تاریخ انتشار : ۳۱ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۷:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۲۲۱۶

علیرضا امیرپور
در تعاریف جدید و مدرنی که از مدیریت به عمل آمد از آن به عنوان یک «هنر» یاد شده است و انصافاً با ترقی و تطور چشمگیر و در عین حال پیچیده مناسبات انسانی و پیوند چشمگیر آن با تحولات و تطورات فنی و صنعتی، نمی‌توان از سبک و گونه مدیریت ابتدایی سخن به میان آورد که در حال حاضر به عنوان یک شاخصه ملموس جهان سوم به حساب می‌آید.
در واقع مدیریت را باید به مثابه هنری دانست که اوج آن را باید در ایجاد پیوند و ارتباط تنگاتنگ میان انسان و ماشین و هدایت مجموعه روابط انسانی - ماشینی به سوی تولید و نهایتاً سوق دادن دستاوردهای آن در خدمت به منافع ملی و ارتقای اقتصاد کشور و... سراغ گرفت.
بنابراین مدیریت به مثابه یک علم و یک هنر اساساً باید از هرگونه ملاحظات و ویژگی‌های مرتبط با گرایش‌ها و تمایلات سیاسی به دور باشد و این نکته‌ای است که حجت‌الاسلام کروبی رییس مجلس به آن اشاره‌ای بلیغ و رسا نموده است. البته آقای کروبی نه تنها نسبت به دخالت دادن گرایش‌های سیاسی در امر مدیریت‌ها هشدار داد بلکه پا را فراتر گذاشت و عملاً از دخالت دادن گرایش‌های سیاسی در امر مدیریت‌ها در گذشته خبر داده و از زیان‌های سنگین سخن به میان آورد که در اثر این طرز تلقی اشتباه و ناقص، بر کشور وارد شده است.
واقعیت این است هشدار وی کاملاً بجا و منطقی بوده و در عین حال مبین غفلت‌ها و نارسایی‌هایی است که کشورمان تا به حال به دلیل پیوند خوردن ملاحظات و گرایش‌های سیاسی با امر مدیریت متحمل آن شده است.
فرضاً این موضوع را در ذهن خودتان تصور کنید که مدیریت مجتمع‌های عظیم صنعتی چون پتروشیمی، ذوب آهن و فولاد و کارخانه‌های معظم خودروسازی و یک کشور همگی با ملاحظات سیاسی و بنا به محاسبات حزبی محض آمیخته شده باشد. آنگاه می‌توان این داوری را داشت که چنین مدیریتی نه علمی و نه فنی است بلکه مدیریتی با رویکرد و نگاه و نگرش سیاسی بوده که در اثر سقوط یک حزب و یا گرایش سیاسی و صعود رقیب دستخوش تغییر و تحول شده و صنایع سنگین آن کشور را به تسخیر خود درآورده است.
یک واقعیتی که اکنون در دنیای صنعتی غرب حاکم است و آنقدر نتایج و دستاوردهای آن مثمرثمر است که شایستگی الگوبرداری از آن وجود دارد، این است که مدیریت‌ها در سطوح فنی و علمی و آکادمیک به تبع طوفانها و فعل و انفعالات سیاسی دستخوش کمترین تغییر و تبدیل نمی‌شوند. بلکه هرگونه تبدیل و تحول در امر مدیریت‌ها صرفاً‌ از مقتضیات فنی و علمی سازمانها و مجتمع‌های صنفی منبعث می‌شود و هیچ ربطی با تحولات سیاسی در کشور و انفعالات آن بر حوزه‌ها و قلمروهای مختلف جامعه ندارد.
در واقع مدیریت‌های علمی و آکادمیک تابع فراز و نشیب‌های حاصل از شیوع پدیده‌های جدید کارآمدی و روزآمدی در نوع کار و تولید می‌باشد و همین مؤلفه‌هاست که به ‌طور انحصاری می‌توانند به ‌طور سلبی و ایجابی در تغییر و تحول مدیریتی نقش و اثر داشته باشند.
به عبارت دیگر مدیریت‌هایی که نتوانند خود را با کارآمدی و روزآمدی منطبق سازند و در جهت بهکرد زیرمجموعه‌های خود تلاش بکنند باید جای خود را به نیروهای تازه‌نفس و برخوردار از تکنیک‌های حرفه‌ای و مدرن بدهد. این روند، امر مقبول و پذیرفته‌شده‌ای است که اتفاقاً زمینه‌های رشد و تعالی را در سازمانها و کارخانجات و... فراهم می‌سازد و در واقع به مستحکم شدن بنیه علمی و صنعتی کشور کمک می‌کند.
به جز این، نباید توقع داشت که دخالت نیروهای سیاسی در جابجایی مدیریت‌های علمی به افزایش ظرفیت‌ها و توانمندی‌های علمی و صنعتی کشور بیانجامد، بلکه نتیجه این روند معکوس و سمت و سوی قهقرایی دارد.
به نظر می‌رسد این نکته که مورد فهم و درک بزرگان مملکت قرار گرفته است، باید به‌ طور دقیق و حساب‌ شده در تمامی حوزه‌ها و قلمروهای فعالیت‌ اجتماعی بکار گرفته شود وگرنه در صورت ادامه روند بی‌رویه عزل و نصب مدیریت‌های علمی و صنعتی براساس حب و بغض سیاسی آنگاه نباید از رواج و تشدید پدیده‌هایی چون فرار مغزها و مهاجرت نیروهای متخصص و ارزنده این مرز و بوم غافل باشیم.