محمد زارع فومنی
شعار عدالت اجتماعی که گویا این روزها، بحث داغ محافل و تریبونهای رسمی و غیررسمی شده، ذهن نظریهپردازان و تحلیلگران جامعه را به خود مشغول داشته است. شکی نیست که دستیابی به عدالت، که آرمانی برای همگان است، از نیازهای اساسی همه، به ویژه جامعه اسلامی ایران است. چرا که عدالت، علاوه بر این که خواست مطلوب انسانها، در طول تاریخ بوده و هست، از شعارهای دین مقدس اسلام و پیامآور رسول خدا(ص) و نیز دیگر انبیای الهی و اولیای دین است.
گواه درستی دستیابی به عدالت و رعایت آن توسط حاکمان تلاش مخلصانه و طاقتفرسای علما، روشنفکران و اندیشمندان از بدو ظهور خورشید فروزان اسلام تا به حال بوده است. چه بسا این تلاشها، گاهبیگاه بر اثر کارشکنیها و نارواییهای مخالفان و آنان که منافع خود را با این مفهوم عالی الهی در تضاد میدیدهاند، بینتیجه و یا نتیجه آن اندک بوده است. عدالتخواهان همانند آزادیخواهان هزینههای فراوانی برای برپایی قسط و عدالت پرداختهاند. آنچه مورد نظر است، زوایای مختلف و نیازهای فراوان اقشار مختلف به عدالت است.
مسلم است که عدالت را نمیتوان منحصر و محصور در یک یا چند مصداق نمود چرا که مفهوم این واژه، همواره در تمام امور حیاتی انسانها، ساری و جاری بوده است. آنچه امروز از سوی مدعیان و نظریهپردازان عدالت مطرح میشود، نه تنها شامل تمام این مفاهیم نیست، بلکه در موارد محدود مورد نظر آنان نیز، به ثمر ننشسته است حقیقت این است که نتایج پژوهشهای صورت گرفته حاکی از آن است عدالت اقتصادی که ظاهرا اولویت مورد نظر آنان است، از سوی مردم جوانان دارای کمترین میزان در کشور عنوان شده و به طوری که مردم و جوانان ما معتقدند شرایط عادلانه برای برخورداری از حداقل درآمد، شاخص و منابع اقتصادی وجود ندارد، البته عدالت در تمامی حوزههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیز از نیازهای فوری و حیاتی جامعه است.
بگذاریم از این که در همان اولویتهای مطرح شده که شعار آن را هر روز و هر روز میشنویم، اما آمار و ارقام و نظرسنجیهای عمومی واقعیت دیگری را نمایان میکند، اما گویا هیچ نشانی از آن، ولو در حوزه بحث و شعار دیده نمیشود، دیگر جنبههای عدالت است. چرا هیچگاه از زبان عدالتمحوران حتی سخنی از عدالت سیاسی، که عبارت است از آزادی بیان، قلم، تنوع و تکثرآرا و عقاید که در اصل 24 قانون اساسی در آن تاکید شده است، شنیده نمیشود. مگر عدالت سیاسی، جزیی از عدالت نیست؟ که در صدر اسلام و زمان حکومت مولای متقیان، بهترین و زیباترین جلوههای آن را در اسناد و روایات تاریخی، شاهد بوده و هستیم؟ حال چه شده است که مهمترین جلوه و ظهور عدالت علوی را فراموش کردهایم؟ در زمینه فرهنگی نیز انگار خبری از عدالتطلبی نیست. آیا فراهم آوردن زمینههای تعالی و گسترش فرهنگی برای تمامی اقشار جامعه و کمک به گسترش فرهنگ عمومی، عدالت نیست؟ و چگونه میتوان با سختگیری فرهنگی به گسترش عدالت دست یافت؟
بحث این است که ما نیز چون کسانی که شعار عدالت میدهند، طالب و مشتاق حقیقی عدالتیم، اما عدالت به معنای واقعی و حقیقی کلمه و در همه اجزا و ابعاد آن، و نه این که عدالت را در دایرهای محدود به صورت ناقص محصور و محدود کنیم.