فاجعه انفجار حرم مقدس علی ابن موسی(ع) در روز عاشورای حسینی مصداق عینی شعر شاعری است که میگوید: «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». برای اثبات این فرضیه نیاز است تا سیری گذرا به زمینههای وقوع این حادثه از طرف منافقین داشته باشیم.
از آنجا که عموماً مبارزه سیاسی یا نظامی هر گروه مخالفی با رژیمی حاکم دارای اهداف و اصول و معیارهای خاص مبارزاتی است که گروه مبارز در پی استقرار ارزشهای مطلوب خود در جامعه میباشد، این است که در راه مبارزه خود اصول و معیارهای تعریف شده در حوزه انسانیت و وجهه انقلابیگری را بکار میگیرد تا ارزشهای مورد نظرش را برقرار نماید. در این رابطه واقعه مشهد اگر مورد کند و کاو قرار گیرد ملاحظه میشود که با هیچکدام از ویژگیها و معیارهای یک مبارزه اصولی و منطقی از ناحیه یک گروه ناراضی علیه حاکمیت یک دولت انطباق ندارد. چرا که عملکرد تروریستی منافقین در مشهد نشان از خوی پست و پلید جنایتی را داد که به هیچ معیار انسانی جز درندگی و سبوعیت پایبندی ندارند. برای گروهی که ادعای اپوزیسیون در روند یک تحول سیاسی در کشوری را دارد، اقدام به چنین جنایتی دستاوردهای بغیر از رسوائی و افشای هرچه بیشتر چهره حقیقی و منافقانه مشتی زنباره بغدادنشین، ندارد.
سازمان به حق معروف شده به منافقین در اصل داستان استحاله یک گروهک انحرافی را دارد که روزی با هدفی مقدس و روحیه مبارزهطلبی علیه مظالم رژیم پهلوی شکل گرفت و چون در همان ابتدا از لحاظ اصول عقیدتی دارای حداقل زاویه انحراف از اصول عالیه مکتب اسلام بود، هرچه رو به جلوتر آمد، زوایه انحراف وسیعتر گردید. بطوریکه امروزه به یک انحراف کامل فکری، عقیدتی تبدیل شده است. این سازمان با وجودیکه در طول تاریخ تشکیل جزر و مدهای متعددی را بخود دیده، اما هیچکدام از آنها درس عبرتی برای قدرتطلبان خودخواهی که بر رهبری آن تکیه زده و در کادر مرکزی لانه کرده بودند، نشد.
وقتی در سال 1354 معلوم شد که طیف وسیعی از عناصر این سازمان را ملحدان کمونیستی قرار دادهاند که تعالیم مارکسیستی را مقدم بر آموزشهای دینی میدارند، این احساس بر همه مبارزان مسلمان مستولی شد که سازمان بتواند جبران مافات کند و انحراف ایدئولوژیکی خود را اصلاح نماید ولی متاسفانه گروه حاکم جدید در رهبریت سازمان نه تنها در جهت اصلاح ریشهای امور فکری خود اقدامی نکرده، بلکه بر همان اصول انحرافی در قالب الفاظ جدید تاکید نموده و حتی رجوی «تبیین جهان» خود را با اصطلاح علمی، عینی و به نحو مارکسیستی جزء دروس آموزش تشکیلاتی قرار داد.
سازمانی که در آستانه سال 55 کاملاً دچار انشعاب و کودتا شده و عدهای از آنها هم در زندان بودند و دیگر نامی از آن باقی نمانده بود، به یُمن انقلاب اسلامی و جانفشانیها و از خودگذشتگیهای امت از مسجد به راه افتاد، تحت رهبریت روحانیت پیشرو و انقلابی و برخلاف همه تحلیلهای انقلابیگرانه و روشنفکرمأبانه، بازماندههای آن از بیغولههای رژیم نجات یافتند و آنهائیکه باید همیشه تداوم حیات خود را مدیون مردمی باشند که رشادت و سلاح اللهاکبر آنها را از زندانهای مخوف بیرون آورده بودند، با یک روحیه متکبرانه و طلبکارانه و میراثخوارانه میخواستند خود را بناحق بر امور مردم غالب کنند و از اینکه تودههای مردم در رشد و آگاهیهای فکری و سیاسی و انقلابی از آنها که عمری را مدعی انقلابیگری بودند، جلوتر افتاده و خود تعیین سرنوشت خویش را رقم میزدند، بصورت حسادتآمیزی برخورد میکردند، بطوریکه وقتی نتوانستند مسائل خود را با مردم هماهنگ و منظم کنند وصف خود را از مردم جدا کردند، انتقام خود را از مردم کوچه و بازار و کسبه و طلبه و پاسدار و نمازگزاران صفوف جماعت و جمعه با کارد موکت بری و بمب و اسلحه گرفتند و بسیاری را بشهادت رساندند.
هرچه انقلاب با صلابت و تدبیر رهبریت آن به جلوتر آمد و چهره نفاق و کفر گروهکهای پرادعای منحرف روشنتر گردید، بنبست فکری بر تشکیلات آنها سایهافکن شد و حالت انزوا به خود گرفتند. سازمان منافقین که هم میبایست بنوعی خود را از انزوا و بن بست فکری و عملی رهائی دهد و هم انتقام خود را از مردم بگیرد- در یک اقدام ناشیانه ضرورت مبارزه مسلحانه با حکومتی اسلامی- الهی را پیش گرفت که خود در ابتدا برای تحقق چنین حکومتی شکل گرفته بود، آنها که شعار داغ اسلام راستین و برقراری جامعه توحیدی را در سرلوحه برنامههای فعالیتی خود اعلام کرده و مدام تبلیغ میکردند، جامعه نوپای اسلامی را هدف آماج کینهها و جاهطلبیهای مشتی فرصت طلب قرار دادند و همسو با امپریالیسم جهانی به مقابله با مردم و انقلاب اسلامی برخاستند و در خیال خام و تحلیلهای عوامانه خود خواب سقوط چند ماهه حکومت و همراهی مردم با خود را میدیدند و وقتی که در اوج جنگ تحمیلی قدرتهای بزرگ علیه ایران اسلامی، نتوانستند کوچکترین خللی در اراده پولادین مردم و وفاداری آنها به حکومت و مسئولان نظام ایجاد کنند و وعدههای دروغین آنها بیمحتوا و غیرعملی از آب درآمد، نوکری صدام حسین، قاتل هزاران فرزند رشید این آب و خاک را بر خود خریدند و به پای بوسی جلادان بغدادی آمدند تا جاسوسی و خبر رسانی آنها را پذیرا شوند.
چقدر باید وجدان انسانی کور شده باشد که جمعی مدعی انقلابی بودن و نام مجاهد را یدک کشیدن به استخدام جلادی درآیند که به جهان اسلام خیانت روا داشت و چون جنگ با تدبیر مدبرانه حکیم انقلاب خاتمه یافت و آب سردی بر آتش فتنه ریخته شد، منافقین در بن بست جدی دیگری قرار گرفتند، نفاقی که نتوانسته بود از مشکلات جنگ تحمیلی، محاصره اقتصادی، کودتا، ترور، اطلاعرسانی و هزاران حیله و نیرنگ داخلی و خارجی، میوه مطلوب خود را بچیند و بطور روزافزونی هم نیروهایش از آن بریده و جدا میشدند و در اردوگاههای عراق آنهمه فضاحت و رسوائیهای اخلاقی و فساد جنسی را به بار آورده بودند که بوی تعفن آن لجن زارها دیگر برای اعضای خودشان هم مشمئز کننده و ناراحت کننده بود، بطوریکه در کنار حرمسرای رجوی ماندن را زنده بگور شدن تلقی میکردند، هر کدام با فرار از اردوگاههای عراق دوباره یا آواره کشورهای اروپائی میشدند و یا خود را تسلیم نیروهای ایرانی کرده و بدامان مردم باز میگشتند، در چنین شرایط ریزش عظیم نیروئی بود که سردمداران حاکم بر سازمان را به نگرانی شدید واداشت و لذا دست به اقدامات جدیدی زدهاند تا شاید راهی برای جلوگیری از سرعت اضمحلال خود بیابند. تحرک سیاسی سازمان منافقین یعنی فرستادن نیرو به پارلمانهای اروپائی و آمریکائی که سالها عنوان افتخار مبارزه با آن را در بوق و کرنا کرده بودند و تحرک نظامی کور و تروریستی اخیر حاکی از وضعیت بسیار ناهنجار درون گروهی آنها دارد. سازمانی که در مجالس آمریکا و اروپا در صدد جلب بیشتر اعتماد آنها با اظهار توبه از بیان شعارهای گذشته خود برآمده و چارچوبهای دیکته شده دول غرب در خصوص اصول حقوق بشر و عنوان اپوزیسیون سیاسی را پیگیری میکنند، در داخل جمعی از اعضای خود را قربانی خوی درندگی و ضدبشری و روحیه منافقانه سران حاکم بر آن سازمان مینمایند.
حادثۀ مشهد مقدس یکی از فجیعترین و غیرانسانیترین حرکتهای کور و نسنجیدهای بود که از هیچیک از مخالفین سیاسی حکومتی بر نمیآید جز از افراد جانی و شرور که پایبندی به هیچ اصول اخلاقی و انسانی ندارند. و چون این حادثه براساس یک تحلیل درون گروهی سازمان شکل گرفته و طبیعتاً باید برای آنها نتایجی داشته باشد که خود پیش بینی میکردند، لذا جا دارد تا آخرین اقدام ضدانسانی این گروهک را بررسی عینی و تحلیل منطقی کرد.
کشتار عزاداران پاکباخته حسینی در مکانی شریف اولاً: از دیدگاه همه مذاهب و حتی معیارهای بشری در مکاتب امروزی، محکوم و مطرود است بطوریکه آزادیخواهان داخل و خارج و عناصر شریف آنرا محکوم کردند.
ثانیاً: کشتار پیرمرد و پیرزن و کودک زائر پاک و بی آلایش در حین عزاداری از طریق بمب گذاری، هیچ نوعی هنر نظامی و مبارزاتی قدرت مانورسیاسی ندارد و شجاعت و فعالیت مطلوب محسوب نمیگردد.
ثالثاً: پیامدهای چنین اقداماتی چیزی جز تنفر و انزجار عمومی مردم را بهمراه ندارد.
سازمان منافقین براساس تحلیل درونی خود چنین استدلال کرده است که یکی از مهمترین عوامل ثبات عوامل ثبات و اقتدار و تداوم حاکمیت در ایران، ناشی از وجود روحیه وحدت ملی بسیار قوی در میان اقشار و طبقات جامعه است. وجود این روحیه باعث شده تا مردم تضادهای صوری و تفرقهافکانه خود را فراموش کنند و در محیطی آرام، مسائل داخلی خود را با همبستگی حل کنند و این بر مشروعیت هرچه بیشتر نظام میافزاید، لذا لازم است تا بنوعی تضادهای درونی جامعه و گرایشات فرقهای، قومی، دینی و سیاسی میان مردم را تشدید کرده و یک روحیه بدبینی ایجاد کرده تا وحدت ملی کشور خدشهدار شکسته شده و به تبع آن مشروعیت نظام زیر سئوال قرار گیرد.!!
در راستای این تحلیل سطحی است که بر آن آمدند حادثه عاشورای مشهد را رقم بزنند و از آنجا که وهابیون سپاه صحابه اقداماتی در ایام عزاداری امام حسین(ع) علیه شیعیان مرتکب میشوند، آنها درصدد بودند تا واقعه مشهد را به خیال خود متوجه اهل تسنن ایران نموده و تشیع را به انتقامگیری بکشانند! بطوریکه اقدام به انفجار مسجد مکی زاهدان را در دو روز بعد به همین خاطر طرحریزی کرده بودند که خوشبختانه با شکست مواجه شدند.
منافقین از طرف دیگر برای مشوش جلوه دادن چهره مقبول جهوری اسلامی نزد اقلیتهای مذهبی کشور اقدام به ترور کشیشان مسیحی کرده تا با انتساب این ترورها به جمهوری اسلامی هم در داخل پیروان این فرقه را به نظام بدبین نموده و هم در خارج حول محور حقوقبشر کارتری و کلینتونی مانور دهند. طرح انفجار در دفاتر هواپیمائی کشورهای خارجی نیز در ادامه همان استدلال میباشد. حال این سئوالات مطرح است که:
- سازمان از این اقدامات خود چه بدست آورده است؟
- تحلیل و محاسبات آنها چقدر با واقعیات سازگاری داشته است؟
از آنجا که سازمان بلافاصله متوجه خطای فاحش و سرزنش کننده خود شد، در اروپا با راهاندازی مصاحبههای متعدد سعی کردند پای خود را از ارتکاب به جنایت بیرون کشند ولی از آنجا که همیشه خورشید زیر ابر نمیماند و نفاق و دروغ ریشه ندارند و یقیناً دست غیب بنوعی پشت سر این انقلاب بوده، با دستگیری اعضای از سازمان و اقشاگریهای آنها رسوائی منافقین و طراحی آنها در این جنایات اثبات گشت. این اقدامات تروریستی در داخل و خارج که تابع منطق گروههای مافیائی است دیگر آبروئی برای ادعاهای منافقین باقی نگذاشته بطوریکه یاوران همین گروه در خارج اقدام به محکوم کردن این حادثه شوم نمودند و حتی سران کشورهای صنعتی جهان در اجلاس ناپل مجبور شدهاند مادهای را در قطعنامه پایانی خود منظور دارند مبنی بر اینکه «کشورهای موطن گروههای تروریستی باید در اقدامات، شناسائیها و فعالیت آنها تجدید نظر کنند». هر چند امیدی نیست که این دولتها استعماری حتی این تصمیم خود را هم عملی کنند و گروههای تروریستی چون منافقین را که متکی به منابع مالی، فکری و حمایتهای سیاسی خود آنهاست، از جامعه خود طرد کنند ولی این یک رسوائی بزرگ برای منافقین در سطح جهانی محسوب میشود.
اقدام به انفجار حرم مطهر امام رضا(ع) از دیدگاه دیگری هم جای تامل دارد و آن اینکه جانیت منافقین آنچنان منزجر کننده بوده که حتی خانوادههائی که فرزندان آنها فریب تبلیغاتی سازمان را خورده و بدان پیوستهاند خود داوطلبانه اطلاعات مربوط به آن فرزند را در اختیار نیروهای اطلاعاتی کشور قرار میدهند و از داشتن چنین فرزندانی اظهار گناه مینمایند. پس حادثه بمب گذاری نه تنها نتوانسته است استدلال و تحلیل منافقین را مبنی بر تشدید تضادها در درون جامعه ایران اسلامی عملی سازند بلکه برعکس باعث شد که:
1- روحیه هشیاری و دقت نظر همه افراد و فرق و ادیان را بالا برده و به راحتی تاثیر احساسات و شایعات و شانتاژهای فریبنده قرار نمیگیرند و این خود دیواره وحدت ملی را استحکام دو چندان میبخشد.
2- چهره منافقانه سازمان بیشتر آشکار شده و رسوائی بسیاری را برای خود به بار آورده که شاید اگر نیروهای جمهوری اسلامی 10 سال علیه سازمان فوق تبلیغ میکردند، نمیتوانستند به این اندازه تنفر جامعه و انزجار را علیه آنها تشجیع کنند.
3- در خارج و در میان افراد آزادیخواه و گروههای مبارز و طرفداران حقیقی حقوق انسانی و حتی اکثر حامیان جنایت پیشه آنها بعنوان یک گروه تروریستی شناخته شدهاند و دیگر نمی توانند ادعای اپوزیسیون سیاسی برای حکومت ایران را در محافل رسمی و غیررسمی عنوان نمایند.
4- این حادثه بیاساس بودن تحلیلهای دشمنان انقلاب را به اثبات رساند و از طرفی هماهنگی تبلیغاتی بسیاری از محافل غربی را با منافقین و تروریستها برای جوامع انسانی روشنتر نمود و ادعای حقوق بشری آمریکا و دولتهای اروپائی را در بوته یک آزمایش عینی، عملی و نهایتاً تعیین کننده قرار داد.