تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۲۸۶۳
اشاره: امروز ادامه کار ماکس وبر، حقوقدان و جامعه‌شناس آلمانی درباره ارتباط میان سرمایه‌داری و مذهب به قلمروی علم اقتصاد کشیده شده و نظریاتی در این زمینه ارائه شده است. آنچه پیش‌رو دارید سخنرانی آقای دکتر فرشید مجاور حسینی در جلسه آبانماه انجمن اقتصاددانان ایران پیرامون موضوع اخلاق کاری و رشد اقتصادی است که در همین زمینه ایراد شده است. مقدمه: در اواخر قرن 17، وقتی سیستم کارخانه‌ای تولید نساجی بریتانیا براه افتاد مردم این تصور را داشتند که بزودی انقلاب صنعتی پدیده‌ای جهانی می‌شود. از آن زمان دو قرن می‌گذرد و هنوز انقلاب صنعتی به بسیاری از کشورهای جهان راه پیدا نکرده است. در اواخر قرن 18، علم اقتصاد نیز جستجوی خود را برای منشاء ثروت ملل آغاز کرد و بیش از 200 سال از آن زمان می‌گذرد و هنوز منشاء ثروت ملل کاملاً شناخته نشده و هنوز معمای توسعه پابرجاست. در توضیح عقب‌ماندگی، اقتصاددانان معمولاً به عواملی چون فقر در مراحل تولیدی، فقدان بازارها، فقدان عقل‌گرایی اقتصادی و... اشاره می‌کنند. یکی از رایج‌ترین عقاید امروز این است که علت فقیر ماندن کشورهای در حال توسعه این است که نمی‌توانند تکنولوژی کشورهای پیشرفته را جذب کنند و برای اثبات مدعای خود از پایین بودن سطح تحصیلات و سطح مهارت در این کشورها یاد می‌کنند و بحث می‌شود که مدیریت در این کشورها ضعیف است و برخی دیگر بحث می‌کنند که در این کشورها نهادهای مناسب برای توسعه وجود ندارد. اما اگر همه این عواملی که برای توسعه مهم قلمداد می‌شود وجود داشتند، آیا رشد و توسعه اقتصادی واقع می‌شد؟ یافتن پاسخی برای این سئوال موضوع بحث ما است.

صنعت نساجی پیش‌قراول انقلاب صنعتی در تجربه هند
صنعت نساجی در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 در هند از اهمیت خاصی برخوردار بود. صنعت نساجی، پیش‌قراول انقلاب صنعتی در جهان بود و نه تنها در انگلستان، بلکه در کشورهای دیگر نیز که به جرگه صنعتی شدن آمدند، اولین قدم بود. آماری وجود دارد که نشان می‌دهد هر کشوری که در آنجا صنعت نساجی رشد کرده، درآمد ملی نیز رشد پیدا کرده است، بنابراین هر عامل محرکی که باعث رشد صنعت نساجی شده، باعث رشد کل اقتصاد کشور هم شده است. کشور هند نیز به دلیل سابقه طولانی که در صنعت مدرن نساجی دارد و آمار و اطلاعات خوبی که در این مورد در آن کشور وجود دارد آزمایشگاه خوبی را برای این بررسی فراهم کرده است.
اولین کارخانه مدرن نساجی هند، در سال 1817 دایر شد در اواسط قرن 19 صنعت نساجی مجهز به ماشین‌آلات انگلیسی و بعضا مدیریت انگلیسی براه افتاده بود. در این زمان خیلی‌ها فکر می‌کردند که بزودی هند و دیگر کشورها می‌توانند بازار صنعت نساجی را از اروپا و بخصوص انگلستان بگیرند. چون فکر می‌کردند که در کشورهایی مثل هند مزد خیلی کم است و این کشورها با جمعیت فراوان و کارگران زیادی که دارد می‌تواند اینها را در صنعت نساجی بگمارد تا آن صنعت رشد کند.
صاحب‌نظری در قرن 19 می‌نویسد: «در هزینه کار هند مزیت بزرگی نسبت به انگلستان دارد و با وجود ماشینهای حیرت‌آور خودکار امروزی که کار با آن نیاز به هیچ تخصصی ندارد، انگلستان مزیتی را که از جهت کارگران متخصص داشت از دست داده است. هوش را امروزه خود ماشین عرضه می‌کند و آنچه کارگر لازم است انجام دهد نظارت بر کار ماشین است تا بعنوان مثال، نخهای پاره‌ شده را گره‌ زند و... اینها را کارگران هندی نیز می‌توانند کم و بیش این کارها را بخوبی اروپائیان انجام دهند.
با این وجود صنعت نساجی انگلستان تا دهه 1920 همچنان قدرت رقابتی خودش را حفظ می‌کند و نساجی هند نتوانست تا آن زمان به رقابت با انگلستان بپردازد ولی بسیار تعجب‌آور است چون هزینه کار در هند بسیار پایین‌تر بود. مزد کارگران هندی از یک ششم مزد انگلیسیها هم کمتر بود و با توجه به اینکه هزینه کار در تبدیل پنبه به نخ یا پارچه حدود دو سوم ارزش افزوده را در این صنعت تشکیل می‌دهد، در هزینه کار هند 57 درصد نسبت به انگلستان مزیت داشته است. البته هزینه ماشین‌آلات در هند گران‌تر بود و حدود 38 درصد بیشتر بود. اما با توجه به اینکه هزینه ماشین، هزینه تعمیر و استهلاک و... حدود 12 درصد از هزینه تبدیل را تشکیل می‌داد این امر نمی‌توانست در مزیت عمده‌ای که هند در این صنعت داشت تغییر بزرگی بوجود آورد.
کلاً می‌توان محاسبه کرد که هزینه تبدیل در هند 39 درصد ارزان‌تر از انگلستان بود. در اواخر قرن 19 نرخ سود سرمایه در انگلستان 8 درصد بود و اگر واقعا هزینه تولید در هند نسبت به انگلستان 39 درصد ارزان‌تر بوده، می‌بایست نرخ بهره حداقل روی 20 درصد می‌بود، یعنی سود سرمایه در هند باید حدود 20 درصد می‌بود و می‌بایست شاهد لااقل 20 درصد رشد سالانه صنعت نساجی در هند می‌بودیم. اما واقعیت این است که در 20 سال قبل از 1910 صنعت نساجی در هند حداکثر 5 درصد رشد سالیانه داشته است. در حالیکه در این مدت نساجی در انگلستان رشد گسترده‌ای را نشان می‌دهد.
سئوال این است که «علت عدم توفیق صنعت نساجی هند چه بوده است؟ و چرا رشد مورد انتظار در صنعت نساجی هند پیش نیامد؟ اقتصاددانان معمولاً عواملی را مثل کار، سرمایه و فرق در عوامل تولیدی، تخصص، تکنولوژی، سیاستها دولتی و... را مطرح می‌کنند. حال باید دید که آیا فرق میان عوامل تولیدی باعث کمی رشد صنعت نساجی در هند شده‌اند یا اینکه عامل دیگری وجود داشته است؟
عامل تکنولوژی
اولین کارخانه نساجی مدرن در هند مجهز به ماشین بخار در سل 1817 در کلکته براه افتاد، البته در انگلستان قوانین برای ممانعت کردن از مهاجرت کارگران متخصص، صنعتگران و صدور ماشین‌های سرمایه‌ای و ماشین‌آلات نساجی وجود داشت اما تا سال 1925، حدود 2000 تن از صنعتگران انگلیسی به کشورهای اروپایی مهاجرت کردند و نساجی مدرن که در سال 1817 در انگلستان براه افتاد بزودی در سراسر اروپا این تکنولوژی یاد گرفته می‌شود و این صنعت از انگلستان به آنجا رخنه کرده بود.
توسعه این صنعت آنقدر زیاد شده بود که سال 1846، قانون ممانعت برداشته شد چون دیگر بی‌اثر شده بود. در سال 1910 اغلب ماشین‌های صنعتی نساجی در «لنکشای» ساخته می‌شد و به همین دلیل ماشین‌های نساجی شبیه یکدیگر هستند. ناظری در سال 1927 ابراز می‌کند که کارخانه‌های پارچه‌بافی «بمبئی» از لحاظ ماشین‌آلات به هیچ عنوان پایین‌تر از کارخانه‌های «لنکشای» نیستند. بنابراین تکنولوژی قطعاً عامل موثری برای عدم رشد صنعت نساجی در هند نبوده است.
عامل مهارت
آیا مهارت ناشی از بیسوادی کارگران هندی عامل موثر در کندی رشد صنعت نساجی هند بوده است؟ کار با ماشین‌های جدید نساجی احتیاج به هیچ نوع تخصص خاصی ندارد. ویژگی انقلابی این صنعت این بود که می‌توانست تعداد زیادی کارگرهای بیسواد و بی‌تخصص را زیر یک سقف جمع کند و کارایی تک‌تک آنها را بالا ببرد و اگر با صنعت نساجی قدیم مقایسه کنیم می‌بینیم که در قدیم شخص باید سالها زیر دست یک استاد کار می‌کرد تا فوت و فن‌های آنها را یاد می‌گرفت و آن سندیکا بشدت رخنه اطلاعات را به بیرون کنترل می‌کرد، اما حالا دیگر این موضوع برطرف شده بود. نگاه کردن به ترکیب کاری نیروی کار در صنعت نساجی به ما نشان می‌دهد که احتیاج نه به تخصص داشته و نه به تجربه احتیاج داشته است.
در انگلستان قرن 19 تعداد کارگران مردی که در صنعت نساجی مشغول بکار بوده‌اند هیچ وقت از 30 درصد کل کارگران بیشتر نشد. یعنی 70 درصد از کارگرانی که در قرن 19 در صنعت نساجی مشغول بکار بودند زنان و بچه‌ها بودند. آمار ترکیب کاری کارگران نساجی در ژاپن نشان می‌دهد که در سال 1930 حدود 89 درصد از کارگرانی که در صنعت نساجی ژاپن کار می‌کرده‌اند را دخترانی تشکیل می‌داده‌اند که متوسط سن آنها 17 سال بود و متوسط باقی ماندن آنها در بازار کار بیش از 2 سال بود.
در ژاپن رسم این بود که دختران 15 و 16 ساله برای 2 یا 3 سال می‌رفتند کار می‌کردند تا جهیزیه خودشان را تهیه کنند و بعد خودشان را از بازار کار بازنشست می‌کردند. بنابراین به نظر می‌رسد که تخصص هیچ نقشی نداشته است و یک کارگر نساجی می‌تواند در عرض یک ساعت تمام فوت و فن‌های مربوط به کار را یاد بگیرد و در عرض یک هفته می‌توانست در آن زمینه متخصص شود.
عامل مدیریت
آیا مدیریت عامل موثر در کندی رشد صنعت نساجی هند بود؟ جواب این سئوال نیز منفی است. در اواخر قرن 19 انگلستان با صدور ماشین‌آلات صنعتی خود تعداد زیادی مدیر، متخصص و ناظر را نیز به کشورهای مختلف اعزام می‌کرد. به عنوان مثال در سال 1895 از 55 کارخانه واقع در بمبئی 37 کارخانه مدیر انگلیسی داشتند و از 190 مهندس و شاغل در کارخانه‌ها 77 نفر آنها انگلیسی بودند. بنابراین مدیریت نیز نفشی در این مسئله نداشته است.
عامل سیاست‌های دولت و بازار سرمایه
هند قرن 19 مشکل ناامنی و هرج‌ومرج و بدی سیاستهای اقتصادی را نداشت. هند در اشتغال بریتانیا بود و سرمایه‌گذاری‌های اروپایی آرزوهای طول و درازی برای این کشور داشتند. بریتانیا در هند سیستم قضایی استاندارد و واحدی را بوجود آورد. بنادر و راه‌آهن ساخته می‌شود و پایه‌های اولیه توسعه تجارت و صنعت در هند پایه‌گذاری می‌شود. هند با مشکل بازار سرمایه مواجه نبود و علاوه بر صرافهای بیشماری که در خود هند وجود داشتند چند بانک خارجی هم در هند مشغول به کار بودند و سرمایه لازم را می‌توانستند در اختیار کسانی که می‌خواهند سرمایه‌گذاری کنند قرار دهند.
عامل انضباط و اخلاق کاری
تمام عواملی را که برای رشد شمرده می‌شود را اشاره کردیم و بنظر نمی‌رسد که هیچیک از آنهای عامل بازدارنده‌ای بوده باشند. اگر کارگران هندی و انگلیسی را با هم مقایسه کنیم می‌بینیم که تفاوت فاحشی در کارایی این دو وجود دارد به طور مشخص در حالی که کارگران انگلیسی تصدی سه ماشین را می‌پذیرفتند اما کارگران هندی حداکثر تصدی یک ماشین را می‌پذیرفتند و هنوز هم نتیجه کار یکسان نبود. ناظری در سال 1920 می‌نویسد: «من در هند یاد گرفتم که قانون کارگران نساجی یک دست برای چارچوب ریسندگی است. کاملا روشن بود که آنها به سادگی می‌توانستند از عهده ماشین‌های بیشتری برآیند ولی این کار را نمی‌کردند و به اعتقاد آنها وظیفه یک کارگر یک چارچوب است و بس. و با هیچ وسیله تشویقی، نصیحت، رقابت و یا فرصت برای درآمد بیشتر نمی‌توان آنها را به کار بیشتر واداشت.»
برعکس تلاش برای تشویق بکار بیشتر یا بحث در این موضوع آنها را در رفتارشان جسورتر و متعصب‌تر می‌کرد. ناظر دیگری که از کارخانه‌های بمبئی دیدار می‌کرد می‌نویسد: «در این کارخانه کارگران از تقبل ماشین بیشتر اجتناب می‌کنند. کارگران می‌گویند که به درآمد فعلی‌شان راضی هستند و خیلی‌ها هستند که می‌خواهند کار کنند ولی کار ندارند و این بی‌انصافی است که ما مسئولیت ماشین‌های بیشتری را قبول کنیم. بنابراین به نظر می‌رسد که مزیتی را که هند در هزینه کار دارد برایش غلو شده بود. در آن محاسباتی که نام برده شد فرض شده بود که کارگر هندی مثل کارگر انگلیسی کار می‌کند.
اما در واقع با اینکه حقوق کارگر هندی کمتر از کارگر انگلیسی بود ولی کارش هم چند برابر کمتر بود. اگر ما کیفیت کار هندی را لحاظ کنیم تفاوت در کارایی باز هم بیشتر می‌‌شود. محیط کارگری در کارخانه‌های هند بسیار خودمانی و بی‌نظم و ترتیب بود. یک ناظر کارخانه بافندگی هند در سال 1920 می‌نویسد: «بسیاری از قرقره‌ها خالی بود و کسی به آن توجه نداشت. نخها پاره بود و کسی به آنها نمی‌رسید. بخاطر بی‌توجهی کارگر، پارچه‌ها اغلب کثیف و بی‌قواره بود. مدیر کارخانه که از اهالی لنکشای است اعتراف کرد که دیگر از دست این کارگران خسته‌ شده‌ام و با این کارگران نمی‌توان زیاد سر به سر گذاشت.
چون با کوچکترین بهانه دست از کار می‌کشند و آنوقت پر کردن جای آنها کار دشورای است.» ناظر دیگری می‌نویسد: «تعدای از قرقره‌ها به شکل کلاف شده، نامرتب و کثیف به حال خود رها شده بود. خیلی از نخ‌ها پاره و ماسوره‌ها بیکار مانده بودند. پارچه‌ها پر از در رفتگی و پر از عیب و ایراد بود که بخاطر بی‌توجهی کارگران بوجود آمده بود. پارچه‌ها را در انباری بسیار کثیف نگه می‌داشتند، جعبه‌ها از قرقره‌های نصفه و نیمه کاره پر بود. کارگران اغلب دسته دسته در حال گپ زدن و کشیدن بنگ و جویدن چو نم بودند. کارگر هندی سرکار خود می‌خوابید، استحمام می‌کرد، سلمانی می‌کرد، غذا می‌پخت و غذایش در همه جا پراکنده بود. لباس می‌‌شست و به در و دیوار کارخانه آویزان می‌کرد. بچه‌های خود و فامیل و همسایه‌ها را سرکار می‌آورد. دوستان و آشنایان به دیدار او می‌آمدند. در هند کار تولید به تناوب مغتنم شمرده می‌شد. کارگران اغلب دیر سرکار می‌آمدند و مکرراً غیبت داشتند. نزاع و جنجال سر مسائل شخصی، قومی، مذهبی در محیط کارخانه امری عادی بود.»
یک مدیر انگلیسی کارخانه نساجی بمبئی می‌نویسد: «کارگران تنها با همشهریان خویش کار می‌کنند اغلب خویشاوندند، اگر یکی را تنبیه کنی همه اعتصاب می‌کنند.» مدیر دیگری می‌نویسد: «کار می‌بایست برای همه دوستان و آشنایان سهامداران هندی پیدا شود حال چه شخص صلاحیت داشته باشد و چه نداشته باشد.» این در حالی است که در کارخانه‌های انگلیسی، نظم آهنینی برقرار بود. در کارخانه‌های انگلستان، مقررات رسمی، غیر شخصی و مکتوبی وجود داشت و در هر کارخانه به در و دیوار نصب بود تا کارگران اطلاع یابند و کارگران به خاطر کوچکترین تخلف جریمه و یا اخراج می‌شدند. این تخلف‌ها عبارت بودند از چند دقیقه دیر سر کار آمدن، تحویل کار کمتر از مقدار تعیین شده در هفته، غیبت از سر ماشین، حرف زدن، سوت زدن، داد زدن، استفاده از کلمات رکیک و...
در کارخانه‌های انگلستان زمین کارخانه را خط‌کشی کرده بودند و کارگران حق نداشتند که از زمین خط‌کشی شده خارج شوند، کارگران حتی حق نداشتند به جایی غیر از ماشین خودشان نگاه کنند، برای هر کدام از این تخلف‌ها بر حسب سنت و شلینگ نوشته شده بود که چقدر باید جریمه دهند. کار در کارخانه‌های انگلستان با صدای زنگ شروع می‌شد و با صدای زنگ پایان می‌یافت و در مدت کار در کارخانه را می‌بستند.
اخلاق کاری، شدت کاری و انضباط
به این ترتیب تاریخچه صنعت نساجی هند به ما نشان می‌دهد که عدم توفیق نساجی در آنجا به دلیل فقدان سرمایه یا تکنولوژی، مهارت، مدیریت، تخصص و سیاستهای دولتی و... مربوط نبود بلکه به سطح پایین کارایی مربوط می‌شد و بطور مشخص به سطح نازل شدت کاری و انضباط مربوط می‌شد. ولی سخت‌کوشی و انضباط چه رابطه‌ای با رشد اقتصادی دارد؟ اگر ملتی سخت‌کوش و منضبط باشد آیا رشد می‌کند؟ آیا اخلاق کاری منجر به رشد اقتصادی می‌شود؟ برای پاسخ به این سوال باید دو مقوله شدت کاری و انضباط را از هم جدا کرد.
شدت کاری
اگر سخت‌کوشی باشد باعث رشد اقتصادی می‌شود. اینکه افراد با کار و کوشش بیشر می‌توانند سطح ثروت خودشان را افزایش دهند بنظر بدیهی می‌رسد و حرف تازه‌ای نیست و می‌توان به راحتی تصور کرد که از میان دو ملت آنکه سخت‌کوش‌تر است با شرط برابری سایر عوامل از سطح ثروت بیشتری نیز برخوردار می‌شود. ولی اینکه، این ثروت بیشتر می‌تواند تداوم پیدا کند و منجر به جامعه صنعتی شود مورد سوال ما است. برای اینکه به این سوال پاسخ دهیم باید میزان شدت کاری ملتها و رشد اقتصادی آنها را اندازه بگیریم و ببینیم که آیا رابطه‌ای بین این دو وجود دارد یا خیر.
بطور کلی اندازه گرفتن سخت‌کوشی مردم کار دشواری است اما خوشبختانه در صنعت نساجی سخت نیست و بنظر می‌رسد که رابطه‌ای بین رشد کاری، رشد شدت کاری و رشد اقتصادی وجود داشته باشد: بعنوان مثال در فاصله سالهای 35 - 1925، شدت کاری کارگران ژاپنی دو برابر بود و بعد در همین مدت درآمد سرانه آنها از 848 دلار به 1130 دلار رسید. می‌توان استنباط کرد که اگر مشکل صنعت نساجی هند سطح پایین شدت کاری بوده احتمالا مشکل بقیه صنایع در هند و بقیه کشورها نیز همین پائین بودن شدت کاری است. اخیرا مطالعه‌ای از کشاورزی در اروپا و آمریکا در اوایل قرن 19 بر اهمیت همین نکته تاکید می‌‌کند.
این مطالعه نشان می‌دهد که تفاوت عمده بین شدت کاری کارگران کشاورزی در انجام کارهای ساده‌دستی وجود داشته است و تفاوتی میان مناطق پیشرفته کشاورزی با درآمد بالا و مناطق عقب افتاده کشاورزی وجود داشته است. بعنوان مثال در اوایل قرن 19 آمریکائیها سه برابر تندتر از کشاورزان اروپای شرقی خرمن‌کوبی دستی می‌کردند و در این زمان هنوز تکنولوژی به کشاورزی راه پیدا نکرده بود و تکنولوژی کم و بیش در این کشورها یکسان بود. همین‌طور کارگران آمریکایی چهار برابر سریع‌تر از کارگران اروپای شرقی و 20 درصد سریعتر از انگلیسیها درو می‌کردند. پس بنظر می‌رسد که در آن سالها که اصلا تکنولوژی اهمیتی نداشت در بخش کشاورزی شدت کاری عامل مهمی در ایجاد تفاوت در ثروتها بود.
انضباط و سازمان‌پذیری
منظور از انضباط، قابلیت نظم یا سازمان‌پذیری افراد است. افرادی که نظم‌پذیر و سازمان‌پذیر باشند می‌توان برایشان برنامه‌ریزی کرد، تقسیم کار کرد، آموزش داد تا کارهای معینی را به ترتیب مشخصی و در زمان مشخصی انجام دهند. انضباط ربطی به هوش و یا توانایی‌های دیگر فرد ندارد و هر شخصی با هر مقدار از هوش و توانایی در یک سازمان می‌تواند نقش حساسی را به عهده داشته باشد. نقش سازماندهی در افزایش کارایی بسیار مهم است. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که سازمان‌دهی نقش بسیار مهمی در افزایش کارایی کشورهای مختلف داشته است. بعنوان مثال «داگلاس نورس» نشان می‌دهد که در صنعت کشتیرانی و کشتی‌سازی قرن 17 و 18 انگلستان، منبع افزایش در کارایی، تنها سازماندهی بود و چیز دیگری نبود.
«لندس» نشان می‌دهد که پیشرفت‌های کشاورزی که در اروپا و آمریکا تا قبل از قرن 18 اتفاق افتاد تماما مربوط به سازماندهی و تغییر سیستم‌های کشت می‌شد و به ابزارآلاتی که با آنها کار می‌کردند مربوط نمی‌شد. مهمترین و معروف‌ترین مثالی را که در مورد سازماندهی ما می‌دانیم مثالی است که آدام اسمیت در مورد کارخانه سوزن‌سازی می‌زند. آدام اسمیت از یک کارخانه سوزن‌سازی نام می‌برد که با یک تقسیم کار ساده و یک سازماندهی ساده کارایی افراد دهها برابر و صدها برابر افزایش پیدا می‌کند.
خویشتن‌داری
بدون خویشتن‌داری، رشد اقتصادی ممکن نیست و خویشتن‌داری، یعنی اعمال کنترل درونی و قائل شدن به اصولی که شخص را در دنباله‌روی از منافع شخصی محدود می‌کند. خویشتن‌دار کسی است که می‌تواند برای افزایش منافع شخصی خود کلاه‌برداری کند ولی نمی‌کند، می‌تواند دزدی کند ولی نمی‌کند، می‌تواند دروغ بگوید اما نمی‌گوید. در محیطی که مردم هیچ نوع محدودیت اخلاقی، قانونی و یا اجتماعی برای به حداکثر رساندن منافع شخصی خودشان احساس نمی‌کنند جایی برای فعالیت اقتصادی، فرهنگی و مدنی وجود ندارد.
در چنین محیطی، آنان که قویترند، هوش و استعداد خود را در ربودن اموال و دسترنج دیگران بکار می‌بندند، چون سریعترین راه ثروت‌اندوزی همین است و ضعفا حداقل تلاش را برای ثروت‌اندوزی بخرج می‌دهند چون از ثمرات آن مطمئن نیستند. در چنین جامعه‌ای برای همکاری اقتصادی و اجتماعی جایی وجود ندارد چرا که هیچکس به دیگری اعتماد ندارد و نمی‌خواهد قدمی برای او بردارد.