افزایش مشارکت سیاسی از جمله اهداف مهم مردمسالاری برشمرده شده است.
اکنون که در ابتدای سده بیست و یکم میلادی قرار داریم، در بسیاری از کشورها نظامهای مردمسالار نهادینه شده است، به عبارتی در بسیاری از کشورها نوعی از دمکراسی، نوعی از پارلمان و گونهای از گروهبندیهای سیاسی که محتاج مشارکت بیشتر مردم در سرنوشتشان است، مشاهده میشود.
در ایران اسلامی، مردمسالاری دینی به عنوان الگویی نوین و معنوی از مردمسالاری مدتهاست نهادهای سیاسی خود را مستقر ساخته و از مشارکت گسترده سیاسی مردم به مثابه یک افتخار خود یاد میکند.
روند مشارکت مردم از آغاز انقلاب اسلامی بسیار گسترده و همگانی بود و طی این بیست و پنج سال به دفعات این حضور در هر سال مورد آزمایش قرار گرفته است هرچند همزمان با بسامان شدن فضای سیاسی امکان ارزیابی دلایل افزایش و کاهش مشارکت که در انتخابات متبلور میشود، بیش از گذشته قابلیت بررسی پیدا میکند.
چنانچه در انتخابات ریاست جمهوری در سال 1376 با افزایش ناگهانی مشارکت و تمرکز بخش مهمی از حمایتها بر روی یک کاندیدا (آقای خاتمی) مطالعات جامعهشناسانه در باب علل و آثار جهتگیری گرایش مردم و نیز تدقیق برای فهم علل بروز این تمایل شدت گرفت.
رهبر معظم انقلاب در دیدار گذشته خود با هیات دولت از مشارکت مردم در صحنه سیاست و انتخابات به عنوان اولویت مهمی نام بردند که حتی بر نتیجه انتخابات ترجیح دارد.
پس کشف علل مشارکت یا عدم مشارکت تودهها در عرصه سیاست و انتخابات که اکنون دغدغه بسیاری از اهل سیاست است، از اهمیتی فوقالعاده برخوردار است.
نوشتار حاضر، نگاهی اجمالی بر دلایل منطقی و عینی این حضور یا عدم حضور دارد:
علل حضور یا غیاب مردم از صحنه انتخابات مشارکت سیاسی یک امتیاز بزرگ برای اثبات مقبولیت (یا طبق دیدگاهی مشروعیت) یک نظام به شمار میرود البته بشرطی که (بنابر توصیه درست هانتینگتون) با نهادمندی سیاسی همراه باشد.
اگر مشارکت گسترده مردم یک امتیاز برای حکومت بشمار میرود پس از سوی دیگر، عدم مشارکت میتواند یک بحران جدی در نظر گرفته شود. بر همین پایه است که بسیاری از حکومت را مشروعیت نظام سیاسی خود را براساس میزان مشارکت مردم در صحنه انتخابات ارزیابی میکنند.
افت شدید تعداد حاضرشوندگان پای صندوقهای رای در نهم اسفند ماه 81 (انتخابات شوراهای شهر) اکنون این نگرانی را برای سیاستمداران پدید آورده است که آیا کاهش مشارکت مذکور یک امر دفعی و یک پدیده مقطعی بوده است یا جریانی نزولی است که در آینده نیز به وقوع خواهد پیوست؟
برای فهم بیشتر، این آگاهی که در تهران حدود 24 درصد واجدان حق رای در انتخابات شورای شهر شرکت کردند میتواند عمق خطر و بحران را آشکار نماید.
زنان و مشارکت
مثلا پژوهشهای آماری نشان داده است که بیش از نیمی از جمعیت ایران را زنان تشکیل میدهند در حالی که همین بخش مهم از جمعیت کشور تمایل چندانی به مشارکت سیاسی فعال از خود نشان نمیدهند. بعضی از محققان برآنند که علت عمده این عدم مشارکت فعال، بافت سنتی جامعه ایرانی است که امکان ظهور اجتماعی گسترده و در سطح مردان را به زنان نمیدهند و برای اثبات این مدعا نیز به نسبت شاغلین (مشارکت شغلی) زنان اشاره دارند، مبنی بر این که از جمعیت 14 میلیونی شاغلین کشور صرفاً یک میلیون و 764 هزار نفر از آنان زن میباشند.
بعبارتی سهم زنان از حضور در پستهای کلیدی و مصادر تصمیمگیری تنها نیم درصد است یعنی 9/2 درصد از مناصب مدیریتی و 12 درصد از سهم اشتغال.
بر این پایه، بعضی از تحلیلگران برآنند که انگیزه چندانی برای حضور سیاسی و اجتماعی گسترده زنان وجود ندارد و اصولا فرهنگ اجتماعی سنتی ایران چندان مشوق این حضور نیست و این امر کاهنده شدید مشارکت مردمی است، در حالیکه حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری همواره به جایگاه زنان در حرکتهای در اجتماعی تاکید ویژه داشتهاند.
تحقیقات آماری دیگر هم اثباتکننده وجود تفاوت معنادار عمیقی میان گرایشها و علاقهمندی زنان تحصیلکرده ایرانی به مشارکت سیاسی به نسبت مردان است.
این پژوهشها حاکی از آن است که مثلا دختران دانشجو در مقایسه با پسران از علاقهمندی کمتری نسبت به سیاست برخوردار بوده و مشارکتشان نیز فعال نمیباشد.
بعبارتی یافتهها دال آن است که پسران به دلیل آن که بیش از دختران در محیط خارج از خانه هستند، از امکانات بیشتری برای کسب خبر و اطلاعات سیاسی برخوردارند لذا زودتر از دختران نسبت به مسایل سیاسی و اجتماعی حساس میشوند و حتی به لحاظ ارزشهای حاکم بر جامعه، چون سیاست امری مردانه تلقی میشود، پسران آن را موضوعی مرتبط با خود دانسته و با علاقهمندی بیشتری آن را پذیرا میشوند.
به نظر میرسد، با حفظ ارزشها و ارجگذاری به سنتهای اجتماعی مطلوب شایسته است نظام این بخش مهم از پیکره اجتماعی را که حضور آنان توانست انقلاب اسلامی با گامهای بزرگ به پیش ببرد، نادیده نگرفته و راهکارهای مناسب برای مشارکت بیشتر و پرانگیزهتر را برای آنان کشف و اجرایی نماید.
زیرا با فعالسازی این بخش مهم از جامعه ظرفیت عظیمی از مشارکتپذیری هویدا میشود که قادر است بر پتانسیل مشروعیتزای نظام به میزان بسیاری بیفزاید.
مشارکت و انگیزههای منطقی
تربیت مدنی جامعه اقتضاء میکند که افراد در قبال سرنوشت خود، کشور و نظام خویش از احساس مسئولیت بالایی برخوردار باشند ولی طبعا این حضور و احساس مسئولیت تابع منطقی ساده اما در عین حال موثر است.
بر پایه قاعده منطقی انتخاب عقلانی (Rational choice) افراد اصولا دست به اقدامی میزنند که برای آنان نفع داشته و از عملی اجتناب میورزند که برای آنان ضرر و زیان به همراه داشته باشد. این قاعده عام البته ممکن است استثنائاتی هم بپذیرد ولی واقعیت آن است که اکثر انسانها در چارچوب همین منطق برای انجام یا عدم انجام امور انگیزه مییابند و تصمیماتشان را براساس این قاعده اتخاذ میکنند.
حضور مشارکتی مردم (اقشار مختلف) آنگاه افزایش مییابد که برای این حضور پاداش یافته و تایید گردند و غیابشان آنگاه شدت خواهد یافت که احساس کنند، حضورشان پرهزینه بوده و نه تنها پاداشی همراه ندارد بلکه ممکن است و واجد هزینه هم باشد.
متاسفانه پس از دوم خرداد 76 گروهی از سیاستبازان رادیکال از طریق هیجانی کردن فضا باعث شدند، تلاطم شدید سیاسی به هزینهزایی حضور در عرصه سیاست منجر گردد.
همین تلاطمات به همراه دادن وعدههای بیسرانجام و غیرقابل اجرا، گروهی نه چندان اندک از رایدهندگان را بدین باور رسانده است که حضور یا عدم حضور آنان در وهله نخست چندان مفید نمیباشد زیرا وعدههای داده شده به مرحله اجرا نرسیده است از طرف دیگر، بدلیل هزینههای سیاسی مصلحت و منفعت در کنار کشیدن از صحنه سیاست است از همینرو، طیفی گسترده از هواداران دوم خرداد از میدان سیاست (و مشارکت) خود را کنار کشیدند و به همین دلیل وضعیت افت مشارکت در نهم اسفند 81 رخ داد.
پس:
شایسته است برای نیل به هدف مشارکت گسترده مردم، عقلانیسازی شعارها، نهادینهسازی و ساماندهی رفتارهای سیاسی، کاهش هزینه حضور و نیز دادن انگیزه مشارکت برای اقشار مختلف منجمله زنان در دستور کار قرار گیرد.