* مصر در دوره های انور سادات و حسنی مبارک پل ورود اسرائیل به درون دنیای اسلام محسوب می شود. تحلیل و ارزیابی شما از جایگاه مصر در روند صلح خاورمیانه چیست و قاهره چه اهمیت استراتژیکی برای غرب دارد؟
** در پاسخ به این پرسش بایستی به جایگاه ژئوپلیتیکی مصر در منطقه خاورمیانه اشاره کرد.از بعد ژئوپلیتیکی خاورمیانه به چندحوزه متمایز تقسیم می گردد.حوزه نخست،حوزه خلیج فارسی آن می باشد.حوزه دوم حوزه معروف به شامات و مرکزی خواهد بود و حوزه سوم حوزه غربی است .البته حوزه های دیگری نیز وجود دارند که به جنوب غربی آسیا و آسیای میانه و قفقاز هم کشیده می شود.در هرکدام از این حوزه ها ما با قدرت یا قدرت های خاص به عنوان یک قطب روبهرو هستیم.به عبارتی خاورمیانه یک سیستم منطقه ای چند قطبی اما با حوزه های متمایز می باشد.این منطقه به دلیل ناکارآمدی های متعدد در درون و عدم انسجام لازم با حضور قدرت مداخله گر آمریکا روبهرو بوده است و آمریکا از این وضعیت نهایت استفاده را در تسلط خود بر منطقه نموده است.سیاست و استراتژی آمریکا در منطقه بر دو پایه اساسی بنیان نهاده شده است.نخست مدیریت هژمونیک و استیلا گر بر منطقه و دوم بهره گیری از سیستم موازنه محلی قدرت.این سیستم نیز بر پایه طراحی موازنه بین قطب های موجود در حلقه های چندگانه مذکور می باشد.
ایران،عراق،مصر،عربستان،حتی ترکیه و سوریه از بازیگران و واحد های اصلی و استراتژیک آن محسوب می شوند که در لایه دوم قدرت های درجه دوم و ضعیف تری نیز قرار دارند. در راستای دو استراتژی اصلی ، از جمله سیاست آمریکا جلوگیری از پیوند بین حلقه های چند گانه مذکور بوده تا از این طریق هم نظم هژمونیک آن بر منطقه اعمال شود و هم در صورت لزوم موازنه محلی را در درون منطقه شکل دهد.در این راستا جداسازی قطب های مذکور از یکدیگر و قرار دادن آنها در مقابل هم بویژه در مقابل ایران در سرلوحه استراتژی منطقه ای آمریکا قرار داشته است.آمریکا برای نظم مطلوب خود عربستان و مصر را به عنوان دو ستون سیاست خود در اختیار داشته و این در حالی است که صدام نیز در برهه ای نقش اساسی را در استراتژی منطقه ای آمریکا ایفا نمود. به عبارتی در دوره بعد از بروز انقلاب اسلامی عملا آمریکا ساختار قدرت خاورمیانه را در جهت استراتژی منطقه ای خود ساماندهی کرده بود.عراق عملا برخلاف خواست استراتژیک آمریکا در دوره بعد از صدام نقش منطقه ای مورد نظر آمریکا را ایفا نمی نماید و نمونه آن شکل گیری دولتی است که مورد نظر آمریکا نبود.ایران نیز باانقلاب اسلامی قبل ازآن از دایره مذکور خارج شد.به این ترتیب در حلقه خلیج فارسی، خاورمیانه آمریکا با نوعی از شکست استراتژیک روبهرو شد و تنها عربستان همچنان در دایره استراتژیک این کشور قرار دارد.در حلقه مرکز وشامات سوریه وهمچنین لبنان نیزبا ایفای نقش فعال حزب الله از این دایره خارج است و به این ترتیب در دو حلقه از حلقه های خاورمیانه، آمریکا با نقصان استراتژیک در نظم مطلوب منطقه ای روبهرو گردیده است.اما تحولات اخیر مصر یکی دیگر از محورهای مهم آمریکا در نظم منطقه ای خاورمیانه را با فروپاشی روبه رو ساخته است و بنابر این با از دست دادن این محور عملا محورهای ایفای نقش آن در سیستم منطقه ای خاورمیانه فرو می پاشند.دراین میان اسرائیل به عنوان پایگاه محلی آمریکا در منطقه با مجموعه ای از واحد های منطقه ای روبهرو می شود که روابط آنها با اسرائیل تعارضی خواهد بود و این یعنی فروپاشی تمامی طراحی های صورت گرفته برای خاورمیانه .
* یکی از سیاست های اساسی آمریکا در خاورمیانه آغاز روند دموکراتیزاسیون بوده که گاهی به زور اسلحه و گاهی هم با فرهنگ سازی دنبال شده است. به نظر شما طرح خاورمیانه جدید آمریکا به چه میزان در تحولات منطقه اثر گذاشته است؟ چرا در مقطع فعلی آمریکا به شدت از ایجاد دموکراسی در مصر ممانعت به عمل می آورد؟
** به نظر من سیاست آمریکا ایجاد دموکراسی در منطقه خاورمیانه نیست و آنان نیز به خوبی تشخیص داده اند که چنین سیاستی عملا برای آنها نتایج عکس در پی دارد.وقایع برخی از کشورها مثلا عراق چنین واقعیتی را نشان می دهد.به نظر من آمریکا صرفا خواهان بقای نظام های موجود منتهی در قالب و پوسته های نوین است.اینکه مثلا گفته می شود که گذار قدرت باید صورت گیرد منظور شان دموکراسی نیست منظور آنها پوست اندازی سیستم های موجود ورفتن در قالب نوین منتهی با همان سیاست هایی است که تامین کننده منافع آمریکا است.این نکته باید مد نظر قرار گیرد که هژمون ها برای خود مسئولیت نظم جهانی را قائل هستند و سیاست آنها تامین نظم منطقه ای با کمترین هزینه ولی به نفع هژمون می باشد.آمریکا بر پایه تاکید بر دموکراتیزه نمودن منطقه در حقیقت استراتژی نرم را درمشروعیت بخشی حضور خود در مناطق مختلف پیگیری می کند وآن را در کنار استراتژی سخت به کار می برد.هرمنطقه ای که از بعد ژئوپلیتیکی مهمتراست حضور آن جدی تر می نماید.
در هر جا که مداخلات سخت افزاری آن بیشتر است،بیان استراتژی های نرم آن مانند رهایی بخشی و...نیز بیشتر نمود دارد.در حالی که اگر اصالت بر حقوق مردم و دموکراسی باشد خیلی از مناطقی که از بعد ژئوپلیتیکی مهم نیستند اما افراد انسانی در آن در رنج و عذاب می باشند نیز مطرح هستند اما صدایی از ناحیه آمریکا در حمایت ازآنها شنیده نمی شود.از سویی بسیاری از نظام های مردمی مورد مجازات قرار می گیرند اما رژیم های غیر مردمی که در معرض فروپاشی قرار دارند مورد حمایت جدی آنها هستند(مانند رژیم مبارک قبل از فروپاشی).از این نظر نگاه من این است که دموکراتیزه نمودن منطقه یک ابزار نرم در کنترل منطقه بوده و باید آن را در قالب مداخله گرایی نرم منطقه ای توسط هژمونی آمریکا تحلیل کرد.
* با پیروزی مردم مصر و سقوط مبارک به نظر شما چه سناریوهایی برای تشکیل حکومت محتمل است؟ آیا حکومت مردمی در مصر اسلامی رخ خواهد داد؟ روابط مصر با آمریکا واسرائیل چگونه خواهد شد؟
** از منظر نوع نظام سیاسی جایگزین و اینکه آیا نظام اسلامی جایگزین می شود باید این نکته را بیان کرد که یکی از مهمترین نقاط در تحولات اخیر مصر فقدان رهبری است که جزء ضروریات هر انقلاب موفقی است و همچنین اندیشه سیاسی جایگزین مشخص نیست .صرف سقوط مبارک هرچند با موفقیت می باشد اما نمی تواند دلیلی برای رسیدن به هدف نهایی باشد.گذار از این مرحله نیازمند تعریف دقیقتر اهداف و رهبری منسجم است چیزی که در مورد انقلاب اسلامی ایران وجود داشت ولی در مصر خلاء آن مشاهده می گردد و این مهمترین آسیب پذیری برای حرکت مردم مصر محسوب می شود .در مورد بخش دیگر پرسش باید گفت که با پیروزی مردم مصر، از بعد نوع نگرش نظام جایگزین نسبت به آمریکاو اسرائیل،سه سناریو اصلی قابل پیش بینی است:
سناریو1 -آمریکا با مداخلاتی که در روند دولت سازی انجام خواهد داد ،موفق خواهد شد که نظام جایگزینی راشکل دهد که اصول و مبانی سیاست های منطقه ای آمریکا و تعهدات منطقه ای و بین المللی مصر را بپذیرد.
سناریو 2 - نظام جایگزین بر اساس اصول و مبانی مشخص خود عمل نماید و مصر سیاست مستقل تری را در پیش گیرد.اما در مواجهه مستقیم با آمریکا قرار نگیرد. به عبارتی تبدیل به ستون موازنه بخشی منطقه ای در برابر آمریکا نگردد.در این سناریو هرچند مصر سیاست نسبتا مستقلی را در پیش می گیرد اما تهدید محسوب نمی شود.
سناریو3 - نظام جایگزین تبدیل به نظامی مخالف با آمریکا شود و بنابر این نه تنها پایبند به سیاست های منطقه ای آمریکا نباشد بلکه عملا مبارزه مستقیم با آن را در دستور کارخود قرار دهد.
در اینجا سناریوی اول مطلوب ترین و سناریوی سوم بدترین سناریو برای آمریکاست.اما سناریوی اول تقریبا ناممکن است یکی از مهمترین دلایل در تحولات اخیر مصر تبدیل شدن مصر به وابسته آمریکا در منطقه است و مردم مصر و بسیاری از نخبگان آن نسبت به این موضوع معترضند و سیاست های مبارک را عامل ازدست رفتن جایگاه منطقه ای و جهانی مصر می دانند.از سوی دیگر سناریو سوم شدیدا در تقابل با منافع آمریکاست.
بنابر این آمریکا در برابر شکل گیری چنین رژیمی موضع خواهد گرفت و آن را به معنای از دست رفتن موقعیت هژمونیک خود در منطقه تصور می نماید و در همین راستا اگر چنین رژیمی شکل گیرد اسرائیل به عنوان پایگاه اصلی نظم منطقه ای در معرض خطر جدی قرار خواهد گرفت بنابر این به نظر می رسد آمریکا سناریو دوم را ممکن ترین سناریو تصور می کند که رژیمی شکل گیرد که سیاست مستقل تری را در پیش گیرد امابه مخالفت و دشمنی با آمریکا نپردازد.به عبارتی تهدید محسوب نشود.در این سناریو احتمال تغییر در برخی از تعهدات منطقه ای و جهانی مصر که مردم این کشور نسبت به آن حساسیت زیادی دارند وجود خواهد داشت.
* اخیرا برخی از مقامات داخلی کشورمان خطر حضور ارتش آمریکا را در صحرای سینا پس از پیروزی انتفاضه مردم مصر گوشزد می کنند؟ تحلیل و ارزیابی شما از این فرض چیست و چه میزان احتمال عملی شدن دارد؟
** با توجه به ساخت ژئوپلیتیکی سیستم جهانی نوین و جایگاه خاورمیانه و شمال آفریقا در این ساخت ،آمریکا و قدرت های بزرگ همپیمان توجه ویژه ای به این منطقه خواهند داشت و مسلما با تحولات اخیر در منطقه حضور نظامی این کشور و ناتو به منظور مدیریت بحران های احتمالی منطقه ای افزایش خواهد یافت.بویژه اینکه امنیت مهمترین پایگاه منطقه ای آمریکا در معرض تهدید جدی است.
* به نظر شما به چه میزان شباهت و تفاوت در میان انقلاب اسلامی ایران و انتفاضه ملت مصر می بینید؟ آیا می توان انتفاضه مصر را یک انقلاب اسلامی به سبک مصری دانست؟ به چه میزان مردم مصر از انقلاب اسلامی الهام گرفته اند و این الهام گیری در سبک بوده است و یا شعار ها؟
** انقلاب اسلامی ایران به دلیل ویژگی های خود و آرمان های مترتب بر آن از جمله رسیدن به استقلال و هویت بخشیدن به کشور ایران ،رهایی از رژیم مستبد و دست نشانده خارجی و اجرای احکام اسلامی در قالب نظام اسلامی الگویی برای تمامی کشور های اسلامی منطقه محسوب می شود.این کشورها یعنی کشورهای مهمی مانند مصر هم با از درست رفتن هویت و استقلال خود روبهرو هستند و رژیم های آنها رژیم های دنباله رو و وابسته محسوب می گردند و هم مستبد و غیر مردمی و هم مردم مسلمان آن به ارزش های اسلامی اعتقاد دارند .بنابراین الگوی انقلاب اسلامی ایران که سه هدف استقلال ،آزادی و جمهوری اسلامی را دنبال می نماید الگوی مناسبی برای حرکت های انقلابی در منطقه است و البته آنها نیز ازآن الگوبرداری نموده اند.اما یکی از تفاوت های اصلی انقلاب اسلامی با حرکت های انقلابی در مصر و سایر بخش های منطقه این است که انقلاب اسلامی ایران دارای اندیشه جایگزین بوده و الگوی حکوت اسلامی توسط رهبری انقلاب اسلامی ترسیم شده بود و تفاوت دوم وجود رهبری است که این انقلاب را متمایز می نماید .امام خمینی(ره) به عنوان رهبر انقلاب اسلامی مطرح و مردم بر اساس رهنمودهای ایشان حرکت نمودند و در حقیقت ایشان تجلی بخش آرمان های انقلاب اسلامی بود که مردم بر اساس آن حرکت می کردند و همین رهبری بود که سبب شد انقلاب اسلامی دوران گذار را با موفقیت پشت سر گذاشته و بسیاری از توطئه ها را خنثی و انحرافات را ازبین ببرد.این موضوع در مصر و کشورهای دیگر منطقه مشاهده نمی شود. البته فقدان رهبری منسجم مهمترین آسیب پذیری حرکت مردم مصر در همین مرحله گذار می باشد که ممکن است که جنبش مردم مصر به سمتی حرکت کند که با خواسته های اصلی مردم فاصله داشته باشد.
* با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید.
** سپاسگزارم.