تاریخ انتشار : ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۲۱۲۴۳۷

دگرگونی و نوسازی سیاسی
مبحث دگرگونی و نوسازی سیاسی، رشته‌ایی از علوم سیاسی است که در آن به تعریف و تبیین این مبحث پرداخته می‌شود علل و عوامل دگرگونی، نظریات مختلف، ساختارهای مربوط، مدل‌ها و فرآیندها، تفاوت جوامع سنتی و پیشرفته، نوع گذار جوامع از دگرگونی‌ها، سیستم‌های توسعه، برون داد و درون دادهای جوامع، کارکردهای مشترک دولت و ملت، ارزش‌ها و سنت‌های حاکم بر جامعه و نحوه تحول در آنها، و بحران‌های توسعه،... از دیگر مطالبی است که در این مبحث مطرح می‌شوند.
عوامل دگرگونی سیاسی
دگرگونی سیاسی در جوامع بشری گاهی بوسیله وحی، گاهی بوسیله تکامل بشری و یا مسائل بین‌المللی و گاهی نیز بر اساس خواست ملت و یا جامعه پدید می‌آید. مانند دگرگونی در جوامع اسلامی اولیه بوسیله پیامبر اسلام و وحی الهی، که خواست خداوند عامل اصلی بوده است، یا مانند دگرگونی دوران رنسانس در اروپا که بعلت سیر تکاملی بشر صورت گرفته است، یا مثل رشد جهشی اروپا در قرن 18 و 19 که موجب پیدایش تاریخ تلخ و شرم‌آور استعمار ملت‌ها و کشورها توسط دولت‌های اروپایی شد و دگرگونی‌های ناخواسته‌ای در جوامع استعمار شده پدید آورد.
یا مانند خواست ملت مسلمان ایران که منجر به پیدایش انقلاب اسلامی و تحول عظیمی که در جامعه ایران و جوامع مسلمان و جهان پدید آورده است، گردید.
نوسازی جوامع بدنبال دگرگونی سیاسی پدید می‌آید. و تابع شرایط علمی، اجتماعی، سیاسی و جهانی جوامع می‌باشد.
اشکال دگرگونی‌ها
دگرگونی‌های جوامع بشکل‌های زیر ظاهر می‌شوند و هر کدام تفاوت‌ها و اثرات متفاوتی با دیگران دارند:
1- اصلاحات: که دگرگونی، بنیان‌ها را بهم نمی‌ریزد و در چهارچوب‌های اجتماعی موجود تغییراتی پدید می‌آورد.
2- نهضت: که در بنیان‌ها تغییراتی ایجاد می‌کند ولی آنها را از بین نمی‌برد و خواست‌های محدودی را دنبال می‌نماید.
3- کودتا: حرکتی است قدرت‌مدارانه، که توسط عده‌ای نظامی یا غیرنظامی، با پشتوانه قدرت، و بدون توجه به حمایت یا عدم حمایت مردمی صورت می‌گیرد.
4- انقلاب: حرکتی توفنده و بنیانی که نظام و سیستم و اصول و ضوابط و معیارها و مدیریت و روابط را بطور بنیانی تغییر می‌دهد و نظام و سیستم و... دلخواه خود را با حمایت توده‌های مردم جایگزین آن می‌سازد.
رویداد مشروطه
رویداد مشروطه در واقع نهضتی است که در نظام ستم‌شاهی، تغییراتی اساسی پدید آورد. مشروطه‌طلبان نمی‌خواستند سلطنت را براندازند و بنیان رژیم شاهی را بباد دهند. خواسته آنها، عدالت، استقلال و آزادی بود و تصور می‌کردند می‌توانند این خواست‌ها را در همان رژیم سلطنت بدست بیاورند.
بهمین علت پس از آنکه مظفرالدین‌شاه مستبد قاجار فرمان مشروطیت را صادر کرد، از این عمل راضی شدند و حتی از او تشکر کردند و جمله تلخ «عدل مظفر» را بر سر در مجلس شورای ملی نصب کردند. قابل توجه است که فداکاران نهضت مشروطه از رهبران تا پیروان و رهروان این نهضت، تا اندکی قبل از موفقیت، از مشروطه خبری و خواستی نداشتند و تا مدت‌ها پس از پیروزی نیز تصویر روشنی از مشروطه در اذهان عمومی پدید نیامد. خواست اصلی آنها، عدالت، استقلال و آزادی از استبداد بود که خیال می‌کردند با مشروطه بدست خواهند آورد.
علل پیدایش مشروطه
علل اصلی پیدایش مشروطه عبارت بود از:
1- اسلام و احساس مسلمانان و علماء از بخطر افتادن اسلام و کشور اسلامی و احساس خطر سلطه مشرکین بر مملکت اسلام، و احساس وظیفه اسلامی در رفع ظلم و برقراری عدالت.
2- تکامل بشری، در اثر اختراع صنعت چاپ، انتشار کتب و روزنامه، گسترش آگاهی عمومی، و اطلاع بر پیشرفت‌ها و احوال ملل دیگر، و اختراع سلاح‌های آتشین که موجب شکست‌های مهمی بضرر ایران در جنگ چالدران، و جنگ‌های ایران و روس و انگلیس شده بود و پیشرفت علوم و تحولات اجتماعی مثل انقلاب فرانسه و سیستم‌های تفکیک قوا و حکومت مجلسی و...
3- تحولات بین‌المللی، ظهور استعمار غرب و تهاجم علیه کشورهای دیگر که موجب نهضت سرنوشت‌ساز تنباکو شده بود. و لزوم مقابله با آن و حفظ استقلال کشور.
4- خواست ملت، که پیشرفت، و اقتصاد سالم و آزادی، و قانون‌مندی کشور را طالب بود.
بعبارت دیگر در مشروطه علل و عوامل زیر همگی حضور داشتند:
1- تکنولوژی (صنعت)، وسائل چاپ، رسانه‌ها، سلاح‌ها، وسائل حمل و نقل سریع دریایی و غیره
2- ایدئولوژی (اصول عقیدتی)، اسلام و امور عقیدتی بویژه مذهب شیعه
3- اقتصاد، نابسامانی‌های اقتصادی ایران و امتیازات ناروای اقتصادی به اجانب
4- سیاست، مسائل سوءاداره کشور و سیاست غلط حاکم بر کشور حاکمان قاجار، و ضعف سیاست خارجی کشور و نظام استبدادی سلطنت و...
5- تعارضات، تعارضات بین اسلام و حکومت قاجارها، و تعارضات بین گروه‌های قدرت داخلی، و تعارض بین ملت و دولت...
ویژگی‌های نهضت مشروطه
نهضت مشروطه در کلیت آن برخوردار از ویژگی‌های زیر بود:
1- اصول عقیدتی (ایدئولوژی) نهضت مشروطه بعلت حضور روحانیت و فتوای مراجع، و اصل ستم‌ستیزی، و استقلال‌طلبی، مشروعیت عمومی یافته بود.
این مشروعیت، موجب ایجاد انگیزش عمومی - همبستگی مردمی - نامشروع کردن حکومت و اقداماتش - و ایجاد نفرت عمومی از مستبدین - و حضور گسترده و مقاوم مردم در صحنه بود.
اصول عقیدتی اسلامی، در نهضت مشروطه، عقلائی بودن کار و نهضت و فداکاری‌ها و مقاومت را تأمین کرده بود.
2- صنعت (تکنولوژی) در مشروطه، مبارزین با استفاده از صنایع چاپ، و کاغذ، و اسلحه، و وسائل جدید، مانند تلگراف، با پخش شبنامه و اعلامیه و ترور، توانستند مقاومت قابل توجهی را در مقابل دستگاه استبداد سامان دهند.
3- تعارضات: آنها با استفاده از تعارضات درون هیأت حاکمه توانستند در ارکان حکومت ایجاد تزلزل نمایند و حتی نامه تهدیدآمیز علیه مظفرالدین‌شاه را توسط محرم اسرار او بر بسترش بگذارند.
4- اقتصاد: آنها با استفاده از تلاش استعمار انگلیس و غربی‌ها، در سلطه استعمار اقتصادی مردم را علیه نظام استبداد و مزدور قاجاریه تحریک کردند.
حضور بازار در مبارزه و آغاز نهضت از جریان کتک خوردن میرزا هاشم قندی، تاجر سرای امیر در بازار تهران، و مرکزیت مسجد جامع در بازار تهران، همگی نشان استفاده صحیح از اقتصاد در این نهضت است.
5- سیاست: حضور فعال سیاسی مردم و علماء و اداره قوی نهضت از نظر سیاسی دلیل بر ویژگی مثبت سیاسی نهضت مشروطه است.
مدل دگرگونی نهضت مشروطه
مدل دگرگونی نهضت مشروطه، «مدل پیوسته» است. که بر اساس هر تحولی، تحول دیگری پدید آمد. مانند اعتصاب اولیه بازار، اعتراض تجار، پشتیبانی علماء، جریان مسجد جامع، شهادت سیدعبدالحمید، مهاجرت به قم، بازگشت موفقیت‌آمیز، تحصن‌ها و اعتصاب‌ها، و...
نظریه برتر و فراگیر مشروطه
در مشروطه مانند هر نهضت و جریان سیاسی، نظریات و تقاضاها و خواست‌های فراوانی است. اما نظریه فراگیر آن (پارادایم) عدالت، استقلال، آزادی‌خواهی است که همه مشروطه‌خواهان یکصدا آنها را می‌خواستند.
جامعه سنتی یا مدرن
مرسوم است در روش غربی مبحث دگرگونی و بازسازی سیاسی، جوامع را بدو جامعه سنتی، و جامعه پیشرفته (مدرن) تقسیم می‌کنند و برای هرکدام ویژگی‌هایی را برمی‌شمرند.
این تقسیم‌بندی از نظر بنده، صحیح نیست. زیرا غیر از جوامعی دورافتاده مثل برخی قبایل آفریقا، جوامع دیگر اینطور نیستند که در یک مرحله زمانی کاملاً «سنتی» باشند (با تعریفی که در این مبحث از «سنتی» می‌شود) و بعد یک‌مرتبه، یا با تدریجی سریع به «جامعه مدرن» تبدیل شوند. معمولاً جوامع انسانی در روند تکاملی انسان بر پهنه زمین و هستی، تکامل تدریجی دارند که گاهی حرکت آن کند است و گاهی سرعت می‌گیرد.
در عین حال بر اساس ویژگی‌هایی که در این مبحث برای دو جامعه آمده است نگرشی است به جامعه زمان مشروطه، همراه با تحلیلی از هر کدام.
ویژگی‌هایی که برای جامعه سنتی برشمرده‌اند عبارت‌اند از:
1- درهم‌نگری. یعنی همه سنت‌ها و ساختارها درهم نگریسته می‌شود و تفکیک قوا (مقننه - مجریه - قضائیه و نهادهای مستقل مثل مطبوعات و...) نیست.
در جامعه معاصر مشروطه اینطور نبود و گرچه تفکیک قوا نبود ولی قضاوت عموماً بدست روحانیون بود. و جامعه، با داشتن اسلام، دیدی تنگ‌نظرانه و قومیت‌گرا نداشت.
2- پارتیکولاریزم: نگریستن همه چیز از منافع قومی و قبیله‌ای - در آن جامعه، بخاطر اسلام و فرهنگ قومی ملیت ایرانی و افتخارات گذشته، همه چیز از دید منافع گروهی - قومی - قبیله‌ای نگریسته نمی‌شد. قاجاریه و عشایر و ایلات سراسر کشور، منافع ایلی و طبقه حاکم را داشتند اما غیر از خائنین آنها، اکثراً منافع ملی و در مواردی نظر دینی را مقدم بر خود می‌دانستند همانطور که در نهضت تنباکو و مشروطه عموم مردم و حتی بسیاری از سران ایلات و عشایر، منافع کشور و مکتب را مقدم بر منافع خود دانستند. و ارزش‌های مذهبی و ملی بر اکثر مردم حاکمیت داشت.
3- الگوهای سنتی: که امتیازات بر اساس ارث و فرزندی قبیله، و وابستگی قومی و گروهی باشد. در جامعه آن‌روز ایران، امتیازات ارثی و قبیلگی و قومی و طائفه‌ای بود اما همگانی نبود. امیرکبیر فرزند کربلائی قربان آشپز است که به امیری نظام و صدارت رسیده است. علماء دانشمندان، پزشکان، معلمان، بسیاری از فرماندهان لشگریان، شعرا و ادیبان، از همه طبقات، حتی از محروم‌ترین خانواده‌ها بودند و انحصاری در کار نبود.
ایران از نظر فرهنگی سابقه درخشانی داشت. و گرچه نزول فرهنگی داشت اما این دلیل بی‌فرهنگی نبود. در همین دوران است که حاج ملاهادی سبزواری فیلسوف بزرگواری که هنوز عرب به عمق فلسفه او نرسیده است زندگی می‌کرد و شخصیت‌ها و دانشمندان بزرگی که نقش اساسی در جهان اسلام و جهان داشته‌اند مثل مرحوم سیدجمال‌الدین اسدآبادی و میرزای شیرازی، و امیرکبیر و قائم مقام فراهانی، و غیر هم ظهور کرده‌اند.
البته این جامعه از نظر تحرک شغلی، و عدم تغییر شغلی و یا حرکت افقی در تغییر مشاغل اجتماعی جامعه پیشرفته‌ای نبود ولی این امر بخاطر وضعیت اقتصاد آن روز ایران، و شیوه زندگی اجتماعی بود نه اینکه اسم آن را جامعه سنتی بگذاریم.
ضمن اینکه عنوان «جامعه سنتی» غلط است. زیرا سنت یعنی یک روش مورد پذیرش عموم را گویند که معمولاً روش مردمی است. باید عنوان (جامعه عقب‌مانده) یا (جامعه عقب افتاده) بکار گرفته شود.
لازم است گفته شود که جامعه پس از مشروطه نیز یک جامعه باصطلاح مدرن نشد با اینکه سرمشق از غرب گرفت و کار به جایی رسید که تقی‌زاده فراماسونر که با فریب مردم عنوان نمایندگی آذربایجان که قهرمان مشروطه است را داشت صراحتاً گفت «ایرانی باید از ناخن پا تا سر فرنگی شود تا متمدن گردد»
دگرگونی حاصله از نهضت مشروطه
نهضت مشروطه در جامعه ایران آن روزگار، دگرگونی عمیق و گسترده‌ای پدید آورد هر چند به آرمان‌های خود و مقاصدی که داشت نرسید.
دگرگونی‌های پدید آمده عبارت‌اند از:
1- تغییر در نظام ستم‌شاهی استبدادی، که آن را بطرف نظام ستم‌شاهی مشروطه برد. یعنی توانست قدرت و نظریه ملت را بر پادشاه مستبد قاجار تحمیل نماید. و او را وادار به قبول مشروطه نماید.
احمدشاه کوشید شاه مشروطه بماند گرچه عرضه اینکار را هم نداشت چه برسد به عرضه اینکه قلدری محمدعلیشاه را داشته باشد.
رضاخان، تحمیلی انگلیسی‌ها بود. و با شبکه پیچیده فراماسونری، مقاصد انگلستان را اجرا می‌کرد. او دیکتاتوری کرد ولی نتوانست مشروطه را از بین ببرد و جمهوری انگلیس‌ پسند را بر سر کار آورد. و بناچار ظاهر قضایا را حفظ کرد.
پسرش محمدرضا، بناچار تا 28 مرداد 32 یعنی 12 سال نتوانست دیکتاتوری بکند و تنها پس از کودتای آمریکایی - انگیسی 28 مرداد، به دیکتاتوری با ظاهر مشروطه پرداخت بنابراین نهضت مشروطه در این دگرگونی نظام شاهی، بطور نسبی موفق بود.
استقلال
نهضت مشروطه در هر حال توانست استقلال کشور را در مقاطعی بطور کامل، و در برخی موارد بطور ظاهری حفظ نماید.
در جریانات قرارداد 1991 و اولتیماتوم روس، استقلال کشور حفظ شد با مقاومتی که مجلس مشروطه کرد.
و در سایر موارد نیز در هر حال استقلال ظاهری کشور حفظ شد با اینکه مزدوران تحمیلی انگلیس و آمریکا (رضاشاه و پسرش) حکومت را در دست داشتند.
آزادی
نهضت مشروطه در مقاطعی آزادی را بطور کامل برقرار کرد. روزنامه‌های مختلف و فراوان هرچه می‌خواستند می‌نوشتند. احزاب و گروه‌های گوناگون پدید آمدند. تظاهرات، مراسم‌های سیاسی، سخنرانی‌های تند و داغ، اعلامی‌ها و بیانیه‌های متعددی در آن ایام چاپ و پخش شده است.
نمونه‌های خوبی از استقلال و آزادی در حکم قضات در این دوره وجود دارند. و در مواردی انتخابات آزاد صورت گرفته است و یا نمایندگانی به انتخاب ملت، و علیرغم میل شاه و دار و دسته او به مجلس راه یافته‌اند.
البته بخش عمده دوران مشروطه اینطور نیست ولی همین مقدار هم قابل توجه است.
ساختارهای سیاسی
پس از نهضت مشروطه، ساختارهای سیاسی تنوع و تکثر یافت گرچه پیشرفته نبودند و یا با مقتضیات جامعه ایران هماهنگ نبودند.
تفکیک قوا انجام شد اما عدم آمادگی جامعه، و عدم تجانس این ساختارها با روحیات و مقتضیات جامعه ایرانی، آنها را با عدم موفقیت روبه‌رو کرد و در نتیجه چون قوای سه‌گانه توان اجرای تصمیمات و اداره صحیح جامعه و کشور را نداشت، اوضاع بطرف هرج و مرج رفت.
اقتدار جامعه
اقتدار جامعه بنحوی تقسیم شد و پراکنده گردید که بجای اقتدار، ضعف عمومی پدید آمد و مردم در ناامنی شدید، احساسی یافتند که زمینه برای دیکتاتوری آماده شد.
و چون تقسیم وظائف بین سازمان‌های تخصصی بخوبی انجام نشد در نهایت کار به نابسامانی انجامید و انگلیسی‌ها توانستند مزدوری بی‌سر و پا چون رضاخان را با کودتائی که با مشروطیت تضاد داشت بر سر کار آورند و او را دیکتاتور مطلق العنان نمایند.
ساختار قضائی
دستگاه قضائی تا زمان رضاخان، سر و سامان نگرفت و با اینکه این دستگاه بایستی عدالت که یکی از اصول و خواست‌های اصلی مردم بود را برقرار نماید، اما نتوانست گامی مؤثر بردارد. رضاخان، داور که فرماسونر و فردی عیاش و فاسد بود مأمور کرد تا دادگستری را سامان دهد و او را با اقتباس از غرب، سازمان دادگستری را پدید آورد که در مجموع در طول عمر خویش تا پیروزی انقلاب اسلامی یعنی تا پایان دوره مشروطیت نتوانست عدالت را مستقر نماید.
اقتصاد
اقتصاد در دوران مشروطیت فراز و نشیب دارد. اما در مجموع استقلال اقتصادی تأمین نشد و اقتصاد بطرف وابستگی رفت و شاه با همه غارت منابع معدنی و نفت این کشور، در هنگام فرار از ایران، اقتصادی ورشکسته، کشاورزی از بین رفته، با بدهی کلان به کشورهای خارجی، و تورمی روزافزون باقی گذاشت.
در این دوران روش و سیستم اقتصادی کشور، بر اساس علم و مقتضیات کشور نبود و سیستم بانکداری و حمل و نقل و تأمین بودجه بر اساس ضرورت‌ها، و استقراض، و روش‌های عقب‌مانده اداره شد.
در نهضت مشروطه باندازه دوران مرحوم امیرکبیر، اقتصاد شکل نگرفت. البته منافع عمومی در آغاز در نظر بود اما امتیازات اجانب و شاهزادگان و وزرای خائن و شاه قاجار همه چیز را بهم ریخت.
روح اجتماعی
در نهضت مشروطه در آغاز روح مشترکی در ملت پدید آمد و همه با هم شدند، اما بسرعت بحران در رهبری نهضت پدید آمد و تعارضات اصول عقیدتی و برداشت‌های مذهبی، بین روحانیت اختلاف انداخت و مشروطه مشروعه‌طلبان، و مشروطه‌خواهان همدیگر را طرد و گاه تکفیر کردند و ایمان مردم از دست رفت. و اختلافات شدید شد. اختلافات بین روشنفکران روس‌گرا و غرب‌گرا، و اختلافات آنها با روحانیت، مردم را دلسرد و دل‌آزرده کرد. چهره عوض کرده‌ها و فرصت‌طلبان که دیروز با دستگاه استبداد بودند و ناگهان آزادی‌خواه!! از آب درآمدند و بدتر از مستبدین، آنچه را باید نکنند کردند. آشکار شدن چهره‌های نفوذی انگلیسی در صف مشروطه‌طلبان مثل تقی‌زاده، و... مردم را به تردید و دودلی انداخت.
در نتیجه همبستگی، یکپارچگی و انگیزه‌های مبارزاتی مردم و وحدت و همدلی آنها از بین رفت.
نتیجه‌گیری
در مجموع نهضت مشروطه دگرگونی‌های فراوانی پدید آورد که بسیار مثبت بود اما دگرگونی در جهت نوسازی و تبدیل جامعه و کشور ایران به جامعه و کشوری پیشرفته و مدرن را نتوانست به نتیجه برساند.
علل ناکامی نهضت مشروطه در دگرگونی سیاسی و نوسازی
بطور فهرست‌وار باید گفت:
-نهضت مشروطه نهضتی برنامه‌ریزی‌ شده و حساب‌شده نبود. فشارهای اجتماعی و سیاسی آن را پدید آورد اما رهبری و مدیریت آن نتوانست بر اساس مکتب و مذهب مردم، و روحیات و سنت‌های عمومی مردم، و مقتضیات جامعه و کشور، و بدور از تقلید از جوامع غربی که هرگز نمی‌توان الگوی آنها را برای کشورهای اسلامی موفق دانست، نهضت و جامعه را بطرف دگرگونی سازنده و پیشرفت‌کننده هدایت نماید.
بحران‌های دولت‌سازی، ملت‌سازی، بحران مشارکت مردمی، بحران اقتصادی، بحران توزیع قدرت اجتماعی و توزیع اقتدار سیاسی، بحران هویت بحران مشروعیت و بحران نفوذ، در سراسر دوره حاکمیت مشروطه آن را احاطه کردند تا سرانجام در همین بحران‌ها، مشروطه از بین رفت.
برای حفظ نظام مشروطه، فرآیند جامعه‌پذیری انجام نگرفت یعنی انتقال فرهنگ مشروطه به همان نسل مشروطه میسر نگشت چه برسد به نسل‌های آینده، تا اینکه مشروطه استحکام در استمرار را بیابد تعارض بین خانواده و محیط که هر دو اثر اولیه و ثانویه بر نسل آینده دارند درباره مشروطه، کاملاً محسوس بود. اکثر قریب به اتفاق خانواده‌ها هیچ تعلیم و آموزشی درباره مشروطه و تبیین آن برای فرزندان انجام نمی‌دادند و در مدارس نیز کسی زحمت بخود نمی‌داد که وقت شاگردان را برای علاقمندی به مشروطه هدر دهد.
در محیط هم، حکومت علاقه‌ایی به اینکه مردم مشروطه را خوب بفهمند نداشت زیرا نمی‌خواست مزاحم حاکمیت شوند.
فرآیند ارتباطات
در فرآیند ارتباطات، اینکار خوب انجام شد کانال‌های بیان خواست‌ها و تقاضاهای مردم، و دستگاه‌های اطلاعاتی، و روزنامه‌ها و احزاب پدید آمدند و آگاهی عمومی تقویت شد. اما چون نخبگان سیاسی و حاکمان وابسته بودند و در فکر ملت نبودند لذا «تجمیع منافع» انجام نگرفت معمولاً کسی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی به خواست‌های مردم و جمع‌بندی آنها و بردن به یکی دو راه حل مردم‌پسند فکر نمی‌کرد. بنابراین ارتباطات نتوانست در حفظ نظام مشروطه کاری بکند.
فرآیند عضوگیری
فرآیند عضوگیری هم انجام نشد. و هیچ دستگاهی متخصص یا کارشناسی را برای مشروطه و نظام مشروطه سلطنتی پرورش نداد.
در حقیقت مشروطه، حافظ و نگهبان و دلسوز نداشت. و هنگامی که قانون اساسی مشروطه در سال 1357 لغو شد کسی اشگی هم بر آن نیفشاند.
کارکرد دولت‌های مشروطه، در هر سه بخش توزیع، استخراج و تنظیم، ناقص بود. و اصولاً غیر از یکی دو سه دولت بقیه خود را دولت مشروطه نمی‌دانستند بلکه دولت اعلیحضرت شاه!! می‌دانستند و از این‌رو اینان حمایت مردم را بهمراه نداشتند.
مشارکت مردم
بهمین علت‌ها و عوامل گفته شده، مشارکت مردم در نهضتی که با مشارکت مردم به پیروزی رسید به غیر از سال‌های اولیه نهضت مشروطه به شدت تنزل کرد.
در آغاز مشروطه می‌توان تخمین زد که 80٪ مردم شرکت فعال داشتند. و پس از شدت یافتن دعوای مشروطه مشروعه با مشروطه‌خواهان 20٪ فعال ماندند و 60٪ مردم در «حالت انفعالی» قرار گرفتند، و بقیه خنثی شدند.
در جنگ با محمدعلی‌شاه فعالین به 40٪ رسیدند ولی پس از پیروزی در مشروطه دوم، و شهادت دلخراش شیخ‌شهید نوری، فعالین به 20٪ رسیدند و 40٪ انفعالی و 40٪ خنثی شدند.
در اواخر احمدشاه می‌توان تخمین زد که فعالین مشروطه به 5٪ رسیده‌اند و 20٪ انفعالی شده‌اند و بقیه خنثی هستند (یعنی 75٪) و این امر از شرکت مردم در انتخابات مجلس شورای ملی و تعداد آراء آنها مشخص است.
در دوران دیکتاتوری رضاخان که دیگر فعالی باقی نمانده بود و انتخابات و همه مسئولیت‌ها فرمایشی از نوع فرمایشات ملوکانه!! بود.
پس از فرار رضاخان، باز بخشی از مردم فعال شدند اما برای مشروطه نبود بلکه هر گروه و دسته‌ای در پی مقاصد خاصی بودند.
سپس مردم در نهضت ملی‌شدن نفت مشارکت کردند و مشروطه حدیثی کهنه گردید. از 28 مرداد 1332 نیز دیکتاتوری پسر رضاخان، از مشروطه جز اسم و رسمی ظاهری باقی نگذاشت. در عین همه این مطالب، باز نهضت مشروطه، رویدادی مهم و مؤثر در مسائل اجتماعی و ایجاد دگرگونی‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی بشمار می‌آید و کم و بیش، جامعه ایرانی را به طرف نوسازی‌هایی برده است.
بحمدالله انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی، آنچنان دگرگونی و نوسازی در جامعه ایران پدید آورده است که نیازی به بحث‌های طولانی، جز در تجربیات تاریخی از مشروطه نمانده است. این انقلاب مستمر و جهانی باد.