تاریخ انتشار : ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۷۳۶
تحلیلی بر پروژه مشروعیت‌آفرینی برای جریان سبز؛

نویسنده: میثم موسوی، کارشناس مسایل سیاسی
کلیات

تئوری‏سازی و خلق مفاهیم و گزاره‏های اصولی، یکی از خصلت‏ها و ویژگی‏های عمومی جریان‌های سیاسی و اجتماعی است و این رفتار جایی ظهور و بروز می‏یابد که نبود توافق در نیل به اهداف و آرمان‏های ترسیم شده به نوعی با خلاء تئوریک و یا نبود چارچوب‏های فکری لازم که توجیه‏گر و یا آینده‏ساز آن جریان است، پیوند خورده باشد.
جریان اصلاحات و جنبش سبز که از عمل‌گرایی افراطی گروهک‏ها و احزاب زیر مجموعه‌ی خویش دچار فروپاشی و ریزش بدنه شده و آن ‌را به چرخه‌ی معیوبی از کنش‏ها و واکنش‏های نامعلوم و بی‏هدف مبدل ساخته است، از این قائده عرفی مستثنی نیست.
فقرتئوریک، نداشتن اصول کلی حاکم بر حرکت این جریان و بلاتکلیفی در تعریف حدود و ثغور ارزش‏های دینی و عرفی رایج در جامعه و وجود تفاسیر و قرائت‏های متفاوت از اصول متعالی اسلام و انقلاب دینی برآمده از آن، همگی صفاتی است که اصلاحات را در قالب جنبش مجهول سبز به رادیکالیزم کنونی دچار نموده و به قهقرا کشانیده است.
فقر ئتوریک و خلاء مشروعیت
این نقیصه که تاکنون ناکامی‏هایی را به جریان فتنه‏ی غرب‌زده تحمیل نموده است در دو سطح «بحران مشروعیت» و «بحران مقبولیت اجتماعی» بروز یافته و به شکل‏های گوناگون، اسباب موفق نشدن این طیف را در صحنه‌ی اجتماع، موجب شده است:
داشتن فاصله‏ای عمیق با افکار، اندیشه‏ها، آمال و ارزش‏های جامعه‌ی اسلامی که بازتابی از تلاش‏ها و مجاهدت‌های طولانی می‏باشد.
متناسب نبودن خواسته‌های جریان فتنه با خواست اکثریت مردم مسلمان ایران اسلامی.
ناتوانی در بومی‏سازی گفتمان‏های خویش که ترجمانی دقیق از فرهنگ غالب تمدن بدخیم و انسان زده‌ی غرب می‏باشد.
دسترسی نداشتن به بدیل مناسب، تعمیم‏پذیر و جامع که نقدهای ساختارشکنانه و ارزش ستیز آنان در طول عمر اصلاحات و جریان فتنه را توجیه‏گر باشد.
این واقعیت نه از جانب منتقدین و معترضین به جریان اصلاحات و جنبش سبز، بلکه از زبان کلیدی‏ترین عناصر جریان فتنه در حوزه‌ی طراحی استراتژی و تاکتیک بیان شده است. «محمدرضا تاجیک» رییس سابق مرکز مطالعات استراتژیک دولت اصطلاحات و مشاور کنونی «میرحسین موسوی» با بیان این جمله به این واقعیت اذعان دارد: «اگر یک نفر، یک تعریف از اصلاحات دارد که دو نفر اصلاح‏طلب پیرامونش اجماع کرده باشند، من همه‏چیز را قبول دارم. اما 6 سال است که ما در تعریف اصلاحات درجا زده‏ایم.» و «سعید حجاریان» نیز که با نگارش مقاله‏ای با عنوان «اصلاحات مرد- زنده باد اصلاحات» اگرچه کوشید تا با نقد درون‌زا اصلاحات را از فروپاشی درونی رهایی بخشد، لیکن در عمل بحران تئوریک و بیان فتنه را علنی ساخت.
«حجاریان» تأکید می‏نماید: «اصلاحات سیاسی در سپهر گفتمانی خود، دچار بحران بوده و هست ... غفلت اصلاح‏طلبان از تثبیت معنایی و تطابق دال‏ها و مدلول‏ها (تاحد امکان) و عدم سازمان‌دهی این گفتار لغزنده و تنظیم نکردن نوعی قرائت مشترک و متفق، اصلاحات سیاسی را دچار بحران گفتمانی و تخریب و تضعیف نمود ... .»
و در این زمانه «زهرا رهنورد» که هر از گاهی حس مادری جنبش سبز تمامی افکار و اظهارنظرهای وی را فرا می‏گیرد در جملاتی ناخواسته از بحران درونی جریان فتنه که تدوام وضع پیشین است، حکایت می‏نماید.
رهنورد در مصاحبه با سایت ضدانقلابی کلمه، جنبش سبز را محصول هیجانات مردم می‏داند و بدین وسیله این جریان برانداز را فاقد عقلانیت قلمداد می‏نماید.
سران جریان فتنه که همواره می‏کوشند تا ظواهر دینی خویش را حفظ نمایند با واقعیتی مواجه‏اند و آن حضور گسترده‌ی گروه‏های ضددینی، لاییک و دین‌گریز در بدنه است. رهنورد هم بر این امر تأکید می‏نماید. یعنی گروه‏های گوناگون نظیر لاییک‏ها در جنبش سبز.
تضاد درونی جنبش سبز که نمایش‏گر تعارض نفسانی و پارادوکس نگرش‏ها و خواست‌ها در بدنه‌ی جنبش و حامیان خارجی آن است، در شرایط کنونی دلیلی برناکامی‏ها و نبود اقبال جامعه تلقی می‏شود.
«علی افشاری» کارمند رسمی سازمان جاسوسی ایالات متحده در آخرین اظهارنظر خود مهر تأیید بر این واقعیت می‏زند. فعال دانش‌جویی سابق و تحلیل‏گر فعلی سازمان سیا ضمن تأکید بی‏خاصیتی میرحسین موسوی در هدایت فتنه بیان می‏دارد:
«... واقعیت جنبش سبز، تعدد، تنوع و پراکندگی گرایش‏هاست. البته این تنوع هنوز نتوانسته حالت مناسب و سازنده پیدا کند و از مرحله‌ی قرار گرفتن دیدگاه‏های مختلف و نامتجانس کنار هم‌دیگر به ائتلاف نیورهای گوناگون حول یک برنامه‌ی مشخص سیاسی ارتقا یابد ...» (جوان – 1/12/1389)
در زمانی دیگر افشاری با بیان این نکته عمر جنبش سبز را پایان یافته دانسته بود: « ... جنبش سبز ناکام مانده است. این جریان موفق نبوده و احتمال موفقیتی نیز برایش پیش‏بینی نمی‏شود ...» (جوان- 8/9/1389)
این ناهمگونی، تعارض و تفاوت نامش دیدگاه‏ها و اهداف که جریان فتنه گرفتار آن شده، نامش از فقر تئوریکی است که فعالان و برنامه‏ریزان آن را به سمت اندیشه‏ها و تفکراتی متمایل نموده که هیچ قرابتی با فرهنگ دینی مردم ندارد و البته موفق نبودن سران این فرقه، در عمومیت دادن به اهداف موجود نیز، بی‏شک به همین مسأله مرتبط است.
گام به گام تا خلق معنا و مشروعیت
اما مهم‏تر از این واقعیت که تزلزل دورنی و بی‏هویتی جنبش افراطی و وارداتی سبز را به رخ می‏زند روایتی است که تلاش متأخر لایه‌ی تئوریک و حلقه‌ی برنامه‏ریز و طراح در مسیر مواجهه و رفع این چالش اساسی به تصویر می‏کشد.
این فرآیند چند وجهی دارای ابعاد گوناگون است که در حال حاضر در کمیته‏های متعدد اعم از زیربنایی، اقتصادی، سیاسی، بین‏المللی و ... پی‌گیری می‏شود.
بخشی از این طرح‏ریزی‏ها، در ادامه‌ی این نوشتار و در سه بعد زیر به تصویر در آمده است.
1. تاریخ معاصر( جعل تاریخ پس از انقلاب)
2. قانون اساسی
3. حکومت( باز تعریف حکومت اسلامی بدون اصل ولایت فقیه)
جعل تاریخ
چرایی این اقدام را شاید بتوان در دو مقوله گنجاند:
- اول: تاریخ معاصر انقلاب اسلامی: به ویژه سال‏های ابتدایی انقلاب و روزگاری که سران فتنه و همراهان ایشان، مناصب و مشاغل مهم و کلیدی حکومت نوپای برآمده از نهضت امام‌خمینی(ره) را در اختیار داشتند، دارای نقاط مبهم و مجهولی است که فرضیه‌ی خیانت برخی از این افراد به امام عزیز و انقلاب اسلامی را در ذهن متبادر می‏سازد.
جریان سبز، هنوز در مقابل افکار عمومی، قادر به ارایه‌ی پاسخی دقیق و حقیقی به سؤالات برآمده از این فرضیه نبوده است.
- دوم: عملکرد جریان فتنه در طول پیدایش آن، به طور کامل در تعارض با خط مشی و آرمان‏های دوران اولیه و به ویژه اندیشه‏های حضرت روح‏الله و نظریه پردازان انقلاب اسلامی است. حال آن‌که فعالان این جریان، خود را داعیه‏دار اندیشه‌ی امام(ره) و وارث حقیقی انقلاب اسلامی دانسته و می‎دانند.
همین امر چالش اساسی در مسیر حرکت اصلاح‌طلبان دیروز و عناصر مخملی امروز پدید آورده که عدم گذر از آن، جریان نام برده شده را دچار بحران هویت تاریخی و گسست از زمینه‏های پیدایش و اتصال با انقلاب می‏نماید. تلاش این فرقه‌ی نوظهور و البته دیرپا، اگرچه پنهانی و دورنی است، لیکن هر از گاهی سر از اخبار رسانه‏ها و سایت‏های خبری در می‏آورد. ویژگی بارز این جعل تاریخ و هویت‏سازی در تطهیر و پاک‌سازی گذشته‌ی انقلابی، رادیکال و توجیه تراشی برای گاف‏های متعدد جریان اصلاحات و جنبش سبز خلاصه می‏شود. البته این ویژگی خود نیز به باز تولید مفاهیم و خلق گزاره‏های جدید ممکن شده است. که چون محورهای تاریخی نظیر آرمان‏ها و اهداف انقلاب اسلامی، اندیشه، رفتار و منش حضرت امام(ره)، حوادث و رخدادهای تاریخ ساز دهه‏ی ابتدایی انقلاب مانند تسخیر لانه‌ی جاسوسی، دولت موقت، ماجرای بنی‏صدر، حوادث کردستان، دفاع مقدس و ... می‏گردد.
حکومت اسلامی
رویکرد و نگرش جدید سران و متفکران جریان برانداز اصلاحات، به مقوله‌ی حکومت اسلامی از نوعی ظرافت و معنایی خاص برخوردار است. اهداف و مقاصدی که در لابه‌لای مذاکرات، گفت‌وگوها و مباحث زمان بر عنوان گردیده، متعدد است که به برخی از آن‌ها اشاره خواهد شد.
- این جریان که در میان اندیشه‏های سکولاریسم و دین گریز غوطه‏ور است به واسطه‌ی ارتباط ارگانیکی که با غرب و اندیشه‏های دنیای مدرن برقرار نموده، دیگر ماندن به اندیشه و تئوری ولایت فقیه و ملزومات آن را برنمی‏تابد.
- از طرفی، کارکرد درخشان تئوری ولایت فقیه در عمل و در طول عمر پربرکت انقلاب اسلامی به وجود مختلف نمایان است. که مهم‌ترین آن در حفظ استقلال ارضی، فکری، اقتصادی و سیاسی کشور می‏باشد. این همان مقوله‌ای است که غایت اندیشه و آمال فتنه‏گران و حامیان خارجی آن‌ها را به چالش کشیده است.
در واقع مزدوران فتنه‏گر، رهایی را حرکت در مسیری برخلاف اندیشه‏ی حضرت امام روح اله یافته‌اند. جایی که می‏فرمایند: «... پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد ...»
پس از نگاه این عناصر، راه «از فرق سر تا نوک پا غربی شدن» با زدن اصل ولایت فقیه و مصادیق آن گشایش می‏یابد. اما ظرافت مباحث نام برده شده در این نکته نهفته است که روند از میان برداشتن اصل ولایت فقیه و اسلام‏زدایی به حکومت، در ذهن عناصر کلیدی این جریان گوشه‏ای از گذر فکری و گفتمانی تلقی شده که هم نیاز به زمان دارد و هم باید مرحله‏ای و پلکانی دنبال شود.
اساساً عناصر مطرح جریان فتنه زمانی مجال حضور در حکومت و دولت را یافتند که بر ارزش‏های اسلامی، انقلابی و اندیشه‌ی ناب حضرت روح الله (ره) تکیه زدند. لذا فلسفه‌ی پیدایش و تداوم بسیاری از جریان‌های سیاسی در پدید آمدن حکومت اسلامی و عملی شدن تئوری ولایت فقیه حضرت امام(ره) معنا یافته است. به همین دلیل گسستن ناگهانی از این واقعیت، به مفهوم زدن پایه‏های تاریخی و پشت کردن به اندیشه‏های امام عزیز(ره) و تئوری پردازان انقلاب اسلامی خواهد بود.
اولین گام ارایه‌ی تفسیری بنیادین، تبیین از ولایت فقیه (بین اندیشه‌ی حضرت امام راحل(ره) قرائت علمای صدر مشروطه نظیر آخوند خراسانی و میرزای نایینی از حکومت در عصر غیبت) است. نگرشی که کاهش اختیارات ولی فقیه و خزیدن آن در دنیای فقه و امور فردی را در پی خواهد داشت تا از این مسیر، راه برای تهی نمودن حکومت از قوانین الهی و اصول شریعت اسلام و ارزش‏های برآمده از آن تسهیل گردد.
قانون اساسی
تغییر قانون اساسی و استحاله‌ی آن به نفع تجدید نظر طلبان به مدل زیست غربی، از آرزوهای دیرینه‌ی جریان‏های برانداز بوده و هست البته پر واضح است که تکیه‌ی نوبه‏ای این جریان بر اصول قانون اساسی تحت عنوان «اصول فراموش شده» رویه‏ی تاکتیکی است، چرا که بارها از جانب این طیف به صراحت بیان شده که باید از این اصول در جهت پیش برد اهداف براندازانه، بهره جست. اتفاق جدیدی که در این تغییرخواهی رخ داده است، در بازگشت به متن قانون اساسی (1358) خلاصه می‏شود.
در معنایی دیگر سران فتنه هم‌چنان به دنبال زدودن اصول اجتماعی و سیاسی اسلام به ویژه حذف و کاهش اختیارات ولی فقیه و یا تبدیل آن به شورای رهبری!!! در قانون اساسی باب میل‌شان هستند.
کلام پایانی
شاید این تلاش سازمان‌دهی شده در تئوری‏سازی و خلق مفاهیم و معانی حرکت‏زا، بیش‌تر به سراب شبیه است، اهدافی که می‏توان برای آن ترسیم نمود، از واقعیتی سخن می‏گویند که در حال وقوع است و با پشتیبانی عملیات روانی و ماشین رسانه‏ای دنیای غرب، این جریان بسیار امیدوار شده است. در حال حاضر این اهداف در چند سطح خود را نمایان ساخته است:
1. آلترناتیو سازی برای اصول حاکم بر نظام مقدس جمهوری اسلامی
2. مشروعیت آفرینی برای فرزند نامشروع اصلاحات یعنی «جنبش سبز»
و به طور کلی فعالیت‏های این پدیده‌ی غربی در «براندازی اصل مترقی ولایت فقیه» خلاصه می‏شود.