تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۸۶ - ۱۲:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۲۰۶
نگاهی به فرآیند سخنان آقای هاشمی درباره مشروعیت ولایت فقیه

قاسم روان‌بخش

درباره منشأ مشروعیت ولایت فقیه، سخنان فراوانی در چند سال اخیر گفته شده و تا حدود زیادی مواضع افراد و گروه‌ها روشن شده است. امام بزرگوارمان که از منادیان آسمانی بودن منشأ مشروعیت ولایت فقیه بودند، بارها در سخنان خویش بر این نکته تأکید فرمودند که «ولایت فقیه همان ولایت رسول‌ا... است. قضیه ولایت فقیه چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد، ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسول‌ا... است(1)»

بنابراین، مشروعیت آن از خدا و رسول است نه از مجلس خبرگان منتخب مردم. ایشان در موضوع مشروعیت الهی ولایت فقیه تا آن جا پیش رفتند که فرمودند: «مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام است.»(2)

حضرت امام(ره) چنان برالهی بودن منشأ مشروعیت حکومت تأکید داشتند که حتی حکومتی را که در رأس آن ولی فقیه حضور نداشته باشد، طاغوت می‌دانستند: «اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، طاغوت است... اگر رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیرمشروع است؛ وقتی غیرمشروع شد طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است.»(3)

سیرتفکر امام(ره) نشان می‌دهد ایشان از هنگامی که در نجف اشرف درتبعید به سر می‌بردند، تا زمانی که از این جهان فانی چشم فروبستند، همواره بر الهی بودن منشأ مشروعیت ولایت فقیه و حکومت اسلامی پای می‌فشردند، و این همان مبنای فقهای سلف از شیخ طوسی تا شیخ مفید و شیخ انصاری و صاحب جواهر و نراقی و... است. مع‌الاسف در سال‌های اخیر بنا به اقتضای برخی مسائل سیاسی، فردی که روزی سنگ ولایت فقیه و مشروعیت آسمانی آن را به سینه می‌زد، در یک چرخش 180 درجه‌ای، نظریه به اصطلاح جدیدی را ارائه کرد و گفت: «نظریه انتصاب فقیه، پایه شرعی ندارد.»(4)

به دنبال این چرخش که به شدت مورد استقبال عناصر دگراندیش مثل عبدالکریم سروش، یوسفی اشکوری و... قرار گرفت، کسانی مانند فاضل میبدی، حسین موسوی تبریزی، سید محمد خاتمی و... نیز از آن دفاع کردند و گفتند: «خداوند صددرصد امور اجتماعی و سیاسی کشور را به خود مردم داده است.» (5) این «مردم هستند که ولی‌فقیه را از طریق انتخابات مشروعیت می‌بخشند.» (6) این افراد برای این که اسلام را با دموکراسی غربی سازگار کنند، کوشیده‌اند منشأ ولایت فقیه را زمینی معرفی کنند. آقای سیدمحمد خاتمی در این‌باره تصریح می‌کند: «از نظر من، دموکراسی فقط تحت شرایطی خاص محقق می‌شود: اول این که قدرت باید منشأ زمینی داشته باشد که با خواست مردم همراه شود؛ دوم این که قدرت باید در برابر ملت مسؤول باشد؛ سوم این که ملت باید قادر باشد در صورتی که بخواهد، قدرت را تغییر دهد. اگر در نظر بگیریم که اسلام می‌تواند خود را با این معیارها تطابق دهد، آن‌گاه می‌توانیم اسلامی سازگار با دموکراسی را متصور شویم. من شخصاً اسلام را تحت شکل معاصرش این ‌طور درک می‌کنم.» (7)

و درست برهمین مبنا بود که برادرش ـ محمدرضا خاتمی، دبیر کل سابق حزب مشارکت ـ به طور رسمی [معاذا...] خواهان استیضاح امام زمان(عج) شده و گفته بود:‌«یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای دوران 8 ساله [دوم خرداد] آن است که حکومت از جایگاه آسمانی و ملکوتی‌اش به زمین نشست! حتی اگر امام غایب و معصوم در رأس حکومت قرار گیرد، باید بتوان به او انتقاد کرد و از عملکردش ایراد گرفت و در ملأعام استیضاحش کرد! تکلیف حکومت غیرمعصوم [ولایت فقیه] که روشن است؛ همه زمینی‌اند.» (8)

آقای هاشمی رفسجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در زمره شخصیت‌هایی محسوب می‌شود که درباره مشروعیت حکومت و ولایت فقیه، اظهارات متفاوت و متناقضی داشته است. ایشان در یک برهه از تاریخ انقلاب، ضمن دفاع از نظریه نصب و آسمانی بودن منشأ مشروعیت ولایت فقیه، آن را امتیاز شیعه و حلقه‌ای از حلقه‌های انقلاب‌های آسمانی می‌داند و می‌گوید: «این امتیاز شیعه است. ولایت را یک چیز اسمانی می‌بینیم. حکومت و ولایت، صلاحیت شرعی می‌خواهد.» (9) وی در ادامه می‌افزاید: «این انقلاب، قابل مقایسه با هیچ یک از انقلابات بشری نیست؛ بلکه آن را باید حلقه‌ای از حلقه‌های انقلاب‌های آسمانی دانست. ولایت فقیه برمی‌گردد به این که سرنخ حکومت از خدا است.» (10)

ایشان سپس در جهت توضیح این نظریه می‌گوید: «یک نظریه در دنیای اسلام این است که حکومت بالاصالة مال خدا است و خداوند این حکومت را برای افرادی معین قرار داده، آن افراد اسمشان آن موقع برده شده، دوازده نفر بودند و بعد از آن‌ها هم شرایط خاص لازم دارد و کسی که نیابت می‌کند از طرف آن‌ها که همان فقها هستند که ما اسمش را می‌گذاریم ولایت فقیه. یک نظر هم این است که نه! حکومت انتخابی است و مردم هر کس را هر فاسق و فاجری را می‌توانند بر خودشان مسلّط کنند.» (11) ولی در برهه دیگر، بنا به دلایل نامعلومی ناگهان موضع خود را تغییر داده و با زیر سؤال برن مواضع گذشته‌اش درباره آسمانی بودن ولایت فقیه اظهار داشت: «ما از همان روز اول به پدیده قدرت، نگاه زمینی و واقع‌بینانه داشتیم؛ کسانی آمدند و نگاه صرفاً متافیزیکی به قدرت را دامن زدندو آن را مرتب مطرح می‌کنند؛ قبول نداریم. از همان ابتدا امام خمینی هم همین را می‌گفت، شما حرف‌های ایشان را ببینید که مشروعیت را به مردم می‌دهد.» (12)

در آستانه انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز در مصاحبه با ایسنا گفت: «ولی‌فقیه را خدا تعیین نکرده، ممکن است تعداد زیادی فقیه، این شرایط را داشته باشند؛ بنابراین انتخابات از رهبری شروع می‌شود. در تفکر ما و تفکر امام(ره) که تفکر دینی است، وقتی کسی می‌خواهد سرنوشت مردم را در اختیار بگیرد و در امور مردم دخالت و قانون‌گذاری کند، به اجازه مردم احتیاج دارد.»(13)

وی در بخش دیگری از مصاحبه، ضمن تخطئه کسانی که مشروعیت ولایت فقیه را آسمانی و الهی می‌دانند، در پاسخ به سؤال خبرنگاری که پرسیده بود «گویا مخالفت‌هایی با شکل‌گیری انتخابات با ویژگی‌های مدّنظر امام(ره) وجود داشت.» خاطرنشان کرد: «بله! بعضی افراد در بحث ولایت می‌گفتند ولی فقیه را خداوند تعیین کرده و اکنون هم بعضی‌ها این اعتقاد را دارند. این عده معتقدند که مشروعیت ولی‌فقیه به رآی مردم نیست و ولی‌فقیه هر تصمیمی که بخواهد، می‌تواند بگیرد.»(14)

این در حالی است که حضرت امام(ره) از سال‌ها پیش از انقلاب و در زمانی که در نجف‌اشرف تبعید بودند، براین اعتقاد بودند که مشروعیت ولی‌فقه به خدا است «و اموری که از طرف رسول‌ا... به ائمه(ع) واگذار شده، برای آنان [ولی‌فقیه در هر زمان] نیز ثابت است و باید تمام کارهای رسول خدا را انجام دهند، چنان که حضرت امیر(ع) انجام داد.»(15) و در جای دیگر تصریح می‌کنند: «همین ولایتی که برای رسول اکریم(ص) و امام(ره) در تشکیل حکومت و اجرا و تصدی و اداره هست، برای فقیه هم هست.»(16)

دفتر آقای هاشمی پس از درج چند سؤال از سوی جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم در هفته‌نامه همت و برخی سایت‌ها درباره مشروعیت و مقبولیت، با صدور بیانیه‌ای باز هم بر زمینی بودن ولایت فقیه تأکید کرد و نوشت: «آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی بارها گفته‌اند که نباید برای ولی‌فقیه شخصیتی متافیزیکی متصور شد.» در این بیانیه سعی شد با استفاده از سخنان تقطیع شده حضرت امام(ره)، این‌گونه وانمود شود که آن بزرگوار نیز به زمینی بودن ولایت فقیه معتقد بوده‌اند! که پاسخ آن به تفصیل از سوی طلاب و فضلای حوزه علمیه قم داده شد و هفته‌نامه پرتو آن را در شماره 342 (1/6/85) درج کرد.

آقای هاشمی، مجدداً در آستانه انتخابات مجلس خبرگان رهبری به موضع نخست بازگشت و تلاش کرد نشان دهد که از طرفداران آسمانی بودن ولایت فقیه است؛ به همین دلیل روزنامه جمهوری اسلامی که نقش ارگان ایشان را ایفا می‌کند، طی دو شماره و در دو صفحه کامل با درج مقاله‌ای از جمله: «آقای هاشمی رفسنجانی و آسمانی بودن ولایت فقیه» کوشید ثابت کند که ایشان طرفدار نظریه نصب و آسمانی بودن ولایت فقیه است. این روزنامه برای اثبات این مطلب و حمل عبارات ایشان ـ که بر زمینی بودن ولایت فقیه صراحت دارد ـ برآسمانی بودن منشأ مشروعیت، خود را بسیار به زحمت انداخته بود. از سکوت آقای هاشمی و دفتر ایشان پس از درج دو مقاله مذکور این‌گونه برداشت شد که گویا نظر ایشان از زمینی بودن، به آسمانی بودن تغییر کرده یا بنا به مصالحی این تغییر حاصل شده است.

ایشان پس از برگزاری انتخابات خبرگان، در سفر به قم و در آستانه دیدار با مراجع عظام تقلید و اعضای جامعه محترم مدرسین، در مراسم اولین دوسالانه پژوهش برتر حکومت اسلامی، ولایت فقیه را امتداد حرکت امام و ائمه الهی و منشأ آن را آسمانی و نعمتی برای پیشرفت دانست و گفت: «ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی موفق شدیم این اصل را که سایر ادیان الهی نتوانسته بودند پیاده کنند اجرایی نماییم.»(17) ایشان در این سخنرانی، چندین بار بر آسمانی بودن ولایت فقیه تأکید کرد.

در پایان چند پرسش مطرح را متذکر می‌شویم و امیدواریم اگر برای ایشان ممکن است، به مناسبتی به آن‌ها پاسخ دهند: 1. براساس چه دلیل و برهانی، ایشان از مبنای اول ـ همان مبنای حضرت امام(ره) و همه فقهای شیعه ـ که در سال‌های قبل از 80 به آن معتقد بودند، دست برداشته و به نظریه انتخاب و زمینی بودن منشأ مشروعیت ولایت فقیه معتقد شدند؟

2. چرا اخیراً به مبنای اول بازگشته و بر ‌آسمانی بودن ولایت فقیه تأکید ورزیده‌اند؟ [که البته جای شکرش باقی است] و در یک کلمه، دلیل این تبدّل رأی چه بوده است؟

3. در آینده بر کدام مبنا تأکید خواهند کرد؟ آیا تا پایان بر همین نظریه نصب و آسمانی بودن باقی خواهند ماند یا باز هم ممکن است نظر ایشان در این باره تغییر کند؟

در پایان از ایشان انتظار داریم در آینده همراه با ادعایشان در این باره، دلایل خود را نیز ارائه کنند.