تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۲۱۳۰۱۸
برات شمسا / استاد دانشگاه آزاد اسلامی اشاره: قسمت اول این گفتار به بررسی منطقه آسیای مرکزی در طول تاریخ پرداخت و به عوامل تأثیرگذار داخلی در رشد اسلام‌گرایی اشاراتی داشت. قسمت دوم را مطالعه فرمایید.

ساختارهای سیاسی
هرچند با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال جمهوری‌های آسیای مرکزی، رجوع به مذهب و توجه به ارزشهای دینی و اجتماعی ساخت مساجد و مراکز آموزش دینی و آزادیهای مذهبی و شعار اسلامی بیشتر شد، اما در برخی از کشورهای منطقه که ساختارهای سیاسی همچنان باقی مانده از رسوبات فکری مارکسیستی و کادرهای سابق حزبی بود صرفاً مایل نبودند اسلام به عنوان یک دینی که بخشی از فرهنگ آن جوامع است رنگ و بوی سیاسی به خود بگیرد و به عنوان یک نیرو وارد در حوزه قدرت و مشارکت سیاسی و اجتماعی گردد.
طبیعی بود که با این سیاست، آنان در مقابله با آن دسته از اسلام‌گرایانی قرار می‌گرفتند که خواستار مشارکت در قدرت سیاسی و یا برپایی حکومت اسلامی و همچنین توجه به دین در رفتارهای سیاسی اجتماعی فرهنگی دولتمردان بودند. با این وجود بعضی از ساختارهای سیاسی در منطقه نیز فارغ از نهادهای دموکراتیک همچون اصل انتخابات، نهاد پارلمان و... بوده و سیستم حاکم در منطقه بیشتر در اتکای به نقش کاریزماتیک و کلیدی رئیس حکومت و توجه به دستگاه دیوانسالاری غیرحرفه‌ای و توزیع قدرت براساس مبانی طیفی و قومی و ساختارهای محلی(1) و قبیله‌ای و دور افتادن از منافع ملی و اداره جامعه، با ضریب «پر خطا»(2) بوده است که می‌توانست محرک مناسبی برای ایجاد بحرانهای مذهبی در رشد اسلام‌گرایی در منطقه باشد.
عوامل خارجی
1- پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تأثیرات آن
پیروزی انقلاب اسلامی ایران یکی از موفقیت‌های عظیم در جهان معاصر اسلام است، حادثه‌ای تعیین‌کننده که به عنوان بهترین نمونه در حرکت جنبش‌های اسلامی باقی بوده و خواهد ماند.
این انقلاب، با پیروزی خود توانست اسلام را برای نخستین‌بار به عنوان یک تئوری انقلاب جهانی ارایه دهد.(3) این پیروزی خود موجب ظهور جنبش‌های اسلامی در اقصی‌نقاط جهان اسلام و رشد اسلام‌گرایی بوده است، آنچنان که غالب محققان از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان «اولین عامل شتاب‌دهنده برای احیای مجدد اسلام و تلاش بیشتر نیروهای مبارز در تمام جهان اسلام» یاد کرده‌اند.(4)
تشکیل جمهوری اسلامی در ایران و اثبات توانایی اسلام برای اداره حکومت تأثیر بر رشد اسلامیگرایی در منطقه داشته است به‌گونه‌ای که نهضت‌های اسلامی منطقه انقلاب اسلامی را از تمامی ابعاد مورد تأیید قرار داده و معتقدند که این انقلاب نقطه عطف و آغاز خیزش و احیای مجدد، اسلام در جهان است. آنچنان که در هنگام حیات اتحاد جماهیر شوروی، در نتیجه سرکوب مسلمانان و دستگیری رهبران آنان، یکی از اتهامهایی که به آنان از سوی ارگانها اطلاعاتی شوروی زده می‌شد، گوش دادن به شبکه‌های رادیوهای خارجی، توجه به جمهوری اسلامی و شخص امام خمینی[ره] بوده است که براساس آن، متهم می‌شدند که آنها به دنبال «اصطلاح‌طلبی در اسلام رسمی»(5) موجودند.
2- جهاد اسلامی مردم افغانستان
افغانستان که نزدیک به 6 میلیون تاجیک و کمتر از همین اندازه ازبک دارد. در دو دهه اخیر شاهد مهمترین تحول در جنگ سرد یعنی تجاوز ارتش سرخ شوروی به خاک آن بود که بخش اعظم نیروهای اعزامی شوروی به افغانستان را مسلمانان آسیای مرکزی تشکیل می‌دادند، آنها در این حادثه و سرکوب جهاد مردم افغانستان به تدریج با اسلام و جهاد مردم افغانستان آشنا شدند؛ از سویی دیگر سربازان مسلمان آسیای مرکزی در جریان سرکوب با مسلمانان مجاهد افغانستان که با شجاعت و بی‌باکی از دین و خاک خود دفاع می‌کردند مواجه شدند و بسیاری از آنان بعد از بازگشت به کشورشان چگونگی مبارزات شجاعانه و مظلومانه ملت افغانستان را بازگو می‌کردند؛ از سوی دیگر همین تبادل موجبات روشنگری سیاسی و دین را فراهم می‌کرد، آنچنان که می‌توان تأثیر‌ آن را در شکل‌گیری یکی از تشکل‌های مخفی آن دوران در ماوراء‌النهر ذکر نمود.
جریان مقاومت مجاهدین افغانستان با همگونی‌های فرهنگی قومی و مذهبی در برابر ارتش سرخ شوروی از یکسو و پیروزی ‌آنها بر دولت دست‌نشانده شوروی از سویی دیگر، تأثیر مضاعفی بر رشد اسلام‌گرایی در منطقه آسیای مرکزی گذارد.
تاجیکان و ازبک‌های اتحاد جماهیر شوروی به عنوان مترجم، مشاور، خبرنگار، معلم، استاد دانشگاه و... در مناطق گوناگون افغانستان به عنوان نمایندگان اتحاد جماهیر شوروی فعالیت می‌کردند و از آنجا که درهای افغانستان به روی جهان اسلام باز بود ارتباط تمامی مسلمانان خارج با مسلمانان شوروی نیز امکان‌پذیر می‌گشت و این خود کانال جدیدی برای انتقال عقاید اسلامی به آسیای مرکزی شد.
از سویی دیگر، در دوران جهاد مردم افغانستان برخی از مجاهدان افغانی، با عبور غیرقانونی و ورود مخفیانه به ماوراءالنهر، تجارت سیاسی و نظامی و اندیشه‌های خود را در اختیار مسلمانان علاقه‌مند در منطقه قرار می‌دادند و این ارتباط آنچنان شد که در نتیجه پیروزی مجاهدین در افغانستان و سرنگونی دولت مارکسیستی نجیب حوزه عمل و تأثیرگذاری گسترده شد به‌گونه‌ای که در وقوع هر تحولی در منطقه آسیای مرکزی، مجاهدین افغان و جریان‌های گوناگون این کشور بخصوص تشکل‌هایی که در مناطق شمالی افغانستان، مستقر و صاحب‌نفوذ بودند، دیده می‌شد که علاوه بر کمک به رشد اسلام‌گرایی در شرایط متغیر، زمین و مرز عبور، امکانات آموزشی نظامی و فکری و اردوگاههای استقراری را در اختیار گروه‌های اسلام‌گرا قرار می‌دادند.