حسین صفارهرندی
با مروری بر کارنامه گفتهها و نوشتههای برخی از مدعیان دگرگونی و اصلاحات در طول ده سال گذشته نکات جالبی روشن خواهد شد اما محوریترین نکته در این میان، آن است که جریان انحرافی کوچکی که از حدود یک دهه پیش با ایجاد تردید و شبهه در برخی مسائل فرعی و حاشیهای حکومت آغاز شد، طی این دوره ده ساله، مسیر رو به رشدی را پیموده و امروز به شبههافکنی در اصول و مبانی دینی مشغول است. و اگر امروز دغدغه و نگرانی نسبت به آینده این جریان، حتی به جان برخی از طرفداران سابق آن افتاده و آنها را به انتخاب راه دیگری کشانده است، این امر، معلول وضوح هر چه بیشتر اهداف پنهان آن سناریوی خطرناک در گذر زمان بوده است.
به خاطر بیاوریم اولین شبهاتی را که پیرامون شئون حکومت در اواخر دهه شصت، این سو و آن سو مطرح میشد و واکنشهایی را بر میانگیخت. در آن زمان وقتی شبههافکنان به نوعی تجدیدنظرطلبی متهم میشدند، با رد قطعی این اتهام از خود متقابلا معترضان را به بدبینی و نداشتن سعه صدر متهم میکردند اما امروز نه تنها چنان اتهاماتی را از خود دور نمیکنند، بلکه به صراحت بر مسائلی انگشت تردید مینهند که جزو ضروریات و مسلمات دینی و اعتقادی ملت است و انکار آنها چه بسا میتواند به ارتداد و خروج از دائره مؤمنان دیندار منجر شود.
حدود یک سال پیش روزنامه توقیف شده خرداد، از قول یکی از نظریهپردازان اصلاحات! نوشته بود: در کشور ما «نقد قدرت» بسیار مشکل است، چون از معبر «نقد دین» میگذرد(!)
از این جملات کوتاه چند نتیجه میشد گرفت. یکی آنکه چون چنین است، پس باید نقد قدرت را کنار گذاشت! خب، لااقل قضایای یک سال گذشته نشان میدهد که چنین نتیجهای گرفته شده باشد. برداشت دوم اینکه، چون نقد قدرت از معبر نقد دین میگذرد، باید کاری کرد که چنین نباشد. یعنی رابطه قدرت با دین قطع شود. در این زمینه، البته کارهایی صورت گرفت. دستاندازی به قوانین – از قوانین عادی گرفته تا قانون اساسی – و تردیدافکنی درباره مشروعیت و مقبولیت آنها و زمینهچینی برای حذف قوانینی که مبتنی بر احکام اسلامی و شرعی وضع شدهاند، بخشی از عملیات روانی و تبلیغاتی محافل سیاسی و رسانههای همسو با سیاستهای بیگانگان بوده است.
این راه اگرچه در سایه غفلت برخی از خودیهای وفادار به اصل نظام توسط جریانات استحالهطلب دنبال شده، اما از آنجا که به لحاظ قانونی، امکان به اجرا درآوردن آن آسان نیست، لذا توفیق چندانی بدست نیاورده و بالطبع سرمایهگذاری اصلی روی آن متمرکز نشده است.
اما نتیجهگیری سوم از سخنان آن نظریهپرداز مدعی اصلاحطلبی، میتواند این باشد که چون نقد قدرت (بخوانید حکومت) از معبر نقد دین میگذرد، اگرچه نقد دین کار دشواری است، اما ناممکن هم نیست. بنابراین برای زیر سؤال بردن حکومت، چارهای جز هجوم به پایهها و ارکان اصلی آن که مبانی دینی است، وجود ندارد. در طول یک سال گذشته، مظاهر گوناگون تهاجم به اصل دین، بارها پیش روی ملت قرار گرفته است. یک روز در قالب جسارت به ساحت مبارک امام عصر(عج) و دیگر معصومین(ع)، روز دیگر در انکار ضروریات دین و احکام مسلم اسلامی (نظیر حکم قصاص) و اخیراً در بدترین شکل آن یعنی اصل دین را گستاخانه هدف گرفتن و همچون مارکسیستها، آن را افیون تودهها و حکومتها لقب دادن.
به نظر میرسد به زعم تجدیدنظرطلبان، تردیدافکنی درباره اساس دین، موثرترین حربه در اختیار آنهاست. چرا که برای برنیانگیختن احساسات مردم مسلمان، میتوان این حرکت را به ارائه قرائتهای تازه از دین و شریعت تعبیر کرد و خود را از زیر فشار سنگین تهمت ضدیت با دین رهانید.
خوشبختانه به دلیل راه طی شده در طول این سالها، جامعه به چنان رشد و بلوغ فکری رسیده که ترفندهای مهاجمان حیلهباز علیه عقاید دینی مردم، پیش از آنکه به بار نشیند، به رسوایی عاملان آن منجر میشود و آنها را ناگزیر از عقبنشینی میکند.
امروز حتی کسانی که ممکن است انگیزه چندانی هم برای دفاع از مسئولان حکومتی نداشته باشند، در مواجهه با دستاندازی راهزنان پلید به پشتوانه اعتقادی خود، آرام نمینشینند و مشت غیرت و حمیت دینی خود را بر سینه مدعیان گژاندیش و کجرفتار خواهند کوبید. هزار و چهارصد سال است که بیرق اسلام بر بام این مرز و بوم برافراشته است و در این مدت، تندباد حوادث روزگار، هرگز نتوانسته این علامت خداپرستی و آزادگی ایرانیان را به زیر افکند و چنین خواهد ماند انشاءالله.