تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۳۸۶ - ۰۹:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۲۱۳۴۷

ترجمه: اهورا فرزام

حزب یک سازمان سیاسی است که برای کسب قدرت سیاسی تلاش می‌کند. معمولا این تلاش در قالب شرکت در رقابت‌های انتخاباتی صورت می‌گیرد. احزاب سیاسی، غالبا از یک ایدئولوژی یا دیدگاه معین حمایت می‌کنند، اما گاهی ممکن است بین علایق و منافع غیرمتجانس نیز ائتلاف صورت گیرد.

در کشورهایی که دارای پارلمان هستند، احزابی که در این پارلمان‌ها کرسی دارند یک حزب پارلمانی متشکل از تمام اعضای عضو پارلمانشان تشکیل می‌دهند. در حکومت‌های مبتنی بر سیستم‌های پارلمانی بیشتر احزاب سیاسی، یک رهبر انتخابی دارند که اگر حزب با اکثریت مطلق یا اکثریت نسبی مبتنی بر ائتلاف- در جاهایی که این رسم سیاسی مرسوم است- انتخاب شود؛ این رهبر سیاسی، مثلا دبیر کل حزب، ریاست دولت را به دست می‌گیرد. در سیستم‌های ریاست‌جمهوری نیز، رئیس‌جمهور منتخب ممکن است نماینده یک حزب باشد، هر چند در بسیاری از کشورها، رئیس‌جمهور بر طبق قانون مجبور است که به عنوان رئیس دولت، وابستگی‌های حزبی خویش را کنار بگذارد.

در برخی مواقع، نتایج انتخابات این گونه حکم می‌کند که دولت از ترکیب اعضای بیش از یک حزب تشکیل شود که این گونه دولت‌ها، همان‌طور که قبلا اشاره کردیم، به دولت‌های ائتلافی معروف هستند.

نمونه آرمانی احزاب سیاسی

صاحب‌نظران و نظریه‌پردازان سیاسی، مفاهیم مختلفی از نمونه آرمانی یک حزب سیاسی را بسط داده‌اند تا بهتر بتوان آن‌ها را با هم مقایسه کرد.

 ریچاردگونتر و لاری‌دایموند، پنج خانواده- یا همان گونه که خودشان نام‌گذاری می‌کنند، دسته- از احزاب را از یکدیگر متمایز کرده‌اند: احزاب نخبه‌گرا، احزاب توده‌ای، احزاب نژادپرست، احزاب انتخاباتی و احزاب طرفدار جنبش‌های سیاسی. به نوبه خود، هر کدام از این بخش‌ها، شامل زیر مجموعه‌های متفاوتی از احزاب سیاسی هستند. به عنوان مثال احزاب انتخاباتی می‌توانند به سه زیر مجموعه احزاب فردگرا، جمع‌گرا و برنامه مدار تقسیم شوند. بر حسب این تقسیم‌بندی حزب جمهوری‌خواه در ایالات متحده یک حزب انتخاباتی برنامه‌مدار است در حالی که حزب دموکرات در دسته احزاب انتخاباتی جمع‌گرا قرار می‌گیرد.

حکومت‌های بدون حزب، تک حزبی دو حزبی و چند حزبی

در یک حکومت بدون حزب، یا هیچ حزب رسمی وجود ندارد یا این که قانون اجازه تشکیل یک حزب سیاسی را نمی‌دهد. در چنین نظامی، اگر انتخاباتی رخ دهد هر یک از کاندیداها تنها بر اساس شایستگی‌های فردی خود به رقابت می‌پردازند. در مجالس قانونگذاری چنین نظام‌هایی، در جریان قانونگذاری، احزابی وجود ندارند تا به صف‌بندی در مقابل هم بپردازند. البته ممکن است جناح‌هایی باشند که دیدگاه‌های خاصی را ارایه دهند اما در کل، آن‌ها حزب به حساب نمی‌آیند.

علیرغم ادعاهای مطرح شده در رای‌گیری‌های نظام‌های فاقد حزب، بیشتر کاندیداها الگوهای همسان و قابل شناسایی دارند. مورخان غالبا اسناد را این گونه تقسیم می‌کنند که پایه‌گذاران ایالات متحده قصد تشکیل حکومتی بدون حزب را داشته‌اند. دولت جورج واشینگتن و نخستین جلسات کنگره آمریکا فاقد تقسیم‌بندهای حزبی بوده‌اند. بسیاری از کشورها دارای حکومت‌های بدون حزب هستند. در این گونه موارد، اگر موانع قانونی علیه احزاب سیاسی وجود نداشته باشد، انجمن‌ها، فرقه‌ها و دسته‌بندی‌های سیاسی به طور معمول، نقش احزاب را ایفا می‌کنند.

 در نظام‌های تک حزبی، تنها یک حزب سیاسی، به طور قانونی اجازه فعالیت و کسب قدرت موثر سیاسی را دارد. اگر چه ممکن است گاهی احزاب کم اهمیتی نیز اجازه فعالیت داشته باشند. اما این تنها در صورتی امکانپذیر است که آن‌ها رهبری و تسلط حزب حاکم را بپذیرند. این حزب، ممکن است حتی وجود نداشته باشد، به این معنی که حزب حاکم در واقع همان حکومت است. گاهی اوقات نیز ممکن است مقام‌های حزبی از اهمیت بیشتری نسبت به مقام‌های حکومتی برخوردار باشند. دولت‌های کمونیستی نظیر چین از جمله چنین نظام‌هایی به شمار می‌آیند.

در نظام‌های حزب سالار، ممکن است احزاب مخالف هم وجود داشته باشند. حتی‌ ممکن است سنت‌های دموکراتیک در کشور متبوع، بسیار ریشه‌دار و مسلط باشد. اما معمولا سایر احزاب، یعنی احزاب غیر از حزب حاکم، شانس زیادی برای کسب قدرت ندارند. گاهی اوقات شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و افکار عمومی هستند که باعث شکست و ناکامی احزاب دیگر می‌شوند. بعضی وقت‌ها، خصوصا در کشورهایی که سنت‌های دموکراتیک در آنها کمتر پا گرفته‌اند، ممکن است حزب حاکم به کمک حمایت خارجی یا تقلب‌های انتخاباتی تا مدت‌ها در راس قدرت باقی بماند. در این موارد تشخیص میان نظام‌های حزب‌سالار و تک حزبی مشکل است. به عنوان مثال برای نظام حزب‌سالار می‌توان از حزب کنش ملی سنگاپور و کنگره ملی آفریقا در آفریقای جنوبی نام برد. علاوه بر این مکزیک نیز تا دهه 1990 شاهد حاکمیت حزب بینادگرای انقلابی، در قالب یک نظام حزب‌سالار بود.

 نظام‌های دو حزبی- مثل ایالات متحده آمریکا و جامائیکا- نظام‌هایی هستند که در آنها، دو حزب مسلط آن‌چنان فضای سیاسی جامعه را تحت سلطه خود دارند که معمولا نمی‌توان در لوای چنین نظامی برای احزاب دیگر موفقیتی فرض کرد. حضور یک ائتلاف از جناح چپ و یک ائتلاف از جناح راست عمومی‌ترین شکل تفکیک قوای سیاسی در چنین سیستم‌هایی است. این بدان معناست که در نظام‌های دو حزبی، احزاب سیاسی، به طور سنتی احزابی را که از لحاظ ایدئولوژی به آن‌ها نزدیکترند در خود جذب می‌کنند. به عبارت دیگر ، یک حزب سیاسی ممکن است حاصل ائتلاف چند حزب با ایدئولوژی مشابه باشد. یک نظام انتخاباتی مبتنی بر رای اکثریت، غالبا فضای سیاسی را به سمت نظام دو حزبی هدایت می‌کند. این رابطه میان استفاده از سیستم‌های رای‌گیری و نظام‌های دو حزبی توسط موریس دوورجر توصیف شده است که از آن تحت عنوان قانون دوورجر نام می‌برند.

نظام‌های چند حزبی نظام‌هایی هستند که در آنها احزاب متعددی فعالیت می‌کنند. در کشورهایی مثل کانادا یا بریتانیا، ممکن است دو حزب قوی وجود داشته باشد، به علاوه یک حزب سوم که ممکن است گاهی در انتخابات به پیروزی دست یافته و به طور متناوب در مقام دوم قرار بگیرد و به عنوان تهدیدی برای دو حزب دیگر ظاهر شود؛ هر چند هیچ‌گاه نتواند به طور رسمی دولت را در دست گیرد. در واقع، در مواقع تشکیل دولت‌های اقلیت، حمایت این گونه احزاب اغلب برای دولت‌هایی که نمی‌توانند شرایط مطلوب را کسب کنند، ضروری است.

در برخی موارد نادر، نظیر فنلاند، ممکن است کشوری یک سیستم سه حزبی فعال داشته باشد که در آن هر سه حزب به طور عادی در راس قدرت قرار گیرند. البته این بسیار نادر است که در کشوری بیش از سه حزب وجود داشته باشند که همگی آنها در کسب قدرت به یک اندازه موفق عمل کنند و همه آنها شانس این را داشته باشند که به طور مستقل دولت تشکیل دهند.

آنچه در نظام‌های چند حزبی دارای احزاب زیاد عمومیت دارد این است که غالبا هیچ حزبی شانس کسب قدرت را به تنهایی ندارد و احزاب مجبور به همکاری با یکدیگر و تشکیل دولت‌های ائتلافی هستند. این همان روندی است که در سیاست جمهوری ایرلند ظاهر می‌شود. به طور کلی در کشورهایی که از سیستم نمایندگی نسبی و نه مطلق استفاده می‌کنند، یک نظام چند حزبی پا می‌گیرد.

احزاب و سمت و سوهای سیاسی

احزاب سیاسی معمولا در طیف‌های سیاسی مورد بررسی قرار می‌گیرند. مثلا یک طیف‌بندی نوعی، همان چپ و راست است. البته مفاهیم چپ و راست به طور گسترده‌ای در مکان‌های مختلف و دوره‌های مختلف تاریخی، معانی مختلفی داشته‌اند. [مفهوم چپ و راست و تاریخچه آن در مقاله دیگری مورد بحث قرار می‌گیرد.م]

امروزه واژه «چپ» معمولا وابسته به سیاستمداران تندرو و طرفدار تغییر است و واژه «راست» در مورد محافظه‌کاران و حرکت‌های ارتجاعی مخالف تغییر به کار می‌رود. سایر تحلیل‌ها، ابعاد دیگری را در بر‌می‌گیرد. مثلا احزابی که نظام‌های پارلمانی دموکراتیک را قبول دارند، در مقابل احزابی که دیدگاه‌های طرفدار استبداد و دیکتاتوری دارند یا در بحث اقتصاد سیاسی، احزاب چپگرا طرفدار سوسیال دموکراسی، سوسیالیزم یا کمونیزم هستند در حالی که احزاب راست به عدم مداخله دولت در امور اقتصادی یا سیاست حمایت از صنایع داخلی گرایش دارند. بسیاری از احزاب رسمی و غیررسمی در داخل خود نیز دارای سمت‌وسوهای متفاوت و دیدگاه‌های طرفدار آنها هستند.

حزب و حمایت‌ مالی

احزاب از نظر مالی به وسیله حق عضویت و کمک‌های اعضای خود حمایت می‌شوند. همچنین ممکن است اشخاص و سازمان‌هایی که در عقاید سیاسی حزب شریک هستند یا کسانی که از فعالیت‌های آن منفعت می‌برند، حزب را مورد حمایت‌های مالی خود قرار دهند. حمایت کننده‌های دو آتشه یک حزب، حتی ممکن است املاک و دارایی‌هایشان را هم برای حزب مورد اعتقادشان به ارث بگذارند. احزاب سیاسی، خصوصا آنهایی که قدرت را در دست دارند، به شدت تحت فشار لابی‌های سازمان‌ها، بنگاه‌های اقتصادی و خصوصا گروهای ذینفع از قبیل سندیکاهای تجاری قرار دارند و پول هدایای بسیاری ممکن است برای انگیزه بخشی، به حزب یا اعضایش پیشنهاد شود.

در بریتانیا شایع بوده است که لردها مبالغی را از حمایت‌ کنندگان حزب تحت عنوان جایزه دریافت می‌کرده‌اند. بدین ترتیب، حمایت‌ کنندگان سیاسی یک حزب می‌توانستند عضو مجلس عیان شده،‌ در نتیجه در جریان قانونگذاری دخالت کنند. به عنوان مثال «لوید جرج» در حال فروش کرسی مجلس اعیان لو رفت. لذا به منظور جلوگیری از این قبیل فسادهای سیاسی در آینده، پارلمان قانون منع سوءاستفاده را در سال 1925 به تصویب رساند. بنابراین فروش آشکارای مقام اشرافی و تعهداتی از این قبیل به یک عمل مجرمانه تبدیل شد. هر چند به نظر می‌رسد که برخی از حمایت‌ کنندگان تلاش می‌کنند که با حیله‌گری، کمک‌های خود را تحت عنوان وام یا قرض ارایه دهند و به این ترتیب آمار رسوایی‌های مالی اعیان را بالا ببرند. چنین فعالیت‌هایی باعث بالا رفتن تقاضای مخفی ماندن این‌گونه هدایا شده است.

در بریتانیا برخی از سیاستمداران معتقدند که دولت، باید به احزاب کمک مالی کند. این پیشنهاد بحث‌های جذاب و فراوانی را در پی داشته است. همزمان با ازدیاد تحقیق در مورد کمک‌های مالی بلاعوض، در طول یک مدت زمان طولانی، احزاب در دموکراسی‌های غربی، شاهد کاهش اعضای خود و در نتیجه کاهش درآمد حاصل از حق عضویت بوده‌اند. به عنوان مثال، در بریتانیا و استرالیا علیرغم رشد قابل‌ توجه جمعیت در این دوره، میزان عضویت در دو حزب اصلی در سال 2006 کمتر از یک هشتم مقدار آن در سال 1950 بود.

در برخی کشورها،‌ مثل استرالیا، از محل درآمدهای عمومی، در هنگام تبلیغات انتخاباتی به احزاب کمک مالی می‌شود.     

رنگ‌ها و نمادهای احزاب

به طور کلی در سراسر جهان، احزاب سیاسی، هر یک برای شناسایی رنگی را به خود نسبت می‌دهند؛ خصوصا برای تشخیص رای دهندگان در روزهای انتخابات رنگ سرخ، معمولا دلالت دارد بر چپگراها یا احزاب سؤسیالیست و کمونیست. احزاب محافظه‌کار عموما رنگ‌های آبی یا سیاه را به کار می‌برند. اخیرا در ایالات متحده روندی معکوس به چشم می‌خورد که طی آن حزب محافظه‌کار جمهوریخواه از رنگ سرخ استفاده می‌کند و حزب لیبرال مسلک دموکرات از رنگ آبی!

صورتی، برخی مواقع بر سوسیالیست‌های میانه‌رو دلالت دارد. رنگ زرد، اغلب برای لیبرالیزم به کار می‌رود. سبز رنگ احزاب طرفدار محیط زیست- احزاب سبز- و نیز احزاب اسلامگر است. نارنجی در برخی موارد سمبل ناسیونالیزم است. مثل هلند و جنبش میهن‌پرستان آزاد در لبنان و رنگی است برای اصلاحات، نظیر آنچه که در اوکراین بود. در گذشته، ارغوانی یک رنگ سلطنتی به حساب می‌آمد (مثل سفید)، اما امروزه این رنگ در برخی مواقع توسط احزاب فمینیست مورد استفاده قرار می‌گیرد. سیاه، عموما نشانگر احزاب نازیسم است مانند گارد امنیتی پیراهن قهوه‌ای‌های حزب نازی.[البته این موضوع لزوما در تمام نقاط جهان کاربرد یکسانی ندارد.م]

تداعی رنگ‌ها بیشتر برای قوه حافظه افراد مفید است. خصوصا اینکه این رنگ‌ها برای رای دهندگان بی‌سواد بیشتر معنا پیدا می‌کنند. کاربرد دیگر این رنگ‌ها زمانی است که احزاب سیاسی و سایر سازمان‌های سیاسی با هم متحد شده، یا ائتلاف می‌کنند. از آنجا که تکرار نام این ائتلاف‌ها چندان ساده نیست، کاربرد رنگ‌ها شرایط را آسان‌تر می‌کند.

 برای مثال محافظه‌کاران سرخ، اتحاد ارغوانی (سرخ- آبی) ائتلاف سرخ- سبز، ائتلاف سبز- آبی و ... نماد احزاب سوسیالیست، اغلب نقش یک رز سرخ در یک مشت است. احزاب کمونیست معمولا از یک داس یا چکش‌ یا هر دوی آنها به عنوان نماد استفاده می‌کنند. در مواقعی که رای دهندگان عموما عامی و بی‌سواد هستند، سمبل‌ها می‌توانند بسیار مهم باشند. در همه‌پرسی قانون اساسی کنیا، در سال 2005 طرفداران قانون اساسی به عنوان سمبل خود از نقش موز استفاده کردند، در حالی که مخالفان نقش پرتقال را به عنوان سمبل «نه» برگزیده بودند.