تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۲۰۸۹

سیروس غفاریان
اخیراً پس از آنکه جرج بوش در واپسین لحظات ریاست جمهوری خود دستور بمباران عراق تا مدار 32 درجه عرض شمالی را صادر کرد، صدام‌حسین در طلیعه ورود کلینتون به کاخ سفید به آمریکائی‌ها بویژه دموکراتها چراغ سبز نشان داد و اعلام کرد که به نشانۀ ابراز حسن نیّت به مقامات حکومت جدید واشنگتن، مقررات آتش‌بس یک‌جانبه را با ایالات متحده آمریکا به مورد اجرا خواهد گذارد و به عبارت دیگر به حملات هوائی آمریکا و متحدین او یعنی انگلستان و فرانسه پاسخ نخواهد داد. همه آگاهان نظامی دنیا می‌دانند که صدام‌حسین آتش‌بس یک‌جانبه را از این جهت به مورد اجرا گذاشت که نیروی هوائی و پدافند او و بالاخره ماشین جنگی عراق در برابر هجوم سه قدرت جهانی حتی قادر به پرواز در آوردن هواپیماهای خود نبود از آن زمان تاکنون دربارۀ سرنوشت صدام‌حسین اظهارنظرهای متفاوتی شد ـ زمانی که چتربازهای آمریکائی در جنوب عراق پیاده شدند نمایندگان سرفرماندهی عراق در چادر سرفرماندهی نیروهای متحد قرار گرفت تسلیم نیروهای عراقی را در زمین و هوا امضاء نمودند. همه ناظران سیاسی سقوط حتمی و قریب‌الوقوع صدام‌حسین را انتظار داشتند. اما دستهای پنهان سیاست خارجی آمریکا او را در منطقه در قدرت باقی گذاشت: زیرا صدام در جنوب عراق که یک منطقه شیعه‌نشین و شمال که ناحیه کردنشین است، مأموریتهائی داشت که اجرای آنها از جانب قدرتهای جهانی مورد تأیید بود. با آنکه در جریان آزادسازی کویت و شکست عراق، نیروی هوائی این کشور حق پرواز هواپیما نداشت، ژنرال شوراتسکف آمریکائی در 15 آوریل 1991 اعلام کرد که به بغداد اجازه داده‌ایم که برای سرکوب مردم جنوب عراق از هلی‌کوپتر استفاده کند. این امر نشان می‌دهد که صدام‌حسین برای باقی بودن در اریکه قدرت با قدرتهای خارجی تبانی کرده و هرگونه تعهدی را قبول نموده است. در جریان حمله آمریکا به عراق در آخرین روزهای اقامت بوش در کاخ سفید، همه محافل سیاسی دچار حیرت شدند زیرا صدام همه خواستهای متحدین غربی را قبول نموده بود و حمله اخیر نه تنها در جهت سقوط رژیم صدام نبوده است، بلکه هدفهای پنهانی را تعقیب می‌کرده است که فقط دولتمردان آمریکا، فرانسه، و بریتانیا در جریان آن می‌باشند، درحال حاضر با ورود کلینتون به کاخ سفید، همه محافل سیاسی عرب در برابر واشنگتن در مورد سرنوشت عراق و شخص صدام‌حسین سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفته‌اند و می‌خواهند بدانند بندبازی چون صدام که زمانی طبق قرارداد آوریل 1972 موجودیت خود را در گرو دوستی با برژنف ویوری اندروپوف (رئیس کا ـ گا ـ ب) در (1972) و دیگر رهبران کاملین قرار داد و بعداً با دولتهای غرب بویژه ایالات متحده سروسری پیدا کرد که می‌توان یقیناً ادعا کرد که حمله او به کویت با اجازة محافل غربی بوده است، در چه زمانی از ریسمان قدرت سقوط خواهد کرد. البته معارضین با رژیم عراق و جناحهای مختلف اپوزیسیون و حتی دولتهای منطقه معتقدند که هرگونه تغییر ساختار حکومت در عراق بایستی با نظر مردم این کشور باشد. به انگیزه حوادث اخیر بیوگرافی سیاسی صدام‌حسین را تا زمان حال مورد بررسی قرار می‌دهیم.
صدام که به معنی ضربه زننده است، نام کسی است که از زمان ریاست جمهوری احمدحسین البکر در ژوئیه 1968 تاکنون در اریکه قدرت بوده است. با آنکه در آن زمان ژنرال احمد البکر رئیس‌جمهور بود ولی صدام به عنوان تنها مرد نیرومند عراق محسوب می‌شد. او تاکنون القاب و عناوین مختلفی داشته است. از جانب دوستانش «اباعدی» (پدرعدی) خوانده می‌شد و در زمان ریاست‌جمهور حسن البکر عنوان «السیدالنائب» را احراز کرد که نمایانگر معاونت شورای فرماندهی انقلاب و جانشینی حزب سوسیالیست بعث عربی بود. پس از فوت احمدحسن البکر عناوین صدام عبارت بودند از: رئیس‌جمهور، رئیس شورای وزیران، فرمانده کل قوا، رئیس شورای فرماندهی انقلاب عراق، دبیر کل منطقه‌ای حزب سوسیالیست بعث عربی و بالاخره بزرگترین عنوان نظامی «المهیب‌الرکن» که معادل درجه «المشیرالرکن» (ارتشبد ستاد) در ارتشهای دیگر عرب است. او فقط پس از جنگ خلیج فارس به علت آنکه پست نخست‌وزیری را به سعدون حمادی وزیر خارجه پیشین سپرد عنوان رئیس شورای وزیران را از دست داد. او که در 28 آوریل 1937 در شهرک بیابانی نکریت به دنیا آمد، حوادث پرمخاطره‌ای را تاکنون پشت سر گذاشته است.
تولد او نیز در عراق با حوادث خونباری تؤام بود. در آن زمان یاسین الهاشمی نخست‌وزیر بود و گرفتار کودتای ژنرال بکر صدقی شد ژنرال صدقی توانست ملک‌غازی را مجبور سازد که یاسین الهاشمی را برکنار و حکمت سلیمان را به نخست‌وزیری انتخاب نماید. اما ژنرال بکر صدقی عاقبت شومی داشت و در 11 اوت 1937 ترور شد.
صدام از طفولیت تا فوریه 1963
صدام‌حسین تحصیلات ابتدائی را در تکریت به پایان رسانید و سپس به بغداد آمد و دوره دبیرستان را در مدرسه الکرخ به پایان رسانید. هنگامی که دانشجوی دانشگاه مستصریه بود در 1956 به عضویت حزب بعث در آمد. صدام تا فوریه 1963 شخص گمنامی بود اما در شاخه عراقی حزب بعث فعال بود. پایه ترقی او زمانی ریخته شد که سرهنگ احمدحسن البکر همشهری تکریتی او جزء معدود افسران بعثی بود که در واحدهای زرهی که کودتای 14 ژوئیه 1958 را به فرماندهی سرتیپ عبدالکریم قاسم و سرهنگ عبدالاسلام محمد عارف به پیروزی رسانیده و رژیم سلطنتی را برانداخت سمت فرماندهی داشت. در 24 ژوئیه 1958 میشل عفلق بنیانگذار حزب بعث به عراق آمد و با مقامات کودتا درباره وحدت عربی و الحاق عراق به اتحاد سوریه مصر مذاکره کرد. اما این گفتگوها با شکست مواجه شد زیرا بعثی‌ها طرفدار وحدتی بودند که یک شورای بین‌العرب حزب بعث بر آن وحدت حاکمیت داشته باشد. اما عبدالسلام عارف خواهان اتحاد با مصر و سوریه بدون وابستگی‌های حزب بود. قاسم که پست نخست‌وزیری را به عهده داشت خواستار استقلال عراق بود و از طرفی کمونیستها نیز چون مخالف وحدت از نوعی که بعثی‌ها خواستار آن بودند جانب قاسم را گرفته و علناً با بعثیون به مخالفت پرداخته و شعار «ماکوزعیم‌الاکریم» (نیست زعیمی جز عبدالکریم قاسم) را سر دادند.
در این مبارزه وحدت‌خواهی سرهنگ عبدالسلام محمدعارف که معاون نخست‌وزیر و وزیر کشور بود در 30 سپتامبر 1958 از کلیه مناصب خود حذف و در چهار نوامبر بازداشت گردید و متعاقب آن فعالیت بعثی‌ها زیرزمینی شد و در 7 اکتبر 1959 عده‌ای بعثی اتومبیل عبدالکریم قاسم را در شارع‌السید (خیابان رشید) به رگبار گلوله بستند ولی قاسم مجروح گردید و این توطئه عقیم ماند. بعدها که صدام به قدرت رسید، از قول او نقل کرده‌اند که فرماندهی عملیات تروریستی بر ضد قاسم در شارع‌الرشید را او به عهده داشته و با اینکه از جانب گارد محافظ ژنرال قاسم از ناحیه پا مجروح شده بود از کشور متواری گردید. البته اخیراً عده‌ای از بعثی‌ها که از تصفیه‌های خونین صدام جان سالم بدر برده‌اند اظهار می‌دارند که این قول ساخته و پرداختة دوستان صدام بوده تا بر سوابق او، مبارزه بر ضد قاسم را نیز اضافه نمایند. پس از این سوءقصد بود که فعالیت حزب بعث غیرقانونی اعلام شد و افسران بعثی از جمله سرهنگ احمد حسن البکر بازنشسته شدند. لذا این زمان تا فوریه 1963 که کودتای مشترک بعثیون و سرهنگ عبدالسلام محمدعارف به عمر حکومت چهارساله ژنرال قاسم پایان داد از زندگی صدام اطلاع دقیقی در دست نیست اما آنطور که بیوگرافی او را نوشته‌اند، حکایت از این دارد که پس از خروج از عراق در 1959 بین قاهره و بیروت در رفت و آمد بوده و در 1962 رهبری شاخص عراقی حزب بعث را در آنجا به عهده داشته است. بلافاصله پس از کودتای 8 فوریه 1963 (ثامن من شباط) به بغداد وارد شد و در تشکیلات حرس‌القومی (گراد ملی حزب بعث) که سرهنگ عبدالکریم مصطفی نصرت فرماندهی آن را به عهده داشت وارد شد و به اتفاق سایر اعضاء گارد یعنی جوانان بازوبند سبز به شکار طرفداران ژنرال قاسم و کمونیستها می‌پرداخت. صدام به اتفاق عبدالکریم مصطفی نصرت تا شامگاه نهم فوریه که جسد عبدالکریم قاسم را در تلویزیون بغداد به نمایش گذاردند در حدود سیزده هزار نفر از طرفداران قاسم را به دیار عدم فرستادند بعدها که صدام به قدرت رسید، اعلام شد که عبدالکریم مصطفی نصرت در منزلش به وضع مشکوکی مرده است.
صدام قدم به قدم در پلکان قدرت
زمانی که ژنرال قاسم سقوط کرد کابینه جدید عراق از طریق رادیو معرفی شد بافت هیئت دولت نشان می‌داد که نیمی از آنها بعثی و نیم دیگر طرفدار سرهن عبدالسلام محمدعارف بودند که پس از اعدام قاسم به درجه فیلد مارشالی (المشیر) نائل گردیده بود. در این زمان صدام‌حسین علاوه بر آنکه در نیروهای شبه‌نظامی و میلیشای بعثی که به صورت تشکیلات حرس‌القوی با سرهنگ عبدالکریم مصطفی نصرت (افسر چترباز) رقابت می‌کرد و سعی می‌نمود که عبدالکریم مصطفی را از پیش پای خود بردارد همکاری نزدیکی با علی صالح العسدی وزیر کشور کابینه جدید داشت. در تشکیلات حکومت جدید مارشال عبدالسلام محمدعارف به عنوان رئیس جمهور و سرهنگ احمد حسن‌البکر با درجة سرلشگری به نخست‌وزیری و سرهنگ صالح مهدی عماش با درجة سپهبدی به وزارت دفاع منصوب گردیدند. اما فرماندار کل نظامی بغداد (الحاکم‌العسگری العامه) به عهدة سرلشگر رشید مصلح تکریتی بود که یک ضد بعثی به‌شمار می‌رفت در ضمن انشعاباتی در سطح حاکمیت درحال شکل‌گیری بود که هرکدام سعی داشتند که طرف مقابل را ساقط گردانند این گروه‌بندی‌ها به شرح زیر بودند.
1ـ گروه علی صالح‌السعدی معاون نخست‌وزیر کشور که طالب حسین شییب وزیر خارجه و سرهنگ حسین المهداوی وابسته نظامی عراق در دمشق جزو این گروه محسوب می‌شدند.
2ـ گروه ژنرال احمد حسن‌البکر که ژنرال هوائی عبیدالغفار التکریتی فرمانده نیروی هوائی و ژنرال صالح مهدی عماش وزیر خارجه عضو برجسته آن بودند.
3ـ گروه ملی‌گرا و ضدبعثی ژنرال عبدالسلام محمدعارف که از پشتیبانی ژنرال طاهریحیی رئیس ستاد ارتش و ژنرال عبدالرحمن محمدعارف برخوردار بود. گروههای اول و دوم در عین اینکه با یکدیگر بر سر تصاحب قدرت رقابت داشتند، هدفشان سقوط عارف از قدرت و از طرف دیگر هدف گروه سوم آن بود که اصولاً پس از سقوط عبدالکریم قایم بعثی‌ها را سرنگون سازند. در این مبارزه قدرت صدام‌حسین برای حفظ موقعیت خود گاهی با گروه صالح اسعدی و زمانی با حسن‌البکر همکاری می‌کرد و در عین حال در سازمانهای چریکی میلیشیای بعثی صاحب قدرت بود. دشمنی بین جناح بعثی و طرفداران عارف وقتی شدت گرفت که افراد ارتش با حرس‌القومی در نحوه اجرای دستورات فرمانداری نظامی بغداد با یکدیگر درگیر شدند. به این معنی که سرلشگر رشید مصلح فرماندار نظامی بغداد که از ژنرال طاهریحیی دستور می‌گرفت برای حفظ امنیت بغداد با گروه حرس‌القومی به ریاست صدام و عبدالکریم مصطفی دچار اصطکاک شدید گردید زیرا ژنرال عبدالسلام محمد عرف قصد خلع سلاح حرس‌القومی (گارد ملی حزب بعث) را داشت که آنهم ممکن نشد زیرا صدام از پشتیبانی ژنرال عبدالقفار التکریتی و صالح مهدی عماش و حسن‌البکر برخوردار بود.
کودتای دمشق و جنگ داخلی در عراق
پس از آنکه موقعیت بعثی‌ها به کمک نیروهای شبه‌نظامی در برابر نظامیان طرفدار عارف تثبیت شد در 8 مارس 1963 ژنرال امین‌الحافظ در دمشق دست به کودتا زد. پس از پیروزی این کودتا کمیته بین‌العرب حزب بعث بین عراق و سوریه تشکیل گردید تا مقدمات وحدت سیاسی دو کشور را فراهم سازد.
در روز جمعه 3 آبان 1342 (25 اکتبر 1963) یک هیئت بعثی عراقی به دمشق رفت تا با رهبران سوریه درباره وحدت دو کشور مذاکره کند. آنها ضمن مذاکرات یک روز اعلامیه‌ای منتشر کردند که در آن نامی از مارشال عبدالسلام محمدعارف به میان نیامده بود اما در اعلامیه تأکید شده بود که ژنرال صالح مهدی عماش به فرماندهی عالی نیروی سوریه و عراقی منصوب می‌گردد. و برای ایجاد وحدت کامل مقرر گردید که مذاکرات در بغداد دنبال شود پس از انتشار بیانیه دمشق مارشال عارف احساس کرد که ممکن است با یک کودتا به کلی از صحنه سیاسی عراق رانده شود زیرا بعثی‌ها پست‌های حساس نظامی از قبیل فرماندهی نیروی هوائی (ژنرال عبدالغفار تکریتی) و وزارت دفاع (ژنرال عماش) و از همه مهمتر گروه مسلح چریکی حرس‌القوی را در اختیار داشتند که می‌توانست به استعداد پانزده هزار نفر در تمام محلات و خیابانهای بغداد به نفع بعثی‌ها بسیج شوند در این زمان اتفاقی افتاد که به نفع عارف تمام شد، بدین معنی که بین بعثیون عراق بر سر احراز پست‌های حساس اختلاف افتاده بدین ترتیب که گروه صالح‌السعدی در برابر گروه حسن‌البکر موضع‌گیری خصمانه کردند در 22 آبان 1341 (13 نوامبر 1963) یک کودتای نظامی در عراق به وقوع پیوست در این کودتا گروه صالح‌السعدی خواستند که با یک تیر دو نشان بزنند. بدین ترتیب اول مارشال عارف را ساقط گردانند و ثانیاً گروه طرفداران حسن‌البکر را از صحنه سیاسی خارج کرده و یکه‌تاز شوند. از طرفی هم حسن‌البکر می‌خواست که دو گروه صالح‌السعدی و عارف را از میان بردارد. بالاخره گروه صالح‌السعدی با نفوذی که در نیروی هوائی داشت توانست کاخ عارف را بمباران کند و در آن زمان شایع گردید که مارشال عبدالسلام محمدعارف به بیروت گریخته است.
اما این کودتا با ناکامی روبرو گشت و علی صالح‌السعدی و طرفدارانش به مادرید پایتخت اسپانیا گریختند و متعاقباً در 14 نوامبر 1963 بغداد اعلام گردیده طبق تصمیم حزب بعث گروه صالح‌السعدی از مقامهای دولتی و حزبی خود معزول گردیده‌اند. با افول ستاره اقبال علی صالح‌السعدی صدام راه خود را یافت و خود را به ژنرال حسن‌البکر بسیار نزدیک نمود و موقعیت خود را مستحکم نمود.
ورود میشل عفلق به بغداد
پس از این واقعه هیئتی به ریاست میشل عفلق دبیرکل حزب بعث و ژنرال امین‌الحافظ رئیس‌جمهور سوریه برای از بین بردن تفرقه در حزب بعث عراق وارد بغداد شدند. در همان روز اعلام شد که ممکن است برای رسیدن به وحدت کامل کمیته بین‌العرب حزب بعث زمام امور دو کشور را بدست گیرد که ناگهان مارشال عبدالسلام محمدعارف رئیس‌جمهور از این بازار آشفته استفاده کرد و با کمک برادرش ژنرال عبدالرحمن محمدعارف در 18 نوامبر 1963 (ثوره‌الثامن عشر من تشرین) با یک کودتای برق‌آسا بر ضد بعثیون وارد عمل شد.
عبدالسلام عارف در اولین بیانیه خود به گارد ملی (حرس‌القوی) اخطار کرد که کلیه سلاحهای خود را با مأمورین فرمانداری نظامی تحت فرماندهی ژنرال رشید مصلح تحویل دهند افراد گارد ملی تا غروب روز هیجدهم نوامبر مقاومت کردند ولی همراهی مردم با فرمانداری نظامی سبب شد که در بامداد نوزدهم نوامبر اثری از حرس‌القوی در بغداد نباشد زیرا جنایاتی که آنها در 8 فوریه 1963 به بعد مرتکب شدند عکس‌العمل و خشم شدید مردم را برانگیخت و بالاخره صدام و عبدالکریم مصطفی نصرت بازداشت گردیدند.
در چنین وضعیتی میشل عفلق و امین‌الحافظ نیز در بغداد بسر می‌بردند. عارف آنها را به گروگان نگه داشته بود تا بدین وسیله رادیوی دمشق از حملات خود به رژیم ضدبعثی عارف بکاهد.
بالاخره رهبران سوریه ضمن تماس با دمشق به دستگاههای تبلیغاتی خود توصیه کردند که از تحریک ضدعارفی پرهیز نمایند. با انجام این کار عفلق و امین‌الحافظ آزاد و به کشورش باز گشتند دیگر از بعثیون و گارد ملی (حرس‌القوی) خبری نبود رادیو بغداد در اعلامیه‌هائی که به امضای سرلشگر رشید مصلح منتشر شد از گارد ملی به عنوان حرس‌القومیه المنحله (گارد ملی منحل شده) نام می‌برد از این زمان به بعد موقتاً ستاره اقبال صدام‌حسین و معبودش حسن‌البکر رو به افول نهاد زیرا در روز شنبه 14 دی 1342 ژانویه 1964 طبق یک فرمان جمهوری حسن‌البکر از کلیه مناصب خود معزول و خانه‌نشین گردید و فعالیت حزب بعث ممنوع گردید و بدین ترتیب دوره اول حکومت حزب بعث در عراق به پایان رسید. در 1964 پس از توقیف سران درجه اول حزب بعث صدام‌حسین در یک توطئه براندازی بر ضد حکومت عبدالسلام عارف شرکت کرد و دوباره زندانی شد. او در هنگامی که در زندان به سر می‌برد در جریان یکی از کنگره‌های حزب بعث در سوریه به عنوان جانشین دبیرکل حزب بعث عراق انتخاب گردید.
عبدالسلام محمدعارف توانست تا آوریل 1966 حکومت کند که ناگهان هلی‌کوپتر او بین بصره و قرنه سرنگون و به قتل رسید.
او خود را فرمانده سه انقلاب می‌دانست رابع عشر من نموز (14 ژوئیه) رابع عشر من رمضان (14 رمضان که اشاره به کودتا بر ضد قاسم است) و ثامن عشر من تشرین (18 نوامبر که اشاره به کودتای ضدبعثی است) بلافاصله پس از قتل مارشارل عبدالسلام محمدعارف برادرش ژنرال عبدالرحمن محمدعارف که در مسکو بود با عجله خود را به بغداد رسانید و به ریاست جمهوری رسید ولی عمر حکومت او کوتاه بود زیرا با کودتای مجدد بعثی‌ها از قدرت سرنگون و به خارج از کشور تبعید شد.
کودتای ژوئیه 1968 و به قدرت رسیدن صدام‌حسین
در 17 ژوئیه 1968 با کودتای ژنرال ابراهیم الداود رئیس گارد جمهوری و سرهنگ عبدالرزاق النایف رئیس استخبارات ارتش (ضداطلاعات) دوباره حزب بعث به قدرت رسید. لازم به یادآوریست که در زمان حکومت عبدالرحمن عارف کلیه سران بعثی از زندان آزاد شدند و طرح یک کودتای نظامی توسط صدام‌حسین، حسن‌البکر و ژنرال هوائی عبدالغفار التکریتی ریخته شد و آنها توانستند ژنرال داود رئیس گارد ریاست جمهوری عبدالرزاق النایف را اغوا نموده و وادار به کودتا نمایند، کودتاگران اصلی یعنی دو افسر نامبرده وابسته به حزب بعث نبودند اما در اولین بیانیه خود ژنرال احمد حسن‌البکر را به عنوان رئیس معرفی نمودند و بلافاصله سرهنگ عبدالرزاق النایف به نخست‌وزیری رسید از این تاریخ به بعد صدام‌حسین در پشت پرده مشغول سازمان دادن دستگاههای امنیتی و پلیسی کشور بود تا دیگران نتوانند از این به بعد دست به کودتا زنند.
وجود دو افسر غیربعثی در شورای انقلاب و پست نخست‌وزیر مانند ابراهیم الداود و عبدالرزاق النایف برای بعثی‌ها خوشایند نبود تا آنکه در 30 ژوئیه 1968 کودتای دوم صورت گرفت و سرهنگ عبدالرزاق النایف نخست‌وزیر و ابراهیم الداود مورد تصفیه قرار گرفته و النایف به لندن تبعید گردید و بعداً به اشارة صدام در آنجا ترور گردید صدام‌حسین پس از موافقت در کودتای 30 ژوئیه حسن‌البکر را وادار کرد تا ژنرال رشید مصلح یعنی همان کسی که در جریان کودتای ضد قاسم 14 رمضان (8 فوریه) و کودتای ضدبعثی هیجدهم نوامبر فرمانداری نظامی بغداد را به عهده داشت به جرم خیانت به کشور جاسوس به نفع صهیونیزم به جوخه اعدام بسپارد. از این تاریخ به بعد علاوه بر تصفیه افسران غیربعثی کلیه افسرانی که به نحوی در کودتای 14 ژوئیه 1958 و هشتم فوریه 1963 شرکت داشتند به بهانه‌های مختلف کنار گذاشته شدند و یا به بهانه‌هائی تیرباران گردیدند. زیرا رژیم جدید به افسرانی که خود را وارث انقلاب ژوئیه دانسته و ادعاهائی داشتند اعتماد نداشت. در تعقیب چنین سیاستی ژنرال ابراهیم فیصل‌الانصاری در دسامبر 1968 به اتهام توطئه‌چینی بر ضد حکومت از ارتش اخراج و محکوم به 12 سال زندان شد در صورتی که این افسر در پیروزی کودتای هفدهم ژوئیه و بقدرت رسانیدن صدام، البکر و عبدالغفار تکریتی نقش عمده‌ای داشت و افسر دیگری چون ژنرال عبدالعزیز عقیلی در همان موقع بازداشت و محکوم به مرگ شد. صدام حسین سعی داشت که مانند بریا رئیس پلیس خفیه استالین که همه اطرافیان استالین را تحویل جوخه‌های مرگ نمود، حتی نزدیکترین همکاران خود و ژنرال احمد حسن‌البکر را که در شورای انقلاب فعالیت می‌کردند به کمک برادر ناتنی‌اش بر زن ان التکریتی برای آنها پرونده‌سازی کرده و آنها را از صحنه طوری خارج نماید تا فقط خودش باشد و حسن‌البکر که در فرصتی معین بتواند حسن‌البکر را برکنار و خود حاکم مطلق‌العنان گردد. در تعقیب خواسته‌های خود، طی کشف کودتای ژنرال عبدالغنی الراوی که منجر به فرار وی از کشور گردید عمدۀ زیادی از افسران و حتی بلندپایه‌های حزبی را از پیش پای خود کنار زد و گروه زیادی را در ملاء عام به دار آویخت.
در این زمان با اینکه معاونت دبیرکل حزب بعث عراق را به عهده داشت پست ریاست جمهوری در دست حسن‌البکر بود اما در بین عراقی‌ها ضرب‌المثلی بود که می‌گفتند ویترین قدرت‌نمائی صدام است و از خود هیچ اراده‌ای ندارد. صدام‌حسین حتی سیاسیون غیرنظامی و سالخورده عراق را که از جانب نهاظن هیچگونه مزاحمتی برای حکومت نمی‌رفت بازداشت و زندانی نمود. نمونۀ ان بازداشت عبدالرحمن بزار نخست‌وزیر دورۀ عارف به جرم جاسوسی برای اسرائیل و عضویت در فرماسونری بود. در این موقع اعضای برجسته شورای فرماندهی انقلاب عراق عبارت بودند از عبدالخالق السامرائی ایدئولوژگ حزب، ژنرال حردان عبدالغفار التکریتی وزیر دفاع ژنرال صالح مهدی عماش و خودش (صدام‌حسین) صدام برای آنکه از شر عماش و حردان التکریتی خلاص شود در فکر توطئه برای آنها بود. و به حسن‌البکر توصیه کرد که ژنرال عماش را به عنوان سفیر به اسکندیناوی بفرستند و بعد از این ماجرا چون جزایر تنب و ابوموسی بعد از مدتها اشغال توسط انگلیسی‌ها به مام میهن بازگشت: صدام‌حسین به حسن‌البکر پیشنهاد نمود که ژنرال عبدالغفار التکریتی را برای تحریک شیوخ خلیج‌فارس علیه ایران به این منطقه بفرستد اما چون مأمورین ژنرال حردان عبدالغفار التکریتی با شکست مواجه شد مورد بی‌مهری حسن‌البکر قرار گرفت (به اشارۀ صدام به خارج از کشور تبعید گردید و سپس در کویت با رگبار مسلسل به قتل رسید.
صدام‌حسین برای استحکام وضعیت حکومت بعث در عراق که در واقع حکومت او بود نه حاکمیت حسن‌البکر به مسکو رفت و در 9 آوریل 1972 یک قرارداد دوستی و همکاری نظامی با مدت پانزده سال با سران کرملین به امضاء رسانید از این تاریخ به بعد سیل ارزهای خارجی حاصل از صدور نفت عراق به مسکو و بلوک شرق سرریز می‌شد تا مدرن‌ترین سلاحهای روسی برای عراق تهیه گردد. صدام‌حسین در این مرحله سیاست موازنه مثبت را دنبال می‌کرد یعنی نفت عراق را به غرب می‌فروخت و منافع حاصل را به مسکو تحویل می‌داد تا در ازاء آن مخرب‌ترین سلاحها را دریافت دارد.
در اواخر 1973 صدام‌حسین یا یوری‌اندروپوف رئیس وقت (کا ـ گ ـ ب) ملاقات و یک قرارداد سری و محرمانه دربارۀ تجدید سازمان (امن‌العام) سازمان امنیت عراق با او امضا کرد. صدام توانست که از باقی مانده‌های حرس‌القوی سابق تشکیلات جیش‌الشعبی (ارتش خلقی) را در برابر ارتش عراق ایجاد کند و بدین جهت بود که بارها اظهار داشت که دیگر آن زمان گذشته است که یک افسر عراقی با یک دوجین تانک بتواند رژیم را ساقط کند.
بارها گفت که انقلاب ما آنقدر قویست که دستهایش هر مخالفی را که در هر جا باشد نابود خواهد ساخت. با این مطلب اشاره‌ای بود به مخالفان صدام در اروپا و بیروت، آخرین کودتائی که باعث صعود قدرت صدام در عراق شد کودتائی بود که به دست ناظم‌گزار رئیس سازمان امنیت عراق طرح‌ریزی شد در ژوئیه 1973 در جریان سفری که احمد حسن‌البکر به اروپای شرقی نموده بود ناظم‌گزار رئیس سازمان امنیت (امن‌العام) عده‌ای از فرماندهان نظامی و ران بغثی را به منزل خودش دعوت کرد و همه را شکست از جمله کسانی که کشته شدنش برای صدام‌حسین مغتنم بود ژنرال حما شهاب ریاست ستاد ارتش بود و عجیب‌تر آنکه در موقع کودتا صدام‌حسین در بغداد بود و به این میهمانی دعوت نشده بود، برای صدام‌حسین کوتای ناظم‌گزار بهانه بسیار بزرگی بود که دشمنان خود را سخت عنوان شرکت و همکاری با ناظم‌گزار دستگیر و سریعاً اعدام کند. اعدام سریع ناظم‌گزار و اطرافیانش باعث شد که گردانندگان کودتا شناخته نشوند و احمد حسن‌البکر یکه و تنها در دست صدام‌حسین قرار گیرد.
صدام‌حسین با استفاده از فرصت پای عبدالخالق السامرائی آخرین عضو شورای فرماندهی انقلاب و ایدئولوژک ایدولوگ حزب را به این کودتا کشانیده و او را در محکمۀ نظامی به اعدام محکوم نمود ولی حسن‌البکر امضای حکم مزبور را امتناع کرد و او را به حبس ابد محکوم نمود. ولی پس از آنکه احمدحسن ‌البکر در 16 ژوئیه 1979 از سمت خود استعفاء کرد و صدام جانشین او شد عبدالخالق السامرائی به دستور صدام تیرباران شد از این پس صدام‌حسین در کلیه پست‌های حساس نظامی و سیاسی از دوستان نزدیک خود استفاده کرد و بعثیون قدیمی را هر یک به نحوی سر به نیست کرد که اسامی آنها به شرح زیرند:
فؤاد الرکابی، خالد عابد عثمان، عدنان حسین، محمد محجوب، عدنان حمدانی، ریاض ابراهیم، و صدها افسر دیگر، احمدحسن‌ البکر در 4 اکتبر 1982 درگذشت. عده‌ای معتقدند که مسموم گردید و پاره‌ای می‌گویند که بیمار بوده است فعلاً که صدام‌حسین در عراق حاکم است از دوستان و همکاران قدیمی او خبری نیست زیرا درگذشت.
تصفیه‌های خونینی که او انجام داده است امکان کودتا بر ضد او را کاهش داده و اخیراً به مقامات آمریکائی پیشنهاد مذاکره و افتتاح روابط سیاسی نموده است این هم شگردیست برای ماندن.