تاریخ انتشار : ۱۰ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۱۱۸۵۲
نویسنده:محمدرضا ضیائی بیگدلی اشاره: همان طور که جامعه بین المللی از دوران باستان تحولات و تغییرات قابل توجه یافته، حقوق بین المللی نیز که خود، حقوق حاکم بر این جامعه است، دگرگونیهای شگرفی پیدا کرده نموده است.بدیهی است بررسی کامل این دگرگونیها و تحولات، ما را با نظام حقوق بین الملل بیشتر آشنا خواهد نمود. طرح موضوع:؛ حقوقی که بیش از سایر رشته های حقوقی، به تاریخ وابسته است، زیرا حقوق بین الملل اساساً یک نظام مبتنی بر تحول است.دانشمندان و علمای حقوق بین الملل، با توجه به عقاید شخصی، تاریخ تحول حقوق بین الملل را به دوره های گوناگونی تقسیم کرده اند. اینک با در نظر گرفتن تقسیم بندی آنان، می توان تاریخ تحول حقوق بین الملل را به دوره های زیر طبقه بندی کرد: دوره اول: دوران باستان؛ دوره دوم: قرون وسطی؛ دوره سوم: عصر جدید؛ دوره چهارم: از کنگره وین تا کنفرانسهای صلح لاهه؛ دوره پنجم: از کنفرانسهای صلح لاهه تا پایان جنگ جهانی دوم؛ دوره ششم: از تأسیس سازمان ملل متحد تاکنون.

بخش اول
دوران باستان
بند اول
مشرق زمین
شرح موضوع: از زمانی که تاریخ مستند در دست است، یعنی از چهار هزار سال پیش از میلاد مسیح، دورنمایی از حقوق بین الملل دیده می شود. اولین طلیعه را می توان در سنگ نبشه ای به زبان سومری یافت که مربوط به حدود 3100 سال تپیش از میلاد مسیح است و در دهه ی اول قرن بیستم کشف شده است. در این کتیبه ی سنگی، اولین معاهده ی بین المللی (نه به مفهوم امروزی)ملاحظه می گردد که میان «ایناتوم»فرمانروای فاتح سرزمین مستقل «لاگاش»در بین النهرین از یک سو و نمایندگان مردم «اوما» یکی دیگر از شهرهای مستقل بین النهرین از سوی دیگر، منعقد شده است. اطلاعاتی که تا امروز به دست آمده، نشان می دهد که میان معاهده ی لاگاش-اوما و معاهده ی دومی که مستند آن موجود است، یک دوره ی هزار ساله فاصله افتاده است.از دوره ی هزارساله ی دوم پیش از میلاد، متون بسیاری از معاهدات باقی مانده که متعاهدین اکثر آنها، حکمرانان مصری یا هیتیت ها (1)بوده اند بابل و آشور نیز مانند مصری ها از این نظر مقدم اند.در معاهدات مذکور،از صلح، روابط طرفین و نقاط مرزی آنها سخن به میان آمده است. از میان معاهدات محفوظ هزاره ی دوم پیش از میلاد،مهمتر از همه، معاهده ی صلح و اتحاد بین رامسس دوم مصری و هاتوسیل دوم هیتیت است، که به سال 1278 پیش از میلاد منعقد گردیده است.در این معاهده، طرفین متعهد شدند که علیه دشمنان داخلی، به یکدیگر یاری رسانند و چنانچه این دشمنان به کشور دیگر پناهنده گردند مسترد گردند.اجرای این معاهده، ضمانت اجرای مذهبی داشت.بدین نحو که طرفین، خدایان خود را به شهادت می طلبیدند که از عهد خود عدول ننمایند.بنابراین، چنانکه ملاحظه می گردد، اولین پدیده ی استرداد مجرمان را می توان در این زمان دانست.مقررات حقوق بین الملل، در هند و چین باستان نیز کمابیش دیده می شود.در هند باستان رسم چنین بود که در زمان جنگ به کشتزارها و خانه و کشاورزان تجاوز نشود. چینی ها نیز در باب جنگ و مسائل آن، نظریات جالبی داشتند.اتحاد بزرگ ایالات چین که طرح آن را کنفواسیون در قرن پنجم پیش از میلاد تنظیم کرده کاملاً با طرح جامعه ی ملل قابل مقایسه است.
بند دوم
یونان

شرح موضوع: یونانیان طی هزاره اول پیش از میلاد، بر صحنه ی تاریخ وارد شدند و با سرعت شگفت انگیز و بی مانند فرهنگی،در زمان اندکی، چنان مرتبه ای والا کسب کردند که سرمشق نسلهای آینده گردیدند. با این حال، در عرصه ی مسائل بین المللی پیشرفت چندانی نداشتند،زیرا خود را برتر از سایرین می پنداشتند و ملتهای دیگر را وحشی قلمداد می نمودند و دشمنان خود به شمار می آوردند.مسلماً این طرز تفکر، هر ملتی را از آمیختن و برقراری ارتباط با دیگر ملتها بازمی دارد و حقوق بین الملل معنی و مفهومی نخواهد یافت، اما علیرغم این بینش جاه طلبانه یونانی معاهدات معدودی میان این کشور و سایر اقوام غیر یونانی منعقد شده است.اهمیت یونان باستان در تحول حقوق بین الملل، از جهت توسعه ی روابط میان «دولت-شهرهای مستقل»آن کشور مانند آتن و اسپارت است. شهرهایی که هر یک، دولت یا حکومت خاص و مستقلی داشتند.معاهدات میان «دولت-شهرهای»یونان چنان دقیق و کامل تهیه و تنظیم گردیده که تا قبل از قرن نوزدهم میلادی اثری همانند آنها ظاهر نیست. مهمترین مقرراتی که ناشی از معاهدات فوق می باشد و در آینده، توجه خاص جهانیان را برانگیخت و هنوز هم از قواعد بین المللی محسوب می شود، عبارت است از:
1) شناسایی حق آزادی شخصی و صیانت از دارایی برای اتباع دولت-شهر متعاهد؛
2) تأسیس نهاد «نمایندگی»یا «سرپرستی»«نماینده»یا «سرپرست» که تقریباً همان کنسول امروزی است، که وظیفه ی حمایت از اتباع را در دولت-شهر خارجی بر عهده داشت.ضمناً یک سلسله وظایف سیاسی نیز داشت.
3) داوری، طریقه ی حل اختلافات مرزی و حقوقی طرفین بود.در این مورد معمولاً کشور ثالثی به عنوان داور انتخاب می شد و داوری مفهومی سیاسی می یافت.
4) تأسیس اتحادیه های سیاسی موسوم به«آمفیکسیونی»این اتحادیه ها بر اساس مذهب و به منظور اداره ی مشترک معابد تشکیل شده بودند و مهمترین آنها در قرن ششم میلادی جهت پاسداری از معبد «دلف»تأسیس گردید. اعضای این «آمفیکسیونی ها»دوازده دولت شهر یونان بودند.مداخله ی فیلیپ مقدونی موجب برچیده شدن این اتحادیه ها گردید.
5) مصونیت سفیران،
6) حرمت، یعنی احترام به بی طرفی بعضی از مکانها،
7) تحکیم عهد نامه های صلح با ادای سوگند؛
8) احترام به اجساد کشته شدگان در جنگ؛
9) شناسایی حق پناهندگی.مقررات مذکور هر چند اکثراً جنبه ی مذهبی داشت و محدود به «دولت-شهرهای»یونان بود.لیکن به طور غیر مستقیم نقش سازنده ای در تحول و تکامل حقوق بین الملل ایفا نمود.
بند سوم
روم

شرح موضع:رومیها نیز حقوق بین الملل را به دیده ی مذهبی می نگریستند. از این رو بود که از همان اوایل دوره ی امپراتورانی،عده ای از روحانیون موسوم به «فسیال»، «سازمان روابط خارجی»را پایه گذاری نمودند. وظیفه آنان این بود که مراسم و تشریفات مذهبی مربوط به معاهدات و سایر امور بین المللی، از قبیل امور سفارت و استرداد مجرمین را انجام دهند. هنگام شروع و پایان جنگ و عقد صلح و زمان انعقاد معاهدات نیز وظایفی به عهده ی آنان گذاشته شده بود.در این دوره نظریه ی«جنگ عادلانه»یا «جنگ مشروع»ابداع گردید که در سالهای بعد ابعاد گسترده و خطرناکی یافت.در میان معاهدات که روم در دوره ی جمهوری با سایر ملتها منعقد نمود،معاهدات منعقده با کارتاژ،در سالهای 509، 306، 279 پیش از میلاد مسیح، از اهمیت خاصی برخوردارند.پس از آنکه جمهوری روم به امپراتوری تبدیل گشت و اغلب ملتها را تحت سلطه درآورد،دیگر خود را نیازمند میثاقهای بین المللی نمی دانست (عصر صلح رومی از سال 30 پیش از میلاد تا سال180 پس از میلاد)و فقط مصونیت سفیران را پذیرفته بود.شاید نمایان ترین ارتباط تاریخی حقوق روم و حقوق بین الملل،عنوان «حقوق ملل» باشد که در واقع «حقوق ملل مسیحی»بود؛ حقوقی که به طور یک جانبه از سوی روم وضع شده بود.
نتیجه گیری:به رغم کلیه ی خطوط مثبت و آثار برجسته ای که در دوران باستان از حقوق بین الملل دیده می شود،در پایان باز پرسش دقیقی مطرح می گردد: آیا اصولاً در دوران باستان، حقوق بین الملل وجود داشته است یا خیر؟
عده ی کثیری از دانشمندان حقوق بین الملل معتقدند که آنچه رومیها آن را «حقوق بین الملل»می نامیدند،با حقوق بین الملل معاصر فرق زیادی داشته است.آنان با استناد به اعمالی چون جنگهای وحشیانه، کشتار افراد غیر نظامی،عدم رعایت مصونیت فرستادگان، کشتن زندانیان، صدمات بدنی به رهبران و فرماندهان شکست خورده در جنگ و غیره و دکترین های کهن بر مبنای تصورات مردم نسبت به بیگانگان و اینکه افراد بیگانه در نظر مردم دوران باستان دشمن تلقی می شدند، وجود حقوق بین الملل را در دوران باستان نفی می کنند.به طور خلاصه،در دوران باستان میان ملتهای گوناگون مقررات مشترکی وجود نداشته و تساوی حقوقی نژادهای مختلف نیز پذیرفته نبوده است. بدین جهت در این دوران، فقدان مبانی جامعه شناختی حقوق بین الملل به خوبی احساس می شود.
بخش دوم
قرون وسطی

طرح موضوع: در اواخر قرن چهارم (395) امپراطوری عظیم روم درهم شکست و وحدت خود را از دست داد و به روم شرقی و روم غربی تقسیم شد. روم غربی نیز چندان دوامی نیافت و در پی تهاجم بربرها به سال 476 متلاشی گردید و بر ویرانه های آن، شماری از حکومتهای سیاسی ناپایدار به نام «دومینیون»در اروپا به وجود آمد که غالباً با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند. علاوه بر آن، رژیم ملوک الطوایفی موجب تفرقه و تشتت بیشتر جامعه ی اروپایی شده بود.در آستانه ی قرن نهم، فرانک شارل، امپراتوری روم غربی را به سود خویش احیا نمود.تاجگذاریش به سال 800 در ورم، وحدت دوباره ای را نشان می دهد.این وحدت نیز دیری نپایید و امپراطوری روم غربی به سال 843 به سه بخش تقسیم گردید و این تقسیم با شدت ادامه یافت.با شکست امپراتوری روم و تقسیم آن، مسیحیت توانست به تدریج جایگاه ویژه ای را در مناسبات اجتماعی داخلی و بین المللی کشورهای اروپایی به خود اختصاص دهد،به ویژه نقش کلیسای کاتولیک روز به روز افزایش یافت،تا بدانجا که دوران معینی از قرون وسطی را «دوران پیروزی مسیحیت»می نامند.
به موازات گسترش مسیحیت در اروپا، نهضت مذهبی جدیدی به نام «اسلام» در اواخر قرن ششم میلادی در شرق ظاهر گردید و به سرعت گسترش یافت. در قرن یازدهم،مسیحیان در تقابل با مسلمانان، جنگهای خونینی معروف به «جنگهای صلیبی»را به راه انداختند که به مدت حدود دو قرن ادامه داشت. بنابراین سه واقعه ی مهم در قرون وسطی، در تحول حقوق بین الملل تأثیرگذار بود:پیروزی مسیحیت، ظهور اسلام و بالاخره جنگهای صلیبی
بند اول
دوران پیروزی مسیحیت

مسیحیت عامل وحدت اروپا:مسحیت تنها عامل وحدت اروپای آن زمان بود در نتیجه، کلیسا قدرت مطلقه یافت و پاپ ها علناً در کلیه ی امور امپراتوریها مداخله می کردند و امپراتوران نیز آگاهانه یا نا آگاهانه به اطاعت از دستورات آنان تن می دادند.پیروزی مسحیت آثاری بس شگرف بر حقوق بین الملل گذاشت و خلأیی که در دوران باستان در حقوق بین الملل وجود داشت، مانند فقدان مقررات مشترک میان ملتها و عدم شناسایی برابری حقوق نژادهای گوناگون،در دوران پیروزی مسیحیت از میان رفت و برای اولین بار، اصل برابری ملتها از حیث زبان، نژاد و موقعیت اجتماعی تأیید و اعلام شد.در جامعه ی مسیحیت قرون وسطی، کلیه ی افراد بشر دارای ریشه و سرنوشت مشترکند و ملتها که متشکل از افراد مساویند، خود نیز با یکدیگر مساوی هستند.از سوی دیگر، تمام ملتها تابع قانون مشترکی هستند که همان قوانین الهی است؛ احکامی که در جنگل زیتون به مسیح وحی می شد و به صورت کتاب مقدس انجیل درآمد، و از این طریق زمان پایه ریزی حقوق بین الملل ممکن گردید.حتی در دوران ملوک الطوایفی نیز بر مبنای همین اصل تساوی و اشتراک مذهبی میان گروههای مختلف بشری، روابط نیمه مذهبی و نیمه حقوقی برقرار شد و به جامعه ی مسیحیت شکل داد.عده ای دیگر از دانشمندان، وحدت کشورهای اروپایی را در آن دوران ناشی از عُرف رویم مبنی بر وجود امپراتوری جهانی ژرمن می دانند، ولی به هر حال در این امر تردیدی نیست که کشورهای اروپایی قرون وسطی با بستگی به پاپ یا امپراتور،عملاً متحد و متشکل بوده اند.در این عصر، هر کشور دارای حقوق خاصی به نام «حقوق مدنی»بود و جامعه ی مشترک ملل مسیحی نیز به نوبه ی خود از حقوقی با نام «حقوق ملل»برخوردار می شد که کمابیش به حقوق طبیعی شباهت داشت.
ویژگیهای جامعه ی مسیحیت:جامعه ی مسحیت قرون وسطی، در واقع یک جامعه ی بین المللی متشکل از کشورهای متمایز و مختلف با افکار مشترک بود. خصوصیت عمده ی جامعه ی مسیحیت در این دوران، اتحاد و جنبه های مذهبی و اخلاقی بسیار عمیق آن به شمار می رفت.بنابراین،می توان اعتقاد داشت که اروپای قرون وسطی، جدا از حاکمیت های مجزا و مستقل، با استفاده از عناصر مشترک و تجمع منظم و بالاخره تحت تأثیر عوامل مذهبی و غیره، شکل واحدی به خود گرفته بود.به نظر عده ای از دانشمندان، شکل واحد کشورهای اروپایی در قرون وسطی ناشی از جنبه ی جهانی کلیسا بوده است.بنابراین عقیده، پاپ دارای قدرت کامل است و فقط بخشی از اختیارات خویش را به طور موقت به «امپراتور»تفویض کرده است.
نظریه ی دو شمشیر:مبنای پیدایش «نظریه ی دو شمشیر»تفسیری است که برخی از مفسران مذهبی قرون وسطی از جمله پاپ گرگوار هفتم، از آیه ای از انجیل لوتا (باب 22، آیه 38)ارائه نموده اند.در این آیه چنین آمده است که حواریون به مسیح خطاب می کنند و می گویند:«ای خداوند، اینک دو شمشیر!«طبق تفسیر آنان، مقصود از دو شمشیر در این آیه، دو مظهر قدرت است:یکی قدرت سیاسی یا مادی و دیگری قدرت مذهبی یا معنوی.ایشان مظهر قدرت سیاسی را امپراتور و مظهر قدرت مذهبی را پاپ می دانستند که هر یک در قلمرو خود دارای حاکمیت هستند.با تاجگذاری شارلمانی در سال 800 میلادی به دست پاپ لئون سوم، نظریه ی دو شمشیر، مفهوم جدیدی یافت؛ به این گونه که به تدریج پاپها خود را برتر از امپراتوران دانستند و نظریه ی دو شمشیر را چنین تفسیر کردند که خداوند، هر دو شمشیر یا قدرت (سیاسی و مذهبی)را به پاپ اعطا کرده و پاپ خود، قدرت سیاسی را به امپراتور بخشیده است.این بینش، موجب جدالهای شدید میان برخی از پاپها و امپراتوران اروپایی گردید؛ از جمله کشمکش میان پاپ گرگوار هفت و هانری چهارم امپراتور روم و ژرمن که منجر به پیروزی پاپ و شکست هانری چهارم به سال 1077 میلادی شد.
نتیجه گیری: مهمترین قواعد حقوق ملل مسیحی عبارت بود از تأسیس دو نهاد حقوقی به نامهای «صلح الهی»و «متارکه ی الهی»صلح الهی کوششی بود در راه تنظیم مقررات جنگ که توسط شورای لاتران به سال 1059 تعمیم داده شد.برابر مقررات این نهاد، غیر جنگجویان، کلیساییان، کودکان، زنان، افراد بی سلاح، اموال متبرکه، مانند اموال کلیسا و اموالی که از نظر اقتصادی مفیدند، مانند ابزار و محصولات کشاورزی، حیوانات و...باید از تعرض مصون می ماندند و حریم آنها حفظ می گردید.متارکه ی الهی که شورای کلرمن به سال 1095 مقرراتی در باب آنها وضع نمود،نهادی بود که ایام جنگ و ستیز را محدود می نمود...»حقوق ملل مسیحی، اساساً از دو جهت با حقوق بین الملل معاصر اختلاف داشت:اولاً حقوق ملل به اراده ی کشورها به وجود نیامده بود،
بلکه حقوق مشترکی بود که بر اساس مقتضیات عقل طبیعی، برای ملتهای مختلف و متمایز تأسیس شده بود.ثانیاً تنظیم روابط میان کشورها، تنها هدف حقوق ملل نبود، بلکه در مجموع، کلیه ی روابطی را که خارج از چهار چوب یک کشور معین وجود داشت، در برمی گرفت.بدین معنی که کلیه ی روابطی که از حدود قلمرو حقوق مدنی خارج بود، مشمول احکام «حقوق ملل می شد»
بند دوم
ظهور اسلام و تحول حقوق بین‌الملل

ظهور دین اسلام:زمانی که غرب، کلیسا و مسیحیت از یک سو و نظام ملوک الطوایفی از سوی دیگر، در اوج قدرت نمایی به سر می برند، در شرق یکی از حوادث بسیار مهم تاریخ جهان به وقوع پیوست و آن ظهور دین اسلام در اواخر قرن ششم میلادی در عربستان و اشاعه ی آن به کشورهای خاور میانه، شمال آفریقا، هندوستان، ترکستان، قفقاز و حتی قسمتی از قاره اروپا بود.ظهور اسلام، از دو حیث در تحول حقوق بین الملل مؤثر افتاد:یکی از نظر مقررات بین المللی که در شریعت اسلام وجود داشت و دیگری از حیث زمان و تاریخ پیدایش اسلام که به زمان وحدت جامعه ی اروپایی از طریق دین مسیح و به دنبال آن بروز جنگهای صلیبی مصادف بود.
پیروزی و توسعه ی سریع اسلام در سطح جهانی، آن هم تنها ظرف نیم قرن پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) از دو علت ناشی گردید:اول نیروی ایمان مسلمانان در صدر اسلام، و دوم فساد و انحطاط کشورهایی که از حیث تمدن، در معرض تهاجم مسلمانان قرار می گرفتند. البته، شارل مارتل به سال 732 میلادی، مانع پیشرفت اسلام در اسپانیا گردید و از این پس، زمینه ی شکست تدریجی مسلمانان در سرزمینهای فتح شده ی اروپایی فراهم گشت.
حقوق بین الملل در اسلام:جامعیت حقوق اسلام به گونه ای است که نه تنها قواعد کامل در زمینه ی داخلی دارد، بلکه از نظر بین المللی نیز دارای قواعد حقوقی بسیار متحولی است.شناسایی حقوق اسلام، به منزله ی تنها نظام حقوق مذهبی، یکی از نظامهای حقوقی معاصر در سیستم مطالعات حقوق تطبیقی جهان، خود دلیل بر این مدعاست.اصول و قواعدی چند از حقوق بین الملل در صدر اسلام، به اختصار در سطور ذیل بیان می شود:
1)معاهدات، «پیمانهای الهی»هستند که به نام خداوند و بر اساس آیین الهی منعقد می گردند.قرآن کریم در آیات مختلف و با عباراتی فصیح چون «اوفُوا بالعقود»یا «اوفوا بالعهد»بر اصل وفای به عهد تأکید دارد.
2) قرآن کریم با عبارت صریح «لا اکراه فی الدین»(هیچ اجباری در دین و پذیرش آن نیست)به طور آشکارا، کاربرد زور و اجبار را در مسائل مربوط به تبلیغ دینی ممنوع اعلام می کند و دلیل و برهان را راه تبلیغ و دعوت به حق قرار داده است.
3) قرآن کریم و سنت نبوی، با قواعد خاص زمان صلح، از قبیل شناسایی دولت حکومت غیر اسلامی، حقوق دیپلماتیک و کنسولی، حقوق بیگانگان و اقلیتهای مذهبی و روشهای سیاسی و حقوق حل اختلافات بین المللی از یک سو و به قواعد مخصوص زمانه ی جنگ،از جمله حقوق بشردوستانه از سوی دیگر، توجه ویژه ای دارند.شایان ذکر است که تحول حقوق بین الملل در اسلام، از زمان ظهور اسلام تا به امروز تداوم داشته است.
بند سوم
جنگهای صلیبی

شرح موضوع: نفوذ کلیسا در اروپای آن زمان، روز به روز بیشتر می شد و حس جاه طلبی روحانیون مسیحی به جایی رسیده بود که می خواستند تمام دنیا را تابع مذهب خود سازند.در مقابل، قوای اسلام نیز به سرعت تا قلب اروپا (اسپانیا)پیشروی نموده بود و ملل غربی از سه سوی، یعنی اسپانیا، ایتالیا، استانبول خود را در معرض حمله مسلمانان می دیدند.روحانیون مسیحی به بهترین وجهی از این موقعیت سود جسته، آتش جنگهای خونینی را دامن زدند که شعله های آن به تمام کشورهای ساحلی مدیترانه در آسیا و آفریقا نیز کشیده شد.جنگهای صلیبی را فئودالهای اروپایی به رهبری کلیسای مسیحی و به منظور استرداد بیت المقدس از مسلمانان آغاز کردند و در هشت مرحله از قرن یازدهم تا قرن سیزدهم (به طور دقیق از سال 1095 تا 1270 میلادی) ادامه دادند.پیروزی در ابتدای جنگ، نصیب اروپاییان گردید، ولی در ادامه، آنها شکست خورده، عقب نشینی کردند.
نتیجه اولیه جنگهای صلیبی، تزلزل نظام ملوک الطوایفی در اروپا و خاتمه ی پیروزی مسیحیت بود.جنگهای مذکور هر چند حدود دو قرن قتل و کشتار انسانها و انهدام املاک و اموال را به همراه داشت، لیکن از نظر حقوق بین المللی بسی شایان توجه بوده زیرا به روابط میان مسلمانان و مسیحیان شکل تازه وجدیدی بخشید و صیلیبیونی که دیوانه ی جنگ و انتقام بودند، یکباره در معاهده ی ژوپا (1229میلادی) به نوعی توافق بین المللی کاملاً بی نظیر تن در دادند.طبق این معاهده، امپراتور فردریک دوم، فلسطین، بیت لحم و ناصره را از سلطان الکامل پادشاه مصر، بدون خونریزی و با دیپلماسی هوشمندانه باز پس گرفت.پروفسور آرتورنوس بام معتقد است که «جنگ (مقصود جنگهای صلیبی است)به خودی خود، نفوذ متقابل مدنیّت شرق و غرب را افزایش داد. بر اثر جنگهای صلیبی،در فرهنگ، فنون، طرز لباس پوشیدن، تغذیه و سایر جنبه های زندگی مغرب زمین تغییرات شگرفی پدید آمد.آرزوی نهایی و در حقیقت نیاز نهایی به مبادلات صلح آمیز، خود موجد یک جریان مخالف نیرومند برای صلیبیون شد. در سراسر راههای کشتیرانی مدیترانه، بازرگانی شکوفا با اعراب رواج گرفت.از جانب مسیحیان، پیسا (پیزا)، جنوا، ونیز، آراگون و در بین کشورهای اسلامی نیز مصر، قبرس، تونس و مراکش پیشقدم شدند. قوانین کلیسایی علیه اعراب مسلمان-چنانکه سابقاً ذکر شد-توانست جلوی این داد و ستد را بگیرد، اما تا آنجا که پای مصر، یعنی مرکز قدرت جنگی مسلمانان در بین بود، آنها در معاهدات چندان تسلیم داعیه ی مسیحیت نمی شدند.باری نخستین موافقت نامه ی مهم بین مصر و پیسا (پیزا)به سال 1154 منعقد گردید و به سال 1208 و نیز هم از مصریها تسهیلات بازرگانی خاصی به دست آورد و به جای آن متعهد شد که در راه ممانعت از حمله ی صلیبیون به مصر، خدمت قابلی انجام دهد.بنابراین هر چند روابط میان مسلمانان و مسیحیان در آغاز خصمانه بود، اما به تدریج به روابط دوستانه تبدیل گردید و یکی از ثمرات آن، تأسیس رژیم کاپیتولاسیون در کشورهای اسلامی بود.
بند چهارم
نتیجه‌گیری

اصول حقوق بین الملل در قرون وسطی:قرون وسطی، صرف نظر از دید تاریخی، از دید حقوقی نیز حائز اهمیت است، زیرا در واقع بر خلاف آنچه مدت زمان مدیدی می پنداشتند، مبنای حقوق جدید، معاهدات و ستفالی نبوده است، بلکه باید ریشه ی آن را در قرون وسطی جستجو کرد.اصول حقوق بین الملل در قرون وسطی را می توان به شرح زیر برشمرد:
الف) تابعان حقوق بین الملل، تنها کشورهای حاکم اروپایی غربی مسیحی و کلیسا هستند.
ب) رکن قانونگذاری مرکزی وجود ندارد و منابع حقوق بین الملل عبارتند از: عرف و معاهدات، اما این منابع مبتنی بر اصول حقوقی عام ملهم از دکترین مسیحیت و در صورت لزوم، تدوین شده به وسیله ی مقام عالی روحانیت روم هستند.
ج) قضاوت اجباری وجود ندارد و اختلافات میان کشورها با توافق حل و فصل می گردد.
د) فقدان تفاهم، کشور زیان دیده را که حق دفاع یا تعقیب دارد، به اقدامات مقابله به مثل یا جنگ سوق می دهد. این گونه اعمال، تنها در صورتی مجازند که «عادلانه»باشند «نظریه ی جنگ عادلانه».
بخش سوم
عصر جدید(2)

عصر رنسانس و معاهدات و ستفالی:با پیدایش عصر رنسانس (3)، چهارچوب قرون وسطی فروریخت و امپراتوری مقدس ژرمن بر اثر فشار کشورهای جدید از هم فروپاشید.وحدت مذهبی در برخورد با «اصلاح مذهبی»یا «رفرم»دچار شکست گردید و فعالیت بشری با قدرت و وسعت بسیار در طریقی نو گام نهاد.قدرت معنوی پاپ و امپراتور ساقط گردید و کشورهایی با حاکمیت کاملاً مستقل در صحنه ی جهانی به وجود آمدند.کشف قاره آمریکا به تدریج در سالهای بعد مرکزیت اروپا را از بین برد و روابط بین المللی را دگرگون ساخت و سیاست جنبه ی جهانی به خود گرفت.در قرن شانزدهم، حاکمیت مفهوم جدید و خطرناک «قدرت نامحدود»را پیدا کرد که مضمون آن، خودمختاری کامل کشورها بود.در نتیجه، راه فلج کردن پیشرفتهای حقوق ملل در روابط بین الملل معمول گردید.نظریه ی حاکمیت کشوری با مفهوم جدیدش در حقوق موضوعه و به طور ضمنی در معاهدات ستفالی (4)نیز نفوذ کرد.از این زمان بود که اصل موازنه سیاسی در اروپا پدید آمد. بنابراین اصل ،هیچ کشوری اجازه نداشت در صدد تحمیل اراده ی خود به دیگران باشد. این قاعده ی صد درصد فنی، جانشین عقیده ی قرون وسطایی «جامعه ی مشترک»گردید.تصادم رقابتهای ملی و ناپایداری صلح، نتیجه قاعده مذکور بود،زیرا موازنه ی غیر ثابتی، اساس و پایه ی صلح را تشکیل می داد.
قیام مردم آمریکای شمالی و انقلاب کبیر فراسه:در اواخر قرن هیجدهم، دو واقعه ی مهم در جهان روی داد که در سیر تحول و تکامل و حقوق بین الملل تأثیر بسزایی داست:یکی قیام مرددم آمریکای شمالی و دیگری انقلاب کبیر فرانسه. انقلابیون سیزده مستعمره ی انگلیسی آمریکای شمالی پس از هفت سال مبارزه، در 4 ژوئیه 1776 استقلال خود را اعلام کردندو ندای آزادی و رهایی از استعمار را در جهان سر زدند.استقلال آمریکای شمالی، نه تنها از حیث پیوستن یک کشور متمدن مسیحی به جامعه ی کشورهای مستقل حائز اهمیت بود، بلکه از آن جهت که این کشور، اعتقاد راسخی به آزادی جهانی و حمایت از قواعد بین المللی داشت، شایان توجه بود.
واقعه ی مهم دیگر قرن هیجدهم، انقلاب کبیر فرانسه است.بیدادگریهای پادشاهان فرانسه در این عصر، چنان به اوج خود رسید که ملت فرانسه بیکباره زنجیرهای کهنه ی استبداد را از هم گسست و شورش عظیمی را برپا نمود و با فتح زندان باستیل در 14 ژوئیه 1789، انقلاب کبیر فرانسه را بنیان نهاد.جنبه ملی انقلاب، آزادی فردی و اعلام حقوق سیاسی برای فرانسویان بود، «اما از لحاظ بین المللی هم انقلاب فرانسه حائز اهمیت شایانی گردید. چه اصول عدالت، تساوی افراد بشر در مقابل قانون، آزادی وجدان، نسخ غلامی و بردگی، آزادی فردی و خلاصه کلیه ی اصول عالیه ای که انقلابیون فرانسه اعلام کردند و به کلیه ی ملل متمدن تعلق و انتقال یافت؛در تاریخ حقوق بین الملل برای انقلاب فرانسه مقام و موقعیت ارجمندی فراهم کرده است.» با صدور اعلامیه ی حقوق بشر در اوت 1789 توسط مجلس مؤسسان فرانسه، آزادی به تمام اروپا اشاعه یافت و سلاطین آنان اروپایی را دچار وحشت و هراس نمود.ناپلئون که خود یکی از رهبران بزرگ انقلاب بود، ناگهان با امپراتور شدن، چنان محو قدرت و عظمت گردید که مفهوم آزادی را از یاد برد و با اشغال سرزمینهای اروپایی، آزادی دیگران را پایمال کرد ولی این وضع دوام چندانی نیافت و با شکست در واترلو و تبعید به جزیره سنت هلن در ژوئن 1815 دوران زمامداری او به سر آمد.
نتیجه‌گیری: اصول حقوق بین الملل در عصر جدید:با بررسی تاریخ تحول حقوق بین الملل در عصر جدید، می توان اصول برجسته و اساسی حقوق بین الملل را به شرح زیر برشمرد:
الف) کشورها، تجمعات حاکمی هستند که هر یک قدرت انحصاری را در قلمرو خود اعمال می کنند.
ب) کشورها نسبت به یکدیگر مستقل و از نظر حقوقی مساوی هستند.
ج) جامعه ی مشترک کشورها سازمان نیافته و هیچ گونه قدرت مرکزی در این جامعه وجود ندارد و داوری تقریباً به طور کامل مضمحل گردید.
د) کشورهای قواعد حقوق ملل را به رسمیت می شناسند، لیکن خود را در تفسیر و اجرای آنها آزاد می دانند به علاوه در مورد واکنشی که باید در برابر یک عمل غیر قانونی صورت گیرد،رأساً تصمیم می گیرند.
ه) کشورها حق توسل به جنگ را دارا هستند.
و) دکترین قرون وسطایی «جنگ مشروع»به تدریج از بین می رود و نظریه ی دیگری جانشین آن می گردد، که به موجب آن هر کشوری که منافعش ایجاب کند، حق اعلان جنگ دارد.
ز) کشورهای ثالث در صورت وقوع جنگ می توانند بیطرف بمانند و یا در آن شرکت کنند.