* مسأله افزایش جمعیت جهان مطرح است و گویا جمعیت جهان تا اواسط قرن بیستویکم دو برابر میشود. آیا به نظر شما جهان میتواند با این سازمان و امکانات موجود به چنین جمعیتی پاسخ دهد؟
** البته این جمعیت هم بیشتر در بدنه دنیای سوم خواهد بود و تلاش غربیها و صنعتیها بر این است که جمعیت خودشان را متعادل نگه دارند. و از همین مقدار کمتر یا بیشتر نشود. با این وضع مثل جزیرهیی میشوند که در مقابل دریای توفانی قرار دارد.
تردید دارم که غرب بتواند زندگی خود را همراه با آرامش در برابر این دنیای دوازده میلیاردی ادامه دهد؟ با توجه به متصل شدن دنیا و از بین رفتن فاصلهها نمیشود تصور کرد که در گوشهیی از این کره خاکی، گروهی بتوانند زندگی دلخواه خودشان را مرتب و منظم کنند و کاری به این نداشته باشند که در بقیه دنیا چه میگذرد. من تصور میکنم که بدنه بزرگ آنچنان سنگینی میکند که بدنه کوچک را له خواهد کرد!
بنابراین باید نوعی چارهجویی کیهانی، همگانی و همهجانبه برای آینده دنیا در نظر گرفت. نمیتوان تنها یک منطقه را بیارتباط با دیگران نجات داد و بقیه به راه خودشان بروند. همین حالا علایم تشنج آشکار است. مهاجرتهای جهان سومیها به کشورهای اروپایی، آمریکایی و کانادا، دو فرهنگی شدنها و دو قومی شدنها، نژادهای متفاوت و... نمونههایی از این مشکلات هستند. در حال حاضر مبلغ هنگفتی از ثروت جهان صرف دفاع، جلوگیری و مبارزه با تروریسم و ناامنی و آشوبهای اجتماعی میشود. همچنین اعتصابهای طولانی، درگیریها و... از این قبیلاند.
* ما چه میزان آماده گفتوگو در سطح بین تمدنی هستیم. ما چه تلقی واقعبینانهیی از فرهنگ و تمدن غرب داریم؟
از طرفی دیگر، جامعه ایران امروز که از ترکیب سنی کاملاً جوانی برخوردار است، شناخت درستی از «خود» و گذشته و فرهنگش ندارد. حال شما فکر میکنید «گزینش فرهنگها» در شرایطی که «خودمان» را نشناختهایم تا چه حد و چگونه امکانپذیر است؟
** البته مسأله خیلی روشن است که انسان همواره میخواهد کیفیت زندگی را بالا ببرد، بنابراین به سمت فرهنگی که این مسائل را بهتر و بیشتر پاسخگو باشد، میرود.
اندیشههای درونی، اعتقادات و عادات در این روند مؤثر هستند اما نمیتوانند کاملاً مانع این تأثیرپذیری باشند. ما با یک دنیای چندفرهنگی مواجهیم. با وجود ارتباطات پیشرفته، مردم ما مثل جوامع دیگر در مقابل این فرهنگها قرار دارند. ممکن است عادات، سنتها و تربیت در آنها، مقاومتهایی را ایجاد کند. ولی در نهایت همه با این انتخاب و گزینش مواجهند.
همچنان ما با یک صحنه آزمایش روبرو هستیم. از طرفی باید بگویم متأسفانه شناخت فرهنگ ایرانی در نسل جدید بریده شده است و نه تنها جوانان بلکه پدرانشان هم با این بریدگی روبرو بودهاند. این مسأله به نحوه برخورد ایران با تجدد برمیگردد.
ایران در طول تاریخ گذشته به طرز آرام به سمت تجدد حرکت نکرده است بلکه یک دفعه جست زده است و این جست زدن باعث شده تا کولهبار گذشتهاش را برای سبکتر جست زدن بر زمین بگذارد و لذا فرهنگ گذشته و آداب و رسوم حاکمی را که باعث تنظیم زندگیاش بوده به کناری گذاشته است و ارتباطش با فرهنگ گذشته قطع شده است. و البته این وضع در حالی شکل گرفته که فرهنگ جدید را هم نتوانسته است بگیرد چرا که اخذ آن به آسانی میسر نبوده است. از جمله اینکه میبایست تهبندی اندیشههای خودش را عوض کند که آن تهبندی عوض نشده بود.
بنابراین ما در حالت سرگردانی فرهنگی به سر میبریم که نه گذشته و نه فرهنگ جدید را داریم. به عبارتی دیگر ما نسبت به گذشته این تربیت را نیافتهایم که آرام حرکت کنیم و از یک دوران به دوران بعدی وارد شویم.
البته این هم درست است که زندگی ایرانی نسبت به گذشته تغییر کرده، از جمله مثلاً افزایش جمعیت و تغییر نوع زندگی نمونههای این تغییر هستند، اما این تغییرات میباید به تناسب خود، فرهنگ خودش را داشته باشد که آن را نداریم، برای اینکه تربیت فرهنگی صورت نگرفته است.
ما در پذیرش برخی جلوههای فرهنگ جدید قدری عجله کردهایم و خیلی از مظاهر آن را بدون شناخت بنیادهایش گرفتهایم و برخی هم تصور میکردند که به همین دلیل نسل جدید با گذشتهاش قطع رابطه کرده و در پذیرش فرهنگ جدید دچار نوعی شتابزدگی شده است و نتوانسته با نگاهی جدی و نقاد بدان بپردازد.
از طرفی جنبههای ساده و ظاهری را گرفته است و از ابعاد اصلی این تمدن صنعتی غفلت ورزیده، چرا که قبول کردن آنها سخت بوده است. یعنی ما فقط صورت ظاهر تمدن غرب را دیدیم و مقداری هم زرق و برقهایی که خیلی آسان میتوان به آنها رسید. مثلاً خیلی آسان و بیزحمت میتوان کاست و فیلم تهیه کرد و استفاده نمود. یا خیلی راحت میشود کتابهای فرنگی را ترجمه کرد و از محصولات غربی بهره گرفت تا اینکه فرد خودش بخواهد به فکر تولید باشد.
* آیا روحیات و روانشناسی ایرانیان و بویژه نسل جوان در این امر دخالت داشته است؟
** بله، ما ایرانیان این خاصیت را داریم که به سرعت جذب امور جدید میشویم و میخواهیم زندگی خود را با آن امور جدید هماهنگ کنیم. به هر حال ما در مقابل یک نوع حالت روانی خاصی قرار گرفتهایم که چنانچه ترمیم نشود لطمه بزرگی به فرهنگ خواهد زد. برای اینکه نمیدانیم با چه فرهنگی زندگی میکنیم. اینها تهدیدات فرهنگی یک ملت هستند. تصور من این است که نسل جوان را باید متوجه گذشتهاش کرد و نگوییم که زندگی فقط امروز است، نگوییم زندگی را فقط فرنگیها دارند. باید اینها را به باور جوانان رساند. بالاخره کشوری داشتهایم با فرهنگ و تمدنی که همینها را باید به گونهیی بنا کرد که با زندگی امروز سازگار باشد.
آیا تصور میکنید فرنگیها که به تجدد رسیدهاند همه چیزشان را به دور انداختهاند؟
در حال حاضر آثار قدیمی هنری و تاریخی و ادبی غرب باقی هستند. آثار شاعران گذشته هر ساله چندینبار چاپ میشوند، آثار نویسندگان و بزرگان دو هزار سال پیش همچنان چاپ میشوند. روزی یک رساله دانشگاهی راجع به شکسپیر در دنیا پدید میآید. در تمدنهای جهان سوم نوعی «آسانپذیری» حاکم بوده است. مثلاً خریدن اتومبیل و سوار شدن آن برای ما آسانتر بوده تا طراحی و ساخت یک اتومبیل. همچنین برای ما خریدن کارخانه یا تراکتور آسانتر از رسیدن به تکنولوژی و تولید آنها بوده است و یا آسان بودن ترجمه تا تألیف و تولید اندیشه.
ما همه چیز را وارداتی استفاده کردهایم و به این روش هم عادت کردهایم چرا که واردات آسانتر از ساختن و تولید بوده است. اما حالا به مشکل برخوردهایم و مشکل هم از اینجاست که تمدن صنعتی را وارد کشور کردهایم. این وضع تا زمانی که جمعیت کم بوده و این اقلیت محدود از مزایای این تمدن بهره میگرفتهاند و گذران زندگی امکان داشت، ادامه داشته است. اما اکنون اینطور نیست چرا که با افزایش جمعیت، اکثریت مردم خواهان استفاده از دستاوردهای تمدن جدید هستند که با پدیدار شدن مشکل جمعیت، دیگر باید به فکر چاره بود ولی صد سال قبل اصلاً به این مسأله کاری نداشتند که بالاخره باید به فکر ساختن بود. آن زمان جمعیت اندک بود و در برابر، آن انواع واردات را داشتیم و با واردات امور میگذشت. اما وقتی با شرایط و عوامل غافلگیرکننده مواجه شدیم ـ که البته گذشتگان برای ما به ارث گذاشتهاند ـ اکنون به فکر چاره افتادهایم. باید در مردم آگاهی نسبی پیدا شود. ما نیاز به بیداری مردم داریم. ما نیاز داریم تا بر پایه جدیدی، برنامهریزی صحیحی صورت پذیرد و در این راستا در درجه اول باید با «کار بدون بازده» مقابله کنیم. کار بدون بازده ضرر است.
انسان باید متکی به خود باشد. استقلال این نیست که شما فقط در سازمان ملل عضویت داشته باشید یا اینکه شما را به عنوان یک کشور مستقل بشناسند. استقلال یعنی خلاقیت یک ملت و اتکا به خود، به نحوی که خودش «ایجاد» کند و صرفاًَ نیازمند دیگران نباشد.
* عادتهای مصرفی در کشور ما با گوشت و خون افراد آمیخته شده است اما ما جدا از جامعه هم نمیتوانیم در جستوجوی ایجاد امور جدید باشیم. چطور باید جامعه را متوجه کرد؟
** من فکر میکنم یک ملت تا زمانی که خون در رگهایش جاری است و اراده دارد میتواند راههای درست را انتخاب کند و به راههای عملی برود. تا زمانی که یک ملت نتواند خودش احتیاجاتش را برآورده کند هیچکس به فریادش نمیرسد و از خارج هم به او چیزی نمیدهند، مگر اینکه در مقابلش چیزی بگیرند. باید آفریننده و تولیدگرا بود نه فقط مصرفکننده و البته این یک کار بسیار پیچیدهیی است و نیاز به تغییر دید دارد.
* یکی از مسائلی که بدان دچاریم «نگرش سیاسی به فرهنگ» است. قبل از انقلاب به عنصر ملیت با رویکرد سیاسی نگاه میشد و بعد از انقلاب هم این نگرش متوجه دین است. یعنی ما با مقاصد سیاسی به دنبال مسائل فرهنگیمان هستیم. نظر شما در این باره چیست؟
** اصولاً این سنت فکری را داشتهایم و طی قرون متمادی تفکرمان تفکری عاطفی بوده است و این، جوابگوی دنیای امروز نیست. البته لطافتهای فکر ایرانی انکار نمیشود ولی نمیتواند کل احتیاجات را پاسخگو باشد. بنابراین ما به تغییر مسیر فکری نیاز داریم تا از این تفکر عاطفی تغییر مسیر داده و آن را تعدیل نماییم و قدری به تفکر عملی و منطقی بپردازیم.
تفکر ایرانی برای هماهنگی با دنیای امروز میباست از جنبههای عاطفی و اشراقیاش تعدیل شود، چرا که هنوز تفکر اشراقی بر اندیشه ایرانی غلبه دارد. منظور این نیست که این تفکر از دست برود بلکه باید بین تفکر عقلگرا و اشراقی تعادل برقرار شود و البته لازمهاش آموزش، تربیت و مجموعهیی از کوششهای دامنهدار است.
تحقق عنصر خلاقیت و تولیدکنندگی که به عنوان یک عنصر مهم اشاره شد با اندیشه سازنده امکانپذیر خواهد بود و تفکر که ساخته شد، بقیه عوامل فرعی است و به دنبالش میآید.
نکته دیگری که باید بگویم اینکه ما تنها به دنبال بررسی عیوب و اشکالات فرهنگ اجتماعی ایران نیستیم، بلکه هدف شناخت درست ریشههای این مسائل در راستای ترمیم آنهاست. باید دید فرهنگ اجتماعی ملت ایران چه جنبههای مثبت و چه جنبههای منفی دارد، آنگاه تربیت را روی جنبههای منفی متمرکز کرد و جنبههای مثبت را تقویت نمود.
نسل گذشته و یک نسل قبل از ما، مملکت را به خوبی تحویل ندادهاند و غفلتهای خواسته و ناخواسته بسیار شده است. جوانان و آیندگان با سختیهای بیشتری روبرو خواهند بود و البته این غفلت در گذشته هم بوده است که نفهمیدند چگونه باید با دنیا برخورد کرد.
* ملاحظه نهایی شما در باب «گفتوگوی تمدنها» کدام است؟
** اصولاً هیچ کشوری نمیتواند سخن از فرهنگ و تمدن بگوید مگر اینکه اول، تمشیت را در داخل خودش پیدا کرده باشد تا نشان دهد که بطور جدی مسأله تمدن را باور دارد. البته باید نشان دهیم که خودمان هم علاقهمند هستیم که تمدن را بطور قابل لمس در داخل داشته باشیم. ما نیاز به کار و تلاش بیشتری در این مسیر داریم. به هر حال طرح گفتوگوی تمدنها را در سازمان ملل مطرح کردهایم و همگی قبول کردهاند اما مهمتر این است که اول الفبای تمدن را در داخل تمرین کنیم. از جمله مشکلات شهری، افزایش جمعیت و هرج و مرجها و بیقانونیها و نابسامانیهای فرهنگی و اقتصادی و...