تاریخ انتشار : ۱۵ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۲۱۲۷۴۴

دولتمردان غربی که همواره بی‌پروا در پی حفظ منافع خود در جهان بوده‌اند در این راه به شیوه‌های گوناگون توسل می‌جویند.
در این تحلیل به این شیوه‌ها بخصوص خط مشی آمریکا و فرانسه در قبال الجزایر پرداخته شده است.
این مطلب بوسیله حسن سلامی کارشناس خبری گروه اروپا _ آمریکای خبرگزاری جمهوری اسلامی تهیه شده است.

بدون تردید محور سیاست دولتمردان غربی عموما و کشورهایی همچون آمریکا، انگلیس و فرانسه خصوصاً در جهت تامین و حفظ منافع آنهاست.
در این راستا به هر شیوه ممکن اعم از خشونت و تهدید، تطمیع مذاکره و روش مسالمت‌آمیز متوسل می‌شوند و در هر نقطه و کشوری از جهان که بخواهند دخالت و لشکرکشی می‌کنند. این مطلب نه ادعای ما که اعتراف خود آنهاست. به عنوان مثال وزیر امور خارجه آمریکا بی‌پرده می‌گوید «سرنگونی حکومت فعلی پورتو پرنس جهت حفظ منافع آمریکا ضروری است.» (1)
بیل کلینتون رییس‌جمهور آمریکا نیز تاکید می‌کند «وقتی منافع آمریکا ایجاد کند در مورد اشغال هاییتی لحظه‌ای تردید به خود راه نخواهیم داد.» (2)
اعزام نیرو بدون فوت وقت از جانب آمریکا و متحدان غربی آن کشور از جمله انگلیس و فرانسه به خلیج فارس در مقاطع مختلف به بهانه رفع خطری که این نقطه حساس حیاتی و استراتژیک را تهدید می‌کند شاهد دیگری بر این مطلب است.
اما در بوسنی هرزگوین همین کشورها ظاهراً منافعی ندارند لذا با کمال بی‌تفاوتی دست صرب‌ها را در نسل‌کشی خونریزی کم سابقه و قتل مردم بی‌دفاع باز گذاشته‌اند و جان میجر نخست‌وزیر انگلیس با خونسردی اظهار می‌دارد «ما قیم مردم بوسنی نیستیم.»
سیاستمداران واشنگتن، پاریس و لندن خواسته‌ها و تمایلات استعماری خود را حساب شده در قالب الفاظ مردم‌پسندی چون استقرار دموکراسی و تامین حقوق بشر و در پناه سازمان‌های مختلف بین‌المللی به ویژه سازمان ملل متحد به پیش می‌برند.
این شیوه در رابطه با الجزایر و مسایل مربوط به آن نیز دقیقا توسط آمریکا و فرانسه به کار گرفته شده است. هردو کشور خود را صاحب منافع سیاسی و اقتصادی در الجزایر می‌دانند و بنابراین با هر عقیده جنبش و گروهی که این منافع را به مخاطره اندازد بشدت مقابله می‌کنند در این زمینه هر دو کشور مورد بحث همسو و متفقند. هرچند ممکن است در نحوه برخورد و شیوه عمل اختلاف‌نظر داشته باشند که این البته از دیدگاه آنها لازمه رقابت است. اصل مقبول و جا افتاده در جوامع سرمایه‌داری که دقیقا از آن تبعیت می‌‌شود.
چندی پیش «آلن ژوپه» وزیر امورخارجه فرانسه در مورد بحران الجزایر گفته بود «شکی نیست که ما از حکومت دموکراتیک الجزایر حمایت خواهیم کرد و نمی‌توانیم تا درازمدت شاهد قربانی شدن دموکراسی در این کشور باشیم.» (3)
این گفته بدان معنی است که آنها اگر لازم باشد برای حفظ منافعی که برای خود قائلند و آنچه که آن را دموکراسی می‌نامند و در حمایت از رژیم کودتایی الجزایر از دیکتاتوری و قوه قهریه نیز استفاده خواهند کرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران اسلام در الجزایر به یک عامل سیاسی تبدیل شده و جبهه نجات اسلامی که از ایدئولوژی این مکتب الهام گرفته مشخصاً منافع فرانسه و آمریکا را مورد تهدید قرار داده است. لذا عجیب نخواهد بود که دو کشور یاد شده نسبت به پیروزی مسلمانان در انتخابات الجزایر که به اعتراف خودشان با رای مردم به پارلمان راه یافتند عکس‌العمل نشان دهند.
بی‌جهت نیست که روزنامه آمریکایی واشنگتن‌پست «نگرانی شدید آمریکا نسبت به پیروزی جبهه نجات اسلامی و احتمال بوجود آمدن یک جمهوری به سبک ایران در شمال آفریقا» (5) را تشریح می‌کند.
به همین دلیل است که هفته‌نامه آمریکایی تایم می‌نویسد «در ایران یک قیام مردمی حکومت شاه را برکنار کرد و در الجزایر بنیادگراها با رای مردم به پارلمان راه یافته‌اند.» (6)
آمریکا نه تنها از عملکرد ارتش الجزایر در لغو غیرقانونی انتخابات این کشور انتقاد نکرد بلکه نشان دادکه بشدت از روی کار آمدن مسلمانان الجزایری نگران است.
در این مدت روزنامه‌های پرتیراژ آمریکا با انتشار گزارش‌های متعددی بطور آشکار و ضمنی دولت‌های آمریکا، فرانسه و الجزایر را به سرکوب هر چه بیشتر حرکت اسلامی الجزایر تشویق کرده‌اند.
وسایل ارتباط جمعی فرانسه و مقامات و احزاب این کشور مانند حزب سوسیالیست نیز از پیروزی جبهه اسلامی نگرانند. (7) روزنامه فرانسوی لوموند در این ارتباط می‌نویسد «محافل سیاسی فرانسه با احساس ناشی از پیوندهای ویژه با الجزایر حکومت نظامیان را در این مستعمره سابق خود بر قدرت‌گیری یک حکومت اسلامی ترجیح می‌دهند.» (8)
سیاست منافقانه یک بام و دو هوای آمریکا و فرانسه در مواجهه با بحران الجزایر طی سه سال که از لغو اولین مرحله انتخابات قانونگذاری در این کشور می‌گذرد بار دیگر کذب بودن ادعاهای این دو دولت مبنی بر حمایت از دموکراسی و حقوق بشر و آزادی‌های فردی را روشن می‌سازد.
به عنوان نمونه در حالی که وزارت امورخارجه آمریکا به صراحت اعلام می‌کند «آمریکا قصد ندارد از یکی از طرفین درگیر در الجزایر جانبداری کند.» (9) جرج بوش رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا آمادگی کشورش را برای تقویت روابط با دولت الجزایر اعلام می‌کند(10) و «گروهی از کارشناسان پلیس فدرال آمریکا (اف‌بی‌ای) به منظور بررسی راه‌های کمک به نیروهای امنیتی الجزایر وارد الجزیره می‌شوند.» (11)
فرانسه نیز اعلام می‌کند تمایلی به دخالت در رخدادهای الجزایر ندارد(12) در عین حال «رولان دوما»وزیر امورخارجه فرانسه در دیدار به ابراهیمی همتای الجزایری خود به وی قول می‌دهد که برای فایق آمدن دولت الجزایر بر دوره سخت کنونی از این دولت حمایت کند(13) و در تاریخ 20/10/1373 تاکید می‌کند «فرانسه قصد دارد در کنار رژیم حاکم بر الجزایر بایستد.»(14) همچنین پلیس این کشور روز 28/05/71 دو الجزایری را به اتهام وابستگی به جبهه نجات اسلامی از فرانسه اخراج می‌کند. (15) در این ارتباط نشریه فارین ریپورت در 04/02/71 می‌نویسد «فرانسه بمنظور مداخله در کشورهای مسلمان دست به تشکیل نیروهای نظامی خاصی تحت عنوان «لژیون اسلامی» زده و قصد دارد داوطلبان الجزایری و افغانی را به خدمت گیرد»(16)
دو هفته بعد هفته‌نامه ژون‌افریک چاپ پاریس «تصمیم وزارت امور خارجه فرانسه مبنی بر کمک و همکاری با دولت الجزایر برای مبارزه با تروریسم و افراط‌گرایی را حائز اهمیت توصیف می‌کند.»(17)همچنین کلود شسون وزیر امورخارجه پیشین فرانسه توصیه می‌کند «ارتش باید کاملا به وظایفش در الجزایر عمل کند زیرا تفاهم با اصولگرایان غیرممکن است.«(18) و وزیر دفاع فرانسه تاکید می‌نماید «با بنیادگرایی باید در همه جا مبارزه شود.»(19)
نظر مثبت و حمایت همه جانبه مالی و سیاسی فرانسه و آمریکا از دولت کودتا موج دستگیری و اخراج مسلمانان الجزایری تدابیر امنیتی و تشدید خشونت علیه مسلمانان استراتژی و اقدام سیاسی آمریکا فرانسه و دولت الجزایر در سه سال گذشته بوده است.
سئوال این است: چرا این همه تحولات اخیر در صحنه سیاسی الجزایر در آمریکا و بینش از آن در فرانسه طنین داشته است؟ این همه حمایت بی‌چون و چرا از رژیم کودتا و انتخاب راه‌حل قهرآمیز در برخوردبا مخالفان بخصوص جبهه نجات اسلامی به چه خاطر است؟ آیا در این سه سال که طی آن ده‌ها هزار نفر کشته و زخمی شدند و آسیب فراوانی به موسسات اقتصادی آموزشی فرهنگی و اجتماعی الجزایر وارد آمد، راه‌حل یاد شده موثر واقع شده است و تا چه حد توانسته‌اند مسلمانان را در این کشور به زانو درآورند؟
در پاسخ باید گفت مقامات آمریکا و فرانسه نگران منافع خویش در الجزایرند. همان گونه که آورده شد هر دو قدرت در الجزایر به ناحق منافع سیاسی و اقتصادی را برای خویش قائلند که وجود و حضور اسلام و جنبش‌های اسلامی در این کشور را معارض با آن می‌بینند. اجمالا به جنبه‌های مختلف این منافع اشاره می‌گردد.
از لحاظ سیاسی تحولات و مسایل شمال آفریقا همیشه برای سیاست خارجی آمریکا حائز اهمیت بوده است. به ویژه پس از بی‌اعتبارشدن کمونیسم و فروپاشی شوروی سابق که به آمریکا و بطور کلی سیستم سرمایه‌داری فرصت داده تا با اعلام دکترین به اصطلاح «نظم نوین جهانی» و دیکته کردن آن به کشورها خود را یکه‌تاز عرصه جهانی به حساب آورد و «این قرن را قرن خود بنامد».(20)
از جنبه ایدئولوژیک پس از خروج کمونیسم شوروی از صحنه اسلام تنها رقیب سرمایه‌دار و طلایه‌دار آن آمریکا قلمداد می‌شود. از بعد اقتصادی آشکار است که رژیم کودتای حاکم بر الجزایر که به راحتی تجویزهای کاخ سفید را به کار می‌بندد می‌تواند در تامین و حفظ منابع اقتصادی آمریکا در الجزایر به واشنگتن کمک کند.
توضیح آنکه در ششم فروردین ماه 1371 حجم مبادلات بازرگانی الجزایر و آمریکا سه میلیارد دلار اعلام می‌شود (21) و شرکت نفت الجزایر (سونا تراکا) و یک شرکت نفتی آمریکایی در 20/02/71 دو قرارداد برای اکتشاف و استخراج نفت در الجزایر امضا می‌کنند.(22) در تاریخ 20/06/71 یک شرکت الجزایری آمریکایی برای تولید و تعمیر تجهیزات برقی در الجزایر تاسیس می‌شود.(23)
الجزایر در تاریخ 30/10/71 دو هزار تن برنج با بهای سوبسیدار از آمریکا می‌خرد (24) و بالاخره امضای قرارداد نفتی میان شرکت ملی نقت الجزایر و کمپانی آمریکایی ارکو در تاریخ 22/04/73 (25).
بدین ترتیب دلیل اهمیت دارای آمریکا به آنچه که در الجزایر می‌گذارد و ابراز نگرانی اثر از گسترش خشونت و ناآرامی در این کشور نبرد و رقابتش با فرانسه بر سر دستیابی به نفوذ و قدرت بیشتر و اختلاف نظر واشنگتن و پاریس بر سر چگونگی برخورد با مسایل الجزایر روشن و قابل درک است.
وحشت دولتمردان فرانسوی نیز از پیشروی اسلام‌خواهان در صحنه سیاسی الجزایر بی‌جهت نیست. این وحشت هم ناشی از قدرت‌یابی روزافزون نیروهای ایدئولوژیک در الجزایر است و هم ناشی از تهدیدی است که نیروهای یاد شده می‌توانند نسبت به منافع استعماری پاریس در این کشور به عمل آورند.
بر این اساس طی سال‌های گذشته مقامات و دستگاه‌های تبلیغاتی فرانسه حملات گسترده‌ای را علیه جناح اسلام‌خواه که هر روز پایگاه بیشتری در میان مردم می‌یابد به اجرا گذاشته‌اند. این سیاست هنوز هم دنبال می‌شود چرا که اهمیت موضوع الجزایر برای فرانسه به حدی است که پاریس مسایل سیاسی و بحران‌های الجزایر را بخشی از مسایل داخلی خودش می‌داند. الجزایر تا قبل از سال 1962 بخشی از خاک فرانسه و مستعمره پاریس بود. بعد از هفت سال جنگ داخلی خونین الجزایر استقلال خود را از پاریس گرفت. از سوی دیگر حدود 800 هزار الجزایری در فرانسه زندگی می‌کنند که این جمعیت می‌تواند امنیت این کشور را به خطر اندازد.
از دیدگاه سیاسی پیروزی‌های جبهه نجات اسلامی الجزایر موجب تحولات مهم در فرانسه شده و می‌شود. از جمله این که در حال حاضر ممکن است میانه‌روها آرای خود را در انتخابات آتی ریاست جمهوری از دست بدهند و ناسیونالیست‌های راست به قدرت برسند. سرازیر شدن موج مهاجران الجزایری به سوی فرانسه زمینه فعالیت گسترده‌ای را برای جناح‌های ناسیونالیست و راست افراطی فراهم می‌کند.( 26 ) در این ارتباط روزنامه نیویورک تایمز در سر مقاله روز دوشنیه 28/06/73 خود با انتقاد از سیاست دولت فرانسه نوشته است «فرانسوی‌ها نگران آنند که هرگونه تغییر در کادر رهبری الجزایر و قدرت گرفتن اسلام‌گرایان باعث هجوم ده‌ها هزار شهروند الجزایر به خاک فرانسه شود و منافع این کشور در معرض خطر قرار گیرد.» (27)
در بعد اقتصادی پس از لغو انتخابات الجزایر دولت کودتا در تاریخ 03/10/70 برای تمدید سه قرارداد عرصه گاز پیمان‌های 10 تا 15 ساله با فرانسه امضا می‌کند.( 28) فرانسه در تاریخ 08/12/70 سه میلیارد فرانک اعتبار (29) و برای سال 1993 مبلغ 5 میلیارد فرانک در اختیار الجزایر قرار می‌دهد(30) در مورخه 28/11/71 فرانسه و الجزایر چندین قرارداد مالی به ارزش 800 میلیون دلار امضا کردند و در تاریخ 21/04/73 فرانسه با اعطای یک اعتبار تازه به ارزش 6 میلیارد فرانک به الجزایر موافقت می‌کند.(31)
به رغم حمایت همه جانبه سیاسی و اقتصادی پاریس از دولت الجزایر و به کارگیری روش قهرآمیز در برخورد با مسلمانان نهایتا فرانسه و رژیم نظامی الجزایر در زورآزمایی با سیاستمداران اسلامی این کشور عقب‌نشینی کردند. چرا که مقاومت در مقابل خواسته بحق مسلمانان انتخاب کاملا غلط تصمیم‌گیرندگان فرانسه بود.
این انتخاب و سیاست غلط را بعضی‌ها متذکر شده بودند. مثلا «والری ژیسکار دستن» رئیس‌جمهوری پیشین فرانسه در 06/08/72 توصیه می‌کند «فرانسه نباید در اوضاع داخلی الجزایر دخالت کند بلکه باید با مسأله دشوار و پایدار در الجزایر کنار بیاید»(32). و به اعتقاد یک کارشناس غربی استراتژی فرانسه مبنی بر حمایت قاطع از رژیم الجزایر اشتباه بوده و هست.(33)
بالاخره پاریس که از سیاست سرکوبگرانه نظامیان الجزایری حمایت کرده و می‌کند به این نتیجه رسیده که دولت الجزایر باید با جبهه نجات اسلامی گفتگو کند. آلن ژوپه وزیر امورخارجه فرانسه با ابراز خرسندی از آزادی رهبران اسلامی الجزایر می‌افزاید این خشنودی می‌بایست با احتیاط توأم گردد . (34) اما رهبران آزاد شده شروع مذاکرات سیاسی را به عقب‌نشینی بیشتر دولت و تأمین دیگر خواسته‌های آنان موکول کرده‌اند.
به نوشته روزنامه نیویورک تایمز «رژیم الجزایر این گام را به دنبال وخامت اوضاع امنیتی این کشور اتخاذ کرده است. وخامت اوضاع به گونه‌ای است که بسیاری امکان سرنگونی این رژیم غیرنظامی را حداکثر تا پایان سال جاری میلادی پیش‌بینی کرده‌اند. البته این رژیم با هماهنگی دولت بیل کلینتون و توصیه‌های مداوم آن عمل می‌کند. (35 ) این روزنامه به استناد به تجربه واشنگتن در سقوط رژیم شاه ایران می‌نویسد «آمریکا معتقد است برخی عقب‌نشینی‌ها در برابر نیروهای اسلامی الجزایر اجتناب‌ناپذیر است و انتقال حساب شده قدرت از طریق مذاکرات به مراتب راحت‌تر از طریق خشونت‌بار آن است»(36). راستی چرا که آمریکا و فرانسه در مواجهه با حرکت اسلامی الجزایر تا این حد انعطاف نشان می‌دهند. دلیل این انعطاف و مماشات با نیروهای اسلامی چیست؟
به اعتقاد نگارنده این امر در یک کلام ثمره جهاد و نتیجه فشار اسلحه و ضرباتی است که آمریکا، فرانسه و دولت و نیروهای مسلح الجزایر طی سه سال از مسلمانان مبارزه خورده‌اند. مسلمانان الجزایری با اعتقاد و تمسک به اسلام به خوبی دریافته‌اند که سستی در دفاع از حقوق فردی و اجتماعی خود و کوتاهی در جهاد و مبارزه مستمر با ظالمان و استعمارگران موجب می‌شود حقوقشان در شئون مختلف زندگی ضایع شود.( 37 ) امیرالمؤمنین در خطبه 34 و 27 نهج‌البلاغه از مردمی که در کارهای اجتماعی بخصوص امر جهاد سستی کنند بیزاری و دوری جسته و یادآور شده‌اند که آنها به ذلت و بدبختی تن می‌دهند و در زبونی و فرومایگی می‌مانند. ( 38) و از نظر ابن خلدون مورخ و جامعه‌شناس مسلمان تونس، ملت سست و مغلوب بزودی راه نیستی می‌سپرد چون مغلوب امید و آرزو را در زندگی از دست می‌دهد پژمرده می‌شود و از دفاع خود فرو می‌ماند. (39 )
مسلمانان و جبهه نجات اسلامی الجزایر با الهام از این اندیشه‌ها از خود مقاومت نشان داده و همچنان به مبارزه خویش ادامه می‌دهند و می‌دانند که برای حل بحران کشورشان تنها یک راه باقی است و آن شناسایی حقوق مشروعشان و انتقال بی‌قید و شرط قدرت به آنان است.