله دوران حیات امام خمینی(ره) فقط برای هاشمی رفسنجانی از لبان مبارکشان صادر شده است: «هاشمی زنده است چون نهضت زنده است.» زیباترین تمجید و تقدیر مقام معظم رهبری در مورد هاشمی رفسنجانی بعمل آمده است: «هیچ کس برای من هاشمی نمی‌شود.» و همچنین در خطبه‌های نمازجمعه فرمودند: «... اسم بعضی از اشخاص برده شد که اینها شخصیت‌های این نظامند؛ اینها کسانی هستند که عمرشان را در راه این نظام صرف کردند. بنده در نمازجمعه هیچوقت رسمم نبوده است از افراد اسم بیاورم؛ اما اینجا چون اسم آورده شده است، مجبورم اسم بیاورم.
به طور خاص از آقای هاشمی رفسنجانی، ... آقای هاشمی را همه می شناسند. من شناختم از ایشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئولیت های بعد از انقلاب نیست؛ آقای هاشمی از اصلی ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزین جدی و پیگیر قبل از انقلاب بود؛ بعد از پیروزی انقلاب از موثرترین شخصیت‌های جمهوری اسلامی در کنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در کنار رهبری تا امروز. این مرد بارها تا مرز شهادت پیش رفته. قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب می کرد و به مبارزین می داد. اینها را جوان‌ها خوب است بدانند. بعد از انقلاب ایشان مسئولیت‌های زیادی داشت: هشت سال رئیس جمهور بود؛ قبلش رئیس مجلس بود؛ بعد مسئولیت‌های دیگری داشت. در طول این مدت هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان برای خودش از انقلاب یک اندوخته ای درست کرده باشد. اینها یک حقایقی است؛ اینها را باید دانست. در حساس‌ترین مقاطع ایشان در خدمت انقلاب و نظام بوده ...» (اینها ملاک‌های مهمی است که ملّت ما، باید با هوشمندی و بصیرت کامل، به آنها تمسک کنند.) البته این بدان معنا نیست که، آیت اله هاشمی رفسنجانی، هیچگاه با امام خمینی(ره) یا رهبر معظم انقلاب اسلامی، اختلاف نظر نداشته است، زیرا انسان عالم و باهوش و تیزبین و سیاستمداری چون هاشمی رفسنجانی، غیرممکن است که در حوادث و مسائل، دارای نظر شخصی نباشد، این بزرگوار، در خاطرات خود ذکر می‌کند که بارها خدمت امام رسیده و در مورد مسائل مهم با امام(ره) مذاکره کرده و نتیجه گرفته‌ام. اگر اختلاف نظری وجود نداشت، چه نیازی به مذاکره بود؟ درثانی اگر اختلاف نظر نباشد، علّت حیات و پویایی فقه شیعه (اجتهاد) معنا و مفهوم خود را از دست می‌دهد. آنچه باید مهم بدانیم، این است که این اسوه بزرگ، در تمام مواردی‌که، تصمیم‌گیری نهایی صورت گرفته است، هرگز و بلااستثنا با آن مخالفت نکرده، و در اجرای آن، سستی یا کجی ایجاد ننموده است؛ و مطالعات حقیر، حکایت می‌کند که در این زمینه کسی نمی‌تواند مورد خلافی به صورت مستند ارائه نماید، و این ویژگی بی‌نظیری است که در شخصیت با عظمت هاشمی رفسنجانی، همواره مشاهده شده است. کسی سراغ ندارد که این شخصیت بزرگ، جلوتر از مقام ولایت و رهبری (زمان امام خمینی و یا دوران فعلی) قدم بردارد. او در بحرانها و فتنه‌ها، همواره به آرامش و وحدت و همدلی و اتحاد و مهر و عطوفت، دعوت نموده است. به مصداق «محمدرسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (قرآن-‌س‌فتح،‌آ‌29) به همان میزانی که در مبارزات با دشمنان، از او سرسختی و مقاومت و شجاعت و جسارت دیده‌ایم، در منازعات و اختلافات داخلی، از او، نرمش و مدارا و موعظه و اندرز و راهنمایی و دعوت به برادری و اخوت و احوت و صلح و سازش شنیده‌ایم.
آنانکه به این شخصیت بزرگوار و صاحبنظر، که تفکرات فراجناحی دارد، توصیه می‌کنند در منازعات داخلی، به جای اتخاذ مواضع پدرانه، جبهه گیری نماید، چه خطای بزرگی مرتکب می‌شوند! آیا نمی‌دانند که او شاگرد تیزبین امام خمینی(ره) و درس آموخته مکتب اوست، و امام خمینی(ره) در هیچ موقعیتی، به همراهی جناحی، و علیه جناح دیگر وارد نشده است، و همواره در منازعات داخلی، پدرانه و با محبت، به وحدت و اتحاد دعوت نموده است؟! بیایید به همراه امام خمینی(ره) دست به دعا برداریم که: «خدا انصاف بدهد به آنهایی که . . . می‌خواستند (می‌خواهند) بهشتی وخامنه‌ای و رفسنجانی و امثال اینها را از صحنه خارج کنند.» (امام خمینی(ره) صحیفه نور).