اسدالله افشار
1-سال 86 از سوی رهبر فرزانه انقلاب به نام «اتحاد ملی» و «انسجام اسلامی» نامگذاری شد تا از این رهگذر اولاً عنصر مؤثر و بیش برنده انقلاب که در کوران حوادث سهمگین داخلی و خارجی در مقابله با بحرانها نقش بیبدلل داشته است، از آرشیو ذهن جامعه خارج و به عنصری جهت دهنده در تصمیمگیریها و تصمیمسازیها مبدل گردد. و ثانیاً تجربه سالهای قبل و نامگذاریهای مختلف برای سالهای متفاوت نشان داده که این نامگذاریها بنا به شرایط و مصلحتهای گوناگون داخلی و بینالمللی اتخاذ شده و واکنشهای داخلی و خارجی زیادی نیز در پی داشته است. و ثالثاً به نظر میرسد در شرایط حساس کنونی که پرونده انرژی هستهای وارد مرحله جدید و حساستری نسبت به گذشته شده است، انتخاب «اتحاد ملی» و « انسجام اسلامی» نیز حرکتی هوشمندانه از سوی مقام معظم رهبری میباشد و رابعاً اساساً فلسفه این نامگذاریها صرفاً برای پرداختن به مقولههای مطرح شده در طول یکسال نیست، بله تندکاری برای جهت دادن اصحاب قلم، صاحبان فکر و اندیشه و متولیان امور است تا بتوانند با بهرهگیری از مفاهیم کلیدی، حرکت جامعه را به سوی مسیری هدفمند هدایت نمایند و خامساً نخبگان و نظریهپردازان میباید با متمرکز شدن بر روی عنوان سال، پژوهشها و تحقیقات گستردهای را جهت تسهیل برنامهریزی متولیان اجرایی در سطوح خرد و کلان تهیه نمایند تا جامعه پژوهشی بتواند اهداف و جهتگیریها و تصمیمات را در حوزههای گوناگون سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی منطبق بر مفهوم مذکور تدوین و اجرایی نماید.
2-«اتحاد ملی» که مترادف واژه «همبستگی ملی» در علوم سیاسی است، یکی از مهمترین عوامل پیروزی انقلاب اسلامی و تداوم آن طی حدود سه دهه گذشته بوده است و از الزامات ادامه این راه پرفراز و نشیب نیز خواهد بود. این نیاز مستمر، در هنگامههایی که یک موضوع ملی و پر اهمیت در دستور باشد یا فرازی پر چالش اما ارزشمند و پر بها در پیش باشد و یا دشمن برای مخدوش کردن همبستگی سرمایهگذاری خاص کرده باشد، اولویت ویژهای میباید و الان از آن هنگامههاست که هر 3 موقعیت یاد شده، یکجا گرد آمدهاند. مصداق این مدعی یکی موضوع ملی به نام «فناوری هستهای» در فرازی مثل چالش با قدرتهای صاحب نفوذ، در دستور کار ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی و دیگری انتخابات مجلس هشتم میباشد که در پایان سالجاری در پیش رو داریم، رقابتهای انتخاباتی ممکن است موجب نادیده گرفتن منافع ملی و در نتیجه آسیب وارد شدن به «اتحاد ملی» شود.
3-وحدت بن مایه یک اندیشه جمعی پویا برای رسیدن به مرزهای ترقی و تعالی میباشد. اگر در جهان عزمی به هدف اجابت رسیده است بر اثر دو مؤلفه بوده است که اولی در «پشتکار وسعی» خلاصه شده و دومی در «همدلی و وحدت» متجلی شده است.
سیر تطور فلسفه سیاسی و نظرات اندیشمندان این علم در گذر زمان همگی حول «وحدت ملی» و یکپارچگی هویت «دولت ملت» سیر میکرده است. تاریخ بسیار به یاد دارد افول تمدنهایی را که در اثر گسستگی و چند دستگی به ضعف و سستی افتادند و چه ملت دولتهایی که در اثر انسجام و وحدت توانستند از قلههای صعب عبور گذر کنند. سخن آن حکیم نکتهدان که وحدت را استراتژی هر ملت کهن و ریشهداری میداند امری صحیح و مغفول میباشد و اگر همه «هم» دولتمردان صرف این شود که وحدت ملی پر رنگتر شود سعی بلیغ آنها، ماجور میباشد و بیراهه نرفته است. پس در اینکه وحدت امری استراتژیک و حیاتی است شکی وجود ندارد. لذا شکی نیست که وحدت و اتحاد آن هم در قالب «ملی» به صورت کلیشهای، ساختگی و به اصطلاح «وحدت میکانیکی» و «اتحاد از بالا به پایین» نه در مرحله ثبوت امکانپذیر است و نه در مرحله اثبات قابل تحقق، میسور، ثمربخش، پایدار و عملی خواهد بود.
4-بدون شک، تنوع قومی و ویژگیهای شخصیتی جمعیت در کشور باعث شده همواره در چشمانداز سیاستهای قدرتهای فرا منطقهای و به خصوص بدخواهان نظام، ایران اسلامی از جایگاه ویژهای برخوردار باشد. به سخن دیگر، دشمنان نقطه اتکای خویش را جهت پیشبرد اهداف شوم استعماری و توسعهطلبانه، بر تفرقه میان آحاد مردم ایران بنا نهادهاند. از آنجه که آمریکا در راستای بسط استراتژیهای توسعه گستر خود در لوای سیاستهای خاورمیانهای و نفوذ در جهان اسلام، اکنون در دو کشور عراق و افغانستان حضور دارد، موضوع قومیتها را در ایران بیش از گذشته به عنوان محملی جهت تضعیف نظام اسلامی در دستور کار قرار داده است. بدون تردید، با توجه به فرمایشهای رهبری در طلیعه سالجاری، وظیفه ملت و مسئولان در جهت مقابله با سیاستهای تفرقه افکنانه بیگانگان مضاعف شده و راهبرد مهم در این مسیر «اتحاد ملی» در زیر چتر انگارههای دینی بر شمرده میشود. نگارنده به صاحبنظران توصیه مینماید ضروری است اتحاد ملی در پیام رهبری را در سه حوزه (ملت، ملت)-(ملت، دولت)و جناحهای سیاسی تبیین نمایند و البته این نکته را باید اشاره داشت که کشور ما از تنوع قومی، گویش، لهجه و... برخوردار است، بررسی درست و شناخت اصولی و برخوردار منطقی با این نکته نه تنها میتواند امری مثبت باشد بلکه پتانسیل عظیمی است که در صورت بهرهگیری صحیح از آن وحدت را نهادینه میکند. وقتی در یک چارچوب عقلانی بپذیریم که همه اقوام ایرانی گرد اسلام و ایران باید برای اعتلای انسان مسلمان و ایران آباد بکوشند و اختلاف سلایق در برابر مشترکات که همانا مسلمان و ایران بودن میباشد کمرنگ و ناچیز است وحدت خود به خود پا میگیرد.
5-زمینههای فراوان همگرایی میان مسلمانان مانند دین اسلامی، پیامبر اعظم(ص) و کتاب آسمانی واحد در کنار دشمنان مشترک، این امکان و ضرورت را آشکار میسازد که مسلمانان صرفنظر از فرق مختلف میتوانند و باید انسجام خود را حفظ کنند تا دشمنان اسلام اساس، که نه شیعه بر ایشان موضوعیت دارد و نه سنت، بر آنان سلطه پیدا نکنند. به عبارت دیگر، بر اساس تعالیم مکتب اسلام هر مسلمانی باید نسبت به برادران و خواهران ایمانی خویش مسئول باشد بنابراین دایره وحدت ملی فراتر از مرزهای جغرافیایی، نژادی، خونی و... میشود و به واقعیتی به نام انسجام اسلامی میرسد که همانا هویت و ماهیت ملت ایران را شکل میدهد. ملتی که بر اساس آیین اسلام و برادری و برابری در پی رسیدن به مرزهای تعالی و کرامت میباشد.
جان کلام:
اتحاد ملی، ایران را تبدیل به یک دژ مستحکم و تسخیر ناپذیر میکند که قدرتهای بزرگ جهان، دستاندازی به آن را مترادف با تحمل آسیبها و هزینههای متعدد میخواهند دانست و نفع خود را در کنار آمدن با ملت ایران (و نه در تعدی به آن) خواهند یافت. ضمن آنکه این قلم اعتقاد راسخ دارد وحدت ملی هیچگاه به معنای یکسان سازی، محدودیت و هماندیشی با تفکر غالب نیست، بلکه نوعی نگرش معطوف به رقابت سالم، هدفمند و فضا دادن به جناحهای کشور و جریانات اصیل برای پیشنهاد و نقد عالمانه میباشد. حدود و ثغور این حرکت هدفمند سیاسی معطوف به قانون میباشد. و مسلماً بسیط اندیشی و دور کردن انگارههای جزمی زیر بنای وحدت است و صد البته در انگاره وحدت ملی، باندهای سیاسی و افراد فرصتطلب که به دنبال منافع خویش میباشند و جایی ندارند و جریان پر قدرت ملت آنها را کمرنگ و نامریی میسازد. امیدوارم همه مخاطبان حکومتی پیام نوروزی مقام معظم رهبری در صدد عملیاتی کردن همین یک جمله باشند و آن این است که برای تحقق «اتحاد ملی» و «انسجام اسلامی» علاوه بر ضرورت پر کردن شکافهای مربوط به جنگ فقر و غنا، نسلها، جنسیت، مذهب، قومیت و... باید کاری کرد تا صاحبان «صندلی قدرت» دارندگان «میز حکومت» بهره گیران از «جایگاه دولت» و سخنگوی دائمی در «رسانه ملی» و در یک کلمه عناصر مؤثر در تصمیمگیری مربوط به «سیاست» و «اقتصاد» و «فرهنگ»، جامعه با مردم و نخبگان بیش از پیش تعامل بر قرار سازند و از تمامیت طلبی و انحصارگرایی افراطی نیز پرهیز نمایند.