علیاصغر امینی
کشمیر 222880 کیلومتر مربع وسعت دارد. با موقعیتی کوهستانی و سرسبز در دامنه رشته کوههای هیمالیا و منتهیالیه شمال غرب شبه قاره هند قرار گرفته است.
پس از استقلال پاکستان و جنگ این کشور با هند بر سر کشمیر این منطقه در ژانویه 1949 به دو بخش کشمیر هند و کشمیر پاکستان (کشمیر آزاد) تجزیه شد.
آمار رسمی از جمعیت کشمیر وجود ندارد اما در منابع غیر رسمی جمعیت آن بالغ بر دوازده میلیون نفر ذکر میشود که هشت میلیون نفر در کشمیر هند به سر میبرند و 80% آنان را مسلمانان تشکیل میدهند. بیش از سه میلیون نفر در کشمیر آزاد زندگی میکنند که 98% آنان مسلمان هستند. بیش از یک میلیون نفر نیز به پاکستان و دیگر کشورها، مهاجرت کردهاند.
اهالی کشمیر بیشتر در زراعت و صنایع دستی اشتغال دارند. بیش از 30% از زمینهای حاصلخیز و قابل زراعت ایالت جامو و کشمیر علاوه بر کاشت محصولات گندم، دانههای روغنی و برنج، به کشت گیاهان مخدر اختصاص یافته است.
اقتصاد کشمیر متکی بر صنعت توریسم است که سالانه رقمی حدود 150 میلیون دلار درآمد ارزی از طریق توریسم برای این منطقه جذب میشود. وجود معاون سنگ آهن، زغال سنگ، مس، سنگ مرر، طلا، سنگهای گرانقیمت، جنگلها و مراتع طبیعی بر اهمیت کشمیر میافزاید.
کشمیر آزاد تحت نظارت حکومت مرکزی پاکستان بصورت فدرال و به شکل خودمختار اداره میشود و مستقلا دارای رئیس جمهور، دولت و مجلس است. اعضای این مجلس 42 نفر میباشند که مستقیما، با آراء مردم منطقه انتخاب خواهند شد. حکم ریاست جمهوری کشمیر آزاد از طریق رئیس جمهور پاکستان تنفیذ میگردد. وزیر امور کشمیر مسئول هماهنگکننده بین کابینه کشمیر آزاد و دولت مرکزی پاکستان است.
پیرامون کشمیر هند گفتنی است که تا قبل از اوجگیری بحران اخیر، ایالت مزبور به سبک فدرال اداره میشد. لیکن در پی گسترش حرکتهای رهائیبخش، دولت مرکزی هند به منظور کنترل اوضاع «قانون ریاست جمهوری» را به اجرا درآورد. مطابق این قانون حاکمیت کشمیر از سوی دولت مرکزی انتخاب میشود این قانون تاکنون سه بار از طریق پارلمان هند تمدید شده است. زیرا بحران همه جای کشمیر را در بر گرفته و درگیری میان مبارزان با نیروهای امنیتی - نظامی به حد اعلای خود رسیده بود. لذا کنترل این خطه از دست سر وزیر «دکتر فاروق عبدالله» خارج گردید و دولت هند در این برهه از زمان وضعیت کشمیر را اضطراری اعلام کرد و خود صریحا وارد صحنه کارزار شد. سپس سیستم فرمانداری کشمیر را که مستقیما تحت نظارت رئیس جمهور هند اداره میشود متشکل ساخت. بدین خاطر فاروق عبدالله در سال 1369 استعفا داد و «جک موهان» بعنوان فرماندار بر کشمیر حاکمیت یافت. با کنارهگیری فاروق عبدالله از صحنه قدرت فرصتی پدید آمد تا فاروق حرکتهای طرفدار دولت هند را تقویت کند و به منسجم کردن مجموعا سیاسی به نفع جک موهان اقدام نماید. به عبارت دیگر میتوان گفت وی در این راستا به عنوان بازوی امنیتی هند قرار گرفت. او به هوادارانش در کشمیر دستور داد تا به صفوف چریکهای مبارز رخنه کرده و ضمن جمعآوری اطلاعات، مسیر سیاسی - اعتقادی مبارزان را دچار ابهام و اختلال سازند. این عملکرد فاروق مردم کشمیر را شدیدا نسبت به اوضاع جاری و اقدامات چریکهای مبارز به شک و تردید واداشت.
همگام با طیف فاروق عبدالله (کنفرانس ملی) گروههای سیاسی دیگر به طرفداری از دولت هند، همچون مولوی افتخار (رهبر گروهی از شیعیان)، عبدالله قیوم (حزب جاناتادال)، والی طارق انور (حزب کمونیست) و دیگر گروههای هوادار، انسجام یافتند و با هدایت سیاستگذاران هند، توانستند جبهه نسبتا مقتدری را در مقابل سازمانها و گروههای مبارز کشمیر تشکیل دهند. این جریانات موجب شد تا گروههای رهائیبخش توان قابل توجهی را هدف مبارزه علیه گروههای طرفدار هند کنند. از جانبی دولت هند میکوشد تا رهبران گروههای مبارز را بطرف خود جلب کرده و با ایجاد اختلال در روابط میان گروههای مبارز کشمیری با اسلامآباد، نفوذ سیاسی - نظامی پاکستان را به حداقل کاهش دهد. اخیرا یک هیئت بلندپایه از وزارت کشور هند به طور محرمانه در یکی از بازداشتگاههای شهر دهلی با پنج تن از رهبران مسلمان کشمیر ملاقات کردند، و پیشنهادهائی را به منظور حل بحران منطقه به آنان ارائه دادهاند. همچنین دولت هند در پائیز 71 از رهبران گروههای مبارز کشمیری برای شرکت در مذاکرات سیاسی پیرامون حل بحران کشمیر دعوت به عمل آورد. در این خصوص دولت مرکزی هند خواستار شرکت 90 عضو سابق مجلس هند شد. ضمنا از مجلس محلی ایالت جامو و کشمیر از جمله سروزیر (فاروق عبدالله) در این مذاکرات دعوت نمود. شایان ذکر است که سید علیشاه گیلانی رهبر جماعت اسلامی و عبدالغنی لون رئیس «کنفرانس مردم» پس از دو سال زندانی از جمله مدعوین بودند. از آنجائی که هند در حل مسئله کشمیر فعالیتهای سیاسی چشمگیری داشته لیکن نسبت به کنترل امنیتی - نظامی آن غافل نبوده و در حدود نیم میلیون نفر نیروی نظامی و شبه نظامی برای کنترل کشمیر و مرزهای آن اختصاص داده است. بالغ بر 10 لشگر ارتش هندوستان در مرزهای این کشور با پاکستان مستقر هستند. اضافه بر آن حدود پنج لشگر دیگر ارتش هند نیز در مرزهای این کشور با جمهوری خلق چین استقرار دارند. با این وصف سازمان جاسوسی پاکستان گروههای مبارز را از طریق کشمیر آزاد و غیره پشتیبانی مالی نظامی میکند.
عربستان سعودی نیز در جبهه پاکستان قرار گرفته و سعی دارد تا مبارزین مسلمان کشمیر را در راستای وهابیگری تغذیه فرهنگی - دینی نماید. بنابراین وهابیون سعودی مرکز فعالیتهای سیاسی - فرهنگی و نظامی خود را در کشمیر آزاد پاکستان قرار داده و از جمله اقدامات آنها این است که افراد را از کشمیر (هند) به پاکستان آورده و طی گذراندن دورههای دو ساله آموزش دینی، مجددا آنان را به منطقه خویش گسیل میدارند.
ابتدا نهضتهای رهائیبخش مسلمان نوعی وابستگی و گرایش نسبت به پاکستان داشتند. ولی رشد فزاینده احزاب و سوء استفادههای فراوان پاکستان از آنها موجبات قطع این گرایشات را فراهم آورده از اینرو احزاب شدیدا در یک موج ناسیونالیستی کشمیری قرار گرفتند. زیرا متوجه بودند بعد از مبارزه با دولت هند بایستی در مقابل پاکستان جبهه جدیدی را اتخاذ نمایند. چرا که پاکستان از احزاب داخل کشمیر صرفا به عنوان ابزار مبارزه استفاده کرده و هیچگونه تشخصی برای سازمانهای مبارزاتی قائل نبوده است. مضافا اینکه در مذاکرات میان هند و پاکستان مجاهدین کشمیری حضور نداشته و پیوسته در موضع انفعال و عمل انجام شده قرار میگیرند، در نتیجه بعضی از احزاب کشمیر بویژه جبهه آزادیبخش جامو و کشمیر خود را از وابستگی به پاکستان جدا کرد و اندیشه سکولاریزم و ملیگرایی را زیربنای فکری مبارزاتی خویش قرار دادهاند. بدین لحاظ دولت پاکستان تنها گروههائی را در کشمیر مورد حمایت قرار میدهد که به طور قطع در جهت الحاق کشمیر به پاکستان تلاش کنند. شواهد عینی حاکی از آن است که در آنسوی مرز اغلب دفاتر گروههای طرفدار استقلال کشمیر بسته شده و از اردوگاههای نظامی آموزشی آنها تحت کنترل سازمان اطلاعاتی پاکستان قرار گرفته است.
پشتیبانی و تسلیح احزاب طرفدار پاکستان در کشمیر سبب شده تا آمریکا و انگلیس پاکستان را محکوم کرده و آن کشور را به قرار گرفتن در لیست تروریزم تهدید نمودهاند. در این زمینه چاوان وزیر کشور هند (تابستان 71) در مجلس سنا مطرح نمود: که عملیات مبارزین در کشمیر در ظرف چند ماه گذشته کاهش یافته زیرا کوششهای ما در وارد آوردن فشار از مجاری دیپلماتیک به ثمر رسیده است. وی با ارائه آماری بیان داشت: در سه ماه گذشته 315 نفر از مجاهدین کشته 1215 نفر از جمله چند نفر از سران آنها دستگیر شدند.
از طرفی بیکاری جوانان و رکود اقتصادی فراوان در کشمیر موجب شده تا جوانان غالبا به گروهها و احزاب سیاسی جذب شوند. چرا که محیط کشمیر به دلیل بحرانهای فزاینده، فاقد زمینههای رشد اقتصادی است و فقر و تنگدستی چنان مسلمانان را در تنگنا قرار داده که روند مبارزاتی مسلمانان کشمیر را در مقطع زمانی فعلی متاثر ساخته و میرود تا رهبران جنبش سیاسی - نظامی را در یک جبهه سیاسی - دیپلماسی قرار دهد. مضاف بر این موضوع آنچنان تفرق فرق و احزاب پدیدار شده که توان تشخیص از مردم سلب گشته است. یعنی هر شخصی و یا جمعی که ابتدائیترین امکانات تشکیل یک گروه را در خود مشاهده کند دست به ایجاد یک حزب یا سازمان را زده است. بنا به تعریف برخی از منابع خبری، تعداد جمعیتهای کشمیری قریب به 100 گروه ذکر شده و خود گروههای سیاسی در یک محدوده بسیار کوچک جغرافیائی خود دلیلی بر آسیبپذیری نهضت کشمیر است. کثرت این مجموعات در کشمیر باعث شده تا در اذهان برخی از رهبران سیاسی کشمیر مقوله مبارزه مفهوم اصلی خودش را از دست بدهد و بجای آن مذاکرات سیاسی بهترین وسیله برای تعیین سرنوشت آینده کشمیر به شمار آید. اظهارات یکی از رهبران کشمیر به نام آقای «اعظم انقلابی» رئیس گروه «محاذ آزادی» چنین است: مردم دره دیگر از اغتشاشات حمایت نمیکنند. آنها میخواهند خواستههایشان را از طریق سیاسی برآورده نمایند. در آغاز، مردم از ناآرامی استقبال کردند ولی اکنون در مورد آن به طور جدی فکر میکنند و از وضعیت فعلی راضی نیستند.
«اعظم انقلابی» ادعا نموده که وضعیت جنگی را به مدت 15 ماه در سالهای 69-1968 رهبری کرده است. وی سپس میگوید: در آن موقع وضعیت تاحدی تحت کنترل مبارزین بود ولی اکنون موقعیت به جنگ داخلی، آدمربائی و کشتار و از طرف دیگر به تروریسم دولتی تبدیل شده است. او اضافه کرد: وضع اقتصادی کاملا خراب گشته، مردم کشمیر به طور روزافزون احساس میکنند که آنها از بقیه جهان بخصوص دنیای اسلام گسسته شدهاند.
اعظم انقلابی یکی از رهبران مبارز کشمیر به شمار میآید که بیش از 15 سال از عمر خود را در زندانهای هند و پاکستان سپری کرده است و در حال حاضر در لندن به سر میبرد و سعی دارد، مشکل کشمیر را از طریق راهحلهای سیاسی چاره سازد، بخصوص اینکه برخی از گروهها مانند جبهه آزادیبخش جامو و کشمیر و اخوانالمسلمین نیز از مواضع اخیر وی مبنی بر توسل به راهحل سیاسی به جای عملیات نظامی حمایت کردهاند و در اینجا است که متعاقبا مردم کشمیر تلاش میکنند با مذاکرات سیاسی مشکلات خویش را به راهحلی برسانند و حتی دیگر رهبران سیاسی احساسات مردم را بر نمیانگیزند و از کشته شدن مردم بیگناه پرهیز دارند. ولی مردم مسلمان همچنان از دولت متنفرند و دل خوشی هم از پاکستان ندارند و صرفا کمکهای نظامی و مالی پاکستان موجب تقویت اعتبار آن کشور شده است و غالبا به آمریکا بدبین هستند. لکن گروه «عبدالغنی لون» که اخیرا به آمریکا سفر کرده بودند بیشتر مورد توجه دولت مردان آمریکا هستند.
در این بین مردم کشمیر بر آن باورند که جمهوری اسلامی ایران مواضع خویش را نسبت به کشمیر تعدیل کرده است. با توجه به این مسئله، مردم کشمیر عجیب چشم امید به استعانت دولتمردان جمهوری اسلامی ایران دوختهاند. با اعتقاد بر اینکه شیعیان این منطقه خود را وارثان جمهوری اسلامی در کشمیر میدانند. اما کاستی برخورد کردن شیعیان و پیدایش تفرق سیاسی در بین آنان باعث شده شیعه به سه گروه متفاوت تقسیم گردد:
1- طرفدار دولت هند
2- بیطرف
3- مخالف دولت هند (شیعه مبارز)
در مجموع فقدان وحدت در صنوف سازمانهای مبارز کشمیری و عدم رهبری آگاه که مورد قبول عامه باشد از عواملی است که پیروزی نهایی مبارزات مردم کشمیر را در اذهان ناظران سیاسی مبهم میسازد. فقدان انگیزه اقتصادی واحد و نیرومند در میان مردم و احزاب سیاسی از یکسو و امید بستن به راهحلهای سیاسی و بینالمللی و نیز وابستگی اقتصادی به دولت مرکزی (هند)، از جانب دیگر عدم موفقیت مردم کشمیر را موجب میشود.
وجود موانع بسیار در نارسائی صدای نهضت کشمیر به گوش جهانیان، کشمیریان را بر آن داشته تا حوزه فعالیتهای سیاسی خویش را فراتر از مرزهای کشمیر گسترش دهند آنها با برپائی تظاهرات در کشورهای دیگر، قصد دارند بحران کشمیر را در صحنه سیاست جهانی مطرح کنند. بهرحال نهضت اسلامی کشمیر راه زیاد و ناهمواری برای نیل به استقلال منطقه در پیش روی دارد.