ناظرانی که مسائل لبنان را دنبال میکنند بخوبی از این مطلب آگاه هستند که حکومت جدید این کشور فعالیتهای خود را با حرکتی کند و لاکپشتی دنبال میکند، بطوریکه هیچگاه امید نمیرود که با این فعالیتها بتواند وظایفی را که شانزده سال جنگ خانگی بر عهده آن گذاشته، به سامان رساند. در افق آن هم هیچگونه بارقه امیدی برای زدودن رسوبات و پیامدهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جنگ در آینده نزدیک دیده نمیشود.
هر چند به نظر میرسد که تمام لبنانیها اکنون به این باور رسیدهاند که هیچیک از گروهها نباید با دیگران به زبان زور و خشونت حرف بزند و این جنگ و ستیزها همه گروهها را از پا در آورده و ضعیف کرده است. اما همین گروهها سعی خواهند کرد که جنگ خود را بگونه دیگری پیش ببرند تا ناچار نشوند که سلاح بدست به خیابانها بیایند.
شاید بهترین مثالی که در تجربه حکومت جدید تجلی کرد، گردآمدن رهبران تمام گروهها در کنار هم و در کابینهای سی نفره بود. این رهبران برای تعیین سرنوشت خود و کشیدن خط بطلان بر گذشتهها جمع شدند.
اما مساله غافلگیرکنندهای که پیش آمد این بود که کسانی مانند «سمیر جعجع» فرمانده نیروهای لبنانی و «جرج سعاده» رئیس حزب کتائب که خود، خواهان تشکیل چنین حکومت وسیع و با مشارکت تمام گروهها بودند، این حکومت را تحریم و حتی با خشونت به آن حمله کردند، به این عنوان که این حکومت موازنه ملی را رعایت نمیکند. تمام تماسها و دیدارها که در عرض چندین هفته رخ داد، برای راضی کردن تحریمکنندگان به ثمر نرسید، اما اخیراً ظواهر نشان میدهند که احتمالاً جرج سعاده و همپیمان او «میشل ساسین» که عضو سابق حزب «احرار» است، به کابینه بازگردند و جعجع تنها باقی بماند و نیز ولید جنبلاط که از کابینه جدید استعفا کرده است.
اما مسأله عمیقتر از تحریم وجود دارد. تحریمی که اکثر دستاندرکاران حکومت لبنان هیچ سودی در آن نمیبینند، به این اعتبار که کابینه جدید بسیار وسیع است طوری رفتار میکند که گویی هیچگونه تحریم یا استعفایی رخ نداده است و این کابینه از حمایت مردمی وسیعی نیز برخوردار است. مساله عمیقتر این پرسش است که تحریمکنندگان چرا اصولاً تحریم میکنند و این کار روی مشی راهحل فراگیر ملی در لبنان چه تاثیری دارد؟
پاسخ به این سوال بسیار روشن است. هر سه نفر تحریمکننده نمایندگان مسیحیان تندرو هستند و این بدان معنی است که این جریان بطور کلی به مشی فیصله دادن به اختلافها تن نداده است، هر چند که از مشی ستیز و خشونت دست برداشته است. خشونتی که اصولاً خود در سال 1975 آغاز کرد و کشور را به ورطه گسستگی و فرسودگی رساند.
به عبارت دیگر، این گروه علیالظاهر با توجه به اظهارات روزانه رهبران آن و حملاتی که علیه «عمر کرامی» نخستوزیر جدید انجام میدهد، قصد دارد با ترسیم یک خط اعتراض و گشودن جبهه، هرگونه تلاش برای دگرگونی هویت طایفهای کشور را خنثی کند. با توجه به این امر، تاکنون حملاتی را انجام داده و باعث شده است که مراکز حساس بزرگی در درون دستگاه امنیتی لبنان برای خود حفظ کند. و از هرگونه تحولی در تدابیر اداری لبنان جلوگیری کند. شاید تجربه اداره امنیت و مخالفت با تسلیم آن به مسلمانان خود بهترین گواه این ادعا باشد. در کنار این، مسیحیان بسیاری از پستهای کلیدی را در دست دارند که باعث میشود مقررات کشور را در سیطره خود داشته باشند.
رهبران مذهبی مارونیها نیز بطور غیر مستقیم به «الیاس هراوی» پیغام دادند که او سعی دارد به منافع مارونیها ضربه بزند. هراوی نیز به مسئولین ذیربط اظهار داشت که زیاد روی او فشار نیاورند زیرا ممکن است در نزد مارونیها وجه خود را از دست بدهد.
رفتار نیروهای لبنانی نیز در همین سیاق قرار میگیرد. زیرا در زمانی که تمام نیروها، سلاحها و انبار مهمات و نیروهای خود را از بیروت بیرون کشیدهاند و در جهت خلع سلاح پایتخت پیش میروند، نیروهای لبنانی اصرار میکنند که سلاحهایی که در مقر فرماندهی خود در «کرنتینا» در نزدیکی بندر بیروت و نیز در منطقه اشرفیه دارند باقی بماند.
این نیروها همچنین هیاهویی راه انداختند زیرا ارتش لبنان به بعضی از قرارگاههایشان در «اشرفیه» رفته و سعی کرده است مثل دیگر مناطق سلاحها را جمع کند.
نیروهای لبنانی برای این اقدام هنگامهای بپا کردند تا جایی که فرماندهان ارتش ناچار شدند افسرانی را که مامور این کار کرده بودند، برای پایان دادن به غائله عوض کنند و به کارهای دیگر بگمارند. ناظران بر این امر معتقدند که اعتراض به این کار اصولاً به این منظور نبوده و عمق بیشتری دارد و به این معناست که آنها زور بازوی سیاسی خود را به رخ دیگران میکشند و میخواهند بگویند که ما همچنان قوی هستیم و اگر به منافع و تمایلات ما عمل نشود میتوانیم از هر کاری جلوگیری کنیم.
آنچه در بالا آمد تماماً نشانگر این امر است که گروه مسیحیان همچنان «ناز» میکنند و عملاً هم نمیخواهند که در روند تسویه امور و اختلافات و رسیدن به راهحل برای مشکلات کشور مشارکت کند و بیشتر مایل است که تمام امور را در دست داشته باشد و بنا به اظهارات عمر کرامی آنها قصد دارند تمام پستها را هم از مقام ریاست جمهوری گرفته تا کارمندان دون پایه تماماً مسیحی باشند. البته اگر اوضاع لبنان غیر از این بود که الان در اتاق «سیسییو» بسر میبرد، چنین خواستهای پذیرش داشت، اما هرگونه چوب لای چرخ گذاشتن بمعنای تعطیل راهحلهاست و بروز بحران لبنان را بشکل وخیمتری نوید خواهد داد.
با توجه به این امر، اکنون حکومت جدید که میبایستی چرخ اقتصاد کشور را به حرکت در بیاورد و کاری کند که خزانه دولت ـ که تهی شده است ـ بار دیگر رونق بگیرد و دست به اقدامهای بزرگتری مثل منحل کردن گروههای شبهنظامی بزند و به سمت بسط و گسترش سلطه قانونی دولت بر تمام خاک لبنان و زدودن آثار حکومتهای غیر قانونی کوچک گام بردارد، سرگرم کار کوچکی مثل پاکسازی منطقه اشرفیه (که یک محله کوچک در شرق بیروت است) از سلاح و مسلحین است و دستاندرکاران حکومت هم سرگرم فراهم آوردن رضایت خاطر تحریمکنندگان هستند.
تمام این مسائل در حالی صورت میگیرد که اوضاع اجتماعی و اقتصادی کشور رو به وخامت گذاشته و اغلب بخشهای تولیدی، آموزشی و کارمندان بنا دارند به اعتصاب فراگیری دست بزنند. آنها به کمی حقوق خود اعتراض دارند زیرا اکنون حقوق آنها فقط برای کرایه رفت و آمد به سر کار کفایت میکند. بیش از ده وزارتخانه نیز به دلیل از دست دادن محل استقرار و یا مهاجرت کارمندان عملاً تعطیل شده است. بدهی کلی خزانه دولت نیز از 52 درصد موجودی هم فراتر رفته است.
شاید بعضی در مقام پاسخگویی بگویند مسلما مشکلاتی که شانزده سال جنگ و کشمکش بوجود آورده در عرض چند ماه سروسامان پیدا نخواهد کرد. اما تاریخ ثابت کرده است که هر ملتی که به بلایی مانند بلای خانمانسوز لبنان دچار شده و خواسته است از این بالایا رهایی یابد، به راهی رفتهاند که غیر از این راهی است که اکنون مسئولین گروههای لبنانی برای خروج از بحران طی میکنند. بسیاری از متخصصان لبنانی در امور اقتصاد و سیاست تاکید میکنند که میتوان اوضاع کشور را به تدریج بهبود بخشید. و لازم است که از یکسال و اندی پیش که رئیسجمهور زمام را در دست گرفت اوضاع به سمت سامان گرفتن پیش برود، اما از آن زمان هر روز بدتر شده است و افکار عمومی لبنان همچنان در انتظار بسر میبرد.
این امریست که بسیاری از مسئولین لبنانی بدان اعتراف میکنند. ولی علیرغم این تصویر سیاه و تیره میگویند که اوضاع پیش خواهد رفت و مصالحه هم انجام خواهد گرفت. مهم این است که همه گروهها به ضرورت خلع سلاح متقاعد شدهاند و برای حکومت این کشور همین دستاورد کافی است که توانسته است ارتش را به جنوب لبنان بفرستد...
با این حال، چنین اقدامی نمیتواند تمایلات شهروندان لبنانی را برآورده کند و آنها هنوز انتظارات بیشتری از حکومت دارند.