تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۷۵۹
اشاره: کسی فکر نمی‌کرد که پیشاهنگ 28 ساله از اهالی پلوتسک لهستان در آینده‌ای نه چندان دور بنیانگذار سلاح‌های هسته‌ای اسرائیل باشد.

به گزارش خبرگزاری فارس، دیوید بن گوریون اولین نخست وزیر اسرائیل یک صهیونیست سوسیالیست وفادار بود، که در 1906وارد فلسطین شد. بن گوریون در می 1948 یعنی حدود 40 سال بعد، تاسیس اسرائیل را اعلام کرد و خود او اولین نخست‌وزیر آن شد. او به خوبی می‌دانست که اعلام موجودیت اسرائیل با توجه به جمعیت اندک آن چه خطراتی را خواهد داشت به همین دلیل قبل از اجرایی شدن تفکراتش در ذهن، داشتن سلاح هسته‌ای اسرائیل را از ملزومات تداوم و پایبندی رژیم اسرائیل می‌دانست.
اسرائیل در بین کشورهای عرب قرار داشت و هر آن احتمال آن می‌رفت که به این کشور حمله شود بنابراین او در طی مدت 14 سال نخست‌وزیری‌اش بر اسرائیل، تمام تلاش خود را انجام داد تا بتواند اسرائیل هسته‌ای را در مرکزیت خاورمیانه بوجود آورد و عملاً با این تفکر خاورمیانه را آلوده به سلاح اتمی کند.
بن گوریون هولوکاست را به خوبی می‌شناخت و سعی کرد تا با بهره‌گیری از آن بتواند توجیه قابل قبولی را در انجام پروژه‌های سلاح‌‌های هسته‌ای اسرائیل داشته باشد اما برای انجام برنامه‌های هسته‌ای خود نیازمند به یک دانشمند و یک مقام عالی اجرایی داشت چرا که او به تنهایی نقش یک رهبر سیاسی را بازی می‌کرد. او اعتقاد بر این موضوع داشت که تخاصم و جنگ اعراب با اسرائیل هرگز پایانی ندارد و هر دوره کوتاه مدت آرامش، مناقشه‌های نظامی جدی‌تر را به دنبال دارد.
بن گوریون معتقد بود که داشتن سلاح هسته‌ای قدرت بازدارندگی و تهدید را بالا می‌برد و در صورتی که اسرائیل بتواند در دل خود ابزار استفاده از سلاح نظامی را شکوفا کند در سایه امنیت آن می‌تواند به بقای خود امیدوار باشد. بن گوریون صهیونیست متعصبی بود او بارها در سخنرانی خود به این موضوع اشاره داشت؛‌ ما از نظر جمعیت، پراکندگی و ویژگی‌های زندگی سیاسی نسبت به سایر ملت‌ها در اقلیت هستیم، اما از نظر قدرت فکری و معنوی هیچ ملتی برتر از ما نیست.
نخست‌وزیر اسرائیل اعتقاد داشت که علوم و تکنولوژی باید دو هدف را برای صهیونیسم به ارمغان آورد:
1- ارتقای موقعیت اسرائیل از نظر مادی و معنوی
2- تامین دفاع بهتر در مقابل دشمنان خارجی

اواخر دهه 1940 بن گوریون علاقه خاصی به انرژی هسته‌ای پیدا کرد. به همین دلیل در 1947 توجه خاصی به مسائل دفاعی داشت و در اولین گام خود بودجه ثابت 10000 پوندی در سال را به بخش علمی مرکز فرماندهی کل هاگاتا اختصاص داد.
از دیگر اقدامات او در راه رسیدن به آنچه که در سر می‌پروراند جستجوی کسانی از یهود بود که می‌توانست او را در برنامه‌هایش یاری رسانند. بن گوریون هرگز به تفکرات خود در دستیابی به سلاح کشتار جمعی اذعان نکرد ولی در دسامبر 1960 از اهداف صلح‌آمیز پروژه‌های هسته‌ای سخن به میان آورد. در دهه 1940 اسرائیل حتی یک متخصص فیزیک هسته‌ای هم نداشت و در 1948 بن گوریون با موشه سورودین که یک متخصص یهودی فلسطینی‌الاصل بود مذاکره کرد، البته پیش از این از برگمن به عنوان مشاور امین خود در مباحث علمی و هسته‌ای استفاده کرد. برگمن پروفسور اخراجی شیمی آلی از آلمان بود و تا پایان عمر سیاسی بن گوریون از اعضای تصمیم‌گیر در مباحث هسته‌ای اسرائیل به شمار می‌رفت اما در کنار عدم وجود دانش و دانشمند حوزه هسته‌ای، اسرائیل مشکلی دیگری نیز داشت و آن این بود که باید بر اساس موجودیت قابل قبول خود از یک کشور که دارای تکنولوژی هسته‌ای است جهت پیشبرد اهداف خود استفاده کند، به همین دلیل فرانسه اولین شریک در برنامه‌های هسته‌ای اسرائیل تلاش کرد تا بتواند بن گوریون را به اهداف سلاح کشتار جمعی اسرائیل نزدیک کند.
برگمن در 1969 طی مصاحبه‌ای گفت: ما احساس کردیم اسرائیل به تنهایی نمی‌تواند چنین برنامه‌ای را آغاز کند و به سرانجام قابل قبولی برساند لذا باید با کشوری که دارای توان تکنولوژی است مشارکت و همکاری نماییم، برایمان آموزش کارشناسان اسرائیلی مهم است.
تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد برای شش کارشناس فیزیک اسرائیل توصیه‌ای بود که برگمن جهت ارتقاء دانش هسته‌ای اسرائیل داد. شش نفر اعزام شدند.
- آموس دو شالیت و ایگال تالمی دو نفری بودند که به مدرسه عالی تکنولوژی آیه گنوسه در زوریخ اعزام شدند.
- یوری هابر - شایم به دانشگاه شیکاگو اعزام شد تا تحصیلات خود را زیر نظر فرمی انجام دهد.
- گیدئون یقوتیلی در بریستول شاگرد پروفسور پاول شد.
- گویرول گلدرینک به دانشکده صنعتی لندن رفت و اسرائیل پله نیز به دانشگاه آمستردام هلند اعزام شد.
اکنون برگمن که مشاور علمی بن گوریون بود طرح ایجاد یک مرکز تحقیقات دفاعی ملی را آغاز کرد. او در سال 1952 توانست بن گوریون را به تاسیس کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل ترغیب کند و خود برگمن ریاست کمیسیون را بر عهده گرفت، البته این آغاز خوشی برای برگمن نبود چرا که دانش آموختگان هسته‌ای که خود او بودجه اعزامشان به خارج از اسرائیل را تدارک داده بود اکنون با کوله باری از علم و تجربه به اسرائیل بازگشته بودند و نمی‌توانستند بسیاری از برنامه‌های هسته‌ای برگمن را بپذیرند.
از سوی دیگر بن گوریون در هفتم دسامبر 1953 رسماً از نخست‌وزیری استعفا کرد و لاوون وزیر دفاع و موشه شارت به نخست‌وزیری رسید.
این دو به سلاح غیرمتعارف در برابر خطرات اعراب اعتقاد داشتند اما با برنامه‌های هسته‌ای برگمن موافق نبودند بر همین اساس لاوون بودجه تحقیقات هسته‌ای را کاهش داد اما در این بین لاوون وزیر دفاع می‌دانست که توانمندی هسته‌ای اسرائیل بدون کمک خارجی نمی‌تواند به سرانجامی برسد بر همین اساس لاوون کمک خارجی فرانسه را نادیده گرفت و بر اساس طرح دیگر کارشناسان هسته‌ای مورد وثوق خود، آمریکا را به عنوان شریک هسته‌ای خود برگزید.
بازی سیاست چرخشی دیگر داشت و بن گوریون مجدداً اریکه قدرت سیاسی را در دست گرفت و افراد وفادار بالاخص برگمن را مورد حمایت مالی و سیاسی خود قرار داد. او ابتدا به وزارت دفاع رفت و سپس به مقام نخست‌وزیری رسید.
در آن زمان بن گوریون از دو قطبی شدن اسرائیل در داخل بسیار وحشت داشت و همزمان از جمال عبدالناصر نیز که رهبر مصر بود وحشت مضاعفی داشت. او می‌دانست که ناصر در فکر تدارک حمله اتحادیه عرب به اسرائیل است لذا او تضمین امنیت اسرائیل را به عهده خود اسرائیل می‌دانست نه کشورهای خارجی.
بن گوریون سرمایه‌گذاری در بخش تحقیقات هسته‌ای را با همین استدلال‌ها افزایش داد و از سوی دیگر آمریکا درخواست کرده بود تا بتواند اطلاعات علمی و سوابق تجربی را بر اساس اصولی از محرمانه بودن خارج و در اختیار دیگر کشورها قرار دهد.
این موضوع باعث بهره‌برداری هر چه بیشتر اسرائیل شد و در سال 1954 آمریکا در بخشی از قرارداد خود، فروش یک راکتور کوچک آزمایشی را به اسرائیل پیشنهاد داد.
12 ژوئیه 1955 اسرائیل و آمریکا قرارداد همکاری هسته‌ای را امضاء کردند،‌ محققان اسرائیلی در فرصتی کوتاه سعی کردند تا بتوانند طرح‌های علمی خود را جهت افزایش قدرت رآکتور آمریکایی اندکی پلوتونیوم را از اورانیوم طبیعی موجود در اسرائیل را جداسازی کند و در کنفرانس ژنو پیشنهاد دهند. برگمن مدعی بود که فیزیکدانان هسته‌ای اسرائیل توانسته‌اند به یک تکنولوژی جدیدی در ساختار کند کننده و خنک کننده نوترونی راکتور برسند و به همین دلیل راکتور تحقیقاتی آمریکا پاسخگوی مطالعات آنان نیست و صرفاً جهت آزمایش اختراع خود نیازمند به یک راکتور واقعی هستند و در صورت در اختیار قرار گرفتن آن از چارچوب قرارداد قبل عدول نخواهند کرد. از سوی دیگر برگمن با زیرکی مشکلات نفتی اسرائیل و بهره‌مندی از استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای در تامین برق را نیز مطرح کرد.
برگمن معتقد بود که اسرائیل باید به طور همزمان بر روی دو طرح هسته‌ای خود اقدام کند و این برخلاف نظر دیگر کارشناسان فیزیک هسته‌ای اسرائیل بالاخص دوشالیت بود، آنان معتقد بودند که طرح‌های برگمن در استفاده مخفیانه از راکتورهای واقعی اسرائیل را در راه "اتم در راه صلح " به خطر می‌اندازد، چرا که رفتن به سوی نظریه برگمن یعنی استحصال پلوتونیوم.
اما اختلاف نظر جدی دیگری که بین کارشناسان و دانشمندان هسته‌ای اسرائیل وجود داشت بکارگیری شریک خارجی، ‌آمریکا یا فرانسه بود.
تحولات سیاسی شریک اصلی را مشخص کرد و چند هفته پس از کنفرانس ژنو بن گوریون از تحولات منطقه مجبور به اخذ تصمیمات دیگری شد. در آن زمان جمال عبدالناصر رهبر مصر که دشمن اصلی اسرائیل محسوب می‌شد یک قرارداد بزرگ تسلیحاتی با کشور چکسلواکی امضا کرد. این قرارداد قدرت نظامی مصر را در مدت 8 ماه به دو برابر می‌رساند و بخش‌های زمینی، زرهی و هوایی مصر را تا دندان مسلح می‌کرد.
بن گوریون در این شرایط احساس خطر کرد و به همان بکارگیری قدرت سلاح بازدارنده متوسل شد و سعی کرد قبل از اتمام پروژه‌های هسته‌ای، تولید سلاح‌های غیرمتعارف شیمیایی را افزایش دهد. از سوی دیگر بن گوریون که می‌دانست به زودی درگیری و جنگی تمام عیار با اعراب خواهد داشت داد و ستد خود با فرانسه را افزایش داد که در نتیجه در اواخر سال 1955 فرانسه تمام مقام قد یک مجموعه هسته‌ای کامل از جمله یک راکتور بزرگ که بتواند مقادیر قابل توجهی پلوتونیوم تولید کند به همراه کارخانه فراوری سوخت را به اسرائیل فروخت اما اتحاد بین فرانسه و اسرائیل زمانی مستحکم‌تر شد که جمال عبدالناصر، کانال سوئز را ملی اعلام کرد.
اسرائیل با ترفندی جدید به فرانسه اعلام کرد که در بحث الجزایر و در قبال دادن اطلاعات محرمانه از الجزایر و مصر حاضر است به فرانسه کمک‌های قابل توجهی داشته باشد. از سوی دیگر فرانسه نیز از اسرائیل درخواست کرد تا با حرکت نیروهای دفاعی اسرائیل از صحرای سینا به سمت کانال سوئز بتوانند آنها را یاری رسانند.
در این بین پیشنهادهای هسته‌ای نیز باید به عنوان فرع مسئله مذاکرات نظامی بحث می‌شد اما همانطور که می‌دانید نگارنده گفته بود؛ بن گوریون در فکر استفاده از سلاح غیرمتعارف به هر قیمتی در بالا بودن توان نظامی اسرائیل داشت. به همین دلیل "پرز " که از تفکرات بن گوریون اطلاع داشت این توافق با فرانسه را راهی برای راکتور دار شدن اسرائیل می‌دانست.
معامله راکتور هسته‌ای در سپتامبر از سوی پرز اعلام شد و در سور مورد تأکید قرار گرفت. این معاهده مربوط به نیروگاه دیمونا نبوده است و در سایت ریشون لیزبون قرار داشت.
مناقشات سیاسی در منطقه با حضور و ورود شوروی که خود از قدرت‌های نظامی و دارای توان سلاح هسته‌ای بود بسیار مورد دستخوش و تغییرات قرار گرفت اما متاسفانه دخالت شوروی و تهدید اسرائیل به عقب‌نشینی از صحرای سینا، فرصت تاریخی اسرائیل را برای هسته‌ای شدن مهیا ساخت.
نیکلای بولگانین در نامه‌ای به بن گوریون اخطار کرد که اسرائیل را به راحتی می‌تواند با موشک‌های خود مورد حمله قرار دهد و بن گوریون نباید در یک اقدام بی‌شرمانه و غیرمسئولانه مردم کشور خود را به خطر اندازد.
بن گوریون که از توان نظامی شوروی با خبر بود بلافاصله پس از دریافت نامه از شریک خود، فرانسه درخواست کرد که در برابر این تهدید شوروی چه می‌کند که با جملات دلسرد کننده فرانسه روبرو شد اما در برابر آن فرانسوی‌ها قول دادند تا از طرح کمک‌ اساسی هسته‌ای به اسرائیل حمایت جدی‌تر کند.
گروکشی هسته‌ای
اما دیمونا چگونه در اسرائیل شکل گرفت؟

فرانسه دریافت که در برابر تهدید آمریکا و شوروی بسیار ناتوان است و در صورتی که بخواهد بار دیگر در مقابل این تهدیدات عقب‌نشینی نکند باید یک شریک هسته‌ای خوبی را برای خود در منطقه خاورمیانه داشته باشد و این تردید فرانسوی‌ها را در دادن کمک‌های هسته‌ای به اسرائیل را از بین برد و آنها علاقه قاطع به تسلیحات هسته‌ای ملی را اعلام کردند.
فروش راکتور کوچک EL-102 به راکتور بزرگ تولید پلوتونیوم ارتقا پیدا کرد. این راکتور قادر بود سالیانه 10 تا 15 کیلوگرم پلوتونیوم تولید کند و در کنار آن تکنولوژی استحصال پلوتونیوم از سوخت مصرف شده هم داده شد.
نیروگاه دیمونا طی دو سری اسناد رسمی در 3 اکتبر 1957 به قرارداد و امضا رسید. سری اول این اسناد فنی بود و سری دوم آن که مفاد مبهمی داشت کاملاً سیاسی بود.
بسیاری از مفاد سیاسی فقط در حد حرف و به طور شفاهی بین تصمیم‌گیران این طرح باقی ماند. در برخی از موارد اسناد فوق واقعیات شفاف نیست و به طور مثال قدرت راکتور EL-102 در این اسناد فنی 24 مگاوات ذکر شده اما به طور قطع قدرتی بیشتر از 2 تا 3 برابر دارد یا اینکه راه‌اندازی راکتور با شرکت آلزسین بود که فعالیت‌ها و ارتباطاتش را با کارفرما (اسرائیل) و دیگر پیمانکاران جزء از طریق پوشش یک شرکت مالی به انجام می‌رساند.
محرمانه‌ترین بخش قرارداد مربوط به سن گوین شرکت سازنده بخش فرآوری سوخت بود که روابطش با کارفرمای اسرائیلی خود از طریق یک شرکت صنعتی، ساختمانی و شیمیایی انجام می‌شد.
نیروگاه دیمونا با فراز و نشیب‌های خود به سمت تکمیل شدن حرکت می‌کرد اما نیروگاه نیازمند به آب سنگین هم بود و اسرائیل توان تولید آن را نداشت. برگمن نامه‌ای به آمریکا نوشت و از آنها درخواست خرید 20 تن آب سنگین را کرد که این قرار داد به سرانجامی نرسید و یک شرکت نروژی به نام نورسک هیدرو که تنها تولید کننده اروپایی آب سنگین تجارتی بود با اسرائیل وارد مذاکره شد.
پس از اینکه شرکت نروژی متعهد به دادن آب سنگین مورد نیاز به اسرائیل شد طی نامه‌ای به آمریکا موضوع را اعلام کرد اما این پایان راه نبود. فرانسه که خود دچار تغییرات سیاسی فراوانی شده بود، بر اساس وجود این تغییرات روند صعودی و نزولی طرح تکمیل دیمونا نیز مورد دستخوش قرار می‌گرفت، اما آنچه که مهم بود این بود که اسرائیل در پی طرح تکمیل این نیروگاه محرمانه است.
سیر تکاملی هسته‌ای اسرائیل پس از جنگ 1967 به اتمام رسید. اسرائیل هرگز در طی مدت ساخت دیمونا به کشوری اجازه بازرسی از تاسیسات این نیروگاه تاکنون را نداده است اما با توجه به اطلاعاتی که کشورهای سازنده و به نوعی شرکت‌های فرانسوی در اختیار دارند این امر که اسرائیل از دیمونا برای ساخت سلاح غیرمتعارف استفاده کرده بر کسی پوشیده نیست. بیگمان با توجه به مسائلی که پیش روی اسرائیل در طرح تکمیل دیمونا قرار گرفت، و با توجه به نفوذ روز افزودن سیستمهای اطلاعاتی موساد به شبکه‌های سیاسی کشورهای پیشرفته و یا در حال توسعه بالاخص در مباحث تکنولوژی روز و نظامی و بلندپروازی‌های نخست‌وزیران این کشور و همچنین تفکر اسرائیل مبنی بر اینکه دیر یا زود به آنها حمله خواهد شد، اسرائیل در رشد و آموزش متخصصان هسته‌ای خود تلاش بی‌وقفه‌ای داشته است.
آمار و ارقام غیررسمی نشان می‌دهد که اسرائیل علاوه بر رشد دانش آموختگان علوم و فنون هسته‌ای خود به شناسایی افراد توانمند و متخصص در این زمینه از سایر کشورها نیز اقدام کرده است و همواره در فکر بکارگیری و جذب آنهاست و در صورتی که همکاری محرز نشود و آنها شخصی را تهدیدی برای خود محسوب کنند به حذف فیزیکی آن اقدام خواهند کرد که شاهد این اقدام در عراق، ایران و دیگر کشورهای منطقه در چندین سال گذشته بودیم. آنچه که مسلم است اکنون با توجه به حضور گسترده آمریکا در منطقه آن هم در شرایطی که رجال سیاسی منطقه به عدم حضور آمریکا اعتقاد دارند، ‌می‌تواند اسرائیل را به نوعی شریک خوب و مورد اعتماد آمریکا در خاورمیانه قرار دهد. اکنون آمریکا آشکارا و یا غیر مستقیم در بسیاری از برنامه‌های پیش برنده هسته‌ای اسرائیل نقش شایانی را بر عهده دارد.