تاریخ انتشار : ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۱۲۴۱۹

وقتی امیرمؤمنان(ع) زعامت جامعه را به عهده گرفت، برای گسترش حوزه دینی لازم دید به اصلاحات داخلی بپردازد. مهم‌ترین محورهای اصلاحی در چهار زمینه بود:
1.فرهنگی
2.حقوقی
3.مالی
4.اداری
1.اصلاحات فرهنگی
یکی از مسئولیت‌های اصلی ائمه(ع) به عنوان جانشین رسول خدا(ص)، حفظ و تبیین دین الهی است که حضرت امیر(ع) پس از به دست گرفتن حکومت، به خوبی آن را ایفا نمود. علی(ع) برای نشر اسلام از دو راه اقدام کرد:
الف. تبلیغ و معرفی اسلام ناب محمدی(ص)؛
ب. تربیت شاگردان شایسته.

الف. تبلیغ و معرفی اسلام ناب محمدی(ص): حضرت امیر(ع) به خاطر مقام و منزلتی که نزد پیامبر(ص) داشت. از روز اول بعثت با وحی الهی و تفسیرهای پیامبر(ص) از وحی آشنا شد و تا آخرین لحظات زندگی پیامبر(ص) در کسب معارف از آن چشمه‌سار حکمت و علم کوشید. چنان‌که خود فرمود:
«برای من منزلتی نزد رسول خدا(ص) بود که برای هیچ‌کس نبود: هر روز صبح زود به خانه آن حضرت می‌رفتم و از پشت در به حضرت(ص) سلام می‌کردم، اگر پیامبر(ص) آمادگی داشت وارد حجره حضرت(ص) می‌شدم.(1)
در سنن ابن‌ماجه روایت شده است که حضرت امیر(ع) روزی دو بار بر پیامبر(ص) وارد می‌شد: یکی اول شب و یکی اول صبح و در مورد معارف قرآن کریم از محضر پیامبر(ص) بهره می‌برد.(2)
علی(ع) با این منزلت بلند علمی، در زمان حکومت خویش در تبلیغ و تبیین قرآن کریم و سنت پیامبر(ص) تلاش فراوان نمود و توانست بخشی از معارف الهی را که از رسول خدا(ص) دریافت کرده بود به مسلمانان انتقال دهد. او تفسیر قرآن کریم را در جامعه گسترش داد، به نحوی که بیشتر تفاسیر شیعه و سنی که مشتمل بر بیانات پیامبر(ص) است از این طریق نقل شده است.
علی بن ابی‌طالب(ع) علاوه بر تفسیر صحیح قرآن و حفظ آن از تحریف و تأویل، برای تلفظ صحیح کلمات، علم نحو را ابداع کرد و از این طریق به فهم قرآن و سنت و حفظ آنها از برداشت‌های غلط کمک قابل توجهی نمود.
امیرمؤمنان(ع) منع کتابت و نشر احادیث پیامبر(ص) را که در عصر خلفا اعلام شده بود از میان برداشت و با تمام وجود در نشر احادیث نبوی تلاش کرد که بخشی از آنها در خطبه‌های حضرت علی‌(ع) در نهج‌البلاغه آمده است. گرچه آنچه سیدرضی(ره) جمع‌آوری نموده، تمام خطبه‌های حضرت(ع) نیست، بلکه خطبه‌ها و نامه‌ها و کلماتی است که به نظر خودش از بلاغت و زیبایی خاصی برخوردار بوده است و متأسفانه بسیاری از فرمایش‌های آن حضرت در دست نیست.
خطبه‌هایی که سیدرضی گردآوری نمود، حدوداً 236 خطبه می‌باشد، در حالی که مسعودی می‌گوید: «آنچه مردم از سخنان حضرت امیر(ع) در حفظ دارند 483 خطبه است.»(3)
در عین حال این مقداری که سیدرضی تحت عنوان نهج‌البلاغه گردآورده است، دریای بیکران معارف اسلامی می‌باشد که اصول دین و اخلاق اسلامی در آن گنجینه بزرگ به خوبی تبیین شده است.
حضرت امیر(ع) اصحاب خود را به تدوین و انتشار حدیث سفارش کردند و خود نیز مصحفی به یادگار گذاشتند.
ب. تربیت شاگردان شایسته: علی(ع) علاوه بر تبیین معارف اسلامی و سنت نبوی برای مردم، شاگردانی لایق و شایسته نیز تربیت کرد و معارف دین را به آنها آموخت و بعضی از آنها را برای تبلیغ آن معارف، به شهرها و ولایت‌های دیگر فرستاد. اینان سنگ زیربنای فرهنگ تشیع شدند؛ که از جمله آنها ابن‌عباس، کمیل‌بن زیاد، مالک اشتر، میثم تمار، ابوالاسود دئلی، رشید هجری، حجر‌بن عدی و... می‌باشند.
2.اصلاحات حقوقی
یکی از انحرافات به وجود آمده در عصر خلفا، احیای تعصبات قومی و نژادی و از بین رفتن مساوات اسلامی بود که باعث ظلم و فساد در روابط اجتماعی شده بود. خلفا برخلاف سیره پیامبر(ص) و نص قرآن کریم، قریش را بر دیگر عرب‌ها مقدم داشتند و عرب را بر عجم برتری بخشیدند. اموی‌ها قبیله خودشان را برتر و بالاتر از همه مسلمانان دیگر تلقی کردند و اموال بیت‌المال و جایگاه‌های سیاسی را در اختیار آنها قرار دادند.
وقتی امیرمؤمنان(ع) به حکومت رسید همه امتیازات موهوم را لغو کرد و فرمود: «همه مسلمانان سهم مساوی از بیت‌المال دارند و هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد.»(4) همچنین اعلام کرد:
«الذلیل عندی عزیز حتی آخذالحق له و القوی عندی ضعیف حتی آخذالحق منه رضینا عن‌الله قضائه و سلمنا‌ لله امره.»(5)؛ ستمدیدگانی که در نظرها ذلیل و پستند از نظر من عزیز و محترمند تا حق‌شان را بگیرم و نیرومندان ستمگر در نظر من حقیر و پستند تا حق را از آنها بستانم. در برابر فرمان خدا راضی و تسلیم امر او هستیم.
حضرت امیر(ع) با تبعیض‌های ناروا و بی‌عدالتی‌ها شدیداً مبارزه کرد و به «مصقله بن هبیره شیبانی»، فرماندار یکی از شهرهای فارس، که احتمالاً از اصول اسلامی تخلف کرده بود نوشت:
«به من درباره تو گزارشی رسیده که اگر درست باشد و این کار را انجام داده باشی پروردگارت را به خشم آورده و امامت را عصیان کرده‌ای. گزارش رسیده که غنایم مربوط به مسلمانان را که به وسیله اسلحه و اسب‌های‌شان به دست آمده و خون‌های‌شان در این راه ریخته شده در بین افرادی از بادیه‌نشینان قبیله‌ات که خود برگزیده‌ای تقسیم می‌کنی!
سوگند به خدایی که دانه‌ها را در زیر خاک شکافت و روح انسانی را آفرید، اگر این گزارش درست باشد تو در نزد من خوار شده و ارزش و مقدارت کم خواهد بود!
آگاه باش حق مسلمانانی که نزد من یا تو هستند در تقسیم این اموال مساوی است. همه آنها به نزد من می‌آیند و سهمیه خود را از من می‌گیرند.»(6)
و با برادرش عقیل که برای دریافت سهم بیشتر از بیت‌المال نزد وی آمده بود، برخورد شدیدی کرد که دیگران راه به حساب خودشان بردند.
امام(ع) در این باره می‌فرماید:
«عقیل، برادرم را دیدم که به شدت فقیر شده بود و از من می‌خواست که یک من از گندم‌های شما را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی موهای‌شان ژولیده و رنگ‌شان بر اثر فقر دگرگون گشته، گویا صورت‌شان با نیل رنگ شده بود.
عقیل باز هم اصرار کرد، به او گوش فرا دادم، خیال کرد من دینم را به او می‌فروشم و به دل‌خواه او قدم برمی‌دارم و از راه و رسم خویش دست می‌کشم. آهنی را در آتش گذاختم، سپس آن را به بدنش نزدیک ساختم تا با حرارت آن عبرت گیرد. ناله‌ای سر داد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. گفتم: هان ای عقیل از آهن تفتیده‌ای که انسانی آن را به صورت بازیچه سرخ کرده است نالی می‌کنی، اما مرا به سوی آتشی می‌کشانی که خداوند جبار با شعله خشم و غضبش آن را افروخته است.»(7)
برای نابودی تعصب قومی و نژادی و برقراری مساوات اسلامی با تمام وجود قیام نمود و در نامه‌ای که به یکی از فرماندهان متخلف نوشت چنین یادآور شد:
«به خدا سوگند اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند، هیچ پشتیبانی و هواخواهی از ناحیه من دریافت نمی‌کردند و در راه من اثر نمی‌گذاشتند تا آنگاه که حق را از آنان بستانم و ستم‌های ناروایی را که انجام داده‌اند دور سازم.»(8)
علی‌بن ابی‌طالب(ع) با برقراری عدالت اجتماعی سنت پیامبر اکرم(ص) را احیا نمود و احکام الهی را به اجرا درآورد و مساوات اسلامی را تحقق بخشید.
3.اصلاحات مالی
حضرت امیر(ع) سیاست‌های مالی خویش را در دو زمینه انجام داد:
الف- مصادره ثروت‌های حرام: چون در دوره عثمان زمین‌های کشاورزی متعلق به دولت به تنی چند از خویشاوندان و دوستان خلیفه بخشیده شده بود و اموال زیادی از بیت‌المال به طبقه اشراف هبه گردیده بود، امام(ع) بسیاری از آنها را به وضع اولیه و مشروعش برگردانید(9) و در نطقی صریحاً اعلام فرمود:
«ای مردم، من یکی از شمایم، هر چه من داشته باشم شما نیز دارید و هر وظیفه بر عهده شما باشد بر عهده من نیز هست. من شما را به راه پیامبر(ص) می‌برم و هرچه را که او فرمان داده است، در دل شما رسوخ می‌دهم. جز اینکه هر قطاع که عثمان آن را به دیگران داد و هر مالی که از مال خدا عطا کرد باید به بیت‌المال بازگردانیده شود، همانا که هیچ‌چیز حق را از میان نمی‌برم. هر چند مالی بیابم که با آن زنی را به همسری گرفته باشند و کنیزی خریده باشند و مالی که در شهرها پراکنده باشد، آنها را باز می‌گردانم. در عدل گشایش است و کسی که عدل بر او تنگ باشد، ستم بر او تنگ‌تر است.»(10)
طبقه اشراف و توانگر گمان کرد اگر سر به فرمان امام بسپارد، امام(ع) از گذشته‌های آنان در می‌گذرد. آنان ولیدبن عقبه را به نزد امام فرستادند. ولید به امام گفت: «ای ابوالحسن تو به همه ما آسیب رسانیده‌ای. ما برادران و همنوعان تو از فرزندان عبد مناف هستیم. امروز ما با تو بیعت می‌کنیم، به شرط آنکه از آنچه در ایام عثمان از اموال(بیت‌المال) به دست آوردیم درگذری و قاتلان او را به قتل برسانی، و ما اگر از تو بیمناک گردیم به شام می‌پیوندیم.(11)
امام(ع) در کمال صراحت اعلام کرد: «حق با گذشت زمان کهنه نمی‌شود و شما باید اموال را به بیت‌المال برگردانید.»(12)
ب. جلوگیری از حیف و میل بیت‌المال: امام علی(ع) شخصاً به اموال بیت‌المال دست نمی‌آلود و به هیچ‌کس هم اجازه حیف و میل آن را نمی‌داد. با برقراری یک شبکه نظارت، بازرسی، پیگرد و کیفر کارمندان دولت، راه هر‌گونه سوءاستفاده مالی را بسته بود. و در نطقی فرمود:
«به خدا اگر شب به جای بستر بر پشته خار بخوابم و مرا در بند و زنجیر کرده، به این سو و آن سو بکشانند برایم خوش‌تر از آن است که در روز رستاخیز، در حالی با خدا و پیامبرش روبه‌رو شوم که به یکی از بندگان خدا ظلم کرده یا چیزی از مال دنیا را غصب کرده باشم و چرا و چگونه به کسی ستم روا دارم، آن‌هم برای جسمی که تار و پودش به سرعت به سوی پوسیدن پیش می‌رود؟!(13)
آنگاه پس از بیان برخوردش با برادر بزرگوارش (عقیل)، می‌فرماید:
«عجیب‌تر از آن این بود که یکی(اشعث‌بن قیس) در خانه ما را زد و ظرف حلوای ‌تر و تازه‌ای با شیره‌ای آورد که نفرتم را برانگیخت: گویا با زهر مار و یا آب دهان مار آمیخته‌اند. از او پرسیدم: انعامی است یا زکاتی، یا صدقه‌ای که آن هم برای ما خاندان پیامبر، حرام است؟ گفت: هیچ‌یک، بلکه هدیه‌ای است. به او گفتم: زنان بچه مرده بر تو گریه کنند! آیا از طریق آیین خدا وارد شده‌ای که مرا فریب دهی؟ خرد آشفته‌ای، یا دیوانه‌ شده‌ای، یا یاوه می‌گویی؟ به خدا اگر هفت اقلیم زمین را با فضایی که تا افلاک فاصله دارد به من بدهند تا امر خدا را در مورد مورچه‌ای زیر پا گذارم و سبوس گندمی را که در دهانش حمل می‌کند بربایم، نخواهم پذیرفت.»(14)
و در مورد تقسیم بیت‌المال و جلوگیری از حیف و میل آن اقدامات مؤثری انجام داد.
مسعودی می‌نویسد: «علی املاکی را که عثمان به تملک شخصی عده‌ای از اشراف درآورده بود از تملک آنان خارج کرده به حالت اولیه بازگردانید و هرچه در خزانه عمومی بود میان مردم توزیع کرد و هیچ‌کس را بر دیگری ترجیح نداد و به همه سهم مساوی داد.»(15)
صاحب الغارات می‌نویسد: «مجمّع گوید: علی(ع) هر روز جمعه بیت‌المال را جاروب می‌کرد و آب می‌پاشید، سپس دو رکعت نماز به جای می‌آورد و می‌گفت: شما در روز قیامت شهادت دهید که این انبار را به حق پر کردم و به حق تقسیم نمودم.»(16)
و به عثمان‌بن حنیف نوشت:
«آگاه باش! هر مأمومی پیشوایی دارد که باید به او اقتدا کند و از نور دانشش بهره گیرد. بدان امام شما از دنیایش به همین دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است...»(17)
و ابن ابی الحدید در وصف علی(ع) می‌نویسد: «تنها علی(ع) بود که اموال بیت‌المال را تقسیم می‌کرد و در جای آن نماز می‌خواند و او بود که می‌گفت: ای زرد و سفید(درهم و دینار) غیر مرا فریب دهید و او بود که از خود چیزی به ارث نگذاشت، در حالی که تمام جهان اسلام به جز شام در اختیار او بود.»(18)
4.اصلاح نظام مدیریت
جایگاه‌های سیاسی در دوران عثمان، در اختیار افرادی قرار گرفته بود که به هیچ‌وجه شایستگی هدایت و رهبری مردم را دارا نبودند. وقتی حضرت علی(ع) به حکومت رسید همه والیان آن دوران را عزل نمود و به جای آنها زمامدارانی جدید منصوب کرد.
یعقوبی می‌نویسد: «عزل علی عمال عثمان عن البلدان خلا ابی موسی الاشعری»(19) علی(ع) وقتی به خلافت رسید به جز ابوموسی اشعری، کلیه کارگزاران زمان عثمان را عزل نمود، زیرا امام(ع) معتقد بود بدون اصلاح مدیریت جامعه، اصلاح توده مردم کار بسیار دشواری خواهد بود.(20)
ابن عباس و مغیره بن شعبه و... امام(ع) آمدند و از حضرت(ع) خواستند تا استوار شدن پایه‌های حکومت اسلامی از عزل معاویه خودداری نمایند، امام علی(ع) نپذیرفت(21) و شایستگی او را برای استانداری شام تأیید نکرد.
به همین جهت معاویه با اعتماد به قدرت نظامی و اقتصادی شام با امام علی(ع) بیعت نکرد و استانداری شام را از حضرت(ع) طلب کرد.
امام(ع) با ردّ تقاضای معاویه به او نوشت: «یا تسلیم شو و بیعت کن و یا آماده جنگ باش.»(22)
حضرت امیر(ع) علاوه بر انتخاب افراد مؤمن و متعهد برای زمامداری، تشکیلات ویژه‌ای برای کنترل و نظارت فعالیت‌های آنها گماشت و آموزش‌های لازم را نیز در این زمینه به آنان داد. از دیدگاه علی(ع) مدیر و حکمران جامعه اسلامی می‌بایست شرایطی را دارا باشد که آن شرایط و ویژگی‌ها عبارتند از:
1.خدمتگزار بودن: امام علی(ع) در نامه‌ای به عامل آذربایجان نوشت:
«ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه و انت مسترعی لمن فوقک لیس لک ان تفتات فی رعیه.»(23)
«مبادا گمان کنی حکومتی که به تو سپرده شده است یک شکار است که به چنگ تو افتاده است. خیر، امانتی است که بر گردنت گذاشته شده است و مافوق تو از تو رعایت و نگهبانی و حفظ حقوق مردم را می‌خواهد. درباره رعیت حق نداری استبداد به خرج دهی.»
دوری از نیرنگ و خدعه: علی(ع) صداقت در کار و دوری از فریب‌کاری را از شرایط دیگر رهبری اسلامی دانست و در مذمت معاویه فرمود:
«اما او نیرنگ‌باز و حیله‌گر است و برای وصول به ریاست و قدرت به هر وسیله نامشروعی چنگ می‌زند. اگر این امور زشت و نامشروع نبود من زیرک‌ترین مردم بودم!»(24)
2.دوری از تشریفات: امام(ع) سادگی رهبر و دوری از تشریفات را از ویژگی‌های لازم برای رهبری اسلامی شمرد و فرمود:
«با من آن‌سان که با جباران و ستمگران سخن می‌گویند سخن نگویید. القاب پرطنطنه برایم به کار نبرید. آن ملاحظه‌کاری‌ها و موافقت‌های مصلحتی که در برابر مستبدان اظهار می‌دارند در برابر من اظهار مدارید. با من به سبک سازشکاری معاشرت نکنید! گمان مبرید که اگر به حق سخنی به من گفته شود بر من سنگین آید و یا از کسی بخواهم مرا تجلیل و تعظیم کند...»(25)
تعهد و تخصص: امتیاز دیگری که امام(ع) برای یک مدیر ضروری دانست تعهد و تخصص بود، چنان که در حکم فرمانداری مصر، به مالک اشتر نخعی چنین نوشت:
«... در وضع منشیان و کارمندانت دقت کن و کارهایت را به بهترین آنها بسپار و نامه‌های سری و نقشه‌ها و طرح‌های مخفی خود را در اختیار کسی بگذار که دارای اساسی‌ترین اصول اخلاقی باشد! از کسانی که موقعیت و مقام آنها را مست و مغرور نسازد.»(26)
3.حکومت بر قلمرو فکری: رهبر و حکمران جامعه اسلامی از دیدگاه حضرت علی(ع) باید بر یک مملکت فکری حکومت کند که عناصر ملیت، نژاد، زبان و خاک در ایجاد یا ترکیب آن سهمی ندارد، بلکه سازنده آن اشتراک انسان‌ها در عقاید و افکار و مبادی و عنایات انسانی معین است و معیار و ملاک اصلی، تقوای الهی می‌باشد.