تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۱۳۱۳۱

3- «میرزا یعقوب» پدر میرزا ملکم‌خان از جمله روشنفکران دین‌ستیز در تاریخ معاصر محسوب می‌شود.
میرزا یعقوب طرفدار پروتستانتیسم اسلامی بود و سیاست رفرم و اصلاح را سرلوحه اهداف و فعالیت‌های خویش قرار داده بود.
او برای تحقق اهداف استعماری خود، به ظاهر اسلام آورد و به دروغ ادعای مسلمانی کرد، در حالی که پس از مرگش به وصیت خود او در قبرستان ارامنه دفن گردید!
میرزا یعقوب برای انگلیسی‌ها جاسوسی می‌کرده و از مشاوران آقاخان نوری بوده که در قتل قائم‌مقام و میرزا تقی‌خان امیرکبیر دست داشته است. او می‌خواست با سیاست رفرم، اسلام را با مقتضیات زمان سازش دهد و به تعبیری دیگر اسلام را از تعالیم اصیل آن تهی سازد و پوسته‌ای از آن باقی گذارد که هیچ خطری برای دنیای غرب نداشته باشد.
رفرم و اصلاح‌طلبی او به این نتیجه منتهی می‌شد که قوانین و احکامی که با سلطه غرب منافات و مغایرت داشت نفی می‌گشت. به طور مثال اصل جهاد در اسلام که به مقابله و مبارزه با استبداد و استعمار ترغیب می‌کند، باید به گونه‌ای متحول می‌شد که هیچ مقابله‌ای با دشمن خارجی نشود، بلکه این اصل باید در امور دنیوی و مسائل عمرانی و عمومی مورد بهره‌برداری قرار می‌گرفت.
به این عبارت اصلاح‌طلبانه‌ای که همه چیز را به نفع غرب تمام می‌کند، توجه کنید:
«شریعت مطهره اسلام طریقه الفت و موانست است برای کل جنس انسان، تفسیر آن به طور دیگر خیانت است نسبت به جنس انسان... در این عصر به جهت حفظ امن و انتشار آن، مذهب اسلام مستغنی از رجوع به امر دفاع و جهاد و غزاست... بعد از این، رسم دفاع و جهاد را در همین امور دنیوی باید معمول داشت. مثلاً در تحصیل خیر عام بالاتفاق باید کوشید، طغیان سیل را به اجماع باید دفع کرد، همچنین آنچه را بر آن امر و نهی تعلق نیافته به مقتضیات وقت رد و قبول آن موقوف به رای صواب تمامی جماعت مومنین است»(6)
4- «میرزا آقاخان کرمانی» از دین‌ستیزان دیگری است که تجدد و مدرنیسم را چاره‌ساز می‌داند و ملت ایران را به نفی دیانت و روحانیت و پیوستن به آئین غرب فرامی‌خواند.
میرزا آقاخان کرمانی همچون فتحعلی آخوندزاده بسیار صریح به دین حمله می‌کند و در لفافه سخن نمی‌گوید.
او به دین عقلانی و طبیعی در برابر دین غیر طبیعی (وحیانی) معتقد است، یعنی نفی اعتقادات، و عصری کردن دین و تطابق همه چیز با آنچه در غرب اتفاق افتاد را می‌طلبد.
او دین وحیانی یعنی آنچه از وی سرچشمه می‌گیرد و اساس اسلام محسوب می‌شود را مایه انحطاط و سقوط معرفی می‌کند و دین و عقل و علم را در تضاد می‌بیند و راه نجات را ترک دیانت و پیوستن به راسیونالیسم یعنی مذهب عقل و خرد و اصالت دادن به آن، معرفی می‌کند.
آقاخان کرمانی آداب و رسوم دینی مردم ایران را به باد استهزاء می‌گیرد و همه را لغو و بی‌معنی معرفی می‌کند. عزاداری را نفی می‌نماید و به حجاب زنان حمله می‌کند و آن را زائد می‌داند و معتقد است زنان ما در اثر حجاب از صنایع و هنرهای ظریفه و آموختن دانش محروم هستند.
همچنین می‌گوید حجاب آزادی را از زنان سلب کرده و امکان انتخاب شوهر را از آنان گرفته و همکای میان زن و شوهر را منتفی کرده است.
او به احکام و قوانین شرعی حمله می‌کند و مساله طهارت و دقت فقهای اسلام در حرام و حلال الهی باعث رنجش خاطر او می‌گردد.
به اصل «انتظار» نیز می‌تازد و آن را مورد شک و تردید قرار می‌دهد.
طبیعی است که با حمله او به دیانت و احکام و قوانین اسلام، حمله علیه علما و روحانیون و فقهاء و حکما و عرفا نیز توجیه می‌شود.(7)
با نگرش اجمالی به پیشینه جریان تجدد و دین‌زدایی، این واقعیت چهره می‌نماید که این پدیده، جدید و نوظهور نیست، بلکه تاریخ معاصر ایران تکاپوهای روشنفکری وابسته برای مقابله با اسلام و روحانیت اسلام را در صفحاتی فراوان ثبت و ضبط کرده است و مردم مسلمان ایران در برهه‌هایی از تاریخ شاهد خیانتهای آشکار دستهای پیدا و پنهان کسانی بودند که با داعیه روشنفکری و تجددگرایی، عداوت و یورش علیه معتقدات و ارزشهای اسلامی یک ملت بزرگ را، مباح می‌کردند.
حربه جریانهای روشنفکری وابسته برای خلع ید از روحانیت
به سخن نخستین و اولیه بازگردیم. گفتیم قدرت اسلام و انقلاب اسلامی و اوج‌گیری گرایش به اسلام ناب به عنوان یک تفکر جامع که به تمام نیازهای روحی و معنوی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی انسان عصر حاضر پاسخ مثبت می‌دهد و به سعادت دنیا و آخرت مردم نظر می‌گسترد، قدرتهای استعماری را به تکاپو انداخته و طرحهای تهاجم به فرهنگ حیاتبخش اسلام را به منصه ظهور رسانده است.
یکی از این طرحها، تجددخواهی و مخالفت با رهبری و حکومت روحانیت است. این طرح با مانع اعلام کردن «اجتهاد علماء» و تلاش جهت خارج کردن آ» از حوزه فقاهت و تعمیم آن به گروه روشنفکران مسلمانی که خواهان تجدد می‌باشند، تبلیغ و ترویج می‌شود.
پیشتر اشاره کردم که مجله «اکونومیست» بر ضرورت مهار پدیده اصولگرایی اسلامی تاکید می‌کند و سه پیشنهاد ارائه می‌دهد که عبارتند از هماهنگ‌سازی اقتصاد کشورهای اسلامی با سیستم اقتصادی غرب، از میان بردن مرزهای اخلاقی به ویژه در روابط بین زن و مرد، حاکم کردن اصول دموکراسی غربی در نظامهای سیاسی کشورهای اسلامی.
همچنین اشاره کردیم که اکونومیست مهمترین مانع برای تحقق این پیشنهاد را «روحانیت» معرفی می‌نماید.
اکنون به این مساله می‌پردازیم که از دیدگاه این نشریه که در واقع تفکر و نظریه طیف روشنفکران مسلمان تجددخواه و متمایل به فرهنگ غرب است، چگونه می‌توان مانعی به نام روحانیت را از سر راه تجددگرایی و دنیوی کردن امور دینی برداشت.
مجله اکونومیست می‌نویسد: «حائز اهمیت است که تعداد بیشتری از کشورهای اسلامی به دموکراسی روی آورند، هم به جهت رضایت ملت خود، و هم به جهت بهبود امکانات زندگی مسالمت‌آمیز اسلام و غرب در کنار یکدیگر. ولی یکی از موانع عمده، اختیار علماء دینی است و سلاح عمده علماء، «اجتهاد» است.»
اکونومیست توجه و تمایل مسلمانان به روحانیت و پذیرش اجتهاد علمای دین به عنوان کارشناسان اسلام و اختصاص این امر را به آنان، مورد انتقاد قرار می‌دهد و اینگونه تأسف می‌خورد:
«متاسفانه غالب مسلمانان هنوز هم مایلند که اجتهاد را به گروه منتخب کارشناسان علمای اسلامی واگذار کنند و تنها اجتهاد آنها را می‌پذیرند».
اکونومیست در ادامه تحلیل و بررسی خود در یک فصل تحت عنوان انحصار علماء باید از بین برود، به غربیان پیشنهاد می‌کند علاوه بر تلاش برای ایجاد تفرقه بین علماء و روحانیون کشورهای اسلامی، روشنفکران و تجددطلبان این کشورها را تشویق کنند تا «سلاح اجتهاد» را از دست عالمان و روحانیون خارج کنند:
«برای متحول ساختن علماء باید اقدامی جدی‌تر از رودررو قرار دادن آنها هم صورت گیرد. باید پذیرفت که هر انسان دارای حق تصمیم‌گیری مستقلی است و باید اجازه بهره‌گیری از این حق را داشته باشد و هرکس، دین خودش را بنا کند. برای تحقق چنین امری زمان لازم است. هیچ تحول بزرگی یک شبه به وجود نیامده است، لکن هم‌اکنون تعدادی از مسلمانان آینده‌نگر در کشورهای اصولگرا شروع به بحث در این باره کرده‌اند تا روندهای تفکر اسلام را تبیین نمایند.»
اکونومیست نتیجه نهایی تحلیل خود را اینگونه اعلام می‌نماید:
«خلاصه این که اسلام برای ورود به جهان دموکراسی نیاز به رفرماسیون (اصلاحات) دارد».
در این فراز از تحلیل اکونومیست این نکات قابل تأمل می‌باشد:
1- یکی از روشهای در حال اجرای استعمار غرب که سابقه دیرینه دارد، ایجاد تفرقه در میان علمای دین و رودررو قرار دادن آنهاست. این سیاست که نهان و آشکار نیست و بسیار زیرکانه به اجرا در می‌آید، در نهایت با تقابل چند تفکر در زمینه نظام سیاسی اسلام و ضرورت یا عدم ضرورت تشکیل حکومت اسلامی چهره می‌نماید.
همچنین این تلاشهای استعماری به تشکیل دو جبهه از روحانیون در کشورهای اسلامی ختم می‌شود: جبهه اول روحانیون عافیت‌خواه و رفاه‌طلب که اهل جهاد و مبارزه نیستند و یا سر در گریبان خویش برده انزوا می‌طلبند و پای خود را از عرصه‌های جهد و تلاش پی‌گیر با قدرتهای استعماری که عزم خویش را برای انهدام دین اسلام جزم کرده‌اند، کنار می‌کشند، و یا در دامان حکومتهای وابسته می‌غلتند و به صورت روحانیون درباری با اسلام اصیل می‌ستیزند و علما در خدمت استعمار در می‌آیند.
جبهه دوم عالمان و روحانیون راستین دین که همواره در طول تاریخ پرفراز و نشیب اسلام حامیان اصلی دین و پیشتازان مبارزه با معاندان و متجاوزان به حریم قرآن بوده و با جان و مال سپر بلای اسلام بوده‌اند و متن صحیح دین را از ائمه اطهار(ع) دست به دست به نسل معاصر منتقل کرده‌اند و همواره در این راه، استوار و با صلابت حرکت و سلوک می‌کنند.
به تعبیر دیگر این دو جبهه را می‌توان به جبهه «اسلام آمریکایی» و جبهه «اسلام ناب محمدی(ص)» تقسیم‌بندی نمود و روحانیون وابسته به جبهه اول را رفاه‌طلب، مخالف جهاد و مبارزه، اهل سازش و تسلیم، بی‌تفاوت نسبت به مشکلات جوامع اسلامی و مخالف تشکیل حکومت اسلامی نامید. و جبهه دوم را مردان جهاد و شهادت، حامی مظلوم، مصلح و بیدادگر، مسئول در برابر مشکلات جوامع اسلامی و طرفدار تشکیل حکومت اسلامی برای احیاء فرهنگ و تمدن اسلامی و نجات و رهایی مسلمانان جهان از اسارت و بردگی معرفی نمود.
اکونومیست معتقد است ایجاد تفرقه جهت رودررو قرار دادن علماء و روحانیون در کشورهای اسلامی باید ادامه یابد، لیکن برای متحول ساختن آنان باید اقدامی جدی‌تر صورت گیرد.
2- اکونومیست راه‌حل خود را در قالب عباراتی فریبنده که دلسوزی برای دین مسلمانان و نحوه دینداری آنان را القاء می‌کند، مطرح می‌نماید! و اشاره می‌کند که هرکس باید در تصمیم‌گیری مستقل باشد و از این حق بهره‌مند که دین خودش را بنا نماید!
مفهوم این عبارت این است که باید جایگاه اجتهاد که تخصص عالمان دین است انکار گردد و مردم به تشخیص خود عمل کنند! در چنین شرایط و موقعیتی هیچ مانعی برای هماهنگ‌سازی اقتصاد کشورهای اسلامی با سیستم اقتصادی غرب و برداشتن مرزهای اخلاقی در روابط زن و مرد و حاکم کردن اصول دموکراسی غربی در نظامهای سیاسی کشورهای اسلامی باقی نمی‌ماند!
3- این نشریه و به عبارتی بهتر این تفکر غربی که در حال تبلیغ و ترویج می‌باشد، معتقد است برای تحقق چنین امری زمان لازم است و هیچ تحولی یک شبه به وجود نیامده است. یعنی باید با سرمایه‌گذاری کلان و اختصاص بودجه و انرژی و نیروی لازم به این مهم پرداخت و از آنجا که این اقدام یک «تحول» و «دگرگونی» در اسلام و علمای اسلام محسوب می‌شود، وقت و حوصله و استقامت می‌طلبد و باید برای درازمدت سرمایه‌گذاری نمود!
4- این نشریه نوید می‌دهد که هم‌اکنون تعدادی از مسلمانان آینده‌نگر در کشورهای اصولگرا شروع به بحث در این باره کرده‌اند تا روندهای تفکر اسلام را تبیین نمایند و نیاز اسلام برای ورود به جهان دموکراسی را با رفرماسیون و اصلاحات تامین کنند!
این نوید و بشارت به فعالیت‌های روشنفکرانه اخیر در داخل که ترویج کننده تفکر منحط جدایی دین از سیاست و عصری شدن دین است، اشاره می‌کند و آن را مقدمه و آغازی موفق برای ایجاد تحول و اصلاح در اسلام با مقابله صریح با عالمان دین برای خارج کردن سلاح اجتهاد از دست آنان معرفی می‌نماید و بر تداوم این روند تاکید می‌کند!
آنچه این روزها در غرب توسط رسانه‌ها و روشنفکران خارج و داخل کشور تقویت و تبلیغ می‌شود همان تفکر و نظریه «اجتهاد آزاد» است که پیشتر نیز توسط روشنفکران مسلمان تجدد طلب که تحت تاثیر تمدن غرب معتقد به رفرم و اصلاح بودند، مطرح می‌گردید.
تفکر اجتهاد آزاد از تغییر و تحولات ناشی از رنسانس ظهور نمود. این تفکر که به دنبال تجددخواهی افراطی روشنفکران مسلمان در کشورهای اسلامی چه شیعه و چه سنی، رشد و نمو یافت، معتقد به خارج کردن اجتهاد از دست متخصصان و کارشناسان اصلی و راستین دین یعنی عالمان و فقهاء و تعمیم آن به روشنفکران می‌باشد. اما نه به آن شکل که این موضوع در حوزه فقاهت مطرح است، بلکه اجتهاد آزاد شده اجتهادی است که معتقد به تساهل و مدارا با غرب است و در واقع پوششی است برای مشروعیت بخشیدن به آنچه در غرب می‌گذرد! اجتهاد آزاد روشنفکانه هرگز به آنچه بنام اجتهاد در مکتب تشیع وجود دارد معتقد و پایبند نیست و کتاب و سنت و عقل و اجماع را منابع اصلی نمی‌داند.
بلکه سلیقه و روح حاکم بر زمان را معیار می‌داند و در واقع بدون کسب و اخذ علوم اسلامی و آشنایی کامل با ابعاد قرآن و مسائل فقهی و کلامی و فلسفی و وقوف بر روشهای اجتهاد فقاهتی، صرفاً با تکیه بر رای و نظر شخصی و با تفسیر به رای و بدعت، به جای آنکه اسلام را معیار درست و نادرست قرار دهد و براساس اصول اسلامی به مقتضیات زمان بپردازد، مقتضیات زمان را معیار قرار می‌دهد و قوانین اسلام را نفی می‌کند و به تغییر و تحول در آن می‌پردازد.
این تفکر در واقع به نفی روحانیت و مقابله و مبارزه با پاسداران راستین دین می‌انجامد زیرا وقتی «اجتهاد» از این اصل بدیهی و مورد پذیرش عقل یعنی «تخصصی بودن» خارج شود و افراد با هر سطحی از معلومات و بدون آشنایی با علوم پایه و روشهای اصلی استخراج احکام، به فهم دین پرداختند، طبیعی است که دیگر به فقهاء و علماء به عنوان کارشناسان دین نیازی نخواهد بود و اینجاست که بدون هیچ مانعی اسلام از متحوای اصلی تهی می‌شود و همسو با سیاستها و منافع غرب تبیین می‌گردد!
متفکر شهید استاد مرتضی مطهری درباره تفکر دیرینه اجتهاد آزاد می‌نویسد: «برخی دیگر که به مسائل روز توجه دارند و درباره آینده می‌اندیشند متاسفانه سخاوتمندانه از اسلام مایه می‌گذارند. سلیقه روز را معیار قرار می‌دهند و به نام اجتهاد آزاد به جای آنکه اسلام را معیار حق و باطل زمان قرار دهند، سلیقه و روح حاکم بر زمان را معیار اسلام قرار می‌دهند».(8)
استاد مطهری تفکر اجتهاد آزاد که معتقد به رفرم و اصلاح در دین و انطباق آن با تمدن غرب است را ناشی از افراط در تجددگرایی در کشورهای اسلامی می‌داند و از آن به عنوان یک آفت بزرگ برای انقلاب اسلامی یاد می‌کند:
«تجددگرایی افراطی که هم در شیعه وجود داشته و دارد و هم در سنی و در حقیقت عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام نیست و پیراستن آن از آنچه از اسلام هست، به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان کردن، آفت بزرگی برای نهضت است و وظیفه رهبری نهضت است که جلو آن را بگیرد»(9)
این نکته قابل تذکر است که نفی اجتهاد آزاد به معنای بی‌توجهی و نفی مقتضیات زمان نیست، بلکه نفی تفکری باطل است که با علم به نقش صحیح زمان و مکان در اجتهاد فقاهتی و توجه مجتهدین به این عناصر در مساله اجتهاد، به دلیل اهداف و مقاصد خاصی که دنبال می‌کند با اجتهاد فقهاء و علمای اسلام مخالفت و عناد می‌ورزد و در صدد خلع سلاح آنان به منظور برطرف کردن موانع راهی است که به رضایت غرب و تحریف و بدعت در اسلام منتهی می‌شود.
از دیدگاه فقهای اسلام زمان و مکان در اجتهاد دارای نقشی مهم و تعیین‌کننده است و بر همین اساس است که مجتهدین با تغییر و تحول در جوامع و ظهور مشکلات و موضوعات نو و جدید، راه‌حلهای نو را از منابع اصلی دین استخراج می‌کنند.
تفاوت اجتهاد آزاد و اجتهاد اصیل و فقاهتی در این است که تفکر اول زمان را معیار و ملاک قرار می‌دهد و براساس پسند و ناپسند زمان عمل می‌کند و در نتیجه هرچه زمان پذیرا باشد می‌پذیرد و هرچه را که زمان پذیرا نمی‌گردد نفی می‌نماید. ولی در تفکر دوم مسائل نو و مقتضیات زمان مورد توجه قرار می‌گیرد، ولی مبنا و معیار نیست و ملاک درست یا نادرست بودن پدیده‌ای به شمار نمی‌رود، بلکه ملاک و مبنای حق و باطل و ارزش و ضد ارزش، «دین» است. این نوع تفکر با رجوع به منابع اصلی دین درستی و نادرستی پدیده‌ها را مشخص می‌کند و گره معضلات و مشکلات را می‌گشاد و جامعه را به سرچشمه حقایق رهنمون می‌شود.
در انتهای سخن، توجه خوانندگان را به نکات ذیل جلب می‌نمائیم:
1- جریانهای روشنفکری مخالف دیانت و روحانیت، چه به صورت جریانهای روشنفکری الحادی و وابسته به بیگانه، و چه به صورت جریانهای روشنفکری مسلمان تجددگرا و مخالف اجتهاد فقاهتی و رهبری روحانیت، ریشه‌ای عمیق در تاریخ تفکر معاصر و قبل از آن دارد.
تحقیق و پژوهشی جامع و بنیادین از عمق این جریانات معاند با اسلام و روحانیت پرده برخواهد داشت و راه را برای آگاهی و بینشهای ژرف و اصیل هموار خواهد نمود. در این تحقیق جامع ارتباط این جریانها با اهداف و مقاصد استعماری تبیین می‌شود و ماهیت تفکرات و جریانهایی چون فراماسونری، اومانیسم، ناسیونالیسم الحادی، باستان‌گرایی، مدرنیسم، تفکرات لائیک، پروتستانتسیم اسلامی، تفکر جدایی دین از سیاست، تز اسلام منهای روحانیت، عقل‌گرایی مفرط و انحرافی، علم‌زدگی، تکاپوهای مخالف با حضور روحانیت در نهضت مشروطه، نهضت ملی ایران، و انقلاب شکوهمند اسلامی، نقش روشنفکران وابسته و نشریات و فعالیت‌های فرهنگی و روشنفکران پس از پیروزی انقلاب و بسیاری از مسائل دیگر تبیین می‌گردد.
آنچه از نظر گذشت نگاهی اجمالی و گذرا، آن هم به برخی از ابعاد جریانهای روشنفکری وابسته جهت ریشه‌یابی تحرکات اخیر رسانه‌های گروهی جهان استکبار بود.
2- به فعالیت‌های روشنفکری اخیر داخلی باید نگاهی عمیق کرد و نباید از کنار آن به غفلت و تسامح و ساده‌اندیشی گذشت. تحقیق و تدقیق در سیر تفکر معاصر و پیشینه نحله‌های روشنفکری بینشی به دست می‌دهد که هر تسامح و تساهلی را نفی می‌نماید.
3- آگاه‌سازی قشر جوان از تفکرات تاریخ معاصر و تکاپوهای اخیر روشنکری امری بسیاری لازم و ضروری است. این آگاه‌سازی باید قبل از هر تلاش و فعالیت مخربی که به پر کردن خلا فکری جوانان و دانشجویان می‌پردازد و آنان را از وقایع و رویدادهای تاریخی آنگونه که بوده و هست بی‌اطلاع باقی می‌گذارد، صورت پذیرد.
4- تبیین صحیح تفکر دینی در ابعاد مختلف و در قالبها و شیوه‌های نو بر همه فعالان عرصه‌های فرهنگ و هنر اسلامی ضروری است. سیراب شدن روحهای عطشناک از آبشخور زلال دین، پشتوانه‌های محکم و استواری به وجود می‌آورد که نسل جوان را از آسیب فرهنگهای ناسالم مهاجم مصون و محفوظ می‌دارد.
5- باید بین آماده و مهیا کردن زمینه و عرصه‌های تضارب آراء و تقابل دیدگاهها برای معاندان و معرکه‌گیران که فقط به جوسازی و مظلوم‌نمایی معتقدند و از این رهگذر می‌فریبند و به مقصد می‌رسند، با فراهم ساختن زمینه‌های تضارب افکار برای صاحبان نیتهای سالم و در عین حال تفکرات و نظرات مخالف، تفاوت قائل شد و برای دومی سرمایه‌گذاری نمود و با اولی مقابله و مبارزه کرد.
توجه و دقت در این نکات و مراقبت برای عمل دقیق و خالصانه و مستمر، راه صحیح تقابل با جریانهای روشنفکری وابسته و معاند را که با چهره‌ها و اهرمهای مختلف عمل می‌کنند و حجم وسیعی از تبلیغات خارجی و حمایتهای گسترده استعماری را پشتوانه دارند، هموار می‌نماید.
والسلام