سیدمرتضی توکلی
گام به گام تا سیاستمدار
یکی از داغترین سوژههایی که توانست اصلاحطلبان را به نقطه اوج بکشاند، اجرای طرح حضور جدی در دانشگاهها بود که بسیاری باعث و بانی این جریان نافذ فرهنگی را سعید حجاریان میپنداشتند.
البته این حضور از لابهلای سخنان عبدالکریم سروش در جلسات هفتگیاش با دانشجویان تا تندترین اظهارات مطرح شده از سوی افرادی همچون باقی، گنجی و عبدی به چشم میخورد. یکی از این حضورها میزگردی بود که «نقش مطبوعات در مجلس ششم» را در دستور کار خود قرار داده بود.
در این میزگرد که در یک روز پاییزی و در دانشکده مامایی و پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران برگزار شد، دو میهمان حضور یافتند که یکی عباس عبدی عضو جبهه مشارکت بود و دیگری امیر محبیان از گردانندگان اصلی روزنامه رسالت.
این میزگرد جدای از عنوان خود، مباهلهای سیاسی بر سر چهره شاخص رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تبدیل شد. از یک سو عباس عبدی به عنوان کسی که سالها با موسویخوئینیها (از سرداران بزرگ جناح چپ) در روزنامه «سلام» همکاری کرده بود و حال یک شب نامه متحرک علیه هاشمی رفسنجانی به حساب میآمد شرکت داشت و از سوی دیگر امیر محبیان که به واسطه تهریش و گویش خاص دوم خردادیپسندش بسیار مورد دعوت مطبوعاتیهای سیاستمدار برای مباحثه قرار میگرفت، حضور یافته بود.
محبیان در این جلسه سه گام جبهه مشارکت را در برابر کاندیداتوری علیاکبر رفسنجانی برشمرد: نخستین قدم آن بود که عباس عبدی قبل از تعطیل شدن روزنامه سلام درباره هاشمی گفته بود «او فردی است که در نقاط محکم وارد میدان میشود و اگر احساس کند صحنه سیاست برای او لرزان است وارد نمیشود.»
گام دوم سخنان حجاریان در یک خطابه آتشین بود که تکلیف کرده بود هاشمی در صورت حضور در انتخابات باید فقط در یک فهرست قرار بگیرد و گام سوم را نیز باقی تقبل کرده بود: «وقتی آقای [عبدالله] نوری نمیتواند در انتخابات شرکت کند، دیگر درست نیست آقای هاشمی وارد صحنه شود.»
آن وقت محبیان پرسیده بود که چرا موضع جبهه مشارکت شفاف نیست؟ در مقابل این سؤال عباس عبدی گفت که «جبهه مشارکت ذرهای عدم شفافیت ندارد» و نیز اشاره کرد گروههایی که هاشمی را در فهرستشان قرار میدهند از اعتبار ایشان استفاده میکنند.(1)
در واقع این اظهارات عباس عبدی (که در آن زمان از شاخصین نوک پیکان حمله به هاشمی محسوب میشد) نشان میداد هنوز جبهه مشارکت با «هاشمی» خیال مقابله بیمحابا ندارد و بزرگانش هنوز در تکاپو هستند تا متخصصان حوزه علوم ارتباطات ایران و کارشناسان به آنها بگویند این همه مطبوعات برای ساختن کار سیاسی رفسنجانی (حداقل برای انتخابات مجلس ششم) کافی است یا خیر؟
البته این تنها سؤال سردمداران مشارکت نبود. آنها میخواستند به ثمن بخسی نیز این تجربه اعلان شده را به کار ببندند تا هم نظریه را عملی کرده باشند و هم از وجاهت بزرگان قوم کاسته نشود. چیزی که در مقالات گنجی و باقی (خصوصاً نوشتههای اولین نگارنده) به وضوح دیده میشد.
«مردان تاریخ تا آخر زنده هستند، بدخواهان باید بدانند هاشمی زنده است چون نهضت زنده است.»(2)
شاید این گویاترین کلماتی بود که میشد هاشمیرفسنجانی را با آن در تاریخ انقلاب اسلامی ایران سنجید. صدور این کلمات از قلم رهبر کبیر جمهوری اسلامی ایران، درست پس از واقعه ترور نافرجام هاشمی هنوز قطعهای گرانسنگ برای وی در تاریخ به حساب میآید. هاشمی و وزن سیاسیاش به عقیده ناظران سیاسی هرگز در حوادث پیرامون ایران در دو دهه گذشته قابل اغماض نبوده و نیست.
این جثه سیاسی وقتی دوباره به چشم آمد که امیر محبیان - همان عضو شورای سردبیری روزنامه رسالت که در این نوشته از او یاد شد - در بیستم دی ماه یادآور شد که هاشمیرفسنجانی تعادل جناح دوم خرداد را بر هم زده است. محبیان که همان زمان ریزشهایی در درون حزب کارگزاران را گمانه زده بود، ورود واژه «هاشمیرفسنجانی» را برای متفکران جبهه دوم خرداد (خصوصاً جبهه مشارکت) نامیمون میدانست.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت که تا قبل از اعلام ورودش به انتخابات، موضوع رقابتش برای مجلس ششم موجبات خندههای معنیدار مخالفانش را فراهم آورده بود، با حضور جدیاش در جریان انتخابات ششم اصلاحطلبان سرمست از پیروزی را به تفکر عمیقی فرو برده بود.
هرچند آمدن سیاستمدار با «اصرار برخی از نزدیکان» توجیه شد ولی ورود و خروج او در عرصات مختلف سیاست ابداً اسیر پیشبینیهای یقینآور نمیشود. چنان که تکان دادن دست خداحافظی برای مجلس ششم نیز به عجایب هزارگانه زندگی سیاسی او اضافه شد.